X
تبلیغات
ره ولاء

چکیده

بررسی تاریخی آیه مباهله و بازتاب‌های آنآیه مباهله از جنجالی‌ترین آیات قرآن کریم است. سنت مباهله از دیرباز در بین اقوام سامی رواج داشته و در کتاب‌های مقدس دیگر به جز قرآن نیز به مواردی از آن اشاره شده است. مباهله مذکور در قرآن به ماجرای گفتگو و مناظره مسیحیان نجران با پیامبر اختصاص دارد که در سرانجام آن به دلیل امتناع مسیحیان از پذیرش دعوت پیامبر، طرفین توافق کردند که دست به مباهله زنند و از خدا بخواهند که راستگو را از دروغگو تمایز دهد. این مباهله در میانه راه به دلیل امتناع مسیحیان متوقف شد و به انجام نرسید. اما همراهی اهل بیت پیامبر با ایشان در این حادثه، زمینه گسترده‌ای برای مجادلات کلامی بین فرق و مذاهب اسلامی را پدید آورده است. بیشتر مفسران از این آیه برای اثبات فضیلت اهل بیت استفاده کرده‌اند و شیعه علاوه بر آن از این آیه برای اثبات معتقدات دیگری چون عصمت و امامت بلافصل امام علی استفاده کرده است.
در این مقاله به بررسی دیدگا‌های کلامی پیرامون آیه مباهله پرداخته شده است. ابتدا واژه مباهله از نظر لغوی و اصطلاحی تعریف شده است. سپس ماجای تاریخی مباهله پیامبر با مسیحیان نجران از منابع تاریخی و اسباب نزول گزارش شده است. در بخش اصلی مقاله به برداشت‌های کلامی از آیه مباهله در اثبات افضلیت اهل بیت و اولویت امام علی (علیه السلام) به خلافت از نظر شیعه پرداخته شده و دیدگاه‌های رقیب نیز گزارش و بررسی شده‌اند.

مفهوم‌شناسی

واژه مباهله از ریشۀ «بهل» گرفته شده است. این ریشه و مشتقات آن در معانی رها ساختن و ترک گفتن به کار می‌رود (زمخشری، اسرارالبلاغه،۱۹۶۰م، ص ۷۱ ؛ راغب، ۱۴۱۲ق، ص ۱۴۹) و به همین مناسبت به معنای لعنت و نفرین نیز بکار رفته است (مطرزی، ۱۹۷۹، ج۱، ص۹۳؛ ابن منظور، ۱۴۰۸ق، ج ۱، ص ۵۲۲؛ ابن حیان، ۱۴۲۳ق، ج ۳، ص ۱۸۸). در بیان ارتباط معنای نخست و دوم گفته شده که لعنت الهی، موجب جدا شدن و انفکاک انسان از رحمت خداوند می‌شود (فخر رازی، ۱۴۱۵ق، ج ۳، ص ۲۴۹) و یا آن که لعن و نفرین گاه همراه با دعا و تضرع بسیار و در نتیجه همراه با توجه کامل قلب و انقطاع از محیط می‌باشد (راغب ، ۱۴۱۲ق، ص ۱۴۹ ؛ مصطفوی، ج ۱، ص ۳۴۹). در بیان تفاوت بین مباهله و لعنت نیز گفته شده که مباهله همواره از شدّت و تأکید بیشتری نسبت به لعنت برخوردار است (ابو هلال، ۱۴۱۲ق، ص ۴۶۶). اشتقاق مباهله از ریشه‌ای عربی به معنای غیر اعجمی بودن آن نیست؛ بلکه موارد کاربرد این واژه در زبان‌های عبری و سریانی نیز پیش از کاربرد عربی آن یافت شده که دلیل بر وام‌گیری آن در زبان عربی است (ماسینیون، ۱۳۷۸ش، ص ۶۷).
سنت مباهله از دیرباز در میان برخی جوامع بشری و به ویژه اقوام سامی متداول بوده است. مباهله بر پایه این باور استوار است که در موارد نومیدی از اثبات حقیقت به طریق طبیعی، به عالم غیب روی آورده و درخواست کشف حقیقت از جانب خداوند می‌شود. برای نمونه می‌توان از سوگند پاکدامنی در بین بابلیان یاد کرد که در موارد اتهام زنان به انجام عمل خلاف عفت برگزار می‌شد و یا آتش هوله که فرد متهم از آن گذر می‌کرد و در صورت بی‌گناهی گزندی به او وارد نمی‌شدو نیز برخی آزمایش‌های مشابه دیگر که برای اثبات بی‌گناهی در بین بویان عرب مرسوم بوده است. (ماسینیون، ۱۳۷۸ش، ص ۶۵- ۶۷). برخی اقوام اروپایی نیز پیروزی هر یک از طرفین در مبارزۀ تن به تن را دلیل بر حقانیت وی می‌پنداشتند (شعرانی، ۱۳۹۸ق، ج ۱، ص ۹۷).
در کتاب مقدس نیز مواردی از مباهله گزارش شده است. برای نمونه از رقابت هابیل و قابیل یاد شده که دو هدیه به پیشگاه خداوند تقدیم می‌دارند و خداوند یکی از آنها را به نشانه قبولی برمی‌گزیند و دیگری را رد می‌کند (کتاب مقدس، عهد قدیم، سفر پیدایش/۴، ۳ – ۵). نشانه قبولی خدا، نزول آتشی از آسمان بر هدیه فرد بر حق بوده است (کتاب مقدس، عهد قدیم، سفر اول پادشاهان/۱۸، ۲۰ – ۴۰). این ماجرا به شکل خلاصه‌تری در قرآن نیز گزارش شده است (نک: مائده/۵، ۲۷). در روایات نیز مواردی چون مباهله موسی با قارون که به هلاکت قارون منتهی می‌شود، آمده است (مجلسی، ۱۹۸۳م، ج ۲۱، ص ۳۲۴).
مباهله در معنای اصطلاحی آن به درخواست نزول لعن و عذاب بر مخالف پس از بی‌حاصل ماندن بحث و مناظره اطلاق می‌شود (زمخشری، الفائق، ج۱، ص۱۴۰) و تنها به مواردی اختصاص دارد که دو طرف برای اثبات موضوعی غالبا دینی و مذهبی در مقابل یکدیگر قرار گرفته و از خداوند درخواست لعن و نفرین و نزول عذاب بر طرف دروغگو می کنند (طریحی، ۱۳۶۷ش، ج ۱، ص ۴۵۷). این اصطلاح دو بار در قرآن به کار رفته است. یک مورد آن به مناظرۀ مسیحیان نجران با پیامبر(صلی الله علیه واله) دربارۀ حضرت عیسی(ع) مرتبط بوده (آل عمران/۳، ۶۱) و موضوعی کلامی به شمار می رود. مورد دیگر در ارتباط با کسانی است که همسران خود را به عمل منافی عفت، متهم می سازند (نور/۲۴، ۷) که بنابر آیه مذکور باید طرفین برای اثبات حقانیت خود چهار بار سوگند یاد کنند و در بار پنجم درخواست عذاب برای طرف دروغگو کنند. این مورد، موضوعی فقهی بوده و از محدوده این بحث خارج است و معمولا در فقه نیز با اصطلاح (لعان) از آن یاد می‌شود و واژه مباهله برای آن بکار نمی‌رود. در آیه‌ای دیگر (انفال/۸ ، ۳۲) نیز برخی از کفار به صورت یک جانبه از خداوند می‌خواهند که اگر ادعای محمد(ص) حق است پس سنگی از آسمان بر سرشان فرو فرستد (نک: فخر رازی، ۱۴۱۵ق، ج ۳، ص ۲۵۰). لیکن از آن جا که مباهله در اصطلاح، عملی دو طرفه می‌باشد، لذا به این مورد نیز در ایم مقاله پرداخته نمی‌شود.

مباهله پیامبر(صلی الله علیه واله) با مسیحیان نجران

در سال نهم هجرت و در پی اقتدار پیامبر و نیز ارسال نامه‌های متعددی به سران قبایل و کشورهای همسایه، هیئت‌های مختلفی برای اسلام آوردن یا انعقاد پیمان صلح به مدینه روان شدند. از این روی آن سال را (عام الوفود) به معنای سال ورود هیئت‌ها و تشرف آنها به محضر پیامبر نام گرفته شده است (ابن اثیر، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۲۸۶). پیامبر(صلی الله علیه واله) در ادامۀ نامه نگاری‌های خود به قبائل و کشورهای همسایه، نامه‌ای نیز به مسیحیان نجران فرستاد. نجران، منطقه‌ای در حوالی یمن است که مسیحیان عرب در آن سکونت داشتند. برخی مفسران و مورخان، ساکنان مسیحی این سرزمین را باقیماندۀ اصحاب اخدود دانسته اند (حموی، ج ۵ ، ص ۲۶۷؛ طبرسی، ۱۴۱۵ق، ج ۱۰ ، ص ۷۰۷). پیامبر در این نامه از آنان خواسته بود که اسلام آورده یا جزیه داده و یا آمادۀ جنگ باشند (یعقوبی، ۱۴۱۵ق، ج ۲، ص ۸۱؛ ابن کثیر، ۱۴۱۸ق، ج ۵، ص ۴۲).
بزرگان مسیحی نجران پس از دریافت نامه پیامبر گرد آمده و به گفتگو پرداختند و سرانجام پس از مذکرات طولانی به نتیجه مشخصی نرسیده و تصمیم گرفتند به دیدار پیامبر رفته و سپس راه حل مناسبی بیابند (مجلسی، ۱۹۸۳م، ج ۲۱، ص ۲۸۸ – ۳۱۸). آنان ابتدا دربارۀ عیسی(ع) که اساسی‌ترین مسأله در نظرشان بود با پیامبر بحث نمودند. پیامبر از عیسی به عنوان بنده و پیامبر خداوند یاد کرد و این سخن برای آنان بسیار شگفت‌انگیز بود (طبرسی، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص ۳۰۹؛ سیوطی، ۱۴۱۴ق، ج ۲، ص ۲۳۳). لذا برای ابطال آن از ایشان می‌پرسند که همۀ آدمیان، پدری دارند؛ پس چگونه است که عیسی(ع) بدون پدر به دنیا آمده است؟ پاسخ پیامبر به این پرسش آنان در آیه ۵۹ سوره آل‌عمران منعکس شده است: «إنّ مثل عیسی عند الله کمثل ءادم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون». در این آیه آفرینش عیسی(ع) بسان آفرینش آدم(ع) شمرده شده است؛ پس همان گونه که آدم از خاک و بدون پدر و مادر آفریده شد، عیسی نیز بدون پدر آفریده شده است (نک: واحدی، ص۹۰؛ حسکانی، ۱۴۱۱ق، ج ۱، ص ۱۵۵). نجرانیان از پاسخ گفتن به این استدلال، عاجز مانده و تنها به انکار شدید و مکرر آن بسنده کردند. پیامبر(صلی الله علیه واله) از این رفتار ناخرسند شده و به ستوه آمدند (طبری، ۱۴۱۵ق، ج ۳ ، ص ۴۰۵) تا آن که از جانب خداوند فرمان رسید که آنان را به مباهله دعوت کند (ابو نعیم، ۱۴۱۹ق، ج ۱ ، ص ۳۵۳ – ۳۵۵). این فرمان در آیه ۶۱ سوره آل عمران منعکس شده است: «فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و أنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنۀ الله علی الکذبین»: به آنان که پس از علم و یقینی که بر تو نازل گشت باز با تو جدال می‌کنند بگو: فرزندان و زنان و جان‌های خویش را حاضر ساخته و به مباهله نشسته و آن گروه را که دروغ می گوید مورد لعنت خداوند قرار دهیم.
فردای آن روز در ۲۴ یا ۲۵ ذی حجه (ابن شهرآشوب، ۱۴۱۲ق، ج ۳ ، ص ۴۲۱) همگان برای انجام مباهله در بیابانی اطراف مدینه گرد آمدند (میبدی، ۱۳۶۱ش، ج ۲ ، ص ۱۴۷ و ۱۵۱). پیامبر(صلی الله علیه واله) به همراه امام علی (علیه السلام)، فاطمه (علیها السلام) و حسنین(علیهما السلام) در زمان و مکان موعود حاضر شده (ابن عساکر، ۱۴۱۷ق، ج ۴۲ ، ص ۱۱۲ ؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ۱۴۰۷ق، ج ۴، ص ۹۹) و در جایگاه خویش در زیر یک چادر قرار گرفتند (مفید، ۱۴۱۴ق، ص ۱۱۵؛ قمی، ۱۴۱۶، ص ۴۱۷؛ گنجی، ص ۱۴۴) و فرمودند : «بارالها اینان اهل بیت من هستند» (مسلم، ۱۴۱۵ق، ج ۸، ص ۲۳۰؛ ابن حنبل، ۱۴۱۵ق، ج ۱، ص ۳۰۲). در روایتی دیگر از عایشه نیز آمده که پیامبر این آیه را تلاوت فرمود: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا» احزاب۳۳/،۳۳ (زمخشری، الکشاف، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۳۶۹).
مسیحیان نیز که برخی دختران و پسران خویش را به همراه آورده بودند در جایگاه مقابل قرار گرفتند. در این میان، بزرگان مسیحی از همراهی عزیزترین اشخاص پیامبر (صلی الله علیه واله) با ایشان، بسیار هراسیده بودند (مفید، ۱۴۱۴ق، ص ۱۱۵؛ زمخشری، الکشاف، ۱۴۱۵، ج ۱ ، ص ۳۶۸ و ۳۶۹؛ طبرسی، ۱۴۱۵ق، ج ۲، ص ۳۰۹). آنان با خود گفتند : «به خدا قسم که نشستن او همچون نشستن دیگر پیامبران در مراسم مباهله است (یعقوبی، ۱۴۱۵ق، ج ۲، ص ۸۲ و ۸۳ ؛ ابن شهرآشوب، ۱۴۱۲ق، ج ۳، ص ۴۲۰) بیائید جان خویش را حفظ نموده و به دادن جزیه راضی شویم (طبری، ۱۴۱۵ق، ج ۳، ص ۴۰۸؛ یعقوبی، ۱۴۱۵ق، ج ۲، ص ۸۲ و ۸۳؛ زمخشری، الکشاف، ۱۴۱۵ق، ج ۱، ص ۳۶۸ و ۳۶۹)». برخی از راویان نیز این تصمیم مسیحیان را ناشی از ظهور نشانه‌های عذاب دانسته‌اند (مجلسی، ۱۹۸۳م، ج ۲۱، ص ۳۲۳). سرانجام برخی از مسیحیان به اسلام گرویده (طبرسی، ۱۴۱۵ق، ج ۲، ص ۳۱۰؛ ابن سعد، ۱۴۱۸ق، ج ۱، ص ۲۶۸) و باقی آنها صلحنامه‌ای با پیامبر امضا نموده و به دیار خویش بازگشتند (یعقوبی، ۱۴۱۵ق، ج ۲ ، ص ۸۳؛ حموی، ج ۵، ص ۲۶۹). روایت شده که پیامبر (صلی الله علیه واله) پس از پشیمانی آنها از مباهله، خطاب به آنها فرمود: «به خدا قسم اگر با شما مباهله می‌کردم تمام این بیابان پر از آتش گردیده و در دم هلاک می‌شدید» (طبری، ۱۴۱۵ق، ج ۳، ص ۴۰۸؛ زمخشری، الکشاف، ۱۴۱۵ق، ج ۱، ص ۳۶۹ ؛ ابونعیم، ۱۴۱۵ق، ج ۱، ص ۲۵۳) و نیز فرمود: «به خدا قسم اگر با افرادی که زیر این چادر قرار دارند با هر کس دیگری در آسمان و زمین، مباهله کنم در همان لحظه، نابود می‌شود.» (مفید، ۱۴۱۴ق، ص ۱۱۵ – ۱۱۶).

برداشت‌های کلامی از آیه مباهله

مباهله در اسلام یکی از روش‌های مسالمت‌آمیز در مبارزه‌های فرهنگی به شمار رفته و موجب فروپاشی روحیه و اطمینان کاذب مخالفان به اعتقادشان قلمداد شده است (فضل الله، ۱۴۱۹ق، ج ۶، ص ۶۴ - ۶۵ و ۷۲). گرچه روی سخن در آیۀ مباهله تنها با پیامبر بوده و متضمّن دستوری عمومی در این زمینه برای مسلمانان نیست؛ اما انجام مباهله تحت شرایط خاصّ پس از پیامبر نیز مشروع شناخته شده (مکارم، ۱۳۷۵ش، ج ۲، ص ۵۸۹ ؛ حویزی، ۱۴۱۵ق، ج ۱، ص ۳۵۱ و ۳۵۲) و موارد متعددی از آن در تاریخ ثبت شده است (قاسمی، ۱۳۹۸ق، ج ۳، ص ۱۱۶؛ سیوطی، ۱۴۱۴ق، ج ۲، ص ۲۳۳؛ قمی، ۱۴۱۶ق، ص ۴۱۹). البته مباهله تنها برای امور مهم دینی و پس از اقامه دلیل و برهان و نومیدی از اقناع طرف مخالف به شکل طبیعی مشروع شمرده شده است (قاسمی، ۱۳۹۸ق، ج ۳ ، ص ۱۱۶ ؛ هاشمی، ۱۳۷۶ش، ج ۲ ، ص ۴۷۰). مفسران از آیۀ مباهله، استفاده‌های مختلف کلامی، فقهی، اجتماعی و عرفانی نموده‌اند. در این بین برداشت‌های کلامی بیشترین حجم را به خود اختصاص داده و به دلیل ارتباط با مسئله امامت و خلافت از بیشترین اهمیت برخوردار است. گر چه عموم شیعه و اهل‌سنت در این نقطه اتفاق نظر دارند که این آیه دلالت بر فضیلت اهل‌بیت دارد؛ لیکن در این نقطه با یکدیگر اختلاف نظر دارند که غالبا نگاه اهل سنت به این پدیده تنها به عنوان وسیله‌ای برای اثبات حق و باطل بوده ولی شیعیان همواره آن را در صبغه‌ای سیاسی و اجتماعی و در ارتباط با امر خلافت و امامت می‌بینند (برای آگاهی بیشتر نک: ماسینیون، ص۶۸).

فضیلت اهل بیت در آیه مباهله

بیش از چهل منبع مختلف اهل سنت تصریح کرده‌اند که این آیه در شأن علی (ع) و فاطمه(ع) و حسنین (علیهم السلام) نازل شده است (برای نمونه نک: واحدی، ص ۹۱؛ حبری، ۱۴۰۸ق، ص ۲۴۷ و ۲۴۸؛ حسکانی، ۱۴۱۱ق، ج ۱، ص ۱۵۶ و برای آگاهی بیشتر نک: شرف الدین، ص ۴۴ – ۴۶). از این روی عموم مفسران، محدثان و مورخان، این آیه را فضیلتی بزرگ برای اهل بیت (ع) شمرده‌اند (برای نمونه: آلوسی، ۱۴۱۴ق، ج ۳ ، ص ۳۰۱ ؛ گنجی، ص ۱۴۲ – ۱۴۴؛ مفید، الارشاد، ج ۱، ص ۱۷۰). زمخشری و بیضاوی در ذیل این آیه به همراه آمدن عزیزترین و نزدیکترین اشخاص پیامبر (صلی الله علیه واله) با ایشان اشاره کرده و این واقعه را محکم‌ترین دلیل بر فضل اصحاب کساء می‌شمرند (زمخشری، ۱۴۱۵ق، الکشاف، ج ۱، ص ۳۷۰؛ بیضاوی، ۱۴۱۰، ج ۱، ص ۲۶۰ و ۲۶۱). ابن حجر و دیگران از تمسک علی (ع) به این آیه برای اثبات فضل خویش در جلسۀ انتخاب عثمان به خلافت و اذعان همۀ حاضران به آن خبر داده اند (ابن حجر، ص ۹۳؛ بحرانی، ۱۴۱۵ق، ج ۱، ص ۶۳۱). قندوزی در روایتی از پیامبر (صلی الله علیه واله) نقل می‌کند : «خداوند مرا دستور داده به همراه این چند نفر که افضل مخلوقاتند به مباهله برخواسته و او به وسیله آنان مرا بر یهود و نصاری پیروز گردانید و اگر خداوند بندگانی برتر از آنها داشت مرا دستور به همراه آوردن آنان می‌داد.» (قندوزی، ۱۴۱۶ق، ج ۲ ، ص ۲۶۶). آلوسی، روایت ضعیفی را که همراهان پیامبر (صلی الله علیه واله ) را ابوبکر و عمر و عثمان و فرزندانشان می‌شمرد خلاف نظر جمهور مسلمانان دانسته و پس از نقل سخن گروهی که این آیه را فضیلتی برای اهل بیت نشمرده‌اند آن را نوعی هذیان‌گویی توصیف می‌کند (آلوسی، ۱۴۱۴ق، ج ۳ ، ص ۳۰۳). رشیدرضا و ابن‌عاشور به طرح این اشکال پرداخته‌اند که زنان و کودکان نجرانیان در مباهله با ایشان نبودند و لذا پیامبر نیز دلیلی نداشته که زنان و فرزندانش را با خود ببرد و بنابراین تطبیق این آیه بر خصوص امام علی (علیه السلام)، حضرت فاطمه (علیها السلام) و حسنین (علیهما السلام) قطعی نیست؛ اما سرانجام بر اساس اجماع روایات معترفند که هیچ کس جز علی و فاطمه و حسنین (علیهم السلام) در مباهله شرکت نداشته است (رشیدرضا، ج ۳ ، ص ۳۲۲ و ۳۲۳؛ ابن عاشور، ج ۳، ص ۲۶۵ و ۲۶۶). گر چه اثبات همراه بودن زنان و فرزندان پیامبر با ایشان منوط به همراهی زنان و فرزندان مسیحیان با ایشان نمی‌باشد، با این حال لازم به ذکر است که برخی از گزارش‌ها از حضور دختران و پسران مسیحیان نجران در مباهله خبر داده‌اند (یعقوبی ، ۱۴۱۵ق، ج ۲ ، ص ۸۲ ؛ مجلسی، ۱۹۸۳م، ج ۲۱، ص ۳۲۱).
برخی در تطبیق تعابیر «ابنائنا» و «نسائنا» و «انفسنا» بر حسنین و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و امام علی (علیه السلام) چنین اشکال کرده‌اند که این تعابیر به صورت جمع آمده‌اند و جمع در زبان عربی شامل بیش از دو نفر می‌شود؛ در حالی که «ابنائنا» تنها شامل دو نفر و دو تعبیر دیگر تنها شامل یک نفر است و این از جهت قواعد زبان عربی درست نیست. در پاسخ به این اعتراض گفته‌اند که سبک بیان قرآن معمولا چنین است که مطالب خود را به صورت گزاره‌های کلی و عمومی بیان می‌کند و شأن نزول است که مصداق این گزاره را برای ما روشن می‌سازد و این سبک در آیات متعدد دیگری در قرآن نیز بکار رفته که در آن جا نیز به اتفاق همه مفسران در شأن یک نفر مشخص است، اما تعبیر قرآن به صیغه جمع آمده است (برای نمونه نک: مجادله ۵۸/ ، ۲ و ۳؛ آل عمران ۳/، ۱۸۱ و ۱۷۳؛ بقره ۲/، ۲۱۹). به عبارت دیگر خداوند در بیانی کلی به پیامبر می‌گوید که فرزندان و زنان و جان خود را در مباهله همراه خودکن و پیامبر نیز در تطبیق فرمان خداوند تنها دختر و داماد و فرزندانشان را با خود همراه ساخت. بنابراین فضیلت این اشخاص از گزینش آنها توسط پیامبر (صلی الله علیه واله) از میان زنان و فرزندان و پیروانشان برای انجام این امر ثابت می‌شود و عموم مفسران و مورخان در این اتفاق نظر دارند که تنها این چهار نفر به همراه پیامبر بوده‌اند (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج ۳ ، ص ۲۵۸ ؛ فض الله، ۱۴۱۹ق، ج ۶، ص ۷۰).
متکلمان شیعه افزون بر فضیلت اهل‌بیت به افضلیت آنها بر همه آفریده‌ها به جز پیامبر اسلام باور داشته و نیاز پیامبر به این چهار تن را در مباهله، دلیل بر آن شمرده‌اند (سیوری، ۱۳۷۰ش، ص ۵۰). شیخ طوسی در این باره می‌گوید: از آن جا که مباهله برای تمییز حق از باطل صورت گرفته پس الزاما شرکت کنندگان آن در جبهه حق باید معصوم و بهترین مردمان نزد خداوند باشند (طوسی، ج ۲ ، ص ۴۸۵). در فقره پایانی آیه مباهله، لعنت خدا شامل دروغگویان شده است: «فنجعل لعنة الله علی الکاذبین». علامه طباطبایی از تعبیر «کاذبین» به صورت صیغۀ جمع چنین برداشت می‌کند که مجموعه افراد همراه با پیامبر در انجام مباهله، شریک و همسان وی بوده‌اند؛ بنابراین آنان نیز باید در موضوع مورد اختلاف که دعوت به اسلام است، شریک یکدیگر باشند؛ زیرا اسناد دروغ به خویشاوندانی که تنها رابطه خویشی با انسان دارند و خود در موضوع مورد مباهله دخالتی ندارند، نادرست است و شمول لعنت و عذاب خدا بر آنها در صورت دروغگویی، بی آن که اساسا دخالتی در دعوت به اسلام داشته باشند، بر خلاف عدالت خداوند است. نتیجه این استدلال آن است که اهل بیت پیامبر در اصل دعوت و تبلیغ آیین اسلام، نقش و جایگاهی ویژه دارند و آئین اسلام با تلاش‌های مشترک پیامبر و ایشان استوار و قائم گشت. (نک: طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج ۳ ، ص ۲۵۹ – ۲۶۲) البته مشارکت اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه واله) در وظیفۀ تبلیغ رسالت به معنای مشارکت آنها در نبوت پیامبر (صلی الله علیه واله) نیست (همو، ج ۳ ، ص ۲۶۲).
افزون بر فضایل عمومی اهل بیت در این آیه، فقرات خاص آن نیز هر یک به فضیلتی برای یکی از ایشان اشاره دارد. ابن ابی علان معتزلی بنا به این پیش فرض که رسیدن به سن تکلیف از شرایط حضور در مباهله است، با استناد به این آیه از بلوغ شرعی و کمال عقلی حسنین (علیهما السلام) در سن کودکی خبر داده است (نک: طبرسی، ۱۴۱۵ق، ج ۲ ، ص ۳۱۱؛ طوسی، ج ۲ ، ص ۴۸۵). طبرسی و طوسی نیز کمال فوق العادۀ عقلی را برای حسنین (ع) در سن کودکی ثابت نموده و طبرسی قول به بلوغ شرعی آن دو را در انجام مباهله لازم نشمرده است (همانجا). فخر رازی و دیگران نیز از تعبیر «ابنائنا» در این آیه استفاده کرده‌اند که حسنین (ع) فرزندان پیامبر (صلی الله علیه واله) به شمار می‌روند (جصاص، ج ۲ ، ص ۲۳؛ فخر رازی، ۱۴۱۵ق، ج ۳، ص ۲۴۸). همچنین از تعبیر «ابنائنا» در این آیه استفاده شده که انتساب فرزندان دختری به پدربزرگ مادری آنها صحیح است (فضل الله، ۱۴۱۹ق، ج ۶، ص ۷۱) و در نتیجه کسانی که تنها از جانب مادر، سید هستند، جزو سادات به حساب آمده و می‌توانند از حقوق مالی سادات بهره‌مند باشند (صادقی، ۱۳۶۵ش، ج ۳ و ۴، ص ۱۷۴ – ۱۸۱).
با استناد به فقره «نسائنا» که روایات متواتر آن را بر فاطمه زهرا (سلام الله علیه واله) تطبیق می‌کند، حضرت زهرا (ع) برترین بانوی جهان شناسانده شده است (طبرسی، ۱۴۱۵ق، ج ۲، ص ۳۱۱). برخی از مفسران علی رغم اذعان به آن که جز حضرت زهرا (علیها السلام) زن دیگری در مباهله حضور نداشته است، در اطلاق «نساء» بر فرزند دختر تردید نموده و این تعبیر را تنها شامل همسران پیامبر شمرده‌اند (رشیدرضا، ج ۳ ، ص ۳۲۲ ؛ ابن عاشور، ج ۳ ، ص ۲۶۵ و ۲۶۶). این در حالی است که «نساء» به معنای «زنان» بوده و شامل هر زنی می‌شود که نسبتی با انسان داشته باشد (فضل الله، ۱۴۱۹ق، ج ۶، ص ۶۴). به علاوه اطلاق کلمۀ «نساء» بر دختران در قرآن مرسوم است (نک: قصص ۲۸، ۴ و برای آگاهی بیشتر: جوادی، ۱۳۷۸ش، ج ۱، ص ۱۱۱). از حضور حضرت زهرا (س) در این واقعه بر ضرورت حضور زنان در برخی عرصه‌های اجتماعی و سیاسی نیز استدلال شده است (رشید رضا، ج ۳ ، ص ۳۲۳).
مفسران شیعه و سنی به استناد روایات فراوان (برای نمونه نک: حویزی، ۱۴۱۵ق، ج ۱، ص ۳۴۹ ؛ مشهدی، ۱۴۱۰ق، ج ۳، ص ۱۱۸ – ۱۲۲) «أنفسنا» را در این آیه بر امام علی (علیه السلام) تطبیق داده‌اند (برای نمونه نک: ابوحیان، ۱۴۱۳ق، ج ۳ ، ص ۱۹۱ ؛ طبرسی، ۱۴۱۵ق، ج ۲، ص ۳۱۱). برخی منظور از «أنفسنا» را در این آیه، شخص پیامبر (صلی الله علیه واله) دانسته و علی (علیه السلام) را داخل در «ابناءنا» شمرده‌اند (آلوسی، ۱۴۱۴ق، ج ۳ ، ص ۳۰۱) لیکن واضح است که انسان هیچ گاه خود را برای حضور در جایی دعوت نمی‌کند؛ به ویژه آن که تعبیر «انفسنا» پس از ذکر فرزندان و زنان آمده است و اگر منظور از آن شخص پیامبر بود باید به طور طبیعی ابتدا از ایشان نام برده می‌شد و سپس از فرزندان و زنان (نک: مفید، مسار الشیعه، ۱۴۱۴ق، ص ۲۲ ؛ طبرسی، ۱۴۱۵ق، ج ۲ ، ص ۳۱۱). در واقع تعبیر «أنفسنا» حاکی از جایگاه ویژه امام علی (ع) نزد پیامبر دارد و این که آن حضرت در نزاع میان حق و باطل، تجسم کامل و عینی پیامبر (صلی الله علیه واله) به شمار می‌آید (فضل الله، ۱۴۱۹ق، ج ۶ ، ص ۶۴).

برتری علی (علیه السلام) بر همگان جز پیامبر(صلی الله علیه واله)

متکلمان شیعه از آیه مباهله بر افضلیت امام علی (علیه السلام) نسبت به همگان به جز پیامبر (صلی الله علیه واله) استدلال کرده‌اند. دانسته‌اند (سیوری، ۱۳۷۰ش، ص ۵۰). از آن جا که پیامبر (صلی الله علیه واله) برترین مخلوق خدا در جهان بوده و در این آیه از علی (علیه السلام) به عنوان نفس پیامبر (صلی الله علیه واله) یاد شده ، پس ایشان از همۀ وجوه به جز نبوت با پیامبر (صلی الله علیه واله) شباهت دارد (مفید، ۱۴۱۴ق، ص ۲۰ – ۲۲ ؛ سیوری، ۱۳۷۰ش، ص ۵۰؛ حلی، ص ۳۰۴). در نتیجه ایشان از همه اصحاب و همه پیامبران و حتی از همه مخلوقات به جز شخص پیامبر برتر و بالاتر هستند. (همانجا) متکلمان شیعه همچنین از این آیه بر احقیت ایشان به خلافت استدلال کرده و انتخاب دیگران به خلافت هنگام حضور علی (علیه السلام) را نادرست و باطل شمرده‌اند (سیوری، ۱۳۷۰ش، ص ۴۹).
اهل سنت علی رغم اعتقاد به افضلیت علی (علیه السلام) بر همه یا لااقل برخی از دیگر صحابه (ابن ابی الحدید، ۱۴۱۵ق، ج ۱ ، ص ۱۵ – ۱۷) استدلال شیعه بر احقیت ایشان به خلافت را نمی‌پذیرند. فخر رازی در ردّ استدلال مذکور از اجماع مسلمانان در برتری پیامبران بر غیر پیامبران یاد کرده و بر اساس آن افضلیت علی (علیه السلام) بر پیامبران دیگر را نیز همانند پیامبر اسلام نادرست شمرده است؛ اما وی به نقل این اجماع بسنده کرده و هیچ دلیل و مستندی بر این ادعا نمی‌آورد (فخر رازی، ۱۴۱۵ق، ج ۳ ، ص ۲۴۸). گروهی دیگر سعی کرده‌اند دلالت «انفسنا» بر امام علی (علیه السلام) را محل تردید قرار داده و استعمال (انفس) را به معنای خویشاوند، هم‌نژاد و هم‌کیش می‌شمرند و در نتیجه این آیه را الزاما دلیل بر افضلیت علی (علیه السلام) بر همگان ندانسته‌اند (آلوسی، ۱۴۱۴ق، ج ۳ ، ص ۳۰۲ و ۳۰۳). این در حالی است که همراه آوردن یک خویشاوند و یا هم‌نژاد و یا هم‌کیش اضافه بر حضرت زهرا (سلام الله علیها) و حسنین (ع) هیچ ضرورتی نداشته و به علاوه مشارکت با پیامبر (ص) در چنین امر مهمی که به منظور تمییز حق از باطل صورت گرفته خود بیانگر وجه اطلاق نفس پیامبر بر علی (علیه السلام) است (طوسی، ج ۲، ص ۴۸۵).
عرفا نیز از تعبیر «انفسنا» در این آیه بر اتحاد نفس علی (علیه السلام) با پیامبر (صلی الله علیه واله) استدلال کرده‌اند و از سوی دیگر نفس پیامبر نیز به هنگام مباهله با روح القدس متصل شده و همین امر موجب هراس نجرانیان شد (قاسمی، ۱۳۹۸ق، ج ۳ ، ص ۱۱۳)؛ بنابراین حقیقت محمدی در جریان مباهله در صورت ولایت علوی تجلی یافت که ختم ولایت مطلقۀ کلیه به شمار می‌آید (قمشه‌ای، ص ۴۴۶ – ۴۵۲).
جمع‌بندی و نتیجه‌گیری: در بررسی آیه مباهله در منابع تفسیری و تاریخی و حدیثی به اهمیت این ماجرا و این آیه در اندیشه اسلامی دست می‌یابیم. این منابع همگی بر حضور اهل‌بیت در این ماجرا تاکید کرده و نزول این آیه را از فضایل ایشان شمرده‌اند؛ گر چه همگی بر ارتباط مباهله به ماجرای خلافت تاکید نکرده‌اند. در این بین متکلمان و مفسران شیعه بیشترین مباحث را در اثبات افضلیت اهل‌بیت و نیز سزاوری امام علی (ع) در خلافت بعد از پیامبر در ذیل این آیه و نیز در منابع کلامی مستقل گردآورده‌اند.

نويسنده:علی معموری

منابع۱/ ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة، تهران، انتشارات اعلمی، ۱۴۱۵ق.
۲/ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن، اسدالغابه، سوریه، دارالکتاب، بی‌تا.
۳/ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن، الکامل فی التاریخ، سوریه، دارالکتاب، ۱۴۰۷ق.
۴/ ابن حجر، احمد بن علی، الصواعق المحرقة، بدون سایر مشخصات.
۵/ ابن حنبل، احمد، المسند، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.
۶/ ابن شهرآشوب، ابوعبدالله محمد، مناقب آل ابی طالب، بیروت، دارالاضواء ، ۱۴۱۲ق.
۷/ ابن عاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، تونس، انتشارات التونسیه، بی‌تا.
۸/ ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۷ق.
۹/ ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل، البدایة و النهایة، بیروت، دارالکتب، ۱۴۱۸ق.
۱۰/ ابوحیان اندلسی، ابوعبدالله محمد، البحرالمحیط، بیروت، دارالفکر، ۱۴۲۳ق.
۱۱/ ابوهلال عسکری، حسن بن عبدالله، معجم الفروق اللغویه، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۱۲ق.
۱۲/ بحرانی، سید هاشم، البرهان، تهران، انتشارات البعثة، ۱۴۱۵ق.
۱۳/ بیضاوی، عبدالله بن عمر، انوارالتنزیل، تهران، انتشارات اعلمی، ۱۴۱۰ق.
۱۴/ جصاص، احمد بن علی، احکام القرآن، بی‌جا، مکتبه الباز، بی‌تا.
۱۵/ جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، قم، نشر اسراء، ۱۳۷۸ش.
۱۶/ قیصری رومی، محمدداود، شرح فصوص الحکم، تعلیقات : سید جلال الدین آشتیانی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵/
۱۷/ حبری، حسین بن حکم، تفسیر حبری، قم، آل البیت، ۱۴۰۸ق.
۱۸/ حسکانی، ابوالقاسم، شواهد التنزیل، تهران، وزارت ارشاد، ۱۴۱۱ق.
۱۹/ حویزی، عبدعلی بن جمعه، نورالثقلین، قم، اسماعیلیان، ۱۴۱۵ق.
۲۰/ رشیدرضا، محمد، المنار، قاهره، دارالمعرفه، بی‌تا.
۲۱/ زمخشری، ابوالقاسم محمود بن عمر، اساس البلاغة، دمشق، دارالشعب، ۱۹۶۰ق.
۲۲/ زمخشری، ابوالقاسم محمود بن عمر، الفائق، بیروت، دار المعرفة، به کوشش: علی محمد البجاوی -محمد أبو الفضل إبراهیم، بی‌تا.
۲۳/ زمخشری، ابوالقاسم محمود بن عمر، الکشاف، قم، نشرالبلاغه، ۱۴۱۵ق.
۲۴/ سیوری، فاضل مقداد، شرح باب حادی عشر، بی‌جا، انتشارات مصطفوی، ۱۳۷۰ش.
۲۵/ سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۴ق.
۲۶/ صادقی تهرانی، محمد، تفسیر الفرقان، تهران، انتشارات فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۵ش.
۲۷/ طباطبایی، محمد حسین، المیزان، تهران، انتشارات اعلمی، ۱۴۱۷ق.
۲۸/ طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، مجمع البیان، تهران، انتشارات اعلمی، ۱۴۱۵ق.
۲۹/ طبری، ابن جریر، جامع البیان، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵/
۳۰/ طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۷ش.
۳۱/ طوسی، محمد بن جعفر، التبیان، بیروت، احیاءالتراث العربی، بی‌تا.
۳۲/ فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیرالکبیر، بیروت، احیاءالتراث العربی، ۱۴۱۵ق.
۳۳/ فضل الله، محمدحسین، من وحی القرآن، دارالملاک، ۱۴۱۹ق.
۳۴/ قاسمی، جمال الدین، محاسن التأویل، بیروت، دارالفکر، ۱۳۹۸ق.
۳۵/ قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده، تهران، دارالاسوه، ۱۴۱۸ق.
۳۶/ کتاب مقدس، بیروت، دارالمشرق، ۱۹۸۸م.
۳۷/ گنجی شافعی، محمد بن یوسف، کفایة الطالب، بدون سایر مشخصات.
۳۸/ ماسینیون، لویی، مباهله در مدینه، تهران، انتشارات رسالت، ۱۳۷۸ش.
۳۹/ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی،
۴۰/ مشهدی، میرزا محمد، کنزالدقائق، تهران، وزارت ارشاد، ۱۴۱۰ق.
۴۱/ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن ، تهران، وزارت ارشاد، بی‌تا.
۴۲/ مطرزی، ناصرالدین، المغرب فی ترتیب المعرب، سوریه، مکتبة اسامة ‏بن زید، بی‌تا.
۴۳/ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الاختصاص، قم، دارالمفید، ۱۴۱۴ق.
۴۴/ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، قم، دارالمفید، ۱۴۱۴ق.
۴۵/ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، مسار الشیعه، قم، دارالمفید، ۱۴۱۴ق.
۴۶/ میبدی، رشیدالدین، کشف الاسرار، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۱ش.
۴۷/ واحدی نیشابوری، ابوالحسن علی بن احمد، اسباب النزول، قاهره، دارالحدیث، بی‌تا.
۴۸/ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق.
فصلنامه شیعه شناسی



ارسال توسط حاجی

نشان ولایت و جریان خاتم بخشیروز بیست و چهارم ذی الحجه در تاریخ اسلام، روزی بسیار مهم و سرنوشت ساز است، روزی است که بر اثر یک حادثه کوچک، ولی بسیار عظیم و دارای اهمیت، یکی از آیات الهی بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد. در اثر نزول همین آیه، پیامبر صلی الله علیه و آله پرده از یک مسئله بسیار مهم برداشت و جریان خاتم بخشی علی علیه السلام را به اطلاع مردم رساند.
آیه ای که نازل شد، آیه ولایت بود و خبر مهم، اعلام ولایت و جانشینی امیرمؤمنان علیه السلام بود، که پیامبر صلی الله علیه و آله از سوی پروردگار، از این واقعیت خبر داد و پرده برداشت.

خاتم بخشی امیرمؤمنان علیه السلام
 

«انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون»(1)؛ ولیّ شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده اند ؛ همان کسانی که نماز را بر پا می دارند و در حال رکوع، زکات می دهند.
از سدّی، مجاهد، حسن، اعمش، عتبة بن ابی حکیم، غالب بن عبد الله، قیس بن الربیع، عبایة بن الربعی، ابن عباس، ابوذر، عبید الله بن عمر بن علی بن ابی طالب، انس، عمار، عبد الله بن سلام و جابر بن عبد الله انصاری چنین روایت کرده اند که: روزی گدایی به مسجد پیامبر آمد و از مردم تقاضای کمک کرد، امّا هر چه درخواست کرد، کسی به او کمک نکرد. او که از کمک مردم مایوس گشته بود، رو به سوی آسمان کرد و اظهار داشت: خدایا! من به مسجد پیامبرت آمدم و از مردم تقاضای کمک کردم، امّا کسی به من کمک نکرد. امیرمؤمنان علیه السلام با دست خود به او اشاره نمود. او نیز به طرف علی علیه السلام رفته و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد و از مسجد خارج شد. این جا بود که آیه ولایت توسط جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد. پیامبر صلی الله علیه و آله برای پیدا کردن مصداق واقعی آیه شریفه، با جمعی از یاران خود به مسجد آمد. آن ها گدایی را دیدند که از درب مسجد بیرون می آید.
حضرت محمد صلی الله علیه و آله به او فرمود: آیا کسی چیزی به تو داد؟ گدا گفت: آری. آن حضرت پرسید: چه چیزی داد؟ فقیر گفت: این انگشتر را. آن حضرت فرمود: چه کسی این را به تو داد؟ گدا گفت: آن که در حال نماز است. و به امیرمؤمنان علیه السلام اشاره کرد. آن حضرت فرمود: در چه حالتی بود؟ گدا گفت: در حال رکوع.
پیامبر صلی الله علیه و آله که می دید نشانه های آیه، به خوبی بر علیّ بن ابی طالب علیه السلام انطباق پیدا کرده است، بی درنگ تکبیر گفت و اهل مسجد به دنبال تکبیر پیامبر، تکبیر گفتند.
حسان بن ثابت (شاعر معروف زمان پیامبر) که شاهد گفتار و خوشحالی پیامبر صلی الله علیه و آله بود، بلافاصله این صحنه را در چند بیت به نظم در آورد. ترجمه اشعار او چنین است:
ای ابا الحسن! جان من و جان هر آن که دیر یا زود به هدایت و ایمان روی می آورد، به فدای تو باد! این تویی که در حال رکوع زکات خود را پرداختی. ای بهترین رکوع کننده! جان ها فدایت باد. خداوند در باره تو بهترین نوع ولایت را نازل کرد و آن را در کتاب آسمانی ثبت گردانید.(2)

خاتم بخشی علی علیه السلام به روایت جابر انصاری
 

جابر بن عبد الله انصاری می گوید: در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله نشسته بودیم که مرد عربی با لباس های کهنه و با حالت پریشانی ـ که فقر و بیچارگی از میان دو چشمش کاملاً آشکار بود.ـ وارد شد. وقتی که نگاه مرد به پیامبر صلی الله علیه و آله افتاد، گفت: به سوی تو آمدم، در حالی که دخترکم سخت به گریه افتاده و مادر کودک از این حالت نگران کننده مات و حیران است. همچنین خواهر و دو دختر و مادر سالخورده ای را پشت سر گذارده ام؛ نزدیک است از فقر و بیچارگی، عقل خود را از دست بدهم.
بدان که فقر و ذلت و پریشانی مرا فراگرفته است، به گونه ای که نه چیز تلخی نزد من یافت می شود و نه چیز شیرینی. هیچ منتهی و مقصودی نیست مگر به سوی تو. قرار بندگان به کجا خواهد بود، جز به سوی پیامبران.
هنگامی که پیامبر سخن مرد عرب را شنید، به شدت گریست. سپس رو به یاران کرد و فرمود: ای گروه مسلمانان! خداوند پاداشی را به سوی شما فرستاده است. خداوند غرفه ها و منازلی را به عنوان پاداش قرار داده است همانند منزل حضرت ابراهیم خلیل الرحمان. پس چه کسی از شما با این فقیر مواسات می کند؟ کسی جواب پیامبر را نداد، امّا علی علیه السلام ـ که طبق عادت همیشگی خود در گوشه ای از مسجد مشغول نماز نافله بود.ـ بادست به مرد فقیر اشاره نمود تا به نزد او برود. مرد عرب همین که به نزد حضرت علی علیه السلام رفت، وی دست خود را دراز کرد تا انگشتر را از دستش بیرون آورد. او نیز چنین کرد و پس از درود فرستادن بر پیامبر، گفت: تویی آن مولایی که امید می رود از طرف خدا دین را در دنیا به پاداری... . در همان حال، جبرئیل برپیامبر صلی الله علیه و آله فرود آمد وگفت: سلام برتو ای محمد! خدای علیّ اعلی به تو سلام می رساند و می فرماید: این آیه را بخوان: «انما ولیکم الله و رسوله...»پیامبر صلی الله علیه و آله از جای برخاست و فرمود: ای گروه مسلمانان! امروز چه کسی از شما کار خوبی انجام داده است که خداوند او را ولیّ هر مؤمنی قرار داده است؟ گفتند: ای رسول خدا! کسی را جز عموزاده ات ـ علی ـ سراغ نداریم که کار خیری انجام داده باشد. این جا بود که پیامبر آیه ولایت را بر آن ها تلاوت کرد. باشنیدن این آیه، حاضران نیز بر آن مرد عرب انفاق کردند. او که از انفاق علی علیه السلام به شدت خوشحال به نظر می رسید، در حالی که از مسجد بیرون می رفت، زیر لب این اشعار را زمزمه می کرد:
من بنده و غلام آن پنج تنی هستم که سوره آل طه و هل أتی درباره شان نازل گشت. پس به دقت بنگرید، تا خبر آن برای شما روشن گردد.
همچنین سوره های طواسین و حوامیم و زمر در مقام و منزلتشان نازل شده است. من غلام و بنده آن ها و دشمن کسی هستم که به آن ها کفر بورزد.(3)

فخر و مباهات خدا به امیرمؤمنان علیه السلام
 

در چند مورد، خدای متعال نزد فرشتگان به امیرمؤمنان علیه السلام مباهات می کند. ابن شهر آشوب از کتاب ابوبکر شیرازی نقل کرده است: وقتی که سائل انگشتر را از دست علی علیه السلام بیرون آورد، برای آن حضرت دعا کرد و رفت. خداوند در برابر این اخلاص و ارادتی که علی علیه السلام نسبت به خدای خویش ابراز کرد، نزد فرشتگان به آن حضرت مباهات کرد و فرمود: «ملائکتی اما ترون عبدی جسده فی عبادتی و قلبه معلق عندی و هو یتصدق بماله طلبا لرضای اشهدکم انی رضیت عنه و عن خلفه یعنی ذریّته»؛(4) فرشتگانم! آیا به بنده ام نگاه نمی کنید که چگونه بدنش در عبادتم و قلبش در اختیار من می باشد و در همان حال، برای خشنودی من با مال خود انفاق می کند و صدقه می دهد؟ شما را شاهد می گیرم که من از او و فرزندانش راضی هستم.

خاتم بخشی و پرسش ها :
 

اینک با طرح چند پرسش پیرامون همین ماجرا، به تبیین برخی ابهامات می پردازیم.
1 ـ آیا آیه شریفه به فرد خاصی نظر دارد؟ آیا مراد از مؤمنین در آیه مبارکه، فرد خاصی است؟
پاسخ: فیض کاشانی می نویسد:
بنابر اخبار بسیار زیادی که از عامه و خاصه نقل شده، آیه درباره علی علیه السلام نازل شده است. بنابر نقل «مجمع البیان»، همه مفسران بر این باورند که آیه درباره حضرت علی علیه السلام نازل شده است(5)
2 ـ آیا فقط حضرت علی علیه السلام مصداق آیه است؟
پاسخ: فیض می فرماید: بین امت اسلامی خلافی نیست که در آن روز، احدی در حال رکوع، زکات پرداخت نکرده بود؛ جز یک نفر(6) که همان علی بن ابی طالب علیه السلام است.
3 ـ آیا سنّی ها به خاتم بخشی اشاره کرده اند؟
پاسخ: گفته شد که همه مفسران برآنند که علی علیه السلام انگشتر خود را در حال نماز به گدا داد. از گفته ابن شهرآشوب برمی آید که همه مفسران، اعم از شیعه و سنی، بدان مسئله اشاره کرده اند. چنانچه فرمود: ثعلبی، ماوردی، قشیری، قزوینی، رازی، نیشابوری، فلکی و طبری در تفاسیر خود آن را ذکر کرده اند. همچنین ابن البیع در کتاب معرفة اصول الحدیث، سمعانی در فضایل الصحابه، سلمان بن احمد در معجم اوسط، ابو بکر بیهقی در مصنف، نظری در خصایص(7) و ده ها مفسّیر و محدّث دیگر در کتاب های خود به آن اشاره کرده اند. با این بیان، گفته امثال ابن تیمیه که مدعی شده اند: «علما اجماع دارند که روایت ساختگی است.» سست و بی پایه است و به فرموده علامه طباطبائی، ادعای ابن تیمیه یکی از ادعاهای عجیب است. (8)
4 ـ انفاق امیرمؤمنان علیه السلام در چه حالی بود؟
پاسخ: آیه به صراحت بیان می کند که انفاق علی علیه السلام در حال رکوع بود: «سرپرست و ولی شما تنها خداست و پیامبر و آن ها که ایمان آورده اند، همان ها که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع، زکات می دهند.»(9) تمام مفسران و راویان نیز اتفاق نظر دارند که این انفاق در وقتی صورت گرفت که علی علیه السلام در حال رکوع بود.
5 ـ این انفاق در چه نمازی صورت گرفت؟
پاسخ: برخی از ابوذر نقل کرده اند که جریان خاتم بخشی در نماز ظهر واقع شده بود.(10)
نظر برخی این است که وقوع این ماجرا در نافله ظهر بود.(11)
6 ـ آیا در آن زمان ، پیامبر در مسجد حضور داشت؟
برخی بر آنند که پیامبر در زمان انفاق، در مسجد نبود. استدلال آنان این است: هنگامی که عده ای همراه عبد الله بن سلام به حضور پیامبر رسیدند و از دوری منزل خود به مسجد شکوه کردند، آیه ولایت بر پیامبر نازل گردید.(12)
امام محمد باقر علیه السلام فرمود: گروهی از یهودیان، از جمله عبد الله بن سلام، اسید بن ثعلبه، بنیامین، سلام و ابن صوریا مسلمان شدند و خدمت پیامبر آمدند و عرضه داشتند: ای رسول خدا! حضرت موسی، یوشع بن نون را وصی خود قرار داد. پس وصی و جانشین شما کیست؟ در این هنگام، این آیه نازل شد. پیامبر فرمود: برخیزید. همه از جای برخاسته، به همراه پیامبر به مسجد رفتند و سائلی را دیدند که از درب مسجد در حال خارج شدن بود. پیامبر به وی فرمود: ای سائل! کسی چیزی به تو نداد؟ گفت: این انگشتر را به من داد. آن حضرت فرمود: چه کسی این را به تو داد؟ گفت: آن مردی که در حال نماز است. آن حضرت فرمود: در چه حالتی بود؟ گفت: در حال رکوع. این جا بود که پیامبر تکبیر گفت. مسلمانان حاضر در مسجد نیز با شنیدن تکبیر پیامبر، تکبیر گفتند. در این هنگام ، پیامبر فرمود: بدانید که پس از من، علی بن الی طالب علیه السلام ولی شما است. آنان نیز در پاسخ پیامبر گفتند: ما نیز خدا را به عنوان پروردگار، اسلام را به عنوان دین، محمد صلی الله علیه و آله را به پیامبری و علی را به ولایت و جانشینی پیامبر قبول کردیم.(13)
از برخی روایات چنین بر می آید که پیامبر صلی الله علیه و آله زمان انفاق، در مسجد حضور داشت و در حال نماز بود. سائل از این که درخواست کمک از مسلمانان کرده بود و کسی به او کمک نکرده بود، رو به سوی آسمان برد و اظهار داشت: خدایا! تو شاهد باش که من در مسجد پیامبر از مردم کمک خواستم امّا کسی چیزی به من نداد. علی علیه السلام که در حال رکوع بود، به دست راست خود اشاره نمود و سائل نزد علی علیه السلام رفت و انگشتر را از دستش بیرون آورد. همین که پیامبر از نماز فارغ شد، سر به سوی آسمان بالا برد و فرمود: خدایا! برادرم، موسی بن عمران از تو درخواستی کرد و گفت: «رب اشرح لی صدری»(14)، دعایش را مستجاب کردی و به او فرمودی: «سنشدّ عضدک باخیک و نجعل لکما سلطانا فلا یصلون الیکما»(15)؛ به زودی بازوان تو را به وسیله برادرت محکم و نیرومند می کنیم و برای شما سلطه و برتری قرار می دهیم و به برکت آیات ما، بر شما دست نمی یابند. خدایا! من پیامبر و برگزیده تو هستم. خدایا! سینه مرا گشاده کن و کار مرا آسان گردان و وزیری را از خاندانم برای من قرار ده که پشتم را به وسیله او محکم کنم و نیرومند گردم.
هنوز دعای پیامبر تمام نشده بود که جبرئیل بر آن حضرت نازل گشت و گفت: یا محمد! بخوان. پیامبر فرمود: چه بخوانم؟ جبرئیل گفت: این آیه را بخوان: «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون.»(16)
بنابر روایت فوق، حضرت محمد صلی الله علیه و آله در زمان انفاق، در مسجد حضور داشت. از روایت استفاده نمی شود که انفاق در نماز جماعت بوده است؛ زیرا ممکن است انفاق در نماز نافله رخ داده باشد و پیامبر پس از برگزاری نماز جماعت دست به دعا برداشته باشد. بسیار بعید است که فرد نیازمند در حالی که تمام صفوف برای جماعت برپا شده بود، از بین صفوف حرکت کند، از مردم کمک مالی بطلبد و انگشتر را از دست حضرت علی علیه السلام خارج کند. پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام در حال خواندن نماز نافله بودند و برخی مسلمانان نیز در انتظار به پاشدن نماز ظهر و برخی دیگر در حال خواندن نافله بودند که سائل بین نماز گزاران رفته و درخواست کمک کرد.
7 ـ بهای انگشتر !
علامه طریحی می نویسد: امام صادق روایت فرمود: وزن حلقه انگشتری که علی علیه السلام به سائل انفاق کرد، چهار مثقال بود و وزن نگین که یاقوتی سرخ بود، پنج مثقال بود و بهای آن با مالیات شام برابری می کرد. خراج شام برابر بود با ششصد بار شتر نقره و چهار بار شتر طلا.(17)
مگر ممکن است که چنین انگشتر با قیمتی در آن زمان پیدا شود؟ حضرت علی علیه السلام انگشتر را از کجا به دست آورده بود؟ آیا چنین انگشتر با قیمتی با زهد و بی رغبتی آن حضرت نسبت به دنیا تنافی ندارد؟
پاسخ: اولاً: بسیاری بر این عقیده هستند که انگشتری که آن حضرت صدقه داد، انگشتری معمولی بود.
ثانیا: انگشتر جزو وسایل شخصیِ طرار بن حران بود که در جنگ به دست علی بن ابی طالب علیه السلام کشته شد. امیرمؤمنان انگشتر را از دست او بیرون آورد و همراه غنایمی که از آن جنگ به دست آورده بود، به محضر رسول الله صلی الله علیه و آله برد و پیامبر به عنوان تقدیر و ارج نهادن به عمل خالصانه اش، انگشتر را به او هدیه کرد.(18) خداوند نیز برای آزمایش علی علیه السلام ونشان دادن روش زاهدانه او که حاضر است گرانبهاترین چیز را در راه خدا بدهد، سائلی را به مسجد فرستاد و با یک زمینه سازی، آن حضرت را به عنوان رهبر و جانشین پس از پیامبر به جامعه اسلامی معرفی کرد.
8 ـ آیا این گونه انفاق با حالات عرفانی علی علیه السلام منافات ندارد؟
حضرت علی علیه السلام هنگام نماز، غرق در عبادت بود و هیچ توجهی به غیر از خدا نداشت. تیری در جنگ صفین در پای حضرت علی علیه السلام فرو رفت و به دستور امام حسن علیه السلام ، تیر را در زمانی که حضرت علی علیه السلام در حال عبادت و خلوت با خدا بود، از پای وی بیرون آوردند.(19)
پاسخ: اولاً: نماز و عبادت علی علیه السلام و هم انفاق و تصدّق او برای خدا بود. چه مانعی دارد که علی علیه السلام غرق نماز باشد و صدای سائل به گوشش برسد و برای رضای خدا، در وسط نماز انفاق کند. علاوه بر آن، خداوند مقدّر کرده بود که چنین اتفاقی رخ دهد، تا آیه ولایت نازل شود و جانشینی حضرت علی علیه السلام به خلافت، به گوش همه مردم برسد.
ثانیا: حالات عرفانی معصومین علیهم السلام با هم فرق می کند. آن ها در نماز همیشه یک سان نبوده اند. گاهی معصومین علیهم السلام چنان غرق در عبادت بودند که اصلاً توجهی به این عالم نداشتند، همانند برخی حالات امیرمؤمنان علیه السلام و امام سجاد علیه السلام و گاهی هم با حفظ حضور قلب، به عالم ماده نیز توجه داشته اند. روزی پیامبر صلی الله علیه و آله نماز جماعت را زودتر از سایر روزها به پایان رساند. برخی علت این کار را جویا شدند. آن حضرت فرمود: آیا گریه کودک را نشنیدید؟ من نماز را زودتر از روزهای دیگر به پایان رساندم تا (مادر) بچه اش را ساکت کند.(20)
9 ـ واکنش یاران در برابر جانشینی علی علیه السلام ؟
عکس العمل یاران پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در برابر جانشینی حضرت علی علیه السلام متفاوت بود. برخی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله اظهار خوشحالی کردند و رضایت کامل خودشان از این جانشینی را اعلام داشتند.(21)
عمر گفت: به خدا قسم! من چهل انگشتر را در حال رکوع صدقه دادم، تا چیزی که درباره علی علیه السلام نازل شد، درباره من هم نازل شود، امّا چیزی نیامد.(22)
گروهی از نزول آیه ولایت و تعیین جانشینی علی علیه السلام پس از پیامبر صلی الله علیه و آله سخت برآشفته و عصبانی شدند. آن ها در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله جمع شدند و به گفت و گو با یک دیگر پرداختند. برخی اظهار داشتند: اگر نسبت به این آیه کفر بورزیم، لازمه اش این است که به تمام آیات الهی کافر شویم و اگر ایمان بیاوریم، ذلّتی بالاتر از این نیست که علی بر ما مسلّط شود. ما می دانیم که محمد صلی الله علیه و آله در هر چه می گوید، راستگو است. ما از او و گفتارش پیروی می کنیم، ولی از دستوری که درباره علی داده است، هرگز اطاعت نخواهیم کرد.(23)
10 ـ آیا خاتم بخشی حضرت علی علیه السلام فعل کثیر ـ که مبطل نماز است ـ نیست؟
پاسخ: اولاً: این مقدار از حرکات (اشاره با دست و نشان دادن انگشتر به سائل) را کسی فعل کثیر نمی گوید، تا جزو مبطلات نماز شمرده شود.
ثانیا: فقیهان برای عدم بطلان فعل قلیل در حال نماز، به خاتم بخشی علی علیه السلام در نماز استناد جسته اند و گفته اند: «فعل قلیل در نماز مبطل نیست، به دلیل کاری که علی علیه السلام انجام داد.» نیز با استناد به آن گفته اند: «پرداخت زکات در حال نماز، جایز است.»(24)
ثالثا: خداوند به عنوان تقدیر و ارج نهادن به کار ارزشمند بنده صالح خود، او را راکع و نمازگزار خطاب کرده است. چگونه خداوند به کسی که نمازش باطل است، راکع خطاب می کند و از او تشکر می نماید؟!

نویسنده : محمد جواد طبسی

پی نوشت ها :
 

1 ـ سوره مائده، آیه 55.
2 ـ مجمع البیان، ج 3، ص 325 و تفسیر المیزان، ج 6، ص 23. مرحوم شیخ عباس قمی در سفینة البحار، ج 1، ص 378، اشعار دیگری از حسان در این باره نقل کرده است.
3 ـ الدر الثمین، ص 20.
4 ـ مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 4.
5 و 6 ـ تفسیر صافی، ج 1، ص 451.
7 ـ مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 3.
8 ـ تفسیر المیزان، ج 6، ص 25.
9 ـ سوره مائده، آیه 55.
10 ـ مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 4.
11 ـ همان.
12 ـ همان. سفینة البحار، ج 1، ص 378.
13 ـ تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 647 و الدرالثمین، ص 17 .
14 ـ سوره طه، آیه 25.
15 ـ سوره قصص، آیه 35.
16 ـ سوره مائده، آیه 55.
17 و 18 ـ مجمع البحرین، ص 92.
19 ـ منتهی الامال، ج 1، ص 150.
20 ـ بحار الانوار، ج 88، ص 93.
21 ـ در روایتی آمده است که عبد الله بن سلام گفت: یا رسول الله! من دیدم که علی(ع) انگشتر خود را در حال رکوع به فقیر داد، پس ما از او تبعیت می کنیم. (مجمع البیان، ص 3، ص 325.)
22 ـ طیبات، ص 12.
23 ـ مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص4.
24 ـ مجمع البیان، ج 3، ص 327.



ارسال توسط حاجی
   مطالبات امام خامنه ای در باب كتاب و كتاب خواني- بخش اول
1/1- اهمیت کتاب از لحاظ محتوا و تاثیرگذاری در آگاهی انسان
2/1-ضرورت جدی گرفتن مطالعه و انس با کتاب
3/1- احیاء سنت کتابخوانی و استفاده از فرصت های فراغت و بی کاری

2- سهم قابل قبول كتاب در سبد خريد خانواده:
1/2- اولويت خريد كتاب؟ 2/2- قيمت كتاب به نسبت ساير كالاها گران نيست.
3- انتخاب و گزينش كتاب براي خريد و مطالعه:

1/3- پرهيز از كتابهاي غير مفيد و بد. 2/3- روي آوردن به كتابهاي مفيد و سالم.
  مطالبات امام خامنه ای در باب کتابخوانی-بخش سوم
 
4- روش ها، ضرورت ها و شيوه هاي خواندن و مطالعه كتاب:
1/4- نظم در مطالعه 2/4- كتابهاي مشكل را هم مطالعه كنيد 3/4- داشتن سير مطالعاتي 4/4- كتابخواني زنان 5/4- احياء سنت كتابخواني افراد در منزل براي يكديگر...



ارسال توسط حاجی
رئیس ستاد اقامه نماز: همسرم می‌گوید اگر من بتوانم مردم را بگریانم و حجت‌الاسلام صدیقی بتواند مردم را بخنداند امام زمان ظهور می‌کند.
به گزارش فارس،حجت‌الاسلام و المسلمین محسن قرائتی رئیس ستاد اقامه نماز در دومین همایش مداحان شهید و ایثارگر سراسر کشور (یادمان شهید سید مجتبی علمدار) که شب گذشته در مجموعه 5 آذر برگزار شد، اظهار داشت: مداحان باید با مبنا کار کنند و به مدحشان ایمان داشته باشند.

* عزاداری ریشه در قرآن دارد

وی افزود: مطابق مفاهیم قرآنی خدا از مظلوم دفاع می‌کند و ریشه عزاداری قرآنی است. جنگ احد که تمام شد روضه‌خوانی راه افتاد، حمزه (ع) روضه‌خوان نداشت پیامبر (ص) گفت چرا حمزه روضه‌خوان نداشت.
قرائتی ادامه داد: حج نیز به نوعی روضه‌خوانی است. در قرآن سفارش شده است که یاد حضرت مریم را زنده نگه دارید.همچنین در قرآن سفارش شده است که نام اولیای خدا باید بزرگ داشته شود.
رئیس نهضت سوادآموزی گفت: مطابق مفاهیم قرآنی مردان خدا محبوب هستند و نام او باید بزرگ داشته شود روضه چنین اقدامی است.

* رمز رشد شیعه روضه‌خوانی امام حسین (ع) است

وی ادامه داد: رمز رشد شیعه روضه‌خوانی امام حسین (ع) است. شیعه دو بال دارد یک بال سرخ و یک بال سبز است و این همان برتری اهل تشیع است.
قرائتی افزود: عزاداری به نوعی هماهنگی با هستی است. عزاداری هماهنگی با عالم غیب و پیامبران است و به نوعی ظالم‌کوبی و مظلوم‌یابی است و روز عاشورا به معنای حرکت ملی است، تمام اقوام ایرانی در این روز عزاداری می‌کنند.
رئیس ستاد نماز گفت: امروزه در ترکیه 100 جلسه درباره اهل بیت در ماه محرم برپا می‌شود این در حالی است که در سال گذشته این جلسات تعدادش به 3 جلسه می‌رسید.
وی ادامه داد: عزاداری کلاس عمومی تهذیب است. بالاترین مدل بحران توسط حضرت زینب (س) صورت گرفت.
قرائتی اظهار داشت: ما باید وقایع کربلا را دوباره بازخوانی کنیم و باید آنگونه عزاداری کنیم که مردم گریزان نشوند و امام عصر نیز از ما راضی باشد.

قرائتی در پایان خاطرنشان کرد: بسیار دوست دارم که روضه‌خوان خوبی باشم اما نیستم، همسرم می‌گوید اگر من بتوانم مردم را بگریانم و حجت‌الاسلام صدیقی بتواند مردم را بخنداند امام زمان ظهور می‌کند در آینده قصد دارم سایتی برای خنده درست کنم به شدت به اشک روضه‌ها اعتقاد دارم.
بنابراین گزارش در این مراسم شاعر اهل بیت میلاد عرفان‌پور شعر خواند و مداحان سعید حدادیان و علی انسانی نیز مدیحه‌سرایی کردند.

مطالب مرتبط:

خاطره حاج آقا قرائتی از دیدن یک دختر زیبا در اتاق رئیس!

8 اصل در انجام کارهای فرهنگی از زبان حجت‌الاسلام قرائتی

سخنان جذاب قرائتي درباره ظنّ و گمان

نامه حجت‌الاسلام قرائتی به عزاداران حسینی



ارسال توسط حاجی

از علامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!
ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنن و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی ست که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .
آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (۱۰ الی ۲۱ مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با ۲۵ و یا ۳۵ درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود .
گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !
با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد .
عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید .
سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی . گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت:
آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت :
آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟
گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار ) نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم.
یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود.
نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».



ارسال توسط حاجی
این روزها تهدیدهای آمریكا و رژیم اشغالگر قدس علیه ایران و پاسخ قاطع و محكم رهبر انقلاب اسلامی، تبدیل به تحلیل روز رسانه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی شده است. این تهدیدها در شرایطی عنوان شد كه بسیاری از كارشناسان مسائل خاورمیانه و استراتژیك، وضعیت آمریكا و رژیم صهیونیستی را با وجود وقوع بیداری اسلامی در خاورمیانه، نامناسب و غیر قابل پیش‌بینی ارزیابی می‌كنند. یادداشت زیر از دكتر امیر محبیان، استاد دانشگاه و كارشناس مسائل سیاسی، تهدیدهای نظام سلطه را با توجه به متغیرهای موجود بررسی می‌كند: 

طی سال‌های گذشته، آمریكا و متحدان غربیش به همراه رژیم صهیونیستی سعی كرده‌اند كه احتمال درگیری با ایران را دائماً در بوته‌ی امكان نگهدارند. فضاسازی هماهنگ رسانه‌های غربی علیه فعالیت‌های هسته‌ای ایران، زمینه‌ی بهره‌برداری آنها از این بهانه را برای اعمال فشار بر ایران فراهم آورده است. هر چند كاملاً آشكار است كه فعالیت‌های هسته‌ای ایران صرفاً بهانه و دستاویزی بوده كه آنها به تلاش خود برای رویارویی با تنها رژیمی دامن بزنند كه با ایستادگی در برابر تز نظم نوین جهانی و نیز با تأثیرش بر پیدایش امواج جدید بیداری در كشورهای اسلامی عملاً اقتدار نظام كنونی جهان را به چالش كشیده است. تحلیل حاضر، سناریوی تهدید به جنگ و حمله به ایران و اهداف و امكان آن را مورد واكاوی قرار می‌دهد.
***
مواضع اخیر سران ایالات متحده و رژیم صهیونیستی و برخی كشورهای غربی علیه ایران كه فشارهای جدیدی را به بهانه‌ی گزارش آمانو بر ایران وارد آورده‌اند و حتی بر طبل جنگ هم ‌كوبیده‌اند، در دوران ریاست‌جمهوری اوباما نیز سخنان جدیدی نیست. چنان‌چه در 25 سپتامبر 2009 در نشست كشورهای صنعتی غربی (جی20) در پیتسبورگ، باراك اوباما و سران انگلیس و فرانسه از وجود تسهیلات اتمی مخفی ایران در دل كوه‌های جنوب تهران خبر دادند و مدتی نیز به جنجال تبلیغاتی درباره‌ی آن دامن زدند.
ایران در آن هنگام برای خنثی‌سازی تبلیغات غربی‌ها اعلام كرد كه به بازرسان سازمان ملل اجازه‌ی بازدید از نقاط اعلام شده را می‌دهد. زمان‌بندی تبلیغات غربی‌ها هم جالب بود؛ آنان این سخنان در 25 سپتامبر و در حالی ابراز كردند كه قرار بود در 1 اكتبر 2009 گفت‌وگوهای مستقیم ایران با كشورهای غربی طبق برنامه آغاز شود. این بازی تبلیغاتی غربی‌ها البته بی‌پاسخ نماند و ایران نیز هم‌زمان با روز «یوم كیپور»* كه جشن اسرائیلی‌ها است، آزمایش برنامه‌ی موشكی خود را اجرا كرد و شادی جشن صهیونیست‌ها را در كام آنان به تلخی مبدل ساخت.
مطالعه‌ی رفتارها و تحلیل‌های اسرائیلی‌ها و غربی‌ها در قبال ایران نشان می‌دهد كه رفتار فعلی آنها بر اساس امیدها و نگرانی‌های آنها شكل گرفته است:

نقاط امید غربی‌ها در قبال ایران
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif آنان ایران را كشوری با تركیب قومیتی متكثر می‌دانند و در همین راستا سعی كرده‌اند كه ناامنی را در مرزهای ایران و در نقاط تماس قومیت‌های ایرانی با همسایگان پدید آورند یا تشدید كنند. پدیدآوری و حمایت از مواردی همچون ریگی در شرق و پژاك در غرب در همین راستا بوده است.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif آنان چشم امید به تحولات درونی همسو با خواسته‌های خود یا آشوب‌هایی داشته و دارند كه كنترل را از دست دولت مركزی ایران خارج كند؛ رسانه‌های غربی در همین راستا آشوب‌هایی مانند اتفاقات سال 1388 ایران را تقویت كردند.

نقاط نگرانی غربی‌ها در مورد ایران
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif گسترش نفوذ ایران در منطقه و رشد بیداری اسلامی كه عملاً بخش اعظم متحدان آمریكا و كشورهای محافظه‌كار منطقه را كه با ایران شدیداً مسئله‌دار بودند؛ یا سرنگون كرد یا شدیداً تهدید به سرگونی را برای آنان به همراه آورد.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif عدم تأثیر قابل توجه و ناتوانی در بازدارندگی مورد انتظار از تحریم‌ها
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ارتباط بسیار نزدیك و عقیدتی ایران با حزب‌الله كه به صورت نگرانی از پشتیبانی حزب‌الله توسط ایران ابراز شد.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ارتباط نزدیك ایران و سوریه
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif رشد قدرت نظامی ایران علیرغم تحریم‌ها كه به صورت نگرانی از مانورها و تحركات نظامی ایران كه اسرائیل را تهدید می‌كند، بیان شد.

اقدامات انجام گرفته و نتایج
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif نقاط امید غربی‌ها و اسرائیل در مناطق مرزی با دستگیری ریگی و سركوب پژاك به ناامیدی مطلق یا حداقل نسبی تبدیل شد و ایران در این زمینه بازی موفقی را اجرا كرد.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif غربی‌ها برای محدود كردن حزب‌الله و قطع رابطه‌ی ایران با سوریه، حركت اپوزیسیون در سوریه را فرصت دانسته‌اند و می‌كوشند تا با سرنگونی بشار اسد، هم ارتباط ایران با سوریه را از میان ببرند و هم پل حمایت ایران از حزب‌الله را تخریب كنند و عملاً حزب‌الله را نیز تحت فشار قرار دهند. آنها با این تصور كه دلیل بقای بشار اسد تاكنون هدایت‌ها و مدیریت ایران بوده است، تلاش كرده‌اند با طرح بحث ترور یكی از فرماندهان سپاه قدس، عملاً تحرك او را به حداقل كاهش دهند و مدیریت اوضاع در سوریه را از پشتیبانی فكری و عملیاتی كه از دیدگاه آنها تجربیات ارزنده‌ای در كنترل آشوب‌های گسترده‌ی پس از انتخابات 1388 ایران دارد، محروم سازند و از اشتباهات احتمالی سوری‌ها نهایت بهره را ببرند. این در حالی است كه چه‌بسا آن‌ چیزی كه آنان خطر بزرگ ایران می‌نامند، بیشتر توهمی است كه آگاهانه یا ناآگاهانه بر آن دامن می‌زنند.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif در مورد كنترل نفوذ ایران بر جنبش‌های فعال در منطقه، غربی‌ها با تحلیلی واژگونه نقش سپاه قدس را پررنگ دیده و تصمیم گرفته‌اند برای در بند كردن آن، سپاه قدس را از لحاظ تبلیغی به عنوان عنصر خطرناك جایگزین القاعده سازند. آنان با زیر ذره‌بین قرار دادن سپاه قدس، بنا به زعم خود، می‌خواهند بازوهای فعال ایران در منطقه و بلكه جهان را قطع كنند. در حالی كه انگیزه‌ها و مبانی فكری و عقیدتی مشابه بیشترین اثر را در الگوگیری نهضت‌های منطقه از ایران دارد و تقلیل یا انحراف انگیزه‌های تحرك مردم منطقه به پشتیبانی یا دخالت خارجی صرفاً موجب بدفهمی و واكنش نادرست در مورد جنبش‌های منطقه است و قدرت درك و حل مسئله را از كشورهای غربی خواهد گرفت.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif در پی ناكارآمدی تحریم‌ها، آمریكایی‌ها می‌كوشند كه با تشدید تحریم‌ها علیه ایران، بر كارآمدی آن در جهت فلج‌سازی ایران بیفزایند و فعلاً هیچ گزینه‌ی دیگری جز تشدید تحریم‌ها را در ذهن ندارند.
ایالات متحده جز در دوران بوش پسر همواره در قبال ایران از دو تز مكمل بهره برده است؛ نخست تز «قورباغه‌ی آرام‌پز» كه می‌كوشد بدون واكنش شدید ایران، این كشور را در مسیر اهداف خود قرار دهند و دوم تز «تضعیف مستمر» از طریق كاستن از توان اقتصادی ایران و نیز قدرت چانه‌زنی سیاسی به واسطه‌ی اعمال تحریم‌ها.

جنگ؛ موسیقی متن آمریكایی
در تمام مدتی كه بازی‌های سیاسی غرب در حال اجرا است، دائماً سر و صدای امكان وقوع جنگ همچون موسیقی متن به گوش می‌رسد. اما آیا غربی‌ها واقعاً امكان جنگ تمام‌عیار علیه ایران را دارند؟ امكان جنگ محدود و نقطه‌ای را چطور؟ اهداف چنین جنگ‌هایی چه می‌تواند باشد؟ واكنش‌ ایران چه خواهد بود؟ تبعات جنگ چه خواهد بود؟
تحلیل وضعیت فعلی نشان می‌دهد كه هدف آمریكا و متحدانش و به‌ویژه اسرائیل از هر جنگی، تأمین هدف نهایی آنان، یعنی شكست نظام انقلابی و اسلامی ایران است. در این راستا مشكل اصلی آنان، احتمال و نیز هزینه‌های احتمالی آن است. امید بستن به فشار همسایگان -نظیر آن‌چه كه اقدام صدام و جنگ تحمیلی برای آن رخ داد- یا نوعی قیام یا شورش درونی -نظیر آشوب‌های 1388- یا تحولات آرام درونی به سمت سكولاریزه كردن نظام -مانند حركات هشت ساله‌ی دوران اصلاحات- یا فشارهای ایذایی از حاشیه‌ها -مثل عملیات سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، پژاك و ریگی- عملاً بیش از 30 سال فرصت به نظام اسلامی داده است. پس ناكارآمدی این سناریوها قبلاً آشكار شده است و لذا تنها دو راه برای غربی‌ها باقی می‌ماند:
1. تضعیف نظام تا حدی كه امكان سر باز كردن شكاف‌ها و اختلافات درونی پیش آید و مخالفان درونی آن‌چنان جسارتی پیدا كنند كه همچون ویروس‌های درونی، پیكر ضعیف‌شده‌ی نظام را مورد حمله قرار دهند.
2. وارد آوردن یك ضربه‌ی سنگین از طریق یك جنگ تمام‌كننده

آن‌چه كه هر یك از این سناریوها را اولویت می‌بخشد، میزان هزینه‌ها و فواید آنها است. در میان این دو سناریو ابتدا هزینه‌های اقدام سخت و خشن را مورد تحلیل قرار می‌دهیم. نخست باید دانست كه جنگ علیه ایران به سه صورت امكان تحقق دارد:
1. جنگ تمام‌عیار فرسایشی با مداخله‌ی نیروهای زمینی پس از یك عملیات هوایی مخرب
2. جنگ به عنوان مقدمه‌ی هدف سیاسی و به منظور ضربه زدن به اعصاب كنترل‌گر نظام (مخچه‌ی نظام) تا با از میان بردن قدرت تعادل نظام اسلامی عملاً در خوشبینانه‌ترین سناریو منجر به بروز آشوب در كشور شود و نظام را از درون متلاشی كند یا آن‌كه در بدترین سناریو، نظام را از فاز تهاجمی به فاز بقاء بكشند و پای میز مذاكره برای تسلیم بنشانند.
3. جنگ كانونی یا نقطه‌ای با هدف از كار انداختن ماشین تهاجمی نظام به‌ویژه علیه رژیم صهیونیستی

اما گزینه‌ی نخست به چند دلیل زیر از كمترین احتمال برخوردار است:
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif امكان هماهنگ‌سازی كشورهای هم‌پیمان برای چنین عملیاتی دشوار و توجیه همه‌ی آنها تقریباً ناممكن است.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif تسخیر و كنترل كامل ایران را حتی اگر فرضاً محتمل بدانیم، تأثیرات ژئوپولیتیك و ژئواستراتژیك گسترده‌ای در سطح توازن قوای بین‌المللی خواهد داشت و به دلیل قرار دادن كامل كلید كنترل انرژی جهان در دست آمریكا، موقعیت روسیه و چین را شدیداً تهدید خواهد كرد و واكنش آنها را به دنبال خواهد داشت.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif سابقه‌ی تاریخی نبردهای خارج از مرزهای ایالات متحده حاكی است كه این كشور بعد از جنگ ویتنام وارد هیچ جنگی نشده است كه از واكنش كشور هدف مطمئن نبوده است. دو مورد عراق و افغانستان هم علیرغم اطمینان از عدم واكنش سوژه‌ها، به هزینه‌های سنگینی انجامیده كه هر حركت مشابهی را برای آنان غیر عقلانی می‌سازد.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif آمریكا دوره‌ی اوج رادیكالیسم در سیاست خارجی را به صورت یكجانبه‌گرایی دوران بوش پسر طی كرده است و ظهور اوباما در واقع حاصل تجربه گرفتن از اشتباهات دوران بوش بوده است؛ دورانی كه تكرار آن هم به وجهه‌ی دموكرات‌ها صدمه می‌زند و هم توجیه افكار عمومی داخل آمریكا را دشوار خواهد ساخت.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif انتخابات ریاست‌جمهوری آمریكا و رقابت‌های انتخاباتی آن در رویكرد سیاست خارجی آن كشور تأثیر قاطعی دارد و هرگونه جنگی تنها زمانی ارزش انتخاباتی خواهد داشت كه نتیجه‌ی مثبت آن تا قبل از انتخابات به دست آید وگرنه هر حركتی كه آغاز شود و تا انتخابات نتیجه‌ی مثبت نداشته باشد و حتی چشم‌انداز منفی یا نامعلومی ارائه كند، فقط شكست حزب دموكرات را تضمین خواهد كرد.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ایالات متحده در حال حاضر با مشكلات اقتصادی و اجتماعی و حتی سیاسی قابل تأملی مواجه است كه عقلاً افزودن بر آنها از طریق ورود به جنگی با دامنه و هزینه‌ی نامشخص قابل پذیرش نیست.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif گستره‌ی ایران با تنوع جغرافیایی و موانع طبیعی آن، یاریگر نبردهای فرسایشی است. همچنین نوع حكومت حاكم و حجم هوادارانش كه تجربه‌ی ژرف و گسترده‌ی جنگی دارند، ورود به هر نبرد فرسایشی با این كشور را نامعقول می‌سازد.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif فقدان اطلاعات كافی غربی‌ها از میزان، نوع، شدت و حتی دامنه‌ی واكنش ایران هر حركتی را در فضایی مبهم، غیر عقلانی و حتی محاسبه‌ناپذیر قرار می‌دهد.
موارد فوق و پاره‌ای عوامل دیگر امكان درگیری گسترده و جنگ تمام‌عیار را تا حد صفر پایین می‌آورد.
اما سناریوی جنگ به عنوان مقدمه‌‌ی عمل سیاسی نیز مشكلات خاص خود را دارد كه برخی از آنها به قرار زیر است:
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif برای ضربه زدن به سامانه‌ی اعصاب نظام ابتدا باید مطمئن شوند كه این نظام با ضربه‌ی نخست از كار خواهد افتاد یا كارآیی خود را از دست خواهد داد. چنین اطمینانی وجود ندارد، زیرا اولاً نظام سیاسی با كسب تجربه از اقدامات ایالات متحده در قبال كشورهای دیگر، پوشش لازم دفاعی را برای حفاظت از مغز سیستم خود در هنگام درگیری‌های محتمل تدارك دیده است. ثانیاً شرایط ایران حاكی از آن است كه نظام قادر است با «ساماندهی لانه‌زنبوری» از انتقال ضربات در هر بخش به دیگر بخش‌ها و مكانیزم‌های درگیر دفاع جلوگیری كند. ثالثاً معلوم نیست ضربه و از كاراندازی مكانیزم تعادلی نظام -حتی اگر ممكن باشد- مفید تلقی شود، زیرا در این صورت آمریكا با واكنش‌های محاسبه‌ناپذیر بسیاری مواجه خواهد شد كه كنترل آنها برایش بسیار پرهزینه خواهد بود.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif آمریكا چگونه می‌تواند مطمئن باشد كه در صورت زدن ضربه‌ای این‌چنینی، نظام ایران به سمت رفتاری نرم با واكنش‌های كنترل‌شده‌ی سیاسی خواهد رفت؟ شاید ضربه به سیستم تعادلی كشور، ایران را به سمت حركت‌های رادیكال بكشاند و آتش را به صورت واكنش‌های زنجیره‌ای به منطقه و جهان سرایت دهد. آیا كشورهای منطقه با موقعیت بسیار شكننده‌ای كه دارند، حاضرند در چنین ریسكی با ایالات متحده همراه بمانند؟ چنین ضربه‌ای قطعاً آمریكا را اذیت خواهد كرد و كشورهای عربی منطقه را با وضعیت نامطمئن داخلی نابود خواهد ساخت.
كشورهای اروپایی چطور؟ آیا آنها حاضرند هزینه‌های حركت محاسبه‌نشده‌ی آمریكا را بپردازند؟ كشورهای اروپایی كه اكثراً ارتباط اقتصادی خوبی با ایران دارند، چرا باید برای منفعت بیشتر آمریكا با یك احتمال ضعیف ولی با هزینه‌ای زیاد وارد یك بازی خطرناك شوند؟ اروپایی‌ها بارها نشان داده‌اند كه تمایل دارند شریك نتیجه‌ای بشوند كه آمریكا هزینه‌ی آن را داده باشد. به عبارتی مایلند از كیسه‌ی آمریكا به جشن و شادی بپردازند. ضمن آن‌كه آمریكا می‌داند اروپایی‌ها -غیر از انگلیس كه در صورت جدایی از آمریكا جزیره‌ای در برابر اروپا خواهد بود- از گرفتاری‌های آمریكا زیاد هم نگران نمی‌شوند؛ به‌ویژه اكنون كه خطر شوروی هم از بین رفته است.



http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ضربه به سامانه‌ی اعصاب نظام و آشوب در كشور، هدف روشنی را تأمین نمی‌كند، زیرا دشمن دارای جایگزین‌های فعال و ساماندهی شده‌ای در درون كشور نیست كه بتواند آشوب فرضی را تحت كنترل درآورد. هدف «آشوب برای آشوب» نیز اساساً در سیاست معقول نیست؛ آن هم برای كشوری با مسئولیت‌های آمریكا!
بنابراین چه‌بسا ممكن است كه حتی بر فرض موفقیت، برنامه‌ی مورد نظر ایرانِ آشوب‌زده فضای تحرك را برای رادیكال‌های ضد آمریكایی به جبهه‌ی گسترده‌ای از افغانستان تا عراق مبدل كند و جهان را نیز به آشوب‌هایی غیر قابل كنترل گرفتار سازد.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif اگر فرض شود كه فشارها موفق باشد و ایران را پای میز مذاكرات تسلیم در حوزه‌ی هسته‌ای بكشاند، اما چه تضمینی برای نتیجه‌گیری سریع وجود دارد؟ شاید در شرایط جدید نیز مذاكرات فرسایشی‌شده‌ی ایران با استفاده از یك فریب استراتژیك و به روش «یك گام آشكار به پس و دو گام پنهان به پیش» بازی را به گونه‌ی دیگری ادامه دهد.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif بر فرض كه اساساً دولت ایران در مذاكرات تسلیم شد و قراردادی را مبنی بر از میان بردن تأسیسات هسته‌ای خود امضا كرد. اگر این رفتار تسلیم‌طلبانه مورد تأیید مردم ایران قرار نگرفت، آیا آمریكا به بمباران مردم ایران خواهد پرداخت؟

در مورد گزینه‌ی جنگ نقطه‌ای یا كانونی هم كه از درصد احتمال بیشتری برخوردار است، پرسش‌های جدی زیر مطرح است:
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif نقاط كانونی مورد نظر كجاست؟ مراكز اقتصادی؟ یا نظامی؟ یا سیاسی؟ یا هسته‌ای؟ اگر مراكز اقتصادی را هدف بگیرند، عملاً مردم ایران را مورد تهاجم مستقیم قرار داده‌اند. پس هدف ایجاد شكاف میان حكومت و مردم محقق نخواهد شد و مردم را در حمایت از حكومت بسیج خواهد كرد. چنان‌چه مراكز نظامی را هدف قرار دهند، با عدم تمركز یا پراكندگی مركز نظامی به چه حجمی از پرواز نیاز دارند؟ پس این امر ظرف یك روز و دو روز یا حتی چند ماه محقق نخواهد شد و اساساً معلوم نیست چه ضربه‌ای به نظام دفاعی یا تهاجمی ایران خواهد زد. ضمن آن‌كه ایران نیز در این میان ساكت نخواهد ماند و واكنش‌های سنگینی نشان خواهد داد كه حجم و نوع آن نامشخص است. پس عملاً جنگ نقطه‌ای به جنگی تمام‌عیار تبدیل خواهد شد و حداقل منطقه را به آتش خواهد كشید.
اما اگر اهداف سیاسی را مورد تهاجم قرار دهند نیز حمایت مردم از حكومت دوچندان می‌شود. ضمن آن‌كه  عدم تمركز آن، معنی نقطه‌ای بودن را زیر سئوال برده و مردم را نیز احتمالاً هدف قرار خواهد داد كه اساساً اثر بازدارنده‌ای بر آن مترتب نیست.
اما اهداف هسته‌ای كه محتمل‌ترین هدف اسرائیل و آمریكاییان خواهد بود؛ كدام است؟ بوشهر؟ یا چند مركز هسته‌ای مطرح دیگر؟ آیا حمله به بوشهر كه هم‌اكنون فعال شده است، با موازین اعلام شده و اعلام نشده‌ی بین‌المللی هم‌خوانی دارد؟ آیا آلودگی‌های پس از چنین حمله‌ای كشورهای منطقه را دچار وضعیتی همچون وضعیت رآكتور شماره ۴ نیروگاه چرنوبیل اوكراین نخواهد كرد؟ اثرات اقتصادی آن چه خواهد بود؟ آیا این اقدام فارغ از واكنش محتمل ایران، تیر خلاصی به كشورهای جنوب خلیج فارس نخواهد بود؟
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif این پرسش جدی نیز مطرح است كه آیا ضربه به تأسیسات بوشهر منجر به از كار افتادگی سیستم اتمی ایران خواهد شد؟ آیا بوشهر تمامیت توان هسته‌ای ایران است؟ آیا ضربه به یك تأسیسات هسته‌ای، توان علمی قابل تكرار ایران را نیز از میان خواهد برد؟
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif آیا ضربه به گوشه‌ای از توان هسته‌ای ایران ارزش پرداختن چنین هزینه‌های سنگین با دامنه‌ای نامشخص را خواهد داشت؟ آیا جهانیان برای وضعیت بحرانی پدید آمده، آمریكا و رژیم صهیونیستی را خواهند بخشید؟ آیا رژیم صهیونیستی آماده‌ی پرداخت سنگین‌ترین هزینه‌های تاریخ محدود خود خواهد بود؟

همه‌ی این پرسش‌های و ده‌ها پرسش دیگر ما را به این باور می‌رساند كه هر چند احتمال حمله‌ی نقطه‌ای بیشتر از دیگر سناریوها است، ولی وضعیت نامعلوم اقدام به آن و خطرات محتمل برای مرتكبین آن كاملاً این رفتار را غیر عقلانی می‌نماید؛ هر چند سیستم دفاعی ایران نیز خوب می‌داند كه حتی اگر این احتمال ضعیف باشد، اما چون محتمل قوی است، باید خود را در بالاترین سطح آمادگی و با فرض حداكثر سطح درگیری نگهدارد.

حال پرسش نهایی این است كه اگر هزینه‌های جنگ در وجوه مختلف آن زیاد و عمدتاً نامعلوم است، پس چرا بر طبل آن می‌كوبند؟ پاسخ این است كه جنگ به عنوان یك بلوف همیشه وسیله‌ی خوبی برای آزمایش اراده‌ی طرف مقابل بوده و نیز اهداف چندی را دنبال می‌كند:
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif به هراس انداختن مردم در جهت اعمال فشار به حكومت
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif ایجاد شكاف در حاكمیت میان آن‌چه كه بازها و كبوترها می‌دانند.
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif اثرگذاری بر وضعیت اقتصادی و كاستن از قدرت حكومت در توجیه شرایط برای مردم
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif ایجاد بحران‌های درونی از طریق دامن زدن به وحشت عمومی
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif نتیجه‌گیری در حوزه‌ی تعاملات سیاسی
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif كشاندن حكومت از فاز تهاجم به فاز دفاع، آن هم دفاع از بقاء و ماندگاری خود
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif آزمودن حد آستانه‌ی بحران‌پذیری نظام
رهبری ایران برای ترسیم مدل واكنش ایران در برابر هرگونه رفتار محتمل، مدلی را ارائه كرده‌اند تا ایالات متحده به‌روشنی نحوه‌ی رفتار ایران را بداند و دچار سوء فهم نگردد. رهبری ایران با اظهار اینكه «ما در مقابل تهدید، تهدید می‌كنیم» عملاً نوع رفتار ایران را منوط به رفتار طرف مقابل كرده‌اند.

نتیجه‌گیری
ایالات متحده جز در دوران بوش پسر همواره در قبال ایران از دو تز مكمل بهره برده است؛ نخست تز «قورباغه‌ی آرام‌پز» كه می‌كوشد بدون واكنش شدید ایران، این كشور را در مسیر اهداف خود قرار دهند و دوم تز «تضعیف مستمر» از طریق كاستن از توان اقتصادی ایران و نیز قدرت چانه‌زنی سیاسی به واسطه‌ی اعمال تحریم‌ها. ظاهراً كوبیدن بر طبل جنگ مقدمه‌ی لازم و رادیكالی است كه آنها می‌كوشند با طرح آن اروپاییان و حتی روسیه و چین را با تحریم‌های شدیدتری موافق سازند كه در مقایسه با جنگ، نرم‌تر می‌نماید.
بنابراین طرح بحث جنگ، آن هم با شدت بیشتر، نوعی عملیات روانی است كه چند هدف را دنبال می‌كند:
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif آزمایش واكنش ایران (حكومت، مردم و سیاسیون) و بررسی میزان شكاف میان حاكمیت
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif راضی ساختن روسیه و چین با اقدام نرم‌تر تشدید تحریم‌ها در برابر اقدام شدیدتر جنگ
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ایجاد وحشت هدف‌دار در كشورهای عربی برای فروش سلاح‌های دفاعی به آنها
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif وادار ساختن ایران به امتیازدهی در حوزه‌ی سیاسی؛ مثلاً خودداری از حمایت حزب‌الله یا سوریه یا تأثیرگذاری بر روند بیداری اسلامی

واكنش‌های فعلی ایران
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif واكنش مشترك و همسوی سران قوا و جریانات سیاسی و نیز بی‌اعتنایی مردم به تهدیدها نشان از بی‌اثر بودن آنها دارد.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif در مورد روسیه و چین باید منتظر رفتار این دو كشور باشیم. طبعاً تحركات دیپلماتیك ایران در این راستا مؤثر خواهد بود.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif كشورهای عربی همواره مشتریان منفعل كشورهای غربی بوده‌اند و این بهانه می‌تواند منجر به فروش حجمی از سلاح به آنان شود؛ سلاح‌هایی كه مشكل آنها را حل نخواهد كرد، ولی شاید كمی از مشكل اقتصادی آمریكا را حل كند.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif واكنش محكم رهبری ایران در كرمانشاه و سخنان ایشان در دانشگاه امام علی علیه‌السلام مبنی بر پاسخ كوبنده‌ی مردم ایران به هر نوع حمله‌ای، عملاً تز امتیازگیری از ایران را با شكست مواجه كرده است و سیگنالی منفی را به سوی طراحان این پروژه‌ ارسال كرده است. اهداف زیر را می‌توان برای این واكنش متصور دانست:

1. توهم‌زدایی: این پیام با بیانی محكم قصد داشت این توهم را از میان ببرد كه با اعمال فشار و ادبیات سخت می‌توان از ایران امتیاز گرفت.
2. محوریت رهبری در موضوع آمریكا: آمریكایی‌ها ظرف سه دهه‌ی گذشته مستمراً و شدیداً در پی یافتن شكافی در میان مسئولان ایرانی (ولو وهمی) برای نشان دادن اختلاف موضع در ایران علیه آمریكا بوده‌اند. البته موضع صریح رهبری نشان داد كه وحدت تصمیم با محوریت رهبری در این موضوع وجود دارد.
3. عقلانی‌سازی نوع تعامل: رهبری پیش از این از تمام رفتارهایی كه تغییر در رفتار آمریكا را نشان دهد، به شرط صداقت و اثبات حسن نیت استقبال كرده‌اند و نشان داده‌اند كه ایران در پی تز «خصومت برای خصومت» نیست و اگر تغییری عقلانی در رفتار ایالات متحده دیده شود، ایران آن را مورد توجه قرار خواهد داد؛ تغییری كه متأسفانه هنوز رخ نداده و رهبران آمریكا لجوجانه بر مواضع و رفتار قبلی خود اصرار دارند.
4. اصلاح دیدگاه: رهبری ایران با تأكید بر این كه «ما اهل تجاوز به هیچ ملتى و هیچ كشورى نیستیم. ما هرگز اقدام به جنگ خونین نمی‌كنیم» دیدگاهی را اصلاح كرده كه می‌كوشد ایران را خطری برای منطقه وانمود كند. البته ایشان با بیان این‌كه «ما ملتى هستیم كه هرگونه تجاوز را، بلكه هرگونه تهدید را، بااستوارى و باقدرت كامل پاسخ خواهیم داد. ما ملتى نیستیم كه بنشینیم تماشا كنیم قدرت‌هاى پوشالىِ مادى كه از درون كرم‌خورده و موریانه‌خورده‌اند، ملت استوار و پولادین ایران را تهدید كنند» به تهدیدات اخیر رژیم صهیونیستی نیز پاسخی بازدارنده دادند.
5. ارائه‌ی مدل رفتاری: رهبری ایران برای ترسیم مدل واكنش ایران در برابر هرگونه رفتار محتمل، مدلی را ارائه كرده‌اند تا ایالات متحده به‌روشنی نحوه‌ی رفتار ایران را بداند و دچار سوء فهم نگردد. رهبری ایران با اظهار اینكه «ما در مقابل تهدید، تهدید می‌كنیم» عملاً نوع رفتار ایران را منوط به رفتار طرف مقابل كرده‌اند. هر چند كه رهبر نظام اسلامی بارها بر این مدل تأكید داشته‌اند، ولی ایشان این بار صریح‌ترین پیام را در حساس‌ترین زمان بیان كرده‌اند.

* یوم كیپور در لغت به معنای روز بخشایش گناهان و نام بزرگ‌ترین جشن مذهبی یهودیان در طول سال است. ساكنان سرزمین‌های اشغالی همه‌ساله این عید را جشن می‌گیرند. در حال حاضر این عید به نماد پیروزی رژیم صهیونیستی در جنگ اعراب و اسرائیل تبدیل شده است.



ارسال توسط حاجی

ایام فتنه ۸۸ به نوعی شده بود مثل روزهای منتهی به انقلاب اسلامی. این را البته از هیچ منظری نمی گویم، الا خلق ادبیات، خلق ابیات، خلق شعار، خلق هنر و خلق تعهد. مکان همان مکان بود؛ خیابان انقلاب اسلامی. دعوا اما سر حسین بود. حسین، هم از کربلا مهم تر است و هم از عاشورا. شرف انقلاب اسلامی به «ولایت فقیه» است. ما نیز انقلابی تر از کسانی بودیم که دم از براندازی می زدند. اتفاقا قصد ما هم براندازی بود. انقلاب با دستان ملت، داشت پوست می انداخت و جوان تر می شد. دعوای آن روز ما، در خیابان انقلاب اسلامی، ناظر به بیداری اسلامی، بلکه جنبش حال حاضر مردم دنیا علیه نظام سرمایه داری بود. آن روز هم برلوسکونی های وطنی، داشتند «شکلک سرگشاده» درمی آوردند برای رای پابرهنه ها. ما زودتر از جنبش ۹۹ درصد، به جنبش ۹۹ درصد پیوستیم. ما زودتر گفتیم «مرگ بر آمریکا». روزهای فتنه، شیپور جنگ، نواخته شد تا مرد از نامرد و مرفه بی درد، متمایز شود. فرزندان خامنه ای، مثل فرزندان خمینی، یارای شان نبود سکوت. حرف نداشتند، بلکه فریاد داشتند و فریادشان را کشیدند بر سر همانان که باید. این فریاد، اما از جنس داد و بیداد مرسوم اهل سیاست نبود، ادیبانه بود. ما گلوله نداشتیم، با کلمه به «کلمه» شلیک می کردیم. ما محافظ نداشتیم، اما سران فتنه داشتند. ما «عثمان» نبودیم؛ خودمان ارزش داشتیم، نه پیراهن مان! ما اهل کوفه نبودیم و نیستیم، «علی» تنها بماند. ما این بار، «مالک» را به در خیمه معاویه رسانده ایم، بی آنکه تماشا کنیم برگشتش را. بگذار «معاریو» برای تان بگوید که خاورمیانه روی انگشت چه کسی دارد می چرخد! فتنه، روزگار ماضی بود، اما بصیرت، «مضارع استمراری» است. فتنه ۸۸ برای جبهه مقابل فتنه، ادبیات خودش را داشت، اما منتهی شدن فتنه به یوم الله ۹ دی، باعث شد که به جای «ادبیات فتنه»، سخن از «ادبیات ۹ دی» برانیم. نام دیگری که برای این ادبیات می خواهم بگذارم این است؛ «ادبیات بصیرت». اگر ادبیات بعد از کودتای ۲۸ مرداد، «ادبیات یاس» بود، اگر ادبیات بعد از ۱۵ خرداد، «ادبیات انقلاب» بود، اگر ادبیات بعد از انقلاب، «ادبیات جنگ» بود، اما «ادبیات ۹ دی» هیچ نبوده و نیست الا «ادبیات بصیرت». دنیای امروز، صورتی است از این ادبیات. خیمه قذافی جمع شد، چادر وال استریت پهن شد؛ «اشرافیت ورشکسته» شعار همه مردم دنیاست.

***

ادبیات ۹ دی، نه فقط به انقلاب اسلامی، بلکه به خود ادبیات، جان تازه ای بخشید و کلمات، بار معنایی شان ارتقا پیدا کرد. خرج کردن ادبیات برای ۹ دی، اما کار سختی بود. با رمز و راز، باید ابراز وجود می کردی و اعتراض. باید رند می بودی و زیرک. خدمتی که یوم الله ۹ دی، به ادبیات انقلاب اسلامی کرد، از همان جنس خدمت ۸ سال دفاع مقدس بود. حماسه ای رخ داده بود در چند ساعت، لیکن چند صحیفه با خود حرف داشت، و مگر سر و ته عاشورا به عنوان یوم العیار هستی، چیزی فراتر از چند ساعت بود؟! عده ای بر این باورند چکیده ۸ سال دفاع مقدس، مثلا عملیات «الی بیت المقدس» است و عده ای همین شان را برای عملیات «کربلای ۵» قائل اند. با این همه ۸ ماه دفاع مقدس بسیجیان خامنه ای در خط مقدم جنگ نرمی که بسی سخت می نمود، آینه و تجلی گاه ۸ سال دفاع مقدس شده بود. «بعضی ها» داشتند نقش «بعثی ها» را بازی می کردند. عده ای دیگر نقش بنی صدر را. برخی نقش سکوت و نعش می زدند و ستاره ها در شعاع نور ماه، نقش شهیدان را. انگار قرار بود ۸ سال، در ۸ ماه بگنجد و آیا سرعت هم چون برق و باد حوادث فتنه، جز از این منظر بود؟! به همین سیاق، همه آن ماه های پر از آه سال هشتاد و اشک، خلاصه شده اش، یوم الله ۹ دی بود.

***

۹ دی، غلبه «بیعت» بود بر «بدعت». چیرگی «ولایت» بود بر «مصلحت». فتح «ملت» بود بر «اشرافیت». بالاتر از «حجت»، «اتمام حجت» بود. در یوم الله ۹ دی، به موازات پوست انداختن انقلاب اسلامی، ادبیات غیرت هم نونوار شد. اگر برای فتنه، می شد ادبیات خرج کرد، یوم الله ۹ دی، بهترین زمان برای رفع لکنت زبان یک نسل بود. نسلی که در غروب آن چهارشنبه خوب خدا، از خود پرسید؛ چرا ما ادبیات را خرج شعارهای مان نکنیم؟! همین جرقه کافی بود که هنر اهل ولا، بی اعتنا به طعنه ها و کنایه ها، هزینه بصیرت شود. یوم الله ۹ دی، کم رویی یک نسل را علاج کرد و درون قلمش، جوهر ریخت و در ذائقه اش گوهر. یوم الله ۹ دی، آنقدر گستاخی شایسته و به جا، به یک نسل بخشید، که دیگر حتی به «هنر سیاسی» قناعت نکرد، بلکه از «هنر حکومتی» سخن راند. هنری که حکومتی بود، اما سفارش از ملت، می گرفت، نه دولت. حماسه سازان ۹ دی، حالا به صرافت هنرآفرینی افتاده بودند و یادآور حماسه سازانی شدند که باری پیش از این، در خط مقدم جبهه ها با بعثی ها می جنگیدند و هنگام مرخصی، رمان می نوشتند و مستند می ساختند و شعر می گفتند. گذشته از هنرمندان مغرض و ادیبان ساکت، هنرآفرینان ۹ دی، حتی گوی سبقت را از پیشکسوتان همچنان متعهد این رشته ربودند. می دانم که این سخن، سخن درشتی است، اما این را هم می دانم که این سخن، سخن درستی است! تعارف را کنار گذاشته بودیم. حالا ما، آری! همه ما هنرآفرینان ۹ دی، نمی خواندیم، بلکه می نوشتیم. نمی دیدیم، بلکه می ساختیم. تماشا نمی کردیم، بلکه به تماشا وامی داشتیم. بر سر دیگران حرف نمی زدیم. بر سر ما حرف می زدند. محل مناقشه بودیم. ما اما نه «حوزه هنری» داشتیم و نه «صدا و سیما». اصولا راه ما، از کوچه بن بست «اداره های جمهوری اسلامی» نمی گذشت و این همه را با کرامت، بخشیده بودیم به همان مغرضین و ساکتین، که ادعا می کردند با جمهوری اسلامی زاویه دارند و اندازه ما قبولش ندارند! ما فرزندان «اراده های انقلاب اسلامی» بودیم و اداره، حرف اراده را هرگز نمی فهمد و بالعکس. ما نمی خواستیم مردم، ما را ببینند. می خواستیم دیگران، مردم را فقط اشراف اعیان نشین نبینند. هنر ما، همان فریاد ملت بود. ما این فریاد را قاب گرفتیم و ماندگار کردیم در خیابان انقلاب. مردم، مخاطب ما نبودند، بلکه در یوم الله ۹ دی، ما میرزابنویس شعارهای قشنگ شان شدیم. مردم، معلم ما بودند. وعده ما با مادران چند شهید داده، چیزی جز تلمذ نبود. ما با حکم نیامده بودیم. ما با حکومت آمده بودیم. ما با ملت آمده بودیم. ما با ولایت آمده بودیم. ما با سفارش نیامده بودیم. همچنان که معلمان ما، یعنی مردم، با سفارش به خیابان انقلاب اسلامی نیامدند. سفارش را اداره ها می کنند که ما اصولا کاری با اداره ها نداشتیم. اداره ها نتوانستند پیش بینی کنند عظمت یوم الله ما را. مهم ترین جایی که دوربین رسانه ملی، از انعکاس حضور ملت، کم آورد، یوم الله ۹ دی بود. بگذریم که بعضا شعارهای ما را هم صلاح ندید کامل پخش کند. حق داشت؛ او کارمند اداره بود و ملت، فرزند اراده.

***

ادبیات ۹ دی، مظلومانه ترین ادبیات تاریخ سیاسی معاصر ماست. حتی «هرات» نبود که «سلمان» بخواهد. «اهل کاشان» نبود که «مسلمان» بخواهد. قبله اش گل سرخ نبود؛ خون سرخ بود. جانمازش را وسط خیابان پهن کرده بود. کاشانه علی، «قیصر» و «قمصر» نمی خواست؛ «عمار» می خواست. باید در «غزوه» می بودی، حتی اگر «قزوه» می بودی. «مولا، ویلا نداشت». مولا هنوز هم ویلا ندارد. مولا اجازه نداد «قطار اندیمشک» از ریل خارج شود. مولا اگر نبود، بعضی ها قطار اندیمشک را در ایستگاه ویلای جرج سوروس نگه می داشتند و بدتر از بعثی ها، به ریش دوکوهه می خندید. فتنه شده بود، که پرچم ۳ رنگ ما «آرم الله» نداشته باشد. با پول ملک عبدالله هنوز هم عده ای دارند رمان می نویسند، و با پول شرطه ها، «شرطهای مثلثی» برای نظام می گذارند. آل فتنه با بانک آل سعود و آل خلیفه با تانک آل سعود، حاضرند برقصند با پرچم سبز عربستان. نفت ایران، مال خودمان است، اما نفت اعراب حجاز، در حلقوم خاتمی، همچنان دارد بد می سوزد. ادبیات ۹ دی، بادی گارد ندارد؛ بگذار ما حکومتی باشیم، اما خاتمی محافظ داشته باشد. نان مظلومیت را می شود خورد، اما نان بیت المال ۹۹ درصد مردم آمریکا در گلوی اصحاب نفاق گیر کرده است. آقای خاتمی! می شود از علی عبدالله صالح بخواهی، نام یکی از خیابان های صنعا را به نام یکی از قربانیان جنبش تسخیر وال استریت بزند؟! برند ادوکلن شما، بوی همان یک درصد اشراف می دهد، اما بوی الرحمن نظام سرمایه داری، بلند شده است. بعد از برلوسکونی، ایتالیا جای مناسبی برای دست دادن نیست. چکمه از پای سرمایه داران درآمده است. اینک، از اردوگاه دشمن، صدای دوست می آید؛ صدای ۹ دی. صدای ادبیات بصیرت. صدای ابیات غیرت. «لعن علی عدوک یا علی» یعنی نفرین بر زر و زور و تزویر!

***

ادبیات ۹ دی، جنگ فقر و غناست؛ «چهارشنبه، اتوبوسی که ما را آورد، راهپیمایی، ضد گلوله نبود. لاستیکش عاج نداشت. تاج و تخت نداشت. شیشه هایش دودی نبود. دنده اش خوب جا نمی رفت. فرمانش هیدرولیک نبود. سقفش یکی دو تا سوراخ داشت. «BMW» نبود که سقف متحرک داشته باشد. راننده اش کت شلواری نبود. پیراهن مشکی اش وصله داشت. کاپشنش را از تاناکورا خریده بود که قبلا ادورادو آنیلی آن را پوشیده بود».

***

ادبیات ۹ دی، چادر عدالت بود در چهارراه کلمات. دنیا دارد ادبیات ما را ترجمه می کند و یوم الله ما را تجربه می کند. آفرین دنیا، آفرین فرزند خوبم!

حسین قدیانی



ارسال توسط حاجی
قرآن بیاورید ...
مسافرمان بار بسته است
 
چند روز دیگر صبر کن
ثانیه ها به شکنجه شان ادامه میدهند . این روح رمقی ندارد، چشمانم اکنون نیز به خون نشسته اما ...
فقط برای چند روز دیگر از مرگ ترس دارم .
برای سفر به وادی عشق
و جنون ...
تنها لیلای من می بینی سالها چه زود سپری شدند . اما این باقی مانده تا روزهای روضه ... 
لیلا ! اجلم را به تاخیر انداز ...
به تاخیر انداز ... آن هنگام که پیش از ولادت مذبوح نامیده شد(1)، به تاخیر انداز ... در حال ولادتش که رسول خدا بر اوگریست (2) ... تاخیر انداز در هفتمین روز به دنیا آمدنش که مادر برایش عقیقه داد و هم وزن سرش نقره ، صدقه(3) ... تاخیر انداز، از کعب نی کوچه بنی هاشم تا عرفه (4) ... حجی که هیچگاه شروع نشد (5)  ...  تاخیر انداز تا منزل ها را یک به یک طی کند ... تاخیر انداز تا گداخته شوم با کودکان با دختران رسول، چهره ام از هراس حرامیان بی رنگ شود(6) ... تاخیر انداز  ، روی دست سیراب شوم تا عرش، تاخیر انداز که نعل های تازه تاب از زانوان خواهر خواهد برد ،  بالای تل آشفته خواهد شد، باز اشقیا خواهند برید، که میان خیمه ها باز امید نامید می شود ،  تاخیر انداز که باز ناله کنم بر  ذِبْحٍ عَظِیمٍ (7) باز خیال بی حرمتی بر حریم تو
حسین
حسین
حسین  بگذار تا باز مضطر شوم و با مولایم سلام دهم بر شما؛ أَلسَّلامُ عَلَى الْمَهْتُوکِ الْخِبآءِ سلام بر آنکه (حُرمَتِ) خیمه گاهش دریده شد ... وَ أَهْلُهُ لاَِهْلِک َ وِقآءٌ حرم ام فدایحرم ات (8) باز مضطر شده ام که من هم شنیده ام ... باز برایت  أَمَّن یُجِیبُ میخوانم اما می دانم چاره نخواهد کرد ... که من هم شنیده ام
سجاده به دوش ها همه آمده اند
شمشیر فروش ها همه آمده اند
انگار تمام شهر تسخیر شده
بنگاه فروشِ غلُ و زنجیر شده
آری     
بازار پر از نیزه و شمشیر شده (9)
مهلتم ده  ... و تنها چند روز دیگر صبر کن

قبل از نوشت:
* اگـــــــر ابراهیم . . .دیروز اسماعیلش را ذبح میکرد . . . باز هم عید بود؟ ... عیـــــــد اســتــــــــ . . . و من . . . لهوف میخوانم . . . و من به تو فکـــــــــــر میکنم . . . تویی که در یکـــــ روز72بار ابراهیم شدی ... چه دلی دارد خواهرت ما رَأَیْتُ إلاَّ جَمیلاً (10)
** باز با دلم همراه میشوم اشک تابم بریده شیون سر داده و میخواند ... صدای زنگ قافله ای ز دور می آید!
بین یک حلقه از بنی هاشم؛ محملی خوش خرام می آید
پشت پرده فرشته ای آرام؛با وقار تمام می آید
کور باد و دور چشم فلک؛ زینب از راه دورمی آید(11)
*** چه صبری داری زینب!   اللهمّ تَقَبَّلْ مِنّا هذا قَلیلَ الْقُرْبانَ  ....  « خدایا این قربانی کم را از ما بپذیر.» (12)
... آه  باز راه نفسم بسته است
منابع:
1- هنگامی که امام حسین علیه السلام به دنیا آمد، یکی از فرشتگان بهشت در دریای اعظم (بحر اعظم) فرود آمد و در چهارگوشه ی زمین و زمان ندا در داد که «ای بندگان خدا! لباس حزن و اندوه بپوشید و ناله سر دهید که کودک (فرزند) محمد صلی الله علیه و آله و سلم، از کینه و ظلم دشمنانش، مذبوح (سربریده) می شود.» (منبع 1)  (منبع2)
2-روز اول ولادت همـینکه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از ولادت حسین آگاه شد شتابان به خانه على آمد حسین در آغوش پیامبر قرار گرفت ، و رسولخدا صلى اللّه عـلیه و آله حسین را غـرق بوسه ساخـت (آنچه در کربلا گذشت /آیت الله محمد على عالمى ) ، پیامبر(ص) گریه نمودند و فرمودند: خداوند لعنت کند مردمی را که کشندگان تو هستند. . (کتاب : منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی)
3-روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقیقه کشت , و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (کافى , ج 6, ص 33.)
4- روز وداع و ترک مدینه به سمت مکه (منبع)
5- این سخن مشهور که امام حسین(ع) حجّ خود را نیمه تمام گذاشت، سخن نادرستی است؛ زیرا امام(ع) در روز هشتم ذی حجه «یوم الترویه» از مکّه خارج شد. در حالی‏که اعمال حجّ - که با احرام در مکّه و وقوف در عرفات شروع می‏شود - از شب نهم ذی حجه آغاز می‏شود. بنابراین، امام(ع) اصولاً وارد اعمال حج نشده بود، تا آن را نیمه تمام گذارد. (توضیحات بیشتر)
6-امام علیه السلام به سوی خیمه بازگشت تا آخرین وداع را با آنان داشته باشد، در حالی که از زخمایش، خون جریان داشت، به بانوان حریم رسالت و آزاد زنان سرای وحی، سفارش نمود که چادرهای خود را بپوشند و برای بلا آماده شوند ، جانهای دختران پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آنگاه که امام را با آن حال دیدند به اندوه گداخته شد، به او آویختند و با دلهایی پریشان گشته با او وداع کردند، چهره هایی از هراس بی رنگ شده. (مقرّم، مقتل الحسین، ص 276 و جنةالمأوی، ص 115.)
7- «وَ فَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیم » سوره صافات، آیه 107 / در این جا مراد از «ذبح عظیم» حضرت امام حسین است (امام رضا ع عیون أخبار الرضا ع-ترجمه غفارى و مستفید، ج‏1، ص: 427 و 428) برخی از مفسرین شیعه نیز این مطلب را نقل کرده اند که مراد از «ذبح عظیم» حضرت امام حسین است از ذریه ابراهیم است و او قربانی عظیمی بود که جانشین ذبح اسماعیل قرار گرفت (ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر صافی. حویزی، نور الثقلین. بحرانی،البرهان فی علوم القرآن. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 12، ص 5ـ 124.) و (تفسیر کنزالدقائق  خصال ، شیخ صدوق )
8 - زیارت ناحیه مقدسه  زیارة الناحیة المقدسة زیارت امام حسین(ع) صادره از ناحیه مقدس امام زمان (عج)معروف به زیارت ناحیه مقدسه
9- اشعار "در مسیر کربلا" / این شعر جلیل صفر بیگی
10- تحلیلی بر کلام حضرت زینب (ع) : «ما رایت الا جمیلا» / جز زیبا چیزی ندیدم
11- دل داری کامل بخوان ، دلی میخواهد از جنس ما رَأَیْتُ إلاَّ جَمیلاً  +
12- ، روز یازدهم محرم وقتی که کنار بدن پاره پاره برادرش آمد، بدن را با دستهایش اندکی بلند نمود و عرض کرد: « خدایا این کم را از ما بپذیر.» زینب(س) پیامبر عاشورا / ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 198
منابع بیشتر:
کتابخانه حسینی / مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن
زندگینامه امام حسین ع
آری مگر به حسین بن علی (ع)، خطاب نیامده بود که خواسته خدا آن است که تو را کشته ببیند؟ «ان الله شاء ان یراک قتیلا» و مگر مشیت خدا آن نبود که عترت پیامبر در راه نجات دین و آزادی انسان، به اسارت بروند؟ «ان الله شاء ان یراهن سبایا» پس چه غم از آن شهادت و این اسارت؟وبلاگ آواره

مطالب مرتبط:

تربت امام حسین(ع) تمام نشدنی است؟

اشک، نماد خون

عکس/حرم ابی عبدالله، صد سال قبل؛

عکس/ داخل ضریح امام حسین علیه السلام

زيارت سيدالشهداء عليه‌السلام واجب است!

سخن عاشورايي/ ديدگاه‌هاي رهبر انقلاب‎درباره عزاداري و عاشورا 

عکس/ "یا حسین" اتومبیل کانادایی



ارسال توسط حاجی
«الیور استون»، کارگردان جنجال‌برانگیز آمریکا در کنفرانس مطبوعاتی فیلم خود که روز گذشته در جشنواره فیلم الجزیره به نمایش درآمد، گفت: سیاستمداران آمریکایی که نسبت به هموطنانشان هیچ‌گونه رحم و عطوفتی ندارند چگونه ادعای نجات جهانیان را دارند؟
 به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از خبرگزاری رویترز، «الیور استون» که هم‌اکنون برای نمایش آخرین مستند خود تحت عنوان «داستان ناگفته آمریکا» در جشنواره فیلم الجزیره به‌سر می‌برد روز گذشته در کنفرانس مطبوعاتی این فیلم در جمع خبرنگاران بار دیگر از دروغگویی، بی‌عدالتی و جنگ محوری حاکم بر دولت کشورش به شدت انتقاد کرد.
«استون» گفت: دیدن بحران اقتصادی جهان و اینکه مقامات آمریکایی تا چه اندازه عاشق پول هستند، مرا شگفت‌زده کرده است، متاسفانه در این میان بزرگترین قربانی، قشر متوسط جامعه هستند.
 
وی گفت: به نظر من هیچ چیز نمی‌تواند چنین سیستمی را که کاملا غیر دموکرات است، عوض کند، سیستمی که حتی پس از به قدرت رسیدن اوباما نیز هیچ تغییری نکرده است.
 
این کارگردان ۶۵ ساله افزود: مطمئن باشید سیاستمداران آمریکایی که ذره‌ای رحم و عطوفت نسبت به هموطنان خود ندارند، هیچ گاه علاقه به حل مشکلات جهانیان ندارند، آنها بی‌رحم‌ترین‌اند. 
 
وی تاکید کرد: حرکت مردمی وال استرایت اگر بخواهد بهتر عمل کند و تاثیر بیشتری داشته باشد باید به واشنگتن کشیده شود نه نیویورک.
 
استون پس از انتقاد از حاکمیت نظام پول دوستی بر کشورش، گفت: پول پرستی و بی‌عدالتی تنها مشخصه منفی سیاستمداران آمریکایی نیست بلکه آنها در دروغگویی گوی سبقت را از بقیه ربوده‌اند؛ آن‌چنانکه در رابطه با جنگ ویتنام بیش از ۳۰ سال به همه دروغ گفته‌اند، آمریکایی‌ها یک عمر با این عقیده که کمونیسم در حال سیطره بر تمام دنیاست، زندگی کردند ولی خود من زمانی‌که به جنگ رفتم حقیقتی که کشف کردم این بود که سیستمی بر صنعت ارتش آمریکا حاکم است که هدفش نابودی جهان است.
 
وی در ادامه در جواب به سؤال یکی از خبرنگاران در رابطه با حمایت بی‌چون و چرای آمریکا از اسرائیل، گفت: این موضوعی است که من تاکنون نتوانسته‌ام در رابطه با آن در آمریکا صحبت کنم، این شامل  قدرت، پول، رسانه و لابی‌های مختلف است و از آنچنان قدرتی برخوردار است که حقیقت در این میان مثله می‌شود.
 
استون در پایان گفت: البته علی‌رغم تمام این مشکلات در این میان کورسویی بسیار کوچک از امید وجود دارد که اگر خوش‌بین باشیم شاید اعتراضات اخیر مردم آمریکا بتواند تغییراتی به‌وجود آورد.



ارسال توسط حاجی
مسلمانان آمريكايي با برپايي نمازجماعت از جنبش تسخير «وال استريت» حمايت كردند و عليه پليس آمريكا شعار سر دادند.
صدها تن از شهروندان مسلمان نيويوركي روز جمعه پس از برپايي نماز جمعه در نزديكي ميدان «فلوي»، ضمن حمايت از قيام ضد سرمايه داري «وال استريت را اشغال كنيد»، عليه تبعيض، خشونت پليس و سازمان جاسوسي آمريكا شعار سر دادند.
خبرگزاري «آسوشيتدپرس» با اعلام اين خبر افزود: معترضان مسلمان آمريكايي پس از برپايي نماز در پارك «منهتن» به سمت مركز پليس نيويورك راهپيمايي كرده عليه «نفوذ پليس آمريكا به مساجد و جاسوسي از مسلمانان» شعارهايي سر دادند. به مسلمانان احترام بگذاريد تا به شما احترام بگذارند؛ ما خواستار حقوق مساوي هستيم، خشونت و جاسوسي را متوقف كنيد و ...» از جمله شعارها و دست نوشته هاي معترضان نيويوركي را تشكيل مي داد.
يادآور مي شود، پيش از اين نيز مسلمانان آمريكايي با برپايي تجمعات مشابه ضمن حمايت از اهداف جنبش تسخير وال استريت، همچون ساير معترضان اين كشور، عليه بي عدالتي حاكم بر جامعه آمريكا شعار داده بودند.
اين راهپيمايي و اعتراض يك روز پس از تظاهرات بي سابقه معترضان وال استريت صورت مي گيرد كه در بيش از 30 شهر آمريكا برگزار شد. پليس آمريكا در جريان اين تظاهرات كه روز پنج شنبه و با هدف تسخير ساختمان بورس آمريكا (وال استريت) صورت گرفت، با سركوب وحشيانه معترضان و دستگيري بيش از 400 نفر مانع از اين اقدام شد.
از سوي ديگر خبر مي رسد، شهرهاي لس آنجلس، دالاس، سياتل، پورتلند و واشنگتن نيز روز جمعه همچون نيويورك شاهد تظاهرات ضددولتي بود كه طبق معمول دو ماه گذشته، با خشونت پليس روبرو شد. در همين رابطه ايرنا به نقل از خبرگزاري فرانسه نوشت: تظاهرات عليه نظام سرمايه داري و حرص و طمع شركت هاي بزرگ آمريكا روز جمعه نيز در سرتاسر آمريكا ادامه يافت. معترضان عهد بستند اعتراض ها عليه اوضاع سياسي و اقتصادي حاكم بر آمريكا را گسترش دهند و بدون توجه به خشونت هاي پليس به راه خود ادامه دهند.
شبكه تلويزيوني «راشاتودي» نيز طي گزاشي از قيام ضدسرمايه داري به بررسي نوع برخورد پليس آمريكا با معترضان پرداخت.
كارشناس سياسي اين شبكه خبري اعلام كرد، پليس آمريكا براي متوقف كردن معترضان وال استريت از تمامي روش ها به خصوص ترساندن استفاده كرد اما سركوب و ايجاد رعب و وحشت تاكنون نتيجه اي نداشته و معترضان همچنان به راه خود ادامه مي دهند.
يادآور مي شود، اززمان آغاز اعتراض هاي ضدسرمايه داري (26 شهريور) همزمان با تغيير پي درپي تاكتيك هاي اعتراضي از سوي معترضان، پليس آمريكا نيز به روش هاي گوناگون سعي در مهار اين اعتراض ها داشته كه جز ايجاد برخي مشكلات، نتيجه مورد دلخواه آنها را در پي نداشته است. جمع آوري ژنراتورهاي برق از پارك ها، ممنوعيت برپايي چادر و آوردن لوازم ديگر همچون كوله پشتي، سركوب معترضان به بهانه كشته شدن پنج معترض و تهديد و ارعاب از جمله اقدامات پليس آمريكاست كه تاكنون با مقاومت معترضان خنثي شده است.
معترضان كه خود را 99درصد جامعه آمريكا مي دانند، معتقدند 1درصد بقيه جامعه كه همان ثروتمندان، صهيونيست ها و بانكداران هستند، سال هاست كه در چارچوب نظام سرمايه داري اقدام به چپاول آنها كرده اند.
در همين رابطه «ديويد شولتر»، استاد دانشگاه «هملاين» آمريكا نيز نتايج تحقيقات خود را طي مقاله اي منتشر كرد كه به خوبي علت فوران خشم مردم آمريكا را براي هر خواننده اي قابل درك مي كند.
براساس نتايجي كه از اين تحقيقات حاصل شده، شكاف طبقاتي در جامعه آمريكا از سال 1979 تاكنون به طور خيره كننده اي افزايش يافته است.
اين تحقيقات نشان مي دهد، براساس گزارش كنگره آمريكا، درآمد يك درصد مرفه آمريكا از سال 1979 تا سال 2007 بيش از 275درصد رشد داشته است و اين در حالي است كه درآمد 20درصد پائين جامعه تنها 18درصد رشد به خود ديده است.
در اين مقاله تحقيقاتي همچنين مي خوانيم، ثروتمندان آمريكا يا اصلا ماليات پرداخت نمي كنند يا بسيار كمتر از ساير مردم اين كشور اقدام به پرداخت ماليات مي كنند. در اين گزارش به نام برخي شركت هاي بزرگ آمريكايي از جمله بوئينگ، ولز فارگو، دوپانت و اشاره شده كه طي دو سال گذشته هيچ مالياتي پرداخت نكرده اند.
گفتني است، عمده خواسته معترضان وال استريت ايجاد عدالت اجتماعي و تقسيم عادلانه ثروت است كه تحقق آن را جز با سرنگوني نظام سرمايه داري ممكن نمي دانند.
خبر ديگر اينكه هزاران نفر از طرفداران جنبش «تسخير وال استريت»، دانشكده نظامي «قاره هاي آمريكا» را به تصرف خود درآوردند.به گزارش فارس، فعالان تعطيلي يك مركز آموزش نظامي در آمريكا، ديروز پس از برگزاري يك تجمع و سمينار، ضمن حمايت از جنبش تسخير وال استريت، دروازه هاي اصلي پادگان «فورت بنينگ» در ايالت جورجيا را براي ساعاتي تصرف كرده و خواستار تعطيلي «مركز همكاري هاي امنيتي نيمكره غربي» كه نام اسبق آن «مدرسه قاره هاي آمريكايي» بود، شدند.
«دانشكده نظامي قاره هاي آمريكا» كه در حال حاضر با نام «مركز همكاري هاي امنيتي در نيمكره غربي» فعاليت مي كند، يك مركز آموزش هاي نظامي براي سربازان و افسران آمريكاي لاتين است كه در «فورت بنينگ» در ايالت «جورجيا» قرار دارد.
اين مدرسه در سال 1996 و هنگامي كه پنتاگون تحت فشارهاي بيروني مجبور به انتشار جزوه هاي آموزشي آن شد، به تيتر اول روزنامه ها و مجلات تبديل شد؛ در اين جزوه ها انواع روش هاي شكنجه، ترور، اعدام، قتل عام و اخاذي آموزش داده شده بود. علي رغم اين اعتراف شوك آور و صدها مدرك مستند ديگري كه از اقدامات تروريستي و ضدحقوق بشر سربازان و افسران آموزش ديده در اين مركز پرده برمي داشت، تاكنون هيچ تحقيق مستقلي در مورد اين مركز آموزشي انجام نگرفته است.
در اين تجمع كه سه روز ادامه خواهد داشت: هزاران نفر درهاي اصلي پادگان نظامي «فورت بنينگ» را به تصرف خود آوردند تا اين پادگان را حداقل براي ساعاتي از مكاني براي تربيت تروريست ها به مكاني براي تجمع آگاهان سياسي تبديل كنند. قرار است معترضان صبح امروز نيز تصاوير كشته شدگان را به يادبود قربانيان خشونت هاي «دانشكده نظامي قاره هاي آمريكا» و دخالت هاي آمريكا، به سيم خاردارهاي اين پادگان نظامي بياويزند.
    



ارسال توسط حاجی

آقای خاتمی با ارسال نامه ای به رسانه ها که نسخه ای از آن در اختیار «خبرگزاری چیزنا» قرار گرفت، شروط خود برای شرکت در انتخابات آتی مجلس را به صورت رسمی اعلام کرد. وی در این نامه، تقریبا برای همه، یک شرطی، پیش شرطی، چیزی داشته. خودتان بخوانید و لذت ببرید.

یک/ نظام باید شرایطی را فراهم کند که فتنه گران به صورت عادلانه و آزاد، بتوانند ضمن دریافت پول از ملک عبدالله، مذاکراتی هم با جرج سوروس صهیونیست، البته در چهارچوب قانون اساسی(!) داشته باشند.

دو/ نظام باید قول بدهد که به هیچ وجه فتنه گران، از ۴ نفر، پنجم نشوند! بدیهی است اگر آرای باطله در انتخابات شرکت کند، ما نیستیم!

سه/ این البته به نظام ربطی ندارد، بلکه به آقای هاشمی ربط دارد. ایشان باید به ما قول بدهد که تا مقطع انتخابات حرفی نزنند، چرا که مردم، چندان روی خوشی به مواضع ایشان نشان نمی دهند!

چهار/ «کیهان» باید قول بدهد که اگر اوباما خواست از بیت المال ملت بی نوای آمریکا، به ما کمک کند، اسناد این کمک را قبلا پیش بینی نکند؛ لااقل بعدش بکند!

پنج/ شورای نگهبان باید صلاحیت فتنه گران، آشوب گران عاشورا، منافقین و بی تربیت ها را همین طور قضاقورتکی تایید کند و اصل را بر اصلاح طلب بودن فتنه گران بگذارد!

شش/ مردم باید قول بدهند که فقط به فتنه گران رای بدهند. اگر وظیفه ما شرکت در انتخابات است، وظیفه مردم هم رای دادن به ماست!

هفت/ در محلات مرکزی شهرها به پایین، در روستاها، در مناطق صعب العبور، در شهرهای کوچک و کلا در مراکز استان ها و نقاط حاشیه ای، از حضور مردم پابرهنه در انتخابات باید جلوگیری شود!! شرط ما برای شرکت در انتخابات این است که فقط صندوق آرا در مناطق اعیان نشین شمال شهر، -اون هم، نه همه جای شمال شهر!- برده شود.

هشت/ وزارت کشور باید تمهیداتی بیاندیشد که مرفهین بی درد، رای شان ۳ بار خوانده شود. اهل فسق و فجور ۵ بار. شیرین عبادی ۱۲ بار. خاندان اشراف، خیلی!!

نه/ نظام باید این حق را برای فتنه گران، محفوظ بگذارد که فردای انتخابات، بتوانند از منافقین دعوت به آشوب و هرج و مرج کنند.

ده/ منافقین جزء هم باید این حق را برای فتنه گران پشت پرده محفوظ بگذارند که ما بتوانیم بعد از سیلی خوردن از ملت، دبه در بیاوریم که از همان اول هم با کارهای افراطی شما مخالف بودیم! خودمم می دونم که این دیگه خیلی نامردیه، اما سیاست، این جور چیزها سرش نمی شه!

یازده/ اصلاح طلبان هم باید فقط حول محور من جمع شوند. هرگونه تمرکز روی دیگران، منجر به عدم شرکت بنده در انتخابات خواهد شد.

دوازده/ عکاسان رسانه های خبری، باید هنگامی که مثلا من دارم اعلام حضور می کنم، جوری از من عکس بگیرند که گریه در چشمانم، بک گراند خنده جاری بر لبم باشد!!!

سیزده/ آن دسته از مردمی که در روز ۹ دی علیه ما شعار دادند، رای شان باید برعکس خوانده شود تا دیگر مراقب حرف زدن خودشان باشند!!

چهارده/ سران اسرائیل باید ضمن حمایت یواشکی از ما، نیم نگاهی هم به اوضاع منطقه داشته باشند و از لیبرال های هر قبرستانی، به شکل یواشکی حمایت کنند!

پانزده/ علی عبدالله صالح عجالتا این بار نباید از ما حمایت کند!! این گور به گوری مایه آبروریزی است، همین طوری!!

«آرملیا-خبرنگارچیزنا»



ارسال توسط حاجی
آيت‌الله علم‌الهدي در همايش جبهه متحد اصولگرايان:
اگر وحدت به هم‌دلی نرسد، ارزشی ندارد/ همواره از کنار قدرت‌هایی که وابسته جریان‌های دینی بودند، فتنه‌ها بروز می‌کرد

امام جمعه مشهد و عضو مجلس خبرگان رهبري با تأكيد بر اينكه وحدتي ارزش دارد كه توأم با همدلي و در سايه سار ولايت باشد، گفت: در مجلس نهم غير از كارشناس‌ها، سينه چاكان ولايت را مي‌خواهيم.

به گزارش رجانيوز، آیت الله علم الهدی با حضور در همايش جبهه متحد اصولگرايان در تحلیل شعار این همایش با عنوان "بصیرت و وحدت در سایه ولایت"، تصریح کرد: بصیرت جریان غدیر و عوارض بعد از غدیر بینش بصیرت آمیز را در ما مسلمانان مخصوصا پیروان اهل بیت ایجاد می‌کند.

وی با بیان اینکه غدیر یک حادثه نبود، بلکه یک جریان بوده است، تصریح کرد: در تجربه سیاسی صدر اسلام، غدیر بزرگ‌ترین عامل بصیرت افزاست و آنچه در عوارض اجتماعی سیاسی غدیر در زندگانی بعد از این جریان و عرصه‌های سیاسی بعد از رحلت پیامبر اکرم صورت گرفت نتیجه‌اش جدایی یک عده از سرسپردگان و وابستگان پیامبر از بستر فرهنگی و اعتقادی رسول الله بود.

علم الهدی افزود: عده‌ای که در مقاطع خطیر دوران اجرای رسالت و نبوت رسول الله در یک هماهنگی تا مرز نهایی جانبازی و فداکاری برای پیامبر بودند، در عوارض بعد از غدیر آنچنان دگرگون شدند که به صورت یک عنصر مواجهه گر دربرابر رسول الله درآمدند.

عضو مجلس خبرگان رهبری عنصر بصیرت زای غدیر را مواجهه و رویارویی اصحاب و همرزمان رکاب رسول الله در برابر ایشان توصیف کرد و گفت: در تحلیلی خیلی ساده و نگرشی قشری و سطحی عامل اصلی این مواجهه یک مسئله بیشتر نبود که آن مسئله قدرت پروری و قدرت یابی است.

وی خاطر نشان کرد: وقتی آن عده از انسان‌هایی که تامرز جانبازی برای رسول الله پیشرفته بودند وارد حوزه قدرت پروری و قدرت یابی شدند، در یک مواجهه سرسختانه سرنوشت این امت و جامعه اسلامی را به جایی رساندند که در رأس قدرت عنصر پلیدی قرار گرفت که مستانه عربده بکشد "لعبت هاشم بالملك فلا/ خبر جاء و لا وحيٌ نزل"

امام جمعه مشهد با اشاره به رویاتی از رسول اکرم در کتاب صحح مسلم اظهار داشت: رسول الله از اصحاب پرسیدند وقتی که قدرت اسلام توسعه پیدا کند و گنجینه‌های روم و ایران بر شما مسلمانان گشایش یابد، کدامیک از شما در عرصه ایمان مقاوم ترید که یکی از آنها اعلام کرد با شماییم که پیامبر سخن او را رد کرد و گفت که شما وارد عرصه رقابت های سیاسی می شوید بعد حسد می ورزید بعد به هم پشت می‌کنید به نقاط اطراف کشور منتقل می‌شوید و انسان‌های تازه مسلمان را برگردن هم سوار می‌کنید برای اینکه بیشتر به قدرت برسید.

این استاد حوزه علمیه تصریح کرد: پیامبر از روز غدیر خم آفت و آسیب بر هم زننده وحدت که قدرت یابی و قدرت پروری بود، مرتب تذکر می دادند، مثلا فرمودند که من فتنه را در لابلای خانه های شما می‌بینم.

وی در توضیح این روایت گفت: مردم آن زمان خیال می‌کردند که فتنه دو مجرا بیشتر ندارد یا جریانهای جاسوسی بیگانه است که نفوذ در جامعه کرده اند یا جریان نفاق نشان دار است مثل عبدالله بن ابی، رسوال الله فرمودند غیر این دو جریان من فتنه ها را لابلای خانه‌های خود شما می‌بینم که نه هم‌دست منافقان نشان‌دار هستید و نه جاسوس بیگانه و وابسته به جریانهای مهاجم؛از درون خانه‌های شما فتنه در می‌آید به خاطر اینکه قدرت پروری و قدرت یابی مجری و عامل تولید فته است.

همواره از کنار قدرت‌هایی که وابسته جریان‌های دینی بودند، فتنه‌ها بروز می‌کرد

علم الهدی با بیان اینکه ما دقیقا این تجربه سیاسی را در عمر 33 ساله انقلاب مشاهده کردیم، افزود: گذشته از جریان‌های الحادی، وابسته و منافقین نشان دار ما دیدیم که همواره از کناره قدرت‌هایی که وابسته جریان‌های دینی بودند فتنه‌ها بروز می‌کرد.

وی اظهار داشت: از کنار قدرت دولت توسعه اقتصادی جریانی به وجود آمد که در ایامی که کودکان غزه زیر بمباران صهیونیست‌ها خاکستر می‌شدند، با کمال وقاحت در ارگان‌شان نوشتند حماس تروریست است و اسرائیل حق دارد که آنها را بکشد.

امام جمعه مشهد با یادآوری دوره دوم خرداد تصریح کرد: از کنار قدرت در دولت توسعه سیاسی، جریانی به وجود آمد که به عنوان لیبرال دموکرات بودن افتخار می‌کرد همان دموکراتی که امام بزرگوار ما در اوایل انقلاب قبول نکردند و گفتند جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد.

وی ادامه داد: از کنار قدرت در دولت عدالت، جریان انحرافی به وجود آمد که برای سرباز گیری همه مقدسات ما را زیر سوال برد و تا به آنجا پیشرفت که به انبیاي الهی جسارت کرد.

عضو مجلس خبرگان خاطر نشان کرد: از همه اینها بدتر سران فتنه بودند، کسانی که در کانون قدرت نظام قرار داشتند و با فتنه گری هیزم بیار آتش استکبار جهانی در دنیا لقب گرفتند و در شعاع فتنه آنها سخن ناحق و خبیثانه جمهوری ایرانی در مقابل جمهوری اسلامی صادر شد.

امام جمعه مشهد با تاکید بر اینکه اصولگرایان مومن قهرمانانه باید در مقابل همه استکبار ستیزی‌ها بایستند، گفت: باید اصولگرایان قدرت یابی‌ها و قدرت پروری‌ها را رصد کنند که چنین جریان‌های برانداز و مخرب در بستر قدرت در این نظام رشد نکند و جز تکلیف محوری در این نظام هیچ چیز دیگر حاکم نباشد و این جز با وحدت حاکم نمی‌شود.

اگر وحدت به هم‌دلی نرسد، ارزشی ندارد

وی با اشاره به اظهارات آیت الله مهدوی کنی که وحدت را  وحدت سیاسی- اجتماعی، عنوان کرده بود، تصریح کرد: مطالبات رهبری بالاتر از این است، مقام معظم رهبری در سخنان اخیر خود دیگر تعبیر به وحدت نمی‌کنند، می‌فرمایند هم دلی؛ یعنی تا وقتی وحدت به مرز همدلی نرسد و دل‌ها یکی نشود این قدرت یابی‌ها و قدرت پروری‌ها در جامعه دینی و انقلاب ما قابل تحقق نیست.

علم الهدی ادامه داد: وحدت تا مرز همدلی برای جامعه امروز ما لازم است، دل‌ها به هم پیوند بخورد، منافع و سودها و آرمانها یکی شود.

امام جمعه مشهد افزود: همدلی برای زمانی است که مردم هم‌خواست باشند و هم‌خواست بودن زمانی است که درآرمان‌ و ایده مرد و زن با هم وحدت داشته باشند و دقیقا این وحدت در سایه ولایت قابل تحقق است سایه ولایت چیست باید مسائل جدی گرفته شود و از شعار و تعارف خارج شویم.

وی با اشاره به عنصر سوم شعار این همایش که سایه ولایت است گفت: فقط آموزه ها، بیانات حکیمانه، رهنمودهای حکیمانه، ارشادات معنوی و پیامبر گونه ولایت است یا سایه ولایت در امت و جامعه باید تحلیل شود، که اگر در امت و جامعه بخواهد تحلیل شود، یکی وجود تشکیلات و دوم موطن اجتماعی باید مورد تامل قرار گیرد.

نماینده مجلس خبرگان رهبری جامعتین را دو تشکیلات در سایه ولایت برشمرد و گفت: در این دو تشکیلات خصوصیتی است که در هیچ ساختار و جریان سیاسی وجود ندارد که در راس جامعه روحانیت مبارز فقیهی است که نیم قرن تجربه سیاسی دارد، امام هم در مورد ایشان فرمودند که من به ایشان ارادت خواهم داشت.

علم الهدی در خصوص جامعه مدرسین هم گفت: در این تشکل که در راسش آیت آلله یزدی قرار دارد، 24 مجتهد عادل حضور دارند که از اغاز نهضت امام در خدمت انقلاب با تمام توان می دود و کلام و خط و حرکت‌شان برای مردم ما بعد از رهنمود مقام ولایت دارای حجت شرعی و اعتماد است.

امام جمعه مشهد اظهار داشت: موطن اجتماعی سایه ولایت همان موطن اجتماعی سایه رسول الله است، هرچه در سایه رسول الله به عنوان موطن اجتماعی شناخته شده بود، همان هم در سایه ولایت شناخته می‌شود.

وی با یادآوری آیه 28 سوره کهف را که از آن به عنوان موطن اجتماعی سایه پیامبر(ص) یاد کرد، گفت: در این آیه به پیامبر تاکید شده است که با کسانی که در روز و شب در عبادتند و فقط خدا را می خوانند، صبر کن به خاطر زینت دنیا و به خاطر زرق و برق جهان و به خاطر ژست گرفتن‌های خاص اجتماعی چشم از اینها بر نگردان و دنبال کسانی که ما قلب و دلشان را از خود غافل کرده‌ایم راه نرو.

این استاد حوزه در تبین شان نزول این آیه گفت: دو نفر از سران قبیله وقتی نزد پیامبر آمدند، گفتند که شرط اینکه ما به تو مشورت بدهیم این است که در صدر بنشینی و در میان این مردم ننشینی و این افراد را از اطراف خودت برانی در مقابل این درخواست آیه 28 سوره کهف نازل شد که بعد از آن رسول الله به وسط مسجد و در جمع مردمی آمدند که از قشر حزب اللهی کاملا فداکار در رکاب پیامبر بودند ولی از نظر ثروت و دارایی ضعیف بودند و بعد فرمودند "معکم المحیا و معکم الممات" با شما زنده ام و با شما می میرم.

علم الهدی ادامه داد: اینها جریان حزب اللهی و بسیجی دور و بر رسول الله بودند کسانی بودند که از روز حضور پیامبر در مدینه در 80 غزوه و میدان جنگ غیر از سريه‌ها (جنگ‌هاي بدون حضور پيامبر اكرم(ص))، شرکت کردند، در رکاب پیامبر شمشیر زدند، به کار و کاسبی نرسیدند و از تمام مزایای زندگی دست کشیدند و حزب اللهی پای کار پیامبر ایستادند.

وی با بیان اینکه موطن اجتماعی سایه پیامبر اینها بودند و موطن اجتماعی سایه ولایت هم همین ها هستند، خاطرنشان کرد: در سایه ولایت جریان حزب اللهی در کنار جریان تشکیلاتی روحانیت وجود دارد.

امام جمعه مشهد تاکید کرد: کسانی که می‌خواهند در عرصه‌های سیاسی به دنبال ولایت فقیه باشند به طوری که هیچ زاویه پیدا نکنند باید خودشان را در این موطن ببینند و حرف این تشکیلات را بشنوند.

علم الهدی افزود: خط ساز در سایه ولایت، تشکیلات عظیم جامعتین است و موطن اجتماعی در سایه ولایت جریان حزب اللهی است.

وی با یادآوری شرایط حساس فعلی گفت: اگر تا به امروز اگر موقعیت سیاسی‌مان در جامعه خودمان یا تنها در امت اسلام و در جوامع اسلامی مطرح بود، الان موقعیت سیاسی ما در برابر چشم دنیا مطرح است.

امام جمعه مشهد ادامه داد: اگر بنا شد ما انسجام و همدلی و هم خواستی و هم آرمانی خود را در این موطن اجتماعی به دنبال این تشکیلات روحانی در سایه ولایت حفظ نکنیم، مسلما در این مواجهه با کفر جهانی و در این رویارویی با استکبار معلوم نیست که سرنوشت ما به کجا می‌رسد.

عضو مجلس خبرگان با بیان اینکه مجلس نهم با همه مجلس‌ها از اول انقلاب فرق دارد، خاطرنشان کرد: مجلس دستگاه برنامه ریزی است و در این دستگاه کارشناس سیاسی، اقتصادی و فرهنگی لازم دارد اما مجلس نهم به صورت پایگاه مبارزاتی استکبار ستیزی در موقعیت برنامه ریزی و سیاستگذاری در روابط بین الملل قرار خواهد داشت و در این مجلس غیر از این کارشناس ها ما سینه چاک ولایت می خواهیم.

وی در پایان ابراز امیدواری کرد: با استفاده از موقعیت ماه محرم از صفر در تولید انسجام و همدلی در موطن اجتماعی حزب اللهی به دنبال جامعتین گامی برداریم مجلس نهم یک الگوی ارزشی در برابر تمام مجلس در همه زمان‌ها قرار گیرد.



ارسال توسط حاجی
تعداد بازدید :
 
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، وقتی وارد منزلشان می‌شوی صمیمیتش چنان جذبت می کند که احساس غریبی نمی کنی. خانمی حدودا ۸۰ ساله نشسته روی مبلی که کنارش پر است از کتابهای دانشگاهی. وقتی ازش پرسیدم این کتابها چیست؟ می گوید کتابهای خودم هستند. راستش هم برایم جالب است و هم تعجب آور وقتی متوجه می‌شوم زنی در این سن دانشجوی رشته الهیات است. این زن مادر شهیدان میرعلی اسکویی، فرمانده طرح و عملیات قرارگاه خاتم الانبیاء و سید حسن (مهرداد) اسکویی است که با ما به گفتگو می نشیند.

متاسفانه علی رغم پیگیری های فراوان، تصاویرزیادی از شهید مهرداد اسکویی به دستمان نرسید و عکسهایی که مشاهده خواهید کرد غالبا مربوط است به شهید میرعلی اسکویی.
مشرق: به نام نامی الله ، لطفا با معرفی خودتان و خانواده تان شروع کنید

اسکویی: من مادر شهیدان «میرعلی و حسن (مهرداد) اسکویی» هستم. در سال ۱۳۱۰ در یکی از روستاهای اسکو متولد شدم. ما اصالتا اهل اسکوی تبریز هستیم. خانواده ام مذهبی بودند و اهل حلال و حرام. پدرم آقا کاظم بازرگان بود و مادرم هم فاطمه سلطان خانه داری می‌کرد. ایشان بسیار زن مومنی بود و قرآن را هم حفظ بود. وضع مالی‌مان خوب بود و به همین علت خانواده بیشتر به تحصیل کردن ما اهمیت می‌دادند. پدرم خودش هم سواد کمی داشت اما عمویم علی اکبر تحصیلاتش زیاد بود و ایشان مشوق اصلی برای درس خواندمان بود. ده ساله بودم که  پدرم از دنیا رفت ولی عمویم جای ایشان را برای ما پر کرد.  

شهید میرعلی اسکویی، فرمانده طرح و عملیات قرارگاه خاتم الانبیاء (نفر اول)-منصور کوچک محسنی(نفر نشسته بر ترک موتور)

 

شهید اسکویی، (نفر چهارم از سمت چپ تصویر) در کنار شهیدان حاج احمد متوسلیان ، علی اکبر حاجی پور ، کاظم نجفی رستگار ، ناصر شیری و مرتضی سلمان طرقی - پادگان زبدانی در سوریه (تابستان 1361)

مشرق: خاطره ای از پدرتان دارید؟

اسکویی: خاطره زیادی از ایشان ندارم اما یک خاطره به خوبی در ذهنم باقی مانده است. بچه بودم، در خانه کرسی داشتیم و دور هم می نشستیم و من بازی می کردم. یک روز به مادرم گفتم: برایم عروسک درست کن. مادرم یه عروسک که درست کرد گفتم: یکی دیگه هم می خواهم. دومی را هم که درست کرد گفتم: شما پاشو برو آن طرف بنشین، الان من مادرم باید جای تو بنشینم. برای این عروسک ها لالایی می خواندم و بازی می کردم. پدرم می گفت: خوب بگو ببینم ام قضی باجی اسم بچه هات چیه؟ گفتم: اسم این الله اکبر و اسم این هم بسم الله الرحمن الرحیم. پدرم به مادرم گفت: روی این حرف حساب کن که از زبان یک بچه کوچک درمی آید حتما حکمتی دارد. وقتی دو پسرم شهید شدند یاد آن خاطره افتادم.  

 

مشرق: بد از فوت پدرتان باز هم رفتید مدرسه؟

اسکویی: بله. همانطور که گفتم مادرم دوست داشت ما درس بخوانیم و عمویم هم خیلی تشویقمان می کرد. عمویم خودش اول معلم بود و بعد هم مدیر شد. من در مدرسه دخترانه «ناهید» درس می خواندم و بعد از تهیه که همان پیش دبستانی حالا است به دبستان رفتم. عموی هم مدیر مدرسه پسرانه « فرهنگ» بود. کلا همین دو مدرسه در شهرمان بود. تا کلاس ششم به درسم ادامه دادم که شوهرم دادند.

شهید مهرداد(حسن) اسکویی

 

شهید میر علی اسکویی

مشرق: عمویتان چطور آدمی بود؟

اسکویی: ایشان مرد مومنی بود و واقعا بعد از پدرم همه چیز ما بود. آن سالها درگیری هایی در تبریز بود که عمویم هم قاطی آن مسائل شده بود برای همین ماموران دنبالش بودند و ایشان هم فرار کرد آمد تهران. یکبار نزدیک بود یکی از مامورها ایشان را بکشد اما هفت تیرش کار نکرده بود. عمو وقتی رفت تهران ما کمتر ایشان را می دیدیم وسایل هم آنقدر فراهم نبود که بشود با ایشان ارتباط داشته باشیم.

 

مشرق: چطور شد ازدواج کردید؟

اسکویی: همسرم پسر دایی ام بود. دایی خیلی دلش می خواست من را بگیرد برای پسرش. روزی که امتحانات سال ششم را تمام کردم آمدم خانه، دیدم همه درها باز است اما کسی خانه نیست، تعجب کردم. دیدم برادرم که از من کوچکتر بود آمده و صدا می زند: خانم باجی! خانم باجی! گفتم: بله؟ گفت: ما خانه آقا دایی هستیم تو هم بیا. گفتم: چرا در باز است؟ گفت: آخه من خانه بودم. آماده شدم رفتم خانه دایی ام . سر ناهار بودیم که بعد از اتمامش دیدم دایی مادرم را صدا کرد و با زن دایی ام رفتند داخل اتاق اما من نشسته بودم سر سفره. خواهر زن  دایی با من هم کلاس و دوست بود. آمد گفت می خواهند تو را بگیرند برای میر عبدالله . من هم با مادرم قرار گذاشته بودم مرا ببرد بیرون روستا تا بروم دبیرستان. من خیلی علاقمند بودم به درس و معلم ها همه دوستم داشتند. حتی مدیرمان می خواست شناسنامه من را بزرگ کند تا در مدرسه تدریس کنم. به همین دلیل تا خواهر زن دایی این خبر را داد زدم زیر گریه. خواهرش گفت: چرا گریه می کنی؟ گفتم: چون من می خواستم درس بخوانم، مادرم قول داده بود من را ببرد تبریز. البته هیچکس به من محل نداد وخودشان بریدند و دوختند. یکسال هم نامزد بودیم و ۱۳ سالگی عروسی کردم و بعد از مدتی هم آمدیم تهران.

اوایل ازدواج شب ها خواب می دیدم روی نیمکت مدرسه نشسته‌ام. هر چند درس خواندن تا کلاس ششم در آن زمان از دیپلم گرفتن حالا هم مهمتر بود اما من دوست داشتم به درسم ادامه بدم.

 

شهید اسکویی، فرمانده طرح و عملیات قرارگاه خاتم الانبیاء (سمت چپ تصویر)

مشرق: چه شد که آمدید تهران؟

اسکویی:  شوهرم تصمیم گرفت بیاییم تهران. در دروازه غاردر یک خانه اجاره ای ساکن شدیم.

 

مشرق: اولین فرزندتان کی متولد شد؟

اسکویی: سال ۱۳۳۹ در۱۹ سالگی اولین فرزندم میر علی به دنیا آمد. ۵ فرزند داشتم که دو پسرم شهید شدند. الان یک دختر دارم و دو پسر که یکی از پسرهایم به نام بهمن در سوئد زندگی می کند پسر دیگرم رضا و دخترم مریم که همسر شهید است نزدیکم زندگی می کنند. دامادم هم شهید شده.

 

مشرق: همسرتان در تهران چکار می کرد؟

اسکویی: حاجی مدتی که در بازار کار کرد یک مغازه گرفت و نمایندگی چرخ خیاطی داشت اما همه چیز در مغازه اش می فروخت. بچه هایم کوچک بودند که شوهرم بر اثر یک بیماری فوت کرد.

شهید اسکویی در کنار همرزمانش (در تصویر شهید حسین اسکندرلو دیده می شود)

مشرق: بعد از فوت ایشان چطور امرار معاش می کردید؟

اسکویی: خودم مغازه را می گرداندم. البته نمایندگی چرخ خیاطی را پس دادم. میرعلی ۱۱-۱۲ ساله بود که برای کمک به من صبح می ماند در مغازه و بعد از ظهرها می رفت مدرسه.

 

مشرق: چطور پای بچه ها به مسائل انقلاب کشیده شد؟

اسکویی: شرکت در انقلاب را اول بهمن شروع کرد و بقیه برادرهایش را هم وارد مبارزات کرد. بعد از بهمن هم میرعلی وارد مبارزات انقلابی شد و اعلامیه پخش می کرد. همه همسایه ها دائم به من می گفتند نذار بهمن برود، چون قدش بلند است جلوی ماشین ها را می‌گیرد و ساواک هم می کشدش. بالاخره هم ساواک یک روز دستگیرش کرد و ما مدتها از بهمن خبر نداشتیم. یک روز یکی از سربازها که در زندان بود آمد گفت: بهمن در زندان اوین است،  به من گفت برو مغازه ما به مادرم بگو من اینجا هستم. بیاید من را آزاد کند. رفتم سند خانه را گذاشتم وآوردمش. مهرداد هم آن دوران در مرز افغانستان سرباز بود. امام گفته بودند سربازها از سرباز خانه‌ها بیایند بیرون.  به همین دلیل یک روز میرعلی آمد گفت من می خواهم بروم پیش مهرداد و بیاورمش. میرعلی  تازه یک پیکان  خریده بود. آن شب زن عمویش هم مهمان ما بود، گفت: هر کس می خواد بیاد دستش را ببرد بالا. من اول با رفتنش مخالفت کردم گفتم:  بنزین گرفتنش مشکله، جاده خطر داره اما هر کاری کردم منصرف نشد. وقتی دیدم تصمیمیش را گرفته  با زن عمویش و مریم همراهش رفتیم.

وقتی رسیدیم پیش مهرداد هر چه میرعلی اصرار کرد برادرش قبول نکرد با ما برگردد. گفتم چرا نمی آیی؟ برایمان تعریف کرد که مافوقش بسیار آدم خبیثی است تا جایی که هر کس در آن روستا عروسی می کند عروس، آن شب اختیارش با این مرد است. به همین علتمهرداد گفت من می مانم تا تکلیف این مرد را روشن کنم.

از طرفی هم چون در این روستا کلا ۱۵ مرد هست که  همه شان می روند تظاهرات، من و یک نفر دیگر اینجا باید هوای آنها را داشته باشیم. بعد مهرداد گفت من  سوالی دارم که فقط مادرم باید جواب بدهد. گفتم: بپرس. گفت: مادر این چند مرد هر شعاری که از تهران می رسد می دهند و سعی دارند انقلاب را به اینجا هم بکشانند، اگر یک روز به من دستور دهند آنها را بکش چکار کنم؟ من هم بدون معطلی گفتم: اگر دیدی هیچ کاری ازت بر نمی‌آید خودت را بکش. تا این را گفتم مهرداد بلند شد یک چرخ زود و بشکن زنان گفت: همین را می خواستم از تو بشنوم!

 

شهید اسکویی، فرمانده طرح و عملیات قرارگاه خاتم الانبیاء (نفر دوم از سمت راست)

مشرق: از پسرها کدامشان شیطان تر بودند؟

اسکویی: بهمن خیلی شیطان بود و از دیوار راست بالا می رفت. دستش را از فوتبال می کشیدم می آوردمش خانه.  تا می آمد می گفت: مامان دستشویی دارم  و می دوید می رفت فوتبال. اما میر علی برایم تکیه گاه بود، مثل یک پدر یا یک شوهر،  پسر بزرگم هم بود و خیلی کمکم می کرد.

 

مشرق: به درس خواندنشان چقدر اهمیت می دادید؟

اسکویی: خیلی. الان همه بچه هایم لیسانس  دارند. بهمن هم که برای ادامه تحصیل در سوئد زندگی می کند. مهرداد (سید حسن) هم دو ماه بود که وارد دانشگاه شده بود که رفت جنگ. وقتی آمد گفت: من دیگر درس نمی خوانم، گفتم: چرا؟ گفت: الان جبهه به ما احتیاج دارد.

 

شهید اسکویی در تشییع جنازه برادرش با دست مجروح دیده می شود

مشرق: قبل از پیروزی انقلاب  تلویزیون هم داشتید؟

اسکویی: بله. ما جزو اولین کسانی بودیم که تا تلویزیون آمد خریدیم. چون شوهرم علاوه بر نمایندگی چرخ خیاطی، نمایندگی تلویزیون «شابلورنس» را هم گرفته بود. وقتی تلویزیون خریدیم همسایه ها با بچه هاشان می آمدند خانه ما که در همین محله هم زندگی می کردیم.

البته همسرم قبل از فوتش بیماری سختی داشت که ما مجبور شدیم بعضی از لوازممان از جمله تلویزیون را بفروشیم و خرج درمان ایشان کنیم.

 

شهید اسکویی در کنار همرزمانش (شهید علیرضا موحد دانش در تصویر دیده می شود)

مشرق: بر اثر همان بیماری بود که فوت کردند؟

اسکویی: بله. یک روز صبح که رفت مغازه دیدم زود برگشت. گفتم: چرا برگشتی؟ گفت: سرم گیج رفت و افتادم. دکترها تشخیص ندادند اما مسموم شده بود و عوره داشت. هفت ماه به سختی مریض شد و ما  همه چیز را برای درمانش فروختیم. تا اینکه بالاخره سال ۴۲  شوهرم فوت کرد.  

 

مشرق: بزرگ کردن چند بچه بدون پدر برایتان اذیت کننده نبود؟

اسکویی: همان طور که گفتم میرعلی برای من تکیه گاه خوبی بود.  یکبار هم حتی نشد که به من حرفی  بزند که ناراحت شوم. اگر کسی هم می خواست به من بی احترامی کند زود جلویش می ایستاد. اما یکبار میرعلی خیلی اذیتم کرد، دایی ام از اسکو آمده بود خانه ما ولی او شب نیامد خانه. تا صبح من خواب نداشتم و دائم  پشت پنجره بودم یا سر کوچه. صبح که آمد تا در را باز کردم موهایش را گرفتم توی دستم و کشان کشان آوردمش داخل. دایی ام گفت: بچه تو کجا بودی؟! مادرت از شب تا صبح نخوابید. بچه ام معذرت خواهی کرد و گفت آقا دایی ماشین ما خراب شد و ماندیم در راه و قضیه را تعریف کرد.

مهرداد هم خیلی خوب و مهربان بود. مشکل همه را حل می کرد. اگر در یک جایی اختلاف بود با ورود مهرداد اختلاف ها حل می شد. واقعا دانشمند بود. یکدفعه مغازه بودم که رفتم دستشویی. حساب دخلم را داشتم برگشتم دیدم یک تومان از پول ها کم شده، گفتم مهرداد تو برداشتی؟ دیدم  از جیبش در آورد و برگرداند سر جایش. هر وقت آن روز  یادم می افتد خیلی دلم می سوزه.

 

مشرق: کدامشان بیشتر کتاب می خواندند؟

اسکویی: مهرداد کارگردان تئاتر بود و بسیار کتاب می خواند. یک کتاب که می آورد می گفت همه تان بخوانید. فلان شب دور هم می نشینیم و ازتان سوال می کنم. کتاب های دکتر شریعتی و استاد مطهری را می آورد می خواندیم.

 

مشرق: در قضیه مجاهدین خلق مشکلی برایشان پیش نیامد؟

اسکویی: نه. مهرداد خیلی زرنگ بود و همه را به دام می انداخت. یکبار  پسری آمد جلوی خانه ما که با مهرداد ساعت ها حرف زدند. وقتی تمام شد گفتم چه خبره این قدر حرف می زنید؟ دیدم با خوشحالی گفت درستش کردم. چپی بود و آمده بود مهرداد را جذب کند. بعد از شهادتش هم او آمد و خیلی گریه می کرد، می گفت مهرداد من را به راه آورد. وقتی فهمید مهرداد شهید شده خودش را رساند. جمعیت زیادی هم بود. همین که آمد خودش را انداخت روی خاک ها. گفت من در عمرم با همه بحث کردم، استاد دانشگاه بگیر تا کارگر اما هیچ کس رو مثل مهرداد ندیدم.

 

مشرق: در خرج خانه کمکتان می کردند؟

اسکویی: بله. میرعلی که ۱۷ ساله شد من را از مغازه باز نشست کرد و گفت برو درس بخوان. می دانست چقدر علاقه دارم. رفتم ۵ ترم زبان انگلیسی خواندم  بعد مریض شدم و ادامه ندادم. کمکم کرد دیپلمم را گرفتم.

همه شان همه چیز می خوردند اما میر علی کمی بد غذا بود. دلمه مو خیلی دوست داشت همیشه به من می گفت: تو هیچ کاری نکن فقط دلمه درست کن بذار توی یخچال من هر وقت آمدم بخورم.

 

شهید اسکویی، فرمانده طرح و عملیات قرارگاه خاتم الانبیاء (نفر اول از سمت راست)

مشرق: میرعلی زودتر شهید شد یا مهرداد؟  

اسکویی: مهرداد. در اردیبهشت سال ۶۱ در آزادی خرمشهر شهید شد.

 

مشرق: آخرین باری که مهرداد را دیدید یادتان هست؟

اسکویی: مگر می شود یادم رفته باشد؟ آخرین دفعه ای که خواست بره جبهه آمد به من گفت: مامان راضی باش ازم من دارم می روم جبهه، ممکنه شهید بشم. گفتم: این حرفها را نزن. گفت: بالاخره ممکنه. گفتم: من راضی نیستم. نمی گم نرو ولی کاری کن شهید نشی. برو صدامیان را بکش و پیروز شو اما اگر شما کشته بشید دیگه کسی مثل شما نیست. من راضی نیستم شهید بشی. آخرش گفت: تو فقط راضی باش من با شهادت بمیرم حالا هر وقت شد. گفتم باشه. رفت و شهید شد.

 

شهید اسکویی (نفر اول از راست)، در کنار شهیدان مرتضی سلمان طرقی و حاج علی رضا موحد دانش

مشرق: چه کسی خبر شهادتش را برایتان آورد؟

اسکویی: دخترم تازه فرزند اولش به دنیا آمده بود و آورده بودمش خانه خودمان. یک شب خواب دیدم دندانم کنده شده. صبح دلم بابت خوابی که دیده بودم شور می زد. نزدیک ظهر بود که دو نفر آمدند گفتند: پسرت جبهه اس؟ گفتم: آره چه شده؟ گفتند: هیچی. ترسیده بودند بگویند. میرعلی و حسین (دامادم) هم جبهه بودند. من همینطور استرس داشتم تا اینکه میر علی و حسین از جبهه با آن دو نفر آمدند همین که نشستند فهمیدم. وقتی جسمش را بعد از شهادتش دیدم سر نداشت.

مهرداد که شهید شده بود من خیلی بی تابی می کردم. مهرداد را خواب دیدم، گفتم: پسرم خوبی؟ باید منو ببری پیش خودت من دیگه نمی تونم بدون تو اینجا زندگی کنم. گفت:  تو حالا درست را بخوان. گفتم: میام همانجا می خوانم. گفت: نه باید دیپلمت را بگیری.

هر کار می کردم نمی توانستم دوری مهرداد را تحمل کنم. دوباره آمد بخوابم گفت: مادر چرا اینقدر بی تابی می کنی؟ ما راضی نیستیم. از آن به بعد سعی کردم بیشتر تحمل کنم.
 

فرمانده طرح و عملیات قرارگاه خاتم الانبیاء در کنار شهید حسین اسکندرلو

مشرق: از آخرین دیدارتان با میرعلی تعریف کنید.                  

اسکویی: من مریض بودم. میرعلی آمد از من خداحافاظی کرد، همین که رفت دیدم دوباره برگشت و باز خداحافظی کرد. چند روز بعد از ناحیه پا و چشم در کربلای ۵ زخمی شد که در بیمارستان ۵۰۱ ارتش بستری بود. پایش را عمل کردند و بعد که برای بار دوم بی هوش شد دیگر به هوش نیامد. هر وقت میر علی از جبهه می آمد خواب می دیدم.

خیلی سخته! آدم دو تا بچه ای که دسته گل هستند را از دست بدهد خیلی سخت است. میر علی شریک زندگی من بود. بعد از شهادتشان خواستم بروم دانشگاه گفتند: باید پیش دانشگاهی داشته باشی. نمی دانستم چکار کنم؟ آمدم نشستم جلوی عکس بچه ها و دامادم و شروع کردم به گریه گردن. گفتم: میر علی اگر تو بودی به من درس یاد می دادی و من پیش دانشگاهی را می خواندم. یک دفعه احساس کردم هر سه به من اخم کردند. گفتم: خدایا غلط کردم! رفتم ثبت نام کردم برای پیش  دانشگاهی و با موفقیت تمامش کردم. من درسم را برای آخرت می خواهم.
 

شهید اسکویی در کنار همرزمانش

مشرق: خواب میر علی را هم دیدید؟

اسکویی: بله. یک چلو کبابی نزیک خانه مان بود. خواب دیدم میرعلی جلوی در کبابی نشسته. تا رسیدم به او با گریه و التماس گفتم: تو رو خدا من را ببرید پیش خودتان. گفت: تا کلاس شش و هفت را نخوانی نمی توانی بیایی. منظورش را نفهمیدم که تا کلاس شش یعنی چقدر؟

 

مشرق: از حسین آقا دامادتان بگویید.

اسکویی: وقتی حسین آقا آمد خواستگاری دخترم من راضی نبودم، می گفتم سوادش کم است. مهرداد گفت: مامان این چه حرفیه؟ در سپاه بعضی ها هستند که ششم ابتدایی را هم ندارند اما آنقدر با سوادند که نگو. ببین اگر آدم خوبی است و خواهرم هم راضی است قبول کن. حسین بازاری بود اما کار را رها کرد و آمد پاسدار شد. در کارهای جهادی هم حضور داشت. بسیار آدم خوش اخلاقی بود. همیشه پنجشنبه ها از سپاه می آمد و با ما ناهار می خورد. به تمام معنی مرد بود. زمانی که مرخصی می آمد همه تلاشش این بود که به خانواده شهدا برسد و در کنار همسرش و زینب و محمدش باشد. حسین آقا دلش می خواست اولین بچه اش دختر باشد اما اول محمد به دنیا آمد. یادم هست که محمد را بغل می کرد و می گفت: کی گفته پسر بده؟ خیلی هم خوبه. خیلی به محمد علاقه داشت. دخترش هم که به دنیا آمد اسمش را خودش انتخاب کرد. می گفت این دختر زینبه، افتخار شانه پدرشه.

به من هم خیلی احترام می گذاشت به خصوص بعد از شهادت پسرهایم.  یک روز آمد دید من مریض هستم . رفت خرید کرد و به من رسید. دخترم هم مهمان داشت گفتم برو به مریم کمک کن. گفت: نمی روم! میر علی اینا قدر مادر را اندازه من نمی دانند چون بی مادری نکشیدند. بالاخره هم در فاو  به شهادت رسید و مفقود الجسد است. حسین برادرش هم به شهادت رسید.

 

شهید میر علی اسکویی، فرمانده طرح و عملیات قرارگاه خاتم الانبیاء

مشرق: ممنون که اجازه دادید دقایقی در کنارتان با هم گفتگو کنیم.

 

*گفتگو و تنظیم: اسدالله عطری

شهید میر علی اسکویی، فرمانده طرح و عملیات قرارگاه خاتم الانبیاء



ارسال توسط حاجی
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، حسین بهرامی به سال 1336 در روستای ولشکلا ، از توابع شهرستان ساری متولد شد. حسین به سال 1355 برای تحصیل در رشته ی ریاضی وارد دانشگاه فردوسی مشهد شد. یک سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ٰ این دانشجوی شمالی،  به عضویت سپاه پاسداران مشهد درآمد  و در همان سال به سپاه خوزستان مامور گردید و تا زمان سقوط خرمشهر در کنار مدافعان شهر به نبرد با متجاوزان بعثی پرداخت.
حسین بهرامی سرانجام به جمع پاسداران سوسنگرد ملحق شد و در کنار آنان به جهاد اصغر خود ادامه داد و سرانجام با رسیدن به مدارج بالای جهاد اکبر ، پنجه بر ایوان عرش گرفت و در ملکوتِ شهادن سکنی گزید.
آن چه خواهید خواند ، متن اولین وصیت نامه ی به جا مانده از شهید حسین بهرامی است. این وصیت نامه که با قلمی شیوا و منطقی استوار نگارش شده است ، در حقیقت گزارشی از حیات این شهید به روایت خود او و نمایی از مسیرِ سلوکِ آن سرباز نهضت روح الله است. این وصیت نامه از همان مصادیقی است که امام امت ، صاحبانِ ده ها سال عبادت و ریاضت را به خواندن آن ها دعوت کرده است.
امروز در آستانه سی امین سالگرد آزاد سازی سوسنگرد ، همه شما را به خواندن این وصیت نامه عرفانی - اخلاقی که توسط یکی از مجاهدان سپاه سوسنگرد نوشته شده است دعوت می کنیم.
روحمان با یادش شاد
«اولین وصیت نامه سردار شهید حسین بهرامی»

بسم الله الرحمن الرحیم

بل الانسان علی نفسه بصیره

اینجانب حسین بهرامی فرزند محمد تقی ساکن در ارض الهی (ساری قریه ی ولشکلا) به سرمایه ی عمری 23 سال (حدوداً) مسئولیت رسمی اگر لیاقت باشد عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشهد.
هر که بنده را شناخت و هر که نشناخت پس بشناسد مرا. این نوشته حاکی از چگونگی بهره برداری از سرمایه ی عمری دارد (زیستن) از دوران طفولیت بصیرت ندارم جز حرکات کودکانه و بازی گوشی در محدوده ی یک خانواده ی روستایی شمال ایران. تا کلاس پنجم ابتدایی در روستا درس می خواندم و از این اوان نیز نکته ی قابل ذکری نیست (12 سال عمری= ؟) از کلاس ششم ابتدایی به شهرستان ساری به منظور ادامه ی تحصیل روانه گردیدم که بایستی قبل از هر چیز بگویم از آن هنگامه شیطان در این بنده ضعیف و بدون پشتوانه نفوذ کرد و افسارم را بدست گرفت.
او اراده می کرد، بنده عمل می کردم. او طرح می ریخت بنده اجرا می نمودم،‌ مستعمره تحت فرماندهی و حکومت او بودم، آنچنان مطیع که نپرس. او کارهای بنیادی و اساسی خویش را در بنده آغاز نموده بود.

1ـ‌ زینت دادن دنیا
2ـ امر به فحشا و منکرات و ایجاد زمینه تمایل و کشش نسبت به آن
 3ـ ایجاد غرور و تکبر
4ـ پایه ریزی جهل از معارف الهی
5ـ برحذر بودن و فراری بودن از فریضه الهی.
6ـ‌ عصیان در برابر حق.
و آنگاه گردیدم طاغوتچه، شاید هم طاغوت بنده ایی شدم با کوله باری از گناه و قلبی سیاه و خویی شیطانی همواره عصیانگر و سرکش البته لازم به تذکر نخواهد بود که وسایل مورد استفاده ی شیطان چه ها بودند ولی سینما، مجلات، رادیو، دوست ناباب، محیط زندگی (بردگی) موقعیت سنی و … از عوامل مؤثر بودند.
در این دوران بنده سخت ترین ضربات را از طریق شیطان خوردم و توسط آن ضربات کاری شهید گشتم (شاهد راه شیطان، نمونه و سمبل سبیل الطاغوت) خدایا اینان اعترافات و اقرارات این بنده ی سرکش و عصیانگر (از روی جهل و جنایت انجام دادم) است.

اثرات مهم و اساسی این دوران:

1ـ‌ جاهل بودن از معارف الهی
 2ـ‌ کسب خوی شیطانی (دروغ، کبر، ریا و … )
 3ـ سیاه گردیدن قلب بر اثر اعمال خلاف حق.

خدایا ! تو خود دانی که من کیستم و تقدیر بر من چه خواهد بود ولی در کلاس دهم (‌اول متوسطه بودم) که ناگاه ضربه ی شدید بر بنده وارد گردید. ضربه ای که تحمل آن مشکل بود روح ضعیف و زیر صفر اما جسمی قوی ولی به یکبار جسم تسلیم گردید.
 حسین بهرامی که شهید شد، بچه های مسجد پارچه ای بر محراب مسجد نصب کردند که این جمله نوشته شده بود؛ «حسین»! شهید غریب نام آشنا!
دیگر آن حسین رفت، حسین جدیدی آمد روی کار، حسینِ در صفِ سینما، در مسجد جامع ساری در حال سجده و رکوع و قیام،
خدایا ! رحمت فرست بر محمد و آل او و بر دوستانی که مرا راهنمایی نمودند و رحمت بر برادران مان،‌ حاج شیخ عبدالله نظری،‌ تصمیم گرفتم در تابستان درس طلبگی بخوانم (حتی قرار بود وسط سال کلاس درس را ترک کنم و بروم به حوزه ی علمیه مشغول گردم.) حدود شاید یک ماهی درس خواندم ولی از آنجایی که انگیزه ی این حرکت نو بدون راهنمایی آگاه و رهبری صحیح نبوده لذا از تصمیم و قصدم برگشتم. در سال یازدهم جهالت و سیاهی قلب و اخلاقیات شیطانی کار و اثر خویش را مصراً ادامه می داد و حتی گاهی آن روح جدید تسلیم می گردید (خدایا تو خود همه ی اعمال بنده را در پنهان و آشکار و آنچه در وهم و خیال بوده است می دانی و در لوح مکتوب ثبت و ضبط داری)
اما با توجه به جو شهرستان ساری و برخورد با دوستان به حمد الله فضل الهی شامل بوده است، پس از گرفتن دیپلم وارد دانشگاه مشهد گردیدم (56ـ 1355) خدایا اگر نبود فضل تو و اگر نبود کرم و رحمت تو، اگر نبود بخشش تو و اگر نبود ثبات ثبوتیه ی غفور و رحمان و رحیم بودن تو و اگر نبود صفات توبه پذیری تو و … بنده به کدامین سو رونده بودم چرا که با وجود این صفات بنده ای هستم ذلیل و شکست خورده و کارنامه ی اعمالم سیاه و چسبیده به زمین. خدایا تو خود دانی که اینها تعارف نیست همه اش واقعیت است، ولی خدایا همه ی این اعمالم از روی جهالت بوده است. خدایا آگاهانه عصیان نکرده ام، ای خدا تو خودت در سوره ی جمعه و علق صحبت از تعلیم و علم آورده ای به حق حقانیت و نور قدس خودت معلم های این بنده ی ضعیف را جزو عباد مخلص و متقی و ذاکر و متوکل و صالح … قرار بده یادم نمی رود آن استاد بزرگوارم آن شب، خدا از تو و کتاب تو صحبت می کرد و اولین رابط ما آیه ی یا ایها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه … بوده است. خدایا آن معلم و دیگر معلمانم (که اگر لیاقت شاگردیشان را داشته باشم) را رحمت و درود فرست و برای آنان در لغزش ها تکیه گاه باش.
آشنایی بنده با آن معلم و دیگر دوستان (که خدایا تو می دانی چقدر دوستشان داشتم و دارم) صفحه ی جدیدی را می گشاید. اگر چه جهالت و سیاهی قلب و خوی شیطانی موانعی هستند در راه کسب فیض از محضرشان.
خلاصه ،ای رب عالمیان و ای ملک الناس و ای معبود مخلوقات این سرمایه ی عمری 23 سال را آنچه که تو خود می خواستی صرف ننمودم،‌ تنبلی و سستی و اهمال و غرور و منیت شیطانی آنچه مرا درهم پیچید مشمول (والعصر ان الانسان لفی خسر) شدم،. خدایا می دانی که اگر پیروزی در جهاد اکبر داشته پشت سر آن شکست و عقب نشینی بود،‌ غرور و منیت شیطانی، خدایا می دانم که بنده ی خوبی برای تو نبودم، ولی بخودت قسم دلم تو را می خواست،‌ می خواستم که با تو انس و الفت گیرم و لذت ببرم می خواستم با تو دوست و رفیق گردم می خواستم فقط در آغوش تو باشم و تو را ببوسم می خواستم فقط و فقط تو بر من ترحم کنی و دست نوازش بر سرم بکشی،‌ می خواستم همیشه بیاد تو باشم،‌ ترا ناظر بدانم، ای خدا تو خود می دانی که فقط بر تو اتکا کنم. خلاصه تو تویی و من منم. تو همانی که همیشه بر من ترحم نمودی و فضل و بخشش نمودی ولی من که دنیا جلوه اش را به نمایش در آورد و بنده گول آنرا خوردم، خدایا بر تو سپاس و حمد که امام خمینی را بر ما ارزانی داشتی، خدایا با قیامت این نعمت تو و ولی تو انقلاب اسلامی به بلوغ رسید و ادامه خواهد داشت تا پیروزی نهایی قیام مهدی (عج) خدایا می دانی در قلبم چه می گذرد و می دانی چه می خواهم با تو در میان بگذارم و برای چه مقدمه چینی نمودم.
خدایا گاهی فکر می کنم مگر پیغمبر (ص) و یا علی (ع) و یا فاطمه (س) در جبهه ی جنگ شهید گردیدند اما و صد اما. خدایا،‌ تو برادرم و دوست عزیزم سعید را به مشهد آوردی و از همان ابتدا بین قلوبمان الفت بخشیدی، خدا توسط این برادرم به اهواز آمدم و با برادرهای مسجد جزایری اهواز آشنا گردیدم، جمع جوانمردی صفا و جمع نور و عصمت و جمع هدایت و رهبری و جمع عبودیت و امامت و جمع خلوص و تقوا و آگاهی و معرفت و جمع جهاد و فتح و نصر و شهادت و جمع انقلاب مظلومیت و جمع مصیبت و عزت خدایا فضیلت و رحمت را بر این جمع هر چه بیشتر و بهتر بگردان و آنچه که برای تو می خواهند عطا فرما و آنچه را که نمی دانند و نمی خواهند ولی تو آگاهی به آنها ارزانی دار. خدایا، همچنان که آنان با صدق به اسلام ابتدا نمودند،‌ خدایا انتهایش نسبت به اسلام صدق گردان و آنها را در جهاد اکبر و اصغر پیروز و موفق گردان. خدایا آنچه به ذهنم نمی رسد تا دعا برایشان نمایم و تو می دانی به آنها عنایت فرما. خدایا این جمع بارقه ی امید را نسبت به آرزویی که داشتم شهادت. آخر تو خود توسط معصومین قطره ی اول شوینده ی گناهان و رسیدن و مشاهده وجه الله خدایا شهادت مقام مشاهده و فنا الی الله، خدایا مقام شهادت نعره ی شیطان شکن، ستون فقرات شیطان و تباه ساختن و درهم پیچیدن بناهای شیطان، خدایا شهادت الحاق به رضوان تو، خدایا شهادت کوتاه ترین و سریع ترین راه رسیدن به تو،‌ خدایا گفتمت بعضی از معصومین در جنگ شهید نگردیدند! ولی آیا شهید نشدند؟! ولی خدایا! ذلیل و فقیر و مسکین و متکین و متضرع و شکست خورده ام چه کنم اگر شهید نشوم به نهایت می دانم شهادت خود وسیله است برای رسیدن به تو و برای اجرا و برقراری حکومت و قانون تو در زمین خدایا لطفی فرما و کرمی کن خونم را زیر درخت اسلام بریز، اگر لیاقت باشد. خدایا «رضاً به رضائک و تسلیماً به امرک.» تقدیر چه باشد تو خود دانی بر من هست، تکلیف است «اللهم ارنا مناسکنا و تکالیفنا و فرائضنا و بک علینا و انک انت التواب الرحیم.» «اللهم هییء لنا من امرنا رشدا.» خدایا این جمع بارقه امید را در روح من شعله ور ساخت. نزد یکی به اخبار شهادت،‌ نزد یکی به اسامی شهادت،‌ نزد یکی به عکس های شهادت، نزد یکی به زیستن شهادت این جمع نزدیکی به قبل از شهادت (اصغر و رضا). لمس و درک و تماس شهادت (جمال)‌. جمالِ من!، تو برای بنده، جمالی غیر از دیگر جمال ها یا برای دیگران بودی تو می دانی؟ انشاء الله می دانی بعد از شهادتت بر من چه می گذشت،‌ خدایا این حسین تو چه کند؟

حسینی که شجاعت ندارد، حسینی که ایثار ندارد؟ حسینی که خضوع ندارد؟‌حسینی که چیزی نمی داند، حسینی که خلوص ندارد،‌ حسینی که در بند است، زندانی است،‌… حسود است، خدایا حسینی که محرم راز تو نیست، حسینی که حلم و ظرفیت ندارد،‌ تو خودت بگو به هر وسیله که می دانی بگو چه کنم. آری ،‌آری نمی دانم چه بگویم یک عمر گناه یک عمر ذلت یک عمر نکبت یک عمر دربدری و پوچی و سرگردانی خدایا خدایا چه کنم. اما یک چیز می گویم. «الحمد الله نعمت الشهاده» شهادت، خدایا، منّتی است بر من، شهادت شربتی است که قبل از نوشیدن، ریختنِ خون مقدمه اش است. شهادت، نوشیدنی است که قبل از نوشیدن، ریختنِ روح های پلید لازم است، شهادت نوشیدنی است که قبل از نوشیدن، ریختن زهر مهلک شیطانی لازم است. بلی! شهادت، ریختنِ طرح و فتحِ مکان های اشغال شده شیطان است،‌ شهادت وفای بعهد است. شهادت یکی از طرق رسانیدن پیام شهیدان است شهادت اظهاراتی و رسوا و افشا نمودن باطل است. شهادت شهد است، شهادت مشاهده است،‌ شهادت آیت است، شهادت نعمت است، شهادت، مقدمه ی فتح در این دنیا است و خود فتحی بزرگتر در آخرت است. شهادت خوشنود کننده ی «محمود» است،‌ شهادت دشمن را در سیلاب خون غرق می سازد و دوست را به ساحل نجات هدایت می نماید. هان ای قلم،‌ دیگر نوشتن بس است جایت را به قدم بده و جوهرت را با خون سرخ معامله کن و آنگاه با این تعویض و جابجایی خویش می نویسد. «مداد العلما افضل من دماء الشهدا» و اما تو ای قدم و خونِ پیکر! خجالت نمی کشی که بعد از انجام تکلیف به پیش عزیزان دنیا برگردی و با سم ستوران تانک های دشمن دیدار نداشته باشی و اینها را با وجودی که بی حرکت هستی از کار بیندازی و نمی خواهی که دیده ی دشمن غدار و مغضوب و ضال به تو بیفتد و اگر شد او را هدایت و در غیر این صورت بر او اتمام حجت کرده باشی. ای پیکر! آیا دوست نداری واقعه ی کربلا و هویزه تکرار گردد؟! چرا، می دانم که دوست داری و مشتاق آن هستی. اما خدایا به خودت قسم! راضیم به رضا و قضای تو و مطیع امر و فرمان تو. «اللهم الحقنی بالصالحین و الا و ایائک والشهدا و رضوانک.» «اللهم جعلنا من الشهدا و الصدیقین والمتقین والذاکرین والمتوکلین والمخلصین. اللهم جعلنا من السابقون و السابقون فی الآخره و اولئک المقربون.»
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته والسلام علی من اتبع الهدی



با تشکر از: رزمندگان شمال



ارسال توسط حاجی
در چهلم شهادت احمد عنوان شد:
سلیمانی:
بسم‌الله ‌الرحمن الرحیم.اولا كه آقا رشید استاد ماست و حرف زدن جلوی ایشان سخت است چون كاشف من و احمد و حسین و همه اینها آقا رشید هستند. هیچ وقت تصور نمی‌كردم كه در مورد احمد بخواهم حرفی بزنم. با آن كه چهل روز گذشته من باورم نمی‌شود كه احمد شهید شده.خیلی به هم نزدیك بودیم، خصوصا بعد از جنگ ما بیشتر به هم نزدیك شدیم.
علتش هم غربتی بود كه ما بعد از جنگ پیدا كردیم یعنی همین احساس یتیمی، یتیمی نه از این باب كه همه می‌گویند بلكه از باب اینكه انسان از یك راهی باز می‌ماند، احساسی مثل اینكه جا مانده و باز مانده است به او دست می‌دهد. لذا همیشه چیزی هم می‌گفتیم و شوخی كه می‌كردیم می‌گفتیم كه جزیره‌ای باشد و ما را ببرند آنجا كه همیشه تداعی آن دوران را بكند و این باعث شده بود كه بیشتر به هم نزدیك بشویم. یكی از علت‌هایی كه ما دور هم جمع شدیم این بود كه ما مثل یك جمعی هستیم كه در یك طوفان و یك رودخانه‌ایم و باید دستمان به هم باشد و حامی هم باشیم تا آب ما را نبرد.
 


اما اینكه این چنین اتفاقی می‌افتد ما اصلا تصور نمی‌كردیم. هر چند احمد به آرزویش رسید اما واقعا حیف شد و حیف شدن را هم نه در شهادت احمد بلكه در این می‌دانیم كه احمد خیلی خوب می‌توانست آن چهره‌ای را نمایان كند كه یك بخش كوچكش بر نزدیك‌ترین آدم‌ها به احمد نمایان شد، نه بر جامعه، كه جامعه خیلی چیزها را نمی‌داند و مخفی ماند. او می‌توانست یك جنگ بزرگ را فرماندهی كند، مدیریت كند و شهید بشود. البته تقدیر الهی و به نظر من اصرار خودش باعث شد كه زودتر از آن چیزی كه ما تصور می‌كردیم، احمد را گرفت. شاید هم مصلحت احمد همین بود، شاید مصلحت الهی همین بود و همین درست بود. این را ما نمی‌دانیم ولی آنچه كه می‌دانیم این است كه احمد می‌توانست خیلی كارهای بزرگی بكند.
در این مطلبی كه آقا رشید فرمودند من دو نكته در مقدمه بگویم بعد می‌پردازم به مشخصات احمد. همین‌طور كه در دین اسلام یك خلاصه‌هایی وجود دارد، یعنی وقتی ما می‌خواهیم بگوییم كه دین در امیرالمومنین (ع) خلاصه شده است یا امیرالمومنین (ع) دین مطلق است معنایش این نیست كه دیگران از دین بهره‌ای نبردند. دیگران هم در ركاب پیغمبر بودند و دیگران نیز هر كدام یك بخشی از خلاصه‌های دین در آنها بود، یكی در تقوا بود، یكی در شجاعت بود ولی اینكه همه، همه موجودی دین را بگیرند، كمتر بود.

* تبلور شخصیت وجودی امام راحل در احمد كاظمی امام راحل هم در تربیتی كه در جامعه ما انجام داد مثل آن سلول‌های بنیادی بود كه تحول ایجاد كرد و این تحول هم در جاهایی كه تاثیر گذاشت به عنوان آدم‌هایی كه به نحوی خلاصه امام بودند ظاهر شد. البته كسانی كه به معنای واقعی در ابعاد مختلف رفتار امام، معنویت امام، شخصیت امام، خلاصه امام راحل باشند كمتر پیدا می‌شود. در جنگ هم امام راحل تاثیراتی گذاشتند و یك خلاصه‌هایی به وجود آورد. احمد یكی از آن خلاصه‌ها بود كه این هم به این دلیل نبود كه احمد با امام مراوده داشت بلكه به دلیل عشق وافر به امام بود. حالا من می‌گویم خصوصیاتش را كه تاثیر احمد در زیرمجموعه در جنگ چگونه بود كه باعث می‌شود بگوییم كه بخشی از شخصیت وجودی امام راحل در فردی مثل احمد كاظمی متبلور بود.
احمد چند مشخصه اصلی داشت كه همه اینها را از امام گرفت واین درست است كه همه اینها از مكتب اسلام است اما امام به عنوان یك الگوی مجسم بود و ما وقتی در جنگ نگاه می‌كردیم، احمد هم در این چیزهایی كه من ذكر می‌كنم از همه ما برجسته‌تر بود. احمد پنج مشخصه مهم داشت كه اینها در دوره جنگ در لشكر نجف دیده می‌شد كه ما وقتی به لشكر نجف نگاه می‌كنیم هیچ چیز در ذهن ما غیر از احمد نمی‌آید. شما وقتی مثلا می‌گویید فلان لشكر، یك عقبه‌ای هم در ذهنتان می‌آید ولی به لشكر نجف كه نگاه می‌كنید غیر از احمد هیچ چیز در ذهنتان نمی‌آید.
این خیلی هنر بود كه یك فرد بیاید از درون یك شهرستان یك لشكر درست كند كه آن لشكر با لشكرهایی كه عقبه‌های طولانی داشتند با امكانات وسیع خصوصا در كادر، نه تنها برابری می‌كند بلكه شاه كلید جنگ بشود. اینجا در واقع این را می‌رساند كه نقش احمد محوری بوده، لذا همه چیز در او خلاصه شده بود یعنی همه ابتكارات و موضوعات گوناگون، نه اینكه احمد پایش روی شانه دیگری بود و از شانه دیگران داشت حرف آنها را می‌زد و ابتكارات و طرح آنها را می‌گفت، نه، بلكه هر چیز بود از او دمیده می‌شد. البته حسین هم همین بود ولی حالا بحث احمد است.
 

*زیرکی و تدبیرهای جنگی احمد یكی از مشخصه‌های بارز احمد زیركی بود. حالا به معنای درست آن تدبیر بود. منتظر نبود كه در قرارگاه بگویند خط حد لشكرت چه می‌شود. همیشه وقتی درباه منطقه عملیاتی بحث می‌شد او به خیلی از زوایای پشت این هم نگاه می‌كرد لذا موافقت‌هایش معنا داشت و مخالفت‌هایش هم معنا داشت.
دوم اینكه وقتی می‌خواست خط حدی انتخاب كند مخالف یا موافقت او در كل عملیات برای نحوه عمل لشكر 8 نجف تاثیر داشت. مثلا شما به همه خط حدهایی كه لشكر نجف گرفته نگاه كنید، احمد خط حدی را برایش اصرار می‌كرد كه پیروزی و شكستش كمتر به گردن كسی بیفتد.
اصلا اتكاء لشكر نجف و احمد در محورهایی كه عمل می‌كرد كمتر به جناحین آن بود. همیشه یا انتخابی را انجام می‌داد كه این جناح طبیعی باشد یا به نحوی انتخاب می‌كرد كه این جناح تاثیر بر كل عملیات بگذارد. مثل والفجر 4. در والفجر 4 حسین[خرازی] زیر ارتفاع سنگ معدن متوقف شد، من بالای سر پنجوین متوقف شدم، حاج همت روی ارتفاع خلوذه متوقف شد، باكری روی ارتفاع كنگرك متوقف شد، او كه آمد با عملش، خلوذه و پنجوین و غیره را، همه را بی‌خاصیت كرد و مسلط شد. هدف احمد تصرف ارتفاع لری بود، عملیات احمد، عملیات سختی بود. در والفجر 4 فشار روی احمد از همه ما بیشتر بود چون از دشت شیلر می‌خواست بیاید از میدان مین، جناحش باز بود تا می‌رسد به لری، قله تك بود اما اوانتخاب كرد، نقطه‌ای را كه می‌گرفت تمام منطقه را آزاد می‌كرد و این را عمل كرد.
در فتح‌المبین هم در واقع احمد جناح جلویش كسی نبود، آمد از زلیجان وسط كوه میشداغ رفت رقابیه. این طرف هم مرتضی[قربانی] بود، رئوفی[فرمانده لشكر 7 ولیعصر] بود، متوسلیان بود، بعد این طرف‌تر من بودم، خرازی بود؛ او آمد تا خط مرز من و خرازی و با عملی كه انجام داد همه را سقوط داد.
مانور احمد در بیت‌المقدس نیز قابل ذكر است كه رفت از كنار نهر خین، دشمن را از پهلو دور زد، حتی در مرحله اول هم تاكتیكی كه از بالای دارخوئین آمد و كمر دشمن را نصف كرد، مهم بود.
در كربلای 5 آمد پیش من و مرتضی (قربانی) با حسین (خرازی) و زاهدی، آمد غرب كانال ماهیگیری در روز اول یك نگاه به جبهه كرد، ظاهرا در روز اول به هم ریخته بود، من احساس كردم كه اصلا فكر می‌كند یك تكیه گاهی كه بخواهد این كار را انجام بدهد، ندارد. هر چه من و مرتضی آنجا اصرار كردیم، چون ما در صحنه درگیری جنگ بودیم، به ما نگفت نه، اما معلوم بود كه جواب نه است، آمد این گوشه‌ای از شمشیری پنج ضلعی را گرفت و منطقه مقابل آن و جاده شلمچه را ساقط كرد.
به این دلایل است كه می‌گوییم احمد در طراحی و در فرماندهی زیركی و تدبیر فوق العادی داشت. مثلا در عملیات رمضان، شما نگاه كنید احمد رو به كجا حمله می‌كند، همین طور مستقیم حركت می‌كند به سمت نوك شمالی كانال ماهیگری. این حركت، یعنی هرچه تا شلمچه هست بی‌خاصیت می‌شود لذا تا شلمچه هر چه بود بی‌خاصیت شد، لشكر 6 از بالا آمد كمر این را شكست، احمد زیر مثلثی‌ها عمل كرد. در آبادان نیز جایی را انتخاب كرد كه بتواند بقیه جاها را بی‌خاصیت كند.
مهدی كیانی تعریف می کرد:در سپاه آبادان نشسته بودم، مهدی آمد به من گفت كه یك كسی از اصفهان آمده با شما كار دارد. ایشان آمد و گفت من احمد كاظمی هستم، تعدادی نیرو آورده‌ام اینجا، خطی به ما بدهید دفاع كنیم. گفتم كه بعداز ظهر بیا تا با هم صحبت كنیم.
بعدازظهر آمد و یك محلی بود كنار بهمن‌شیر كه عراقی‌ها می‌آمدند از این چولان‌ها عبور می‌كردند و حمله می‌كردند یا كار اطلاعاتی می‌كردند كه آنجا را به احمد نشان دادم و گفتم كه شما بروید آنجا.او رفت و بعد از مدتی برگشت و گفت اینجا كار ما نیست، یك جایی را بدهید دست من كه به درد بخورد. در سال 59، نه احمد سال 84، می‌گفت یك جایی به من بده به درد بخورد و بتوانم استفاده كنم.
رفتم پیش كلهر در فیاضیه و گفتم بیا اینجا. یك جایی هم بود نزدیك به عراقی‌ها، گفت همین جا برای من خوب است. بعد از این كلهر آمد و گفت: احمد به ما گفته شما بروید آن طرف‌تر و احمد آنجا ایستاد تا نتیجه گرفت. "
همین فاصله محدود بین عراقی‌ها و ما كه خیلی وسیع هم نبود، نقطه شكننده عراقی‌ها شد كه هم در جلوگیری از سقوط آبادان و هم در شكست حصر آبادان موثر بود. گویی این زیركی و تدبیر از روز اول در احمد پیوسته نهفته بود.در منطقه آبادان هر جا می‌شد خط گرفت اما چرا احمد، فیاضیه را انتخاب كرد؟ چون می‌دانست اگر فشار بیاورد می‌تواند پل عراقی‌ها را ببندد و تمام جبهه را بی‌خاصیت كند. این یك نكته از خصوصیات احمد در جبهه بود، حالا بحث در این موضوع خیلی زیاد است كه اگر بخواهیم بگوییم همه اینها موضوعات متنوع و گوناگونی دارد.

*تدابیر احمد در نیروی هوایی سپاه نكته دیگر دوراندیشی احمد بود، این دوراندیشی در اواخر جنگ و بعد از جنگ بیشتر آشكار شد. شما ببینید مدیریت الان احمد هم دقیقا مثل زمان جنگ بود. زمان جنگ آقا محسن و شورای فرماندهی می‌نشستند منطقه عملیات را انتخاب می‌كردند اما طراحی عملیات كه چگونه از منطقه استفاده شود دیگر كار احمد و بقیه بود .احمد از مدیریت بهره‌گیری می‌كرد و برای این موضوع دوراندیشی می‌كرد. یعنی وقتی كه در نیروی هوایی بود، احساس می‌كرد كه ما حتما روزی درگیر چنین وضعیتی می‌شویم، با یك جایی درگیر یك جنگی می‌شویم فراتر از جنگ ایران و عراق.
شما وقتی نیروی هوایی می‌روید، می‌بینید كه احمد نوع توجه‌اش به سیستم موشكی سپاه است. نقش آقای شمخانی را نمی‌خواهم كم كنم اما كسی كه سیستم قدرت دفاعی را تكان داد احمد بود. آقا رشید می‌دانند، برای موشك شهاب 3 با بردهای گوناگون شبانه‌روز وقت گذاشت و در موضوعات دیگر، جلوی ایشان را گرفتند و گرنه در موارد دیگر مثلا در هلی‌كوپتری، احمد اصرار می‌كرد كه یك سیستم هلی‌كوپتری جدیدی را وارد كند كه بن‌بست‌های آن زمان را بشكند، اصرار می‌كرد روی یك هواپیمای كم پرواز با برد كم اما موثر برای جبهه، یعنی در آن زمان هم دوراندیشی داشت.
یك وقتی آقا محسن، من و احمد و مرتضی را خواست در قرارگاه شهید بروجردی برای عملیات نصر 4 در منطقه شمال غرب، ما در فاو بودیم كه قرار بود عملیات كربلای 10 را اجرا كنیم و برویم خط 2000 را از عراقی‌ها بگیریم و این جبهه را یك مقدار توسعه بدهیم همه كارها را آماده كردیم. شب آقارحیم آمد در فاو به ما گفت كه عملیات در اینجا لو رفته . اصرار كردیم كه لو نرفته، اما از تركیب ارتش عراق به این نتیجه رسیده بودند كه عملیات لو رفته است لذا عملیات متوقف شد. من و احمد و مرتضی با هم رفتیم قرارگاه شهید بروجردی نزد آقا محسن، احوالپرسی كردیم و آقا محسن به شوخی گفت: آنجا خوش می‌گذرد! بعد گفت بروید پیش آقای عزیزجعفری و بازدیدی از جبهه بكنید بیاید اینجا من كار دارم. ما سه نفری رفتیم در ارتفاعات قمیش والاغلو و… كه لشكر عاشورا هم زیر ارتفاعات الاغلو گیر كرده بود، با خود گفتیم اگر شده سینه خیز در جنوب عملیات كنیم زیر بار نرویم، آنجا وقتی صحنه را از نزدیك دیدیم، برای ما یقین شد كه نباید زیر بار این عملیات برویم.
برگشتیم نزد آقا محسن، گفت دیدید؟ گفتیم بله. آقا محسن گفت یا می‌روید آنجا عملیات می‌كنید یا می‌روید پیش آقای دانش یار در مریوان. هرچه گفتیم آقا محسن گفت: نه.
یكی از آن چیزهایی كه در مورد احمد می‌گفتم همین والفجر 10 بود، فلش عملیاتی احمد را نگاه كنید (اشاره به نقشه منطقه)‌كنار "دریاچه سد دربندیخان " آمد حلبچه را دور زد، تمام منطقه مقابل احمد، ارتفاعات ریشن، همه‌ اینها سقوط كرد. ما هم مقابل همه‌ یگان داشتیم، همه‌ اینها سقوط كرد. لذا در بحث‌های میدانی و بحث‌های بعدی، احمد دوراندیشی فوق‌العاده‌ای داشت.
 
 


*استفاده احمد از فرصت ها در تاکتیک و استراتژی یكی دیگر از خصوصیات احمد استفاده از فرصت در بعد تاكتیكی و در بعد استراتژی بود. در بعد تاكتیكی وقتی كه به دشمن می‌زد متوقف نمی‌شد تا نقطه‌ای كه باید نتیجه می‌گرفت.همه‌ عملیات‌هایش را نگاه كنید همین را می‌بینید مگر جایی بالاجبار متوقف شده، هر جا راه باز بوده فشار آورده تا نقطه‌ای كه نقطه‌ اتكاء عمل بوده برسد. تمام عملیاتهایش همین است. شما سراغ ندارید كه مثلا زیر ارتفاعات لری متوقف بشود، مرحله‌ دوم برود وسطش، یكسره رفته دور زده و لری را گرفته و كار را در یك مرحله تمام كرده است. یعنی ما كمتر عملیاتی داریم كه احمد مرحله‌ای رفته باشد به جز عملیات‌های بزرگ كه احمد آن مرحله‌ای را كه برایش پیش‌بینی شده و با یك حركت گرفته است، تمام عملیات‌ها بدین گونه بود.
شما ببنید حتی عملیات بدر همین طور كه می‌رود، مستقیم حركت می‌كند تا می‌رسد به رودخانه دجله، از دجله عبور می‌كند می‌رود كنار جاده عماره بصره آنجا می‌ایستد، تمام منطقه روطه را دور می‌زند تا كانال سوئیب.
استفاده از فرصتش در تاكتیك و استراتژی همین بود. احمد وقتی آمد در نیروی زمینی به وقت خودش شلاق می‌زد. من همیشه می‌گفتم احمد تو چقدر كار می‌كنی؟ وقتی نیروی هوایی بود شما مقطع عمر احمد را نیروی هوایی جمع بزنید،‌ نمی‌خواهم خدای نكرده دیگران را تضعیف كنم، ولی تمام دوره‌های دیگر منهای دوره‌ آقای قالیباف را جمع بزنید می‌بینید یك جهش داده است. در نیروی زمینی در همان مقطع می‌دوید مثل كسی كه فرصت ندارد و باید آن را به یك نقطه برساند و نتیجه استراتژیك بگیرد. احمد در این موارد واقعا منحصر به فرد بود. این نكته را هم بگویم كه احمد فرصت‌ها را محدود می‌دانست از نظر زمانی، چه در تاكتیك و چه در استراتژی، همیشه محدود می‌دانست، مثل كسی كه وقت ندارد، این طوری به موضوع نگاه می‌كرد.
* احمد برای همه چیز انضباط درست کرده بود
خصوصیت دیگر، انضباط احمد بود، این انضباط را در كلان كه مقررات بود، شماه نگاه كنید به زمانی كه احمد در نیروی هوایی بود می‌بینید برای همه چیز انضباط را تعریف كرده است. هر جا كه می‌روی آرایش دارد. شما در نیروی هوایی یك جای مخروبه پیدا نمی‌كنید. در پادگانی كه حضور می‌یافت به آن انضباط می‌داد ولو اینكه یك ساختمان قدیمی و تخریبی بود اما به آن ساختار و سازمان می‌داد و این كار را می‌كرد.
میدان صبحگاهش بهترین میدان صبحگاه است، مقبره‌ای كه برای شهدا درست كرده، زیباترین مقبره است. هر كاری كه انجام می‌دهد و به هر پایگاه‌اش كه می‌روید همین طور است. پایگاه نیروی هوایی ما چند سال از آن می‌گذرد؟ 50 سال می‌گذرد، بروید نگاه كنید، این هم از پایگاه درست كردن احمد، بهترین پایگاه با همین امكاناتی كه داشته است. در زمان جنگ، خط احمد كاظمی تمیزترین خط بود خاكریز آن بیشترین ارتفاع را داشت، غذای آن بهترین غذا بود، انضباط در همه جا به چشم می‌خورد، در آرایش سنگرها، در چیدن سلاح‌ها، و …شما در خاطرات آقا نگاه می‌كنید، می‌گویند وقتی كه از لشكر نجف بازدید كردم، اولین لشكری كه برای تانك‌ها چك لیست نوشته بود احمد كاظمی بود. برای همه كس و همه چیز برنامه داشت و یك انضباط خاصی در تمام كارهایش حاكم بود، نه اینكه انضباط خشك داشت، نه. همه چیز دقیق سرجای خودش بود و هزینه‌ای كه انجام می‌داد هزینه درستی بود.

*ادب و راز نگه داری احمد خصوصیت بعدی احمد شجاعت و جسارت او بود كه هر چند در جنگ عمومیت داشت، لكن احمد در حد اعلای آن قرار داشت. اما بعد از جنگ دو تا مشخصه احمد كه به نظر من اینها خیلی از مشخصه‌های معنوی احمد را رشد، دادند، یكی ادب احمد بود و دیگری راز نگهداری او بود. من خیلی كم در جمع‌ها می‌دیدم كه كسی چنین خصلت‌هایی داشته باشد. برای فرمانده نظامی چنین خصلتی سخت است و اینكه می‌گویم احمد خلاصه‌ای از امام بود واقعا این طوری بود. حالا به آقا رشید هم عرض كردم، فرماندهان ما در جنگ به ویژه‌ آنها كه شهید شدند، نفوذشان خیلی زیاد بود، درجه هم نداشتند، هیچ كس هم نیامد بگوید كه من از احمد كاظمی یا از فلانی حمایت می‌كنم.
شما نگاه بكنید اگر حسین خرازی پیراهنش روی شلوار بود، 99 درصد از لشكر امام حسین(ع) پیراهنشان روی شلوارشان بود.تن صدای حسین، ذكر حسین، راه رفتن حسین را تقلید می‌كردند، احمد هم همین طور. از اینها تقلید می‌كردند. واقعا الگو و نمونه بودند و تاثیر زیادی بر دیگران داشتند.
ادب احمد فوق‌العاده بود، این ادب احمد به نظر من شاه كلید همه چیز بود و به خیلی چیزها رشد داد. نمونه‌ای از تواضع احمد این بود كه در مراسم‌های مختلف مثلا در هفته‌ جنگ كه فرماندهان را دعوت می‌كنند یا یك روز ستاد كل دعوت می‌كند. به جلسه‌ای، ترتیب چیدن صندلی‌ها به نسبت درجه و رتبه و جایگاه است و هر كس جای مشخصی دارد. یكی از علت‌هایی كه من امنتناع داشتم از شركت در مراسم ها به خاطر اخلاق و برخورد متواضعانه‌ی احمد بود، یك معركه‌ای داشتیم در جایگاه، احمد همه را به هم می‌ریخت و جابه جا می‌كرد تا خودش آخر بایستند، امكان نداشت كه این جوری نباشد. یك روز به آقا رحیم گفتم كه شما فكر می‌كنید كه ما به احمد خط می‌دهیم؟ احمد را ما نمی‌شناسیم؟ احمدی كه در جنگ وقتی تصمیم می‌گرفت كه بگوید نه، همه می‌گفتند حریف احمد نمی‌شویم آن وقت این ادب احمد است؛مسافرت می‌خواستیم برویم اگر سه تا ماشین بودیم، اینقدر می‌ایستاد تا ماشین‌ها جلو بروند و او آخرین ماشین باشد. حتی در تردد، ادب او فوق‌العاده بود، شما بگردید در بین دوستان احمد، كسی را پیدا نمی‌كنید كه احمد بدگویی او را بگوید و غیبت كسی را بكند.اگر مخالفت داشت كوتاه یك چیزی می‌گفت و زیاد به این موضوع نمی‌پرداخت. همه را بر خودش ترجیح می‌داد.البته ممكن است كسی احمد كاظمی را در جنگ دیده باشد و از نزدیك با او آشنا نباشد و بگوید احمد یك آدم لجبازی است، اما او اینجوری نبود و این قضاوت صحیحی نیست.
و اما درباره راز نگهداری احمد. چند نفر ما می‌دانیم كه در لشكر نجف كه بینانگذارش احمد كاظمی بود آمدند سخنرانی كردند، گفتند احمد كاظمی این است، احمد كاظمی آن است، چند نفرمان اینها را می‌دانیم، چند نفرمان می‌دانیم احمد به خاطر دفاع از ولایت همه سرمایه‌هایش را دچار مشكل كرد.چند نفرمان این را می‌دانیم؟ چند جا این را گفت؟ و خیلی اتفاق‌های دیگر.
 


*احمد یک قله بود
ما تا این روزی كه احمد شهید شد، نمی‌دانستیم كه احمد این‌قدر مجروح شده، والله یك بار احمد نگفت كه تركش به سرم خورده، به صورتم خورده، یك بار نیامد بگوید كه مجروح شدم. من كه نزدیك‌ترین فرد به احمد بودم، نمی‌دانستم احمد این‌قدر زخمی شده، هیچ وقت نگفت، خدا شاهد است هیچ وقت بر زبان جاری نكرد. احمد خیلی خصلت‌ها داشت، همیشه از بریدگی از دنیا می‌گفت واقعا انسان عجیبی بود یعنی هر چه آدم از او فاصله می‌گیرد، احساس می‌كند كه احمد یك قله‌ای بود، واقعا یك قله‌ای بود، متفاوت بود،‌ خیلی فضیلت داشت، برای همین می‌گویم احمد واقعا خلاصه‌ای از شخصیت امام خمینی (ره) بود در ابعاد مختلفی.
احمد درهمه‌ی عملیات‌ها واقعا یك نقشی داشت كه روی تمام محورهای دیگر تاثیر مثبت می‌گذاشت و این لطف خداست كه شامل بعضی‌ها می‌شود.
به هر حال عملیات بیت‌المقدس و فتح خرمشهر تاریخی است كه در ذهن مردم تا ابد می‌ماند. ممكن است فتح‌المبین از ذهنشان برود، شكست حصر آبادان برود، حتی فتح فاو، حتی والفجر 10 ولی خرمشهر فراموش شدنی نیست. اما این چطور بود كه ما قرعه هم نزدیم بین این بیست نفر فرمانده لشكر، ولی اوضاع كل عملیات در آخر این طور رقم خورد كه حسین و احمد رفتند در شهر، یعنی در حقیقت كلید فتح این شهر را خدا به احمد و حسین داد و این دو فاتح خرمشهر بودند. یعنی ما دو نفر فرمانده لشكر داشتیم كه رفتند در خرمشهر و آن هم همین دو نفر بودند. حالا چطور شد این وضعیت عملیات كه در پایان عملیات این دو تا فرمانده باید بروند در این شهر تا ابد خواهند ماند كه این دو بزگوار فاتح خرمشهر بودند یكی احمد یكی حسین. تا زمانی كه حسین زنده بود هرگز نگفت و تا زمانی كه احمد هم زنده بود هرگز بیان نكرد. هیچ وقت دیگران كه از او تعریف كردند ما نشنیدیم و خودش هم هیچ وقت چیزی از خودش نگفت. مثلا بگوید در خرمشهر من بودم كه این كار را كردم! هرگز!

*احمد عصاره امام راحل بود محمد باقری می‌گوید كه در سریلانكا در سال 1370 یك هیاتی بودیم كه احمد هم بود.(محمد رئیس هیات بوده)،می‌گوید كه من به فرماندهان و مسولین سریلانكا ایشان را معرفی كردم و گفتم، احمد، فاتح خرمشهر بوده است. می‌گفت تمام شد، در این چهار پنج روز تمام كاروان دور احمد جمع بودند و احمد برایشان یك فرمانده مقتدری بود كه فاتح خرمشهر است و هرچه می‌گفت تند تند می‌نوشتند.
فكر می‌كنید ما هر 200 سال یك كسی مثل احمد را می‌توانیم داشته باشیم؟ امكان ندارد كه شما فكر كنید دانشگاه‌های ما، دانشكده‌های ما بتوانند چنین افرادی را تحویل جامعه بدهند، نه! احمد عصاره یك شخص بود و آن شخص هم هر چند قرن یك بار می‌آید، او آمد و یك چنین دستاوردی داشت، تمام شد و رفت.
مثلا همین عنوان حاجی! كه باب شده، من واقعا می‌گویم كه یك تحریفی دارد انجام می‌شود نسبت به جنگ ما و ما هم خودمان خوشمان می‌آید می‌نشینیم نگاه می‌كنیم. گوش می‌دهیم حاجی نبود كه، من و احمد و حسین بودیم و اصلا و ابدا حاجی نمی‌گفتند. برادر حسین،‌ برادر قاسم، اصلا این چیزها نبود اصلا برادر هم كم كار برد داشت و فقط اسم گفته می‌شد. من وقتی این فیلم‌ها را نگاه می‌كنم، فكر می‌كنم كه آنجا یك دكانی است. روزنامه‌ها را می‌خوانیم می‌بینیم پر از خاطرات دروغ، دروغ محض نسبت به شهید؛ من با شهید رفتم آنجا، من با شهید چه و چه، همه‌اش دروغ، چیزهایی را كه آدم می‌داند كه واقعیت ندارد. لذا آن فرمانده گردان را درست كردند كه با عراقی‌ها در تماس بود. اصلا یك سناریوی عجیب و غریبی! این همه ما در جنگمان سناریو داریم، قهرمان داریم، آن وقت این طوری!
بیایند مثل فیلم امام علی (ع) سرمایه‌گذاری كنند، مثلا فرض كنید حسن باقری را ؛ من در كنگره همین كار را كردم. كتاب‌های حسن باقری را بخوانید، حسن این نیست، حسن واقعا مثل بهشتی بود برای جنگ و هیچ وقت هم خلا حسن پر نشد. /



ارسال توسط حاجی
امام موسی صدر را همه دوست داشتند، خصوصاً خواهرها و مادر و برادرها.
زمانی که امام موسی صدر به حوزه علمیه نجف رفته بود و پدر بزرگوار ایشان هم دارفانی را وداع کرده بودند، نبودن امام صدر برای خانواده بسیار سخت‌تر بود.
البته امام صدر ارتباط خود را با خانواده از طریق نامه حفظ کرده بود و با نوشتن نامه از حال ایشان با خبر می‌شد.
آنچه در زیر خواهید خواند شعرگونه‌ای است از ایشان که برای مادر و خواهرها نوشته‌اند تا هم از حالشان باخبر شوند و هم نشاط و شادابی و روحیه خانواده را پس از رحلت آیت‌الله العظمی صدر حفظ کرده باشند.
ظاهراً خانواده پس از رسیدن این نامه دور هم جمع می‌شدند و نامه پر از مهر و محبت برادر را که خالی از شوخی و مطایبه هم نیست می‌خواندند.

خواندن این نامه امروز هم بسیار بسیار شیرین است:

ای مادرخوب مهربانم
ای نام تو راحت روانم
ای روی تو مهر تابناکم
پس نیست زشام تیره باکم
ای پای تو بر سر بهشتم
جز با تو مباد سرنوشتم
اکنون که به هجر مبتلایم
وز محضر مهر تو جدایم
این نامه تو بود انیسم
در کلبه دل بود جلیسم
شبهاست رفیق شام تارم
در روز چو توست غمگسارم
درد دل خود به او بگویم
دلجوئی تو در او بجویم
زو می‌شنوم لطیف بویت
هم بوسه زنم بر او چو رویت
آرام دلم ز درد و غم هست
افسوس یکیست وه چه کم هست
از زهرا رسیده مکتوب
دیروز یکی دو صفحه خوب
از مهر و محبتش شدم شاد
رحمت به تبار پاک او باد
از جواب خوش عزیز جانم
فاطی خاتون مهربانم
وز حفظ ائمه کبارم
خرسند و خوش و امیدوارم
امید که مادر گرامی
تشویش رود ازو تمامی
هر چند که دور هست مادر
از حضرت او که مهربانتر
مهمانی‌ها بود گوارا
افسوس که بهره نیست ما را
پس شام و نهار نوشتان باد
یاد من هم بهوشتان باد
امید که بعد چند گاهی
من هم برسم ز گرد راهی
چون حلقه انجم فروزان
برگرد رخت شویم گردان
هر روز به منزل یکی سور
با میل رویم ور نه با زور
از حیث خوراک و درس و اخلاق
بسیار بود دماغ من چاق
تعطیل دروس اگر که باشد
با گعده سور و رفت و آمد
سرگرم شوم تمام ایام
به خویش وندان مهربان تام
امروز دو حوله هم خریدم
از پول زیاد دل بریدم
با یک دینار و ثلث راحت
گشتم بخدا از این کثافت
سردی هوا زیاد نبود
پس آتش هم مراد نبود
پوستین و اطاق گرم دارم
در غرفه خود چو شهریارم
خویشان همگی سلام دارند
سالِمند و گرم کارند
داداش عزیز را سلامی
تقدیم کنید و احترامی
سلطانی حضرت گرامم
از دور سلام و شوق دارم
آقای عبادی معظم
کان سایه او نگرددم کم
افسوس جواب هر سه نامه
بر تن ننموده است جامه
آن صادقی عزیز جانم
آن دوست صادق جوانم
مکتوب عزیز او رسیده
گردیده مرا چو نور دیده
قربان علی روم که جان است
درمان دل فسردگان است
از دور دو دست خاله خانم
می‌بوسم از نجف الی قم
اندر حرم مطهر شاه
یادش بکنم بگاه بیگاه
خانم منصور محترم
هم تقدیم کنید احترامم
ای خواهران مهربانم
قربان شما روم بجانم
ای شاه آباجی مکرم
قربان شما دوباره گردم
گر طاهره عزیز قم هست
پس نامه او بود به پیوست
صد بار شوم فدای رویش
قربان خصائل نکویش
منصور عزیزتر ز چشمان آن
خواهر پاک و پاک ایمان
قربان محبتش بگردم
کو هست علاج جمله دردم
اما به بتول خانم ماه
آن خواهر اختصاصی شاه
کز دوری او دلم گرفته است
بر دامن او نباشدم دست
از دادن کاغذش چه مانع
هستم به چهار سطر قانع
زهرا خانم که جاش خالی
تا رَحمت من کشد به حالی
فاطی جانم که ذکر او بود
او را سپردم به حفظ معبود
آن دختر عاقل آن ربابم
زو منتظر یکی جوابم
صد بار به هر یکی سلامی
شوق و علاقه تمامی
و آنانکه به خدا هستند تابع
هستم به سلام خود مصدع
در سایه لطف حق بود شاد
آنگاه به زیر سایه‌ات باد
پروین خانم امیدوارم
او را بخدای می‌سپارم



ارسال توسط حاجی

ایران: فرزندان رزمنده­ اين مرز و بوم در وانفساي كشمكش­هاي سياسي فقط و فقط به وظيفه مي‌­انديشند و براي حفظ اقتدار دفاعي انقلاب در كشاكش تهديدهاي بيروني مظلومانه و در اوج گمنامي به شهادت مي‌­رسند. حادثه­ اخير در يكي از پادگان‌هاي سپاه كه به شهادت جمعي از بهترين پاسداران انقلاب انجاميد هرچند مورد تحليل ناصواب بسياري از دشمنان خارجي و داخلي قرار گرفت، اما تنها و تنها حاصل تلاش آنها حفظ اقتدار نظام الهي جمهوري اسلامي بود. هرچند حاج حسن مقدم از بهترين نيروهاي سپاه نيز در اين حادثه جان عزيز خود را تقديم انقلاب كرد اما خون او و يارانش قطعاً به ثمرات انقلاب خواهد افزود.

درباره شخصيت، منش و همچنين تلاش‌هاي حاج حسن با سردار دكتر محمد تهراني‌مقدم، برادر وي و رئيس مركز فرهنگي «صبح قريب» و در فضايي صميمي، در حالي كه او عزادار برادر شهيدش بود به گفت وگو پرداختيم.

شهادت سرلشكر حسن تهراني‌مقدم، برادر شما و جمعي از همرزمانش را مجدداً تسليت مي‌گوييم. در ابتدا يك بيوگرافي از شهيد و خانواده او بفرماييد.

ما از يك خانواده متوسط در جنوب تهران هستيم كه چهار برادر بوديم. دو برادر من تا به امروز به توفيق شهادت نايل شدند. اخوي كوچك ما به نام علي تهراني‌مقدم، ظهر عاشوراي سال 59 ، اوايل جنگ و در محاصره سوسنگرد به شهادت رسيد و با شهادت خودش، محاصره سوسنگرد را شكست و موفق شد كه صداميان را از آن خطه پاك بيرون كند. اخوي دوم شهيد حسن تهراني‌مقدم، نخستين فرمانده توپخانه سپاه و بنيانگذار آن بود. جنگ كه شروع شد، سپاه فاقد توپخانه بود. ايشان وقتي به اين مسئوليت منصوب شد، در سپاه توپ و توپخانه‌اي وجود نداشت. برخي دوستان زماني كه شنيدند يك جوان متعهد به عنوان فرمانده توپخانه انتخاب شده،‌ خنديدند و برخي هم به تمسخر گرفتند و گفتند كه نه توپي وجود دارد و نه توپخانه‌اي اما براي توپخانه فرمانده گذاشته‌اند! اخوي ما همان موقع گفت توپ‌هاي ما آن طرف است و اشاره كرد به نيروهاي صدامي. چند روز بعد عملياتي شكل گرفت كه با انجام موفقيت‌آميز آن، موفق شدند يك گردان توپخانه ارتش رژيم صدام را به غنيمت بگيرند و با همين توپ‌هاي غنيمتي توپخانه سپاه شكل گرفت. ايشان در همان زمان موفق شد سازمان توپخانه را پايه‌ريزي كند.

دقيقاً چه سالي بود؟

سال 1360. شهيد حاج حسن در اين سال توپخانه سپاه را راه‌اندازي كرد و طي سال 61 و در عمليات‌هاي بعدي، همين توپخانه بيشترين حجم آتش را بر سر عراقي­ها ريخت. يك سال بعد يعني در سال 62 ايشان مسئوليت يگان موشكي سپاه را برعهده گرفت و اين در حالي بود كه فاقد موشك بوديم.

يكي از ويژگي‌هاي شهيد اين بود كه با آموزش جوانان، اين مجموعه‌ها را حركت مي‌داد و همزمان نيز مجموعه‌هاي ديگري را راه‌اندازي مي‌كرد. در واقع دوستان ديگرش مسئوليت توپخانه را به عهده گرفتند و خود او به يگان موشكي سپاه رفت. او موفق شد از موشك‌هايي كه در يكي از عمليات­هاي ارتش بعثي عراق عليه ما استفاده شده و عمل نكرده بود استفاده كند. همچنين از بعضي از كشورهاي دوست نيز در اين مسير كمك گرفت. در آن زمان ارتش صدام فكر مي‌كرد كه در پاسخ به موشك‌هايي كه عليه مردم و شهرهاي ما استفاده مي‌كند، كشور ما چيزي ندارد. اما حاج حسن‌آقا موفق شد پاسخ دندان‌شكني به ارتش بعثي عراق بدهد. آن زمان در حالي كه آنها تصورش را هم نمي‌كردند، ايران موفق شد موشك‌هاي اسكاد را راه‌اندازي كند. اين پاسخ مؤثر، عامل بسيار بازدارنده‌اي براي ارتش عراق شد. ما حتي نوآوري‌هايي داشتيم كه توانستيم سوخت جامد را در عرصه موشكي توليد كنيم. ايشان نه تنها اين سوخت را در كشور توليد كرد بلكه به برخي كشورهاي دوست نيز در اين مسير كمك كرد. حاج حسن‌ حتي به لبنان هم آمد و يگان موشكي حزب‌الله را در آنجا ايجاد كرد.

راه‌اندازي اين يگان در چه سالي و چگونه شكل گرفت؟

تقريباً در سال 66-65 بود. بچه‌هاي حزب‌الله لبنان بسيار دوستدار حاج حسن‌آقا بودند. با كارهايي كه ايشان انجام داد، حزب‌الله موفق به تجهيز سلاح‌هايي شد كه هرگاه صهيونيست‌ها شرارتي مي‌كردند، با پاسخ دندان‌شكن مواجه مي‌شدند. الآن هم قاطعانه بگويم، رژيم صهيونيستي اگر هرگونه عمليات يا تهديدي را عليه جمهوري اسلامي داشته باشد، از ناحيه موشك‌هاي حزب‌الله لبنان مشت محكمي را دريافت خواهد كرد كه قلب تل‌آويو را زير و رو مي‌­كند.

اين مهم يكي از يادگارهاي سردار شهيد حسن تهراني‌مقدم است. اين نكته را نيز بگويم طي اين روزها تلفن‌هاي بسياري از سوي رزمندگان و دوستان حزب‌الله لبنان داشتم كه ابراز احساسات زيادي كردند. ميان بچه‌ها و حاج حسن‌آقا علاقه بسياري حاكم بود.

طي سال‌هاي اخير جهاد خودكفايي سپاه به فرماندهي سردار شهيد تهراني‌مقدم به پيشرفت‌هاي زيادي نايل شده بود. از اين سال­ها بگوييد.

بله، ايشان كارهاي بسياري انجام داد. يكي از كارها اين بود كه يك «هاي‌تكنولوژي» با ابداع و فكر خودش و به عنوان يك تكنولوژي بومي ايجاد كرد. روش معتبر و امروز جهان «هايتك» است. او موفق شد سازمان جهاد خودكفايي سپاه را راه‌اندازي كند و با ابداعات، كشور ما را به موشك بالستيك برساند. ما امروز در ميان چند كشور انگشت‌شمار جهان موفق به كسب اين تكنولوژي شده‌ايم. رهبر معظم انقلاب در سخنراني اخيرشان فرمودند كه جواب تهديد، تهديد است. يكي از اقدامات سردار شهيد حاج حسن‌آقا نيز همين موشك بالستيك بود كه جمهوري اسلامي اين كار را به مسئوليت و فرماندهي وي انجام داد و حاج حسن‌آقا جانش را در اين مسير گذاشت.

ايشان در هنگام آخرين تست همين موشك جان خود را از دست داد. سپاه قصد داشت اين ابداع جديد را به رخ مبتكران جهاني بكشاند اما اين حادثه روي داد. البته ايشان با خون خود موفق شد اين تكنولوژي را بومي كند و ما صاحب اين ابزار مهم تاريخي و نظامي در كشورمان شده‌­ايم كه ان‌شاءالله بزودي ثمر خواهد داد. شهيد حاج حسن‌آقا موفقيت‌هاي بسياري داشت كه من مجاز هستم فقط برخي از آنها را براي شما توضيح دهم. وي فردي بود كاملاً گمنام و به دور از تريبون و مصاحبه و سخنراني. شخصيت او طوري بود كه با اخلاص تمام كارها را تعقيب مي‌كرد.

از ويژگي‌هاي فردي، اجتماعي و اخلاقي شهيد بگوييد.

حاج حسن آقا فوق‌العاده فرد متعبد و متقي و بسيار ملتزم به رعايت تقوا بود. از همان دوران نوجواني در مسجد زينب كبري در جنوب تهران در سرچشمه مسئوليت كارهاي فرهنگي را با شهيد علي، اخوي ديگر من به عهده داشتند. در فعاليت‌هاي فرهنگي و رساندن پيام امام به مردم نقش مهمي داشت. در فعاليت‌هاي فرهنگي قبل از انقلاب علي‌رغم سن كم، بسيار فعال و بانشاط بود. بعد از انقلاب از ابتداي تشكيل سپاه، ايشان وارد اين نهاد انقلابي شدند و در فعاليت‌هاي نظامي به شكلي كه عرض كردم، حضور داشت.

در برخورد با جبهه ضدانقلاب نيز فعاليت خيلي پرثمري داشت. در آن زماني كه بنده معاونت اطلاعات سپاه را به عهده داشتم، ايشان و شهيد علي مقدم، هر دو برادر در كنار ما بودند و در جبهه مبارزه با ضدانقلاب نقش فعالي ايفا كردند. آن موقع كه ضدانقلاب واقعه آمل را رقم زدند و با استفاده از استتار جنگل‌هاي شمال، به مردم بيگناه حمله مي‌كردند، ‌اين دو برادر در كنار ما بودند و عليه منافقين و ضدانقلاب فعاليت زيادي انجام دادند.

اين موضوع را هم بگويم كه ايشان چند بار از جانب منافقين تهديد شد به دليل آن‌كه موشكي به مقر منافقين در داخل خاك عراق زد. همان شب راديو منافقين اعلام كرد اين مقدم مزدور خميني را ما مي‌زنيم. زماني كه ترور شهيد صياد شيرازي را طراحي كردند، همزمان طرح ترور حاج حسن آقاي مقدم را نيز در دستور كار داشتند و مي‌خواستند هر دوي آنها را ترور كنند كه يك گروه از آنها دستگير شدند. منافقين، شهيد صياد شيرازي كه با حاج حسن آقاي ما يك رفاقت خيلي نزديك و صميمي داشت را ترور كردند اما موفق نشدندحاج حسن آقا را ترور كنند. يكي ديگر از ابعاد ناشناخته‌اش اين بود كه بسيار مظلوم بود، جاي ثابت و خانه ثابتي هم نداشت و هميشه در معرض تهديد و خطر بود. گروهك منافقين و دنباله‌روهايش از داخل و استكبار جهاني از بيرون، هميشه دنبال اين بودند كه به نوعي بتوانند اين نيروي انقلابي را از صحنه خارج كنند. در ابعاد اخلاقي نيز يك فرد بسيار خيّر و كمك‌حال مستضعفين بود و هيچ‌كس نبود كه به ايشان مراجعه كند و نا‌اميد برگردد.

يك مجموعه صندوق قرض‌الحسنه‌اي داشت كه هر كس مراجعه مي‌­كرد، كارش را راه مي­‌انداخت. من خودم شاهد بودم تعدادي خانه براي مستضعفين ساخت كه دست خيلي‌ها را گرفت و همچنين در تهيه جهيزيه براي افراد بي‌بضاعت خيلي كمك كرد. مادر ما خيريه كوچكي دارد كه ساز‌و‌كار و بودجه‌اش را بيشتر حاج حسن آقا تأمين مي‌كرد و در واقع از اين طريق به بسياري از محرومين و مستضعفين كمك مي‌­شود.

بسيار متواضع بود و با اخلاق و خلق و خوي محمدي واقعاً در دل همه مسئولين جا داشت. همه مسئولين دوستش داشتند، از شخص مقام معظم رهبري، رياست محترم جمهور و مسئولين ديگر. در واقع اسمش حسن بود، خلقش حسن بود. عملش حسن بود. ولي حسيني رفت.

يكي از نقاط قوت جمهوري اسلامي همين روحيه بسيجي و جهادي است. روحيه بسيجي‌وار حاج حسن آقا را نشأت گرفته از چه مي‌دانيد؟

روحيه حاج حسن آقا نشأت گرفته از نفس امام خميني‌(ره) بود. حاج حسن آقا علي‌رغم سن كمش چند بار خدمت حضرت امام رسيده بود. همچنين بودن در كنار رزمندگان و دوستان شهيدش در 8 سال دفاع مقدس با توجه به ويژگي‌هايي كه اين دوستان و همرزمان شهيد داشتند به شعله‌ور شدن اين روحيه كمك كرد. همچنين سازمان وي زير نظر مستقيم و ارشادات مقام معظم رهبري قرار گرفت و حضرت آيت‌الله خامنه‌اي چند بار از اين مجموعه بازديد كردند. رهنمودها و ارشادات ايشان روحيه حاج حسن آقا را تعالي مي‌بخشيد.

 او به آقا اميرالمؤمنين و اهل بيت عليهم ا‌لسلام ارادت خاصي داشت. هر زماني كه امكانش را داشت، در منزل خودش يا در مسجد و يا جاهاي ديگر مراسم‌هاي مختلف را اداره مي‌كرد. چه مراسم شادي اهل بيت و چه در مراسم عزا بالاخص در مراسم شهادت آقا امام حسن مجتبي عليه السلام سنگ تمام مي‌گذاشت.

من در همين جا دو خاطره از ايشان نقل مي‌كنم. يكي در مورد يك حادثه‌اي شبيه اين حادثه‌اي كه اخيراً اتفاق افتاد. در حدود 5-4 سال پيش در ارتباط با سوخت موشك و همچنين تست موتور موشك، نخستين‌باري كه ايشان موفق شد به اين نقطه برسد، يك انفجاري در اين پروژه رخ داد، طوري كه بدنه اين موشك چندين متر پرت شد و به يك كوهي در اطراف برخورد كرد. دوده‌اي غليظ از اين انفجار بدنه موشك را گرفته بود. اما انگار فردي آمده بود و بر بدنه موشك كلمه شريف حيدر را حك كرده بود. يعني كلمه حيدر خود به خود بر بدنه موشك نقش بسته بود. همه تعجب كرده بودند كه اين چي بود. حاج حسن آقا شب خواب مي‌بيند كه يك فرد نوراني به او مي‌گويد كه چرا ناراحتي و حاج حسن اتفاق روي‌داده را تعريف مي‌كند. آن فرد نوراني در پاسخ مي‌گويد كه هيچ نگران نباش در فلان نقطه اين موتور، اين اشكال وجود دارد كه اگر آن را برطرف كني، مشكل حل مي‌شود و شما بايد اين پروژه را تمام كني. حاج حسن آقا با تعجب سؤال مي‌كند كه شما كي هستيد؟ آن فرد نوراني پاسخ مي‌دهد كه من حيدرم. حاج حسن به من گفت فردايش رفتم و ديدم اشكال در همان نقطه بوده و آن را برطرف كرده و موفق شديم.

خاطره­ ديگر اين كه او براي بنده نقل مي‌كرد يك بار خواب ديده است كه از دنيا رفته. مي‌گفت من را گذاشتند در يك قبر تاريك، خيلي وحشتناك بود. دو ملك و يك فرد غضبناك هم ايستاده بودند. يك پرونده‌اي را ورق زدند و بستند و پرسيدند كه چي داري؟ حاج حسن مي‌گفت در پاسخ گفتم كه براي آقا ابا‌عبدالله خيلي عزاداري و گريه كردم. گفت اين جمله را كه گفتم همه‌جا فراخ شد، فرشته‌ ­ها همه از حالت غضب‌آلودگي درآمدند و به من نشان دادند كه اسباب اخلاصت اين موضوع است. من كه روز دوشنبه گذشته مراسم تدفين اخوي شهيدم را انجام دادم، يك‌باره ياد اين خواب افتادم و يك لحظه احساس كردم در بهشت قرار دارم.

اشاره كرديد به ديدارهاي ايشان با رهبر معظم انقلاب، آيا خاطره‌اي از اين ديدارها به ياد داريد؟

من چند سال افتخار حفاظت از مقام معظم رهبري را داشتم و سال‌ها در خدمت معظم‌له بودم. مي‌دانم كه مقام معظم رهبري جمعه‌ها جايي تشريف نمي‌برند و به كارهاي شخصي و عبادات مي‌پردازند. خيلي به ندرت اتفاق مي‌افتد كه جمعه‌ها ملاقات داشته باشند. ايشان يك روز جمعه بر‌خلاف هميشه از مجموعه حاج حسن آقا بازديد كردند و در آن مجلس مقام معظم رهبري حاج حسن را مورد تفقد قرار دادند. تشويقشان كردند و دستور دادند كه بودجه خوبي براي مجموعه سازمان جهاد خودكفايي سپاه اختصاص داده شود.

رهبر معظم انقلاب در اين بازديد از كارهاي حاج حسن اظهار رضايت كردند و فرمودند خدا از شما راضي باشد و اين رضايت مقام معظم رهبري و در پي آن رضايت خداوند و اهل بيت يك انگيزه قوي براي او شد تا برنامه‌ها و كارها را خيلي با جديت و تصميم بيشتر و مصمم‌تر ادامه بدهد و موفق شود كه اين پيروزي را به‌دست بياورند.

رابطه­ حاج حسن با دولت چطور بود؟ اين سؤال را از اين جهت عرض مي­‌كنم كه وجود روحيه­ يكسان جهادي و بسيجي در اين دو مجموعه يعني دولت و سازمان خودكفايي سپاه مشهود است.

من با كمال خوشبختي بايد عرض كنم كه دولت دكتر احمدي‌نژاد يكي از حاميان اصلي اين پروژه بود. در همين جايي كه الآن شما تشريف آورديد، يكي از مسئولين دولت تشريف آوردند كه حاج حسن آقا هم حضور داشتند و يك همكاري در باب هوا فضا را با هم شروع كردند. دولت خدمتگزار در اين رابطه بسيار كمك كرد و همراه و همگام بود و زماني كه مسئولين فضايي كشور مي‌خواستند بازديدي از مجموعه‌ سپاه به عمل آورند، حاج حسن آقا با خوشحالي به من گفت كه فرماندهي محترم كل سپاه و مسئولين بالاتر خيلي خوشحال شده‌اند و مجوز اين بازديد را هم صادر كرده‌اند. دوستان هم بازديد كردند و بناي يك همكاري را در هوافضا با هم گذاشتند، به طوري كه تعامل بسيار مثبت و سازنده‌­اي ميان سازمان هوا فضا و سازمان خودكفايي سپاه شكل گرفت. ما در شرايطي كه مي‌رفتيم كه در فضا به يك تكنولوژي برتر دست پيدا كنيم، متأسفانه با اين ضايعه روبرو شديم. اميدوارم دوستان بعدي كه مي‌آيند راه اين شهيد را ادامه دهند تا بتوانند اين پروژه را هم به سرمنزل مقصود برسانند.

گفتيد پروژه به سرمنزل مقصود برسد، يعني اين‌كه پروژه هنوز ادامه دارد؟

بله، ادامه دارد. من واضح‌تر بگويم كه ماهواره زماني كه مي‌خواهد در فضا قرار بگيرد بايد يك كشاننده‌اي داشته باشد و در واقع همان موشكي كه اين را به فضا مي‌برد، ماهواره را در فضا وارد مي‌كند. در اين زمينه با روسيه قراردادي داشتيم و علي‌رغم اين‌كه كلي با آنها صحبت كرديم و ماهواره خودمان را به اينها داده بوديم كه با سيستم موشكي خودشان به فضا ببرند، متأسفانه نهايتاً اين كار را نكردند و ماهواره ما را برگرداندند. اما جمهوري اسلامي موفق شد كه ماهواره را با امكانات خودمان به فضا بفرستد. در فرستادن ماهواره پروژه‌اي بين دو سازمان بسته شده بود كه حاج حسن آقا در مجموعه سازمان جهاد خودكفايي به كمك دولت بيايد تا ماهواره در فضا قرار بگيرد. كار اين پروژه شروع شد و اميدوارم كه ان‌شاء‌الله پرچمداران بعدي بتوانند راه اين شهيد را ادامه دهند و ما بتوانيم در هوافضا هم خودكفا باشيم.

طي اين روزهــــا صهيونيست‌ها و رسانه‌هاي آنها سعي كردند شهادت حاج حسن و يارانش را خرابكاري سازمان­هاي متبوع خود جلوه دهند. هر روز هم در اين رابطه شايعاتي را طرح كردند. نظر شما چيست؟

ملت عزيز ما مطمئن باشند كه ايران در اين زمينه به يك تكنولوژي بومي دست يافته كه بتواند در مقابل تهديدها و توطئه‌هاي استكبار جهاني بايستد. پرچمدار اين پروژه نيز سرلشكر شهيد حاج حسن تهراني مقدم بود كه خون خودش را در اين مسير تقديم كرد و بنده مطمئنم كه اين خون‌ها ان‌شاءا... بارور خواهد شد و اين پروژه نهايي مي‌شود.


موشک بالستیک سوخت جامد سجیل. خطرناکترین جز ازبرنامه های موشکی ایران


موشک بالستیک میانبرد قدر-1. برد این موشک حدود

2000 کیلومتر است.





ارسال توسط حاجی

سايت باراك اوباما: طی هفته گذشته، برخی گزارش‌ها در شبکه‌های اجتماعی حاکی از این بود که دولت با نفوذ دادن عده‌ای در جمع معترضان به نظام سرمایه‌داری و ارتکاب برخی جرایم اجتماعی از جمله قتل یا تجاوز از سوی این افراد، در تلاش است وجهه این اعتراضات را در افکار عمومی تخریب کند.



طعنه خانواده آمریکایی به یک درصد مرفه:
وضع مادر من خوب نیست اما وضع حساب بانکی تو چرا!



ارسال توسط حاجی

درحالی که روزنامه‌های جریان اصلاحات در زمان آشوب‌های خیابانی سال 88 به طور گسترده تلاش می‌کردند تا فتنه را با فلسفه‌بافی‌های گسترده و مصاحبه با افراد متعدد، یک جنبش اجتماعی دارای بدنه با اهداف مشخص و تدوین شده معرفی کنند، امروز "روزنامه شرق" در مصاحبه با یک استاد دانشگاه، جنبش "فتح وال استریت" را بی هدف و بدون نتیجه خاص معرفی کرده است!

به گزارش رجانیوز، شرق در این مصاحبه ضمن دفاع از اقتصاد سرمایه‌داری، این سیستم را مقتدر و استوار دانست که با غلبه بر مشکلات جزئی مانند وقایع اخیر در وال استریت، به جایگاه اصلی خود بازخواهد گشت.

این روزنامه حتی پا را فراتر نیز گذاشته و به نقل از یک استاد دانشگاه مدعی شده است که "سرمايه‌داري وجود خارجي ندارد و آنچه هست ليبرال‌دموكراسي است!"

البته کشته‌شدگان جنبش فتح وال استریت هم از لطف روزنامه شرق در امان نمانده‌اند. در بخش دیگری از این مصاحبه، از ناچیز بودن کشته شدن 3 نفر در جریان این تظاهرات سخن گفته شده و آمده است: "ظاهرا جنبش وال‌استريت سه كشته داده است. سه كشته آن هم به طور تصادفي و غيرعامدانه براي اصلاح يك نظام سياسي عظيم، چيزي نيست."

این مطلب درحالی از سوی شرق بیان شده که رسانه‌های موسوم به سبز در جریان حوادث سال 88 حتی از کشته‌های خیالی و افسانه‌ای نظیر سعیده پورآقایی، عاطفه امام، احمد کارگر نجاتی و ... هم به عنوان یک اهرم فشار علیه ایران و مسئولان استفاده می‌کردند و اکنون به این نتیجه رسیده‌لند که 3 کشته در جریان تظاهرات مسالمت‌آمیز وال استریت اصلا مساله مهمی نیست.



ارسال توسط حاجی

به گزارش مشرق، اين سنگ که گاهي "سنگ دايره آمريکايي" نيز خوانده مي شود "رهنما سنگ" نام دارد و يک يادبود گرانيتي در منطقه "البرت کانتي" در ايالت جورجياي آمريکاست که ارتفاع آن با احتساب سنگ بناهاي فرو رفته در در خاک به 20 پا (6.1 متر) و بدون آنها به 18 فوت (5.5 متر) مي رسد. اين بنا از شش قطعه گرانيت به ارزش وزني 240 هزار پوند (معادل يکصد و 10 هزار کيلوگرم) تشکيل شده است. يک قطعه در وسط و چهار قطعه در اطراف آن قرار دارند. يک سنگ هم بر روي همه پنج قطعه قرار دارد که از نظر ستاره شناسي در يک رديف قرار دارند. لوحي در سمت غربي سنگ جورجيا در زمين فرو رفته که تاريخ و هدف آن را بيان مي کند.
در ژوئن 1979 ميلادي، شخصي با نام مستعار "آر. سي. کريستين"، شرکت گرانيت "البرتون" را براي ساخت اين بنا اجاره کرد. يک فرضيه معروف مي گويد که انتخاب اين اسم مستعار به نشانه احترام به "کريستين روزنکروز"، نظريه پرداز مذهبي قرن 17 ميلادي صورت گرفته است.

نوشته ها
پيامي که يک مجموعه 10 اصلي به هشت زبان را شامل مي شود بر روي سنگ جورجيا حک شده است. بر روي هر طرف هر کدام از چهار سنگ بزرگ يک اصل نوشته شده است. اگر از طرف شمال در جهت عقربه هاي ساعت حرکت کنيد، زبان ها بدين ترتيب خواهند بود: عبري، انگليسي، اسپانيولي، سواحيلي، هندي، چيني، عربي و روسي:

1.جمعيت بشر را در توازن با طبيعت، به 500 هزار نفر کاهش دهيد.

2. بازتوليد را بصورت منطقي پيش ببريد و مهارت و تنوع را افزايش دهيد.

3. براي بشريت يک زبان واحد زنده تعيين شود.

4. هر چيزي را با ادله اعتدالگرايانه عشق، اعتقاد و عُرف، حاکم کنيد.

5. با تکيه بر قوانين و دادگاه هاي عادلانه از مردم و ملل دفاع کنيد.

6. همه کشورها بايد بتوانند مناقشه هاي خارجي خود را در يک دادگاه جهاني حل کنند.

7. از قوانين فرعي و قانونگذاران ناکارآمد دوري شود.

8. بين حقوق فردي و وظايف اجتماعي تعادل برقرار گردد.

9. در راستاي جست وجوي ابديت به حقيقت، زيبايي و عشق احترام گذاشته شود.

10. غده سرطاني روي زمين نباشيد و درها را به روي طبيعت باز کنيد.
 
 
رهنماسنگيکي دو متر دورتر به سمت غرب "رهنماسنگ"، سنگي گرانيتي قرار دارد که بر روي اين لوح، اطلاعاتي در مورد رهنماسنگ و زبان هاي موجود نوشته شده است. اطلاعاتي در مورد اندازه، وزن و مشخصات نجومي سنگ ها، تاريخ نصب و سرمايه گذاران پروژه. همچنين اطلاعاتي در مورد محفظه محتواي آثار تاريخي زير اين لوح، موجود است اما حوادث موجب شده که اطلاعاتي که در مورد تاريخ قرار دادن محفظه وجود دارد از روي لوح پاک شود.
بر روي نام مستعار روي لوح، ترک ايجاد شده است بگونه اي که در ظاهر "نام مستعار" دچار غلط املائي شده است. در مرکز هر گوشه لوح، يک دايره وجود دارد. که چهار جهت جغرافيايي را نشان مي دهد. در دايره فوقاني لوح نوشته شده است: "سنگ رهنماي جورجيا: بنا شده در 22 مي 1980 ميلادي". زير اين عبارت نوشته شده: "رهنماي عصر خرد".  در چهار حاشيه  دايره بزرگ نام چهار زبان باستاني نوشته شده است: بابلي (به خط ميخي)، يوناني باستان، سانسکريت و مصري باستان (به خط هيروگليف).
در سمت چپ لوح، در دو ستون اينچنين نگاشته شده است:
 
مشخصات نجومي:کانال رد شده از سنگ، يعني قطب نجومي
شيار افقي يعني سفر ساليانه خورشيد
پرتو آفتاب بخش فوقاني سنگ به نيمروز ساليانه اشاره دارد.
نويسنده: آر. سي. کريستين (نام مستعار)
اسپانسرها(حاميان): گروهي کوچکي از آمريکايي ها که در پي "عصر خِرد" هستند.
محفظه آثار تاريخي: حدود دو متر زير سنگ داراي دريچه است.

زبان هازير دو ستون مذکور اينچنين نوشته شده است: "زبان هاي رهنما سنگ". اين هشت زبان جديد در گوشه هاي يک چند ضلعي نوشته شده اند  يعني هر کدام بر سر يک ضلع بصورت موافق عقربه هاي ساعت: انگليسي، اسپانيايي، سواحلي، هندي، عبري، عربي، چيني، و روسي.
در دايره زيرين سنگ نيز اينچنين نوشته شده است:
"براي اطلاعات بيشتر به موزه و نمايشگاه گرانيت البرتون مراجعه شود."
جورجيا، البرتون، خيابان دانشگاه

مشخصات نجومي
چهار سنگ بيروني محدوده انحراف زاويه قمري سال را نشان مي دهند. در ستون مرکزي، مي توان يک سوراخ را ديد که "ستاره شمالي خارج از محدوده" زمان در آن قابل مشاهده است و شياري که در آن محل قرار دارد انقلابين و اعتدالين خورشيد را نشان مي دهد. روزنه موجود در بخش فوقاني سنگ، اجازه مي دهد که اشعه خورشيد هر روز ظهر از آن عبور کرده و بدين ترتيب پرتويي از مرکز سنگ بيرون زده تا نويدبخش روز باشد.

نشانيرهنماسنگ جورجيا بر فراز تپه هاي البرت کانتي در جورجيا در 140 کيلومتري شرق آتلانتا قرار دارد. اين سنگ در شرق بزرگراه "هارت ول" جورجياست که براحتي از داخل بزرگراه قابل مشاهده است. در کنار بزرگراه مي توانيد تابلوي "بطرف جاده رهنماسنگ" را مشاهده کنيد. اين رهنماسنگ در پست ترين نقطه "البرت کانتي" قرار گرفته است.

مالکيت"البرت کانتي" نام صاحب زمين هاي اين سنگ بزرگ است. "آر. سي. کريستين" اين زمين ها را که پنج جريب بود از "وين مولريکس" خريده و با سند به البرت کانتي تقديم کرده است.
طبق يک روايت، در مارس 1980 ميلادي در حضور 100 نفر، از اين اثر پرده برداري مي شود اما روايت ديگر مي گويد که در 22 مارس 1980 ميلادي در حضور 400 نفر از اين اثر پرده برداري شده است.

پشت پرده اصل اول سنگ جورجيا
 

هدف نهايي: کاهش جمعيت جهان تا 500 ميليون نفر
بخش اول: واکسن هاآخرين گزارش ها حاکي از آن هستند که "بنياد بيل و ملينا گيتس" بتازگي 131 کودک اهل مالاوي را مورد تزريق واکسن قرار داده است.
خوب توجه کنيد؛ اين جمله از بيل گيتس، از برجسته ترين فراماسونرهاي جهان و عضو محفل ماسوني بيلدربرگ است: «جمعيت امروز جهان 6.8 ميليارد نفر است که بزودي به 9 ميليارد مي رسد. اگر ما بتوانيم پروژه عظيم «واکسن مراقبت سلامت» را پيش ببريم، احتمالاً موفق خواهيم شد 10 الي 15 درصد از جمعيت جهان را کاهش دهيم.»
البته با در نظر گرفتن توازن معادله زير، مردم دنيا نياز مبرم به واکسن پيدا خواهند کرد:
CO2 = PxSxExC  که در اين فرمول، P همان "مردم" است.

"برتراند راسل" در کتاب "برخورد علم و جامعه" خود مي نويسد: «رژيم غذايي، تزريقات و بازداشت ها با هم در خواهد  آميخت چنانکه شخصيتي کلي شکل مي گيرد و شاهد باورهاي جديد خواهيم بود درست هماني که "دست هاي پنهان" مي خواهند و هر گونه انتقاد جدي از قدرت ها از نظر روانشناختي غيرممکن مي شود.»
واکسن ها توانايي عقيم سازي نيز دارند. بدين ترتيب شاهد نازايي و درنتيجه توقف تولد خواهيم بود که اين با برنامه کاهش جمعيت جهان، کاملا تطبيق دارد. نمونه شفاف و مستند آن کشف عامل عقيم سازي زنان در واکسن هاي کزازي بود که سازمان بهداشت جهاني براي فيليپين فرستاده بود و انجمن پزشکي فيليپين پس از تحقيق و آزمايش به اين موضوع پي برده بود. نمونه جديد ديگر هم واکسن هاي فلج اطفال بود که از سوي يونيسف به کشور اسلامي نيجريه ارسال شد و حاوي عامل عقيم ساز بود.
اين واکسن ها شامل اين عوامل هستند:
هورمون انساني HCG (که وظيفه آن ضربه زدن به دستگاه جنسي فرد است)
فلز جيوه (از طريق دندانپزشکي و واکسن ها وارد شده و به ذهن و مغز ضربه مي زند.)
هيدروکربن روغني
فلز آلومينيوم (موجب جنون مي شود.)
ماده شيميايي فرمالدئيد
ويروس هاي زنده
سلول هاي سرطاني
"پاس" يا همان چرک گلبول هاي سفيد
عناصر تخم مرغ فاسد
سلول هاي کبد شمپانزه
ويروس H5N1 (از نسل آنفلونزاهاي نوين)
فلورايد (سم موش)
پروزاک (داروي ضد افسردگي)
تنباکو
آسپارتام (محتوي کالري کم که از ترکيب اسيد آسپارتيک و فنيلالانين به دست آمده که اين ماده خطرناک، هديه دونالد رامسفلد، وزير جنگ اسبق آمريکا به بشريت است.)
 
 
بگذاريد واضح تر بگوييم: "دست هاي پنهان" از مردم جهان نفرت دارند. وظيفه اين واکسن ها اين است که عمر شما را در کنترل خود بگيرند و بتدريج به زندگي انسانها پايان دهند. بايد به هر طريقي شده کنترل کامل انسان ها و جهان صورت بگيرد و لازمه اين عمر، مرگ سريع و بيدرنگ اکثر جمعيت جهان است.
تصوير ذيل بيانگر تصوير دانشمندان و ميکروب شناسان بزرگي است که قرباني "دست هاي پنهان" شده اند. تا سال 2005 ميلادي، 40 دانشمند کشته شدند. اين رقم تا به امروز به 100 نفر رسيده که مرگ آنها بسيار مشکوک است. اکنون فاش شده که بسياري از اين دانشمندان در پروژه هاي بسيار حساس تحقيقاتي و دولتي مربوط به سلاح هاي شيميايي و ويروس هاي فراگير فعاليت داشته اند.
 
در اين پوستر آمده است: "آيا اينان، خاموش شدگان آگاه از اسرار پشت پرده هستند؟"
"چرا رسانه ها گزارشي از واقعه مرگ مشکوک آنها تهيه نمي کنند؟"
 
 
 
معرفي بانک بذر "روز مبادا" و پروژه انقلاب سبز
 
بيل گيتس، راکفلر و ديگر غول هاي ثروت و قدرت، چيزي مي دانند که ما نمي دانيم
اکثر ما آنچه را درباره بيل گيتس لازم است، مي دانيم. مثلاً مي دانيم که رئيس سابق مايکروسافت و صاحب کنوني بنياد عظيم "بيل و مليندا گيتس" در 14 سالگي برنامه نويس شده و در 20 سالگي مايکروسافت را تأسيس مي کند؛ در سال 1995 ميلادي، مجله فوربس او را ثروتمندترين مرد جهان خطاب معرفي مي نمايد و نهايتاً تا زماني که در مايکروسافت است بر بام نرم افزار جهان مي ايستد. به هيچ عنوان نمي توان او را شخص تنبلي دانست.
حتي شايد بدانيم که در سال 2006 ميلادي وقتي هر کسي جاي او بود ترجيح مي داد که پس از بازنشستگي به يکي از جزاير خوش آب و هوا رفته و استراحت کند، اقدام به تأسيس بنياد خود کرد. بنياد و مؤسسه اي که وي آن را بزرگترين بنياد خصوصي خيرخواهانه جهان با 34.6 ميليارد دلار وقف، و بودجه 1.5 ميليارد دلار در سال مي داند.
 
بيل گيتس در کنار دوست ابرسرمايه دارش، وارِن بافيت
 
دوست صميمي و شريک تجاري او يعني وارن بافيت، در سال 2006 ميلادي فقط به عنوان هديه، 30 ميليارد دلار به بنياد تازه تأسيس گيتس هديه داد يعني رقمي معادل بودجه ساليانه "سازمان بهداشت جهاني"ملل متحد.
 
اما آنچه نمي دانيم...
اما به هيچ عنوان نمي دانيم که جذاب ترين سرمايه گذاري ممکن براي گيتس، سرمايه گذاري در بانک بذر "روز رستاخيز" (يا روز مبادا) است. بيل گيتس ميليون ها دلار هزينه پرورش و نگهداري سه ميليون نوع بذر مختلفي مي کند که در اين انبار نگهداري مي شوند.
 
 
از سرتاسر جهان سه ميليون نوع بذر جمع آوري شده تا در "روز مبادا" به کار آيند. اين انبار در نروژ در جزيره "اسپيتزبرگن" واقع در درياي وارنتس در نزديکي اقيانوس اطلس شمالي قرار دارد. شرکاي گيتس در اين پروژه عظيم "بنياد راکفلر"، "شرکت "مونساتو"، بنياد "سينگنتا" و دولت پادشاهي نروژ که پادشاه آن، خود از سران فراماسونري جهاني و عضو بيلدربرگ است، هستند. اين "بانک بذر" يا انبار عظيم يک هزار و 100 کيلومتر از قطب شمال فاصله دارد؛ البته اين بانک، يک نام رسمي دارد: "تالار جهاني بذر اسوالبارد". اسوالبارد به منطقه خشک و لم يزرعي اطلاق مي شود که اين انبار عظيم بذر در آن واقع شده است.
 
اين منطقه در داخل کوهستان، نزديک روستاي "لانگ ير باين" وجود دارد. اين "بانک" شامل درهاي دو جداره و حسگرهاي حرکتي بسيار قدرتمند، دو محوطه خلأ (خالي از هوا)، و ديوارهاي بتني و فولادي با ضخامت يک متر است. به گفته دولت نروژ، اين بذرها براي "روز مبادا" نگهداري مي شوند. در مراقبت اين بذرهاي غذايي، همين بس که در پيشرفته ترين سامانه هاي حفاظتي بدون خلل و حتي ذره اي رطوبت نگهداري مي شوند. "روز مبادا" از نگاه صاحبان اين "بانک عظيم" يعني روزي که آذوقه مردم جهان تمام مي شود.
بگذاريد حاميان مالي اين طرح را بهتر بشناسيم: بيل گيتس با "بنياد بيل و مليندا گيتس" که معرف حضور همه هست؛ شرکت DuPont/Pioneer Hi-Bred که يکي از غول هاي صنعت کشاورزي در آمريکا در زمينه شناخت بذرهاي ژنتيک (GMO) است؛ بنياد "سينگنتا" که در عرصه GMO در سوئيس فعال است؛ بنياد و گروه خصوصي ماسوني راکفلر که از دهه 1970 ميلادي با سرمايه بذر 100 ميليون دلار در زمينه "انقلاب ژن ها" فعال است؛ شبکه جهاني CGIAR که توسط راکفلر راه اندازي شده و در زمينه نيل به سقف کيفيت ژنتيک به بنياد او کمک مي کند. راکفلرها از اعضاي برجسته محفل ماسوني بيلدربرگ هستند.

CGIARدر سال 1960 ميلادي، "بنياد راکفلر"، "شوراي توسعه کشاورزي" جان. دي راکفلر سوم، و شرکت آمريکايي "فورد" تصميم به تأسيس "مؤسسه پژوهشي بين المللي برنج" در لاس بانوس فيليپين گرفتند.
بتدريج اين مؤسسه با مؤسسه بين المللي "توسعه گندم" و مؤسسه بين المللي "توسعه ذرت" ادغام شده و گروه مشاوره اي متخصص پژوهش هاي جهاني کشاورزي (CGIAR) به وجود آمد.
اين گروه، جلساتي مخفي و بسيار محرمانه را در مرکز کنفرانس هاي بنياد راکفلر در بلاجيو ايتاليا برگزار کرد. شرکت کنندگان اصلي در کنفرانس ها "جورج هارار" از بنياد راکفلر، "فارست هيل" از شرکت فورد، "رابرت مک نامارا" از بانک جهاني، و "موريس استرانگ" هماهنگ کننده برنامه هاي بين المللي خانواده راکفلر بودند. استرانگ همان کسي است که در سال 1972 ميلادي، نشست "کره زمين" را با هماهنگي سازمان ملل در استکهلم برگزار کرد. اين نشست تنها بخشي از دهه ها تلاش بنياد راکفلر در راستاي استفاد از علم براي توليد نژاد برتر انسان ژنتيکي تحت عنوان "پروژه" بود.

مهندسي ژنتيکي نژاد برترپشت پرده "بانک اسوالبارد" يا همان "تالار جهاني بذر اسوالبارد" دست هاي پنهان راکفلر حاکم است. بنياد راکفلر و شرکاي آن، از دهه 1920 ميلادي، پروژه خود را آغاز کردند. پروژه اصلاح نژاد انسان. نژادي که هيتلر و نازي ها آن را "نژاد برتر آريايي" مي دانستند و بنياد راکفلر آن را "نژاد برتر مهندسي شده ژنتيکي".
 بنياد راکفلر از دهه 1970 ميلادي نفوذ قدرتمند خود در سازمان ملل و بانک جهاني را آغاز کرد و امروزه شاهديم که مبالغ بسياري را در بانک جهاني و برنامه توسعه و تغذيه سازمان ملل سرمايه گذاري کرده است تا بدين وسيله به هدف شوم خود دست يابد.
سياست بنياد راکفلر و بنياد فورد اين بود که متخصصان علم کشاورزي را از کشورهاي جهان سوم جذب آمريکا کرده و پس از دوره آموزشي دوباره آنها را به کشورهاي خود بازمي گرداندند تا با در خدمت قراردادن علم خود در مسير اهداف آمريکا بدين وسيله اقتصاد آمريکا و بخصوص "انقلاب ژنها" پيشرفت کند.
بنياد راکفلر تمامي توجه خود را بر روي محدود کردن عمر انسان به "نظم توالي ژن ها" متمرکز کرده تا بدين ترتيب بتواند نسل منتخب، نژاده و برتر خود را با نهادينه کردن ويژگي هاي دلخواه خود در انسانها به دست آورد. پس از جنگ جهاني دوم، "نسل سازان" نازي هيتلر از آلمان به آمريکا آورده شدند تا در خدمت خواسته هاي آمريکا و راکفلر "انقلاب ژنها" را پايه ريزي کنند.
در سال 1946 ميلادي، "نلسون راکفلر" به همراه "هنري والاس" رئيس شرکت Pioneer Hi-Bred در سفر به مکزيک، "انقلاب سبز" را کليد زدند. آنها در ابتدا مدعي بودند که مي خواهند نظام غذايي کشورهاي ضعيف و جهان سوم را تحت حمايت و پوشش قرار دهند اما بعدها مشخص شد که همانند انحصاز نفت، بنياد راکفلر براي صنعت کشاورزي هم نقشه کشيده است. همان طور که هنري کيسينجر در دهه 1970 ميلادي گفت: "اگر شما نفت را کنترل کنيد کشور را در دست خواهيد گرفت و اگر غذا را کنترل کنيد، مردم را".
بنياد راکفلر قدم به قدم با "انقلاب سبز" خود بر روي ژن گياهان و حيوانات پژوهش و آنها را مهندسي کرد.
"جان.اچ ديويس" که معاون وزير کشاورزي دوره دوايت آيزنهاور بود يک بار در سال 1956 ميلادي در مقاله اي در دانشکده تجارت و بازرگاني دانشگاه هاروارد نوشت که آمريکا بايد از برنامه هاي دولتي به هدف دست برداشته و از کشاورزي به تجارت کشاورزي روي بياورد. او خوب مي دانست چه در سر دارد و چه مي گويد. انقلاب و تحول در صنعت کشاورزي موجب کنترل خوراک و غذا گرديد.
سياست "انقلاب سبز"  بر پايه تکثير بذرهاي دو تخمکي در بازارهاي رو به توسعه بود. مشکل اين بذرها اين بود که ظرفيت بازآفريني نداشتند. بتدريج کشاورزان مجبور به خريد بذرساليانه از شرکت هاي تحت نظر راکفلر و شرکا شدند و بدين ترتيب تحت سيطره "دست هاي پنهان" بازار تجارت کشاورزان کنترل شد و هدف نياز کشاورزان و صنعت کشاورزي به "دست هاي پنهان" محقق شد.
معرفي فناوري کشاورزي مدرن آمريکا، کودهاي شيميايي، و بذرهاي دوتخمکي تجاري همه کشاورزان کشورهاي پيشرفته را به شرکت هاي ذيربط در امر تجارت محصولات کشاورزي وابسته کرد. اين امر نتيجه يک دهه فرايند برنامه ريزي شده بود. آمريکا با ايجاد "کشاورزي بازارنهاد" که در اصل، "کشاورزي کنترل شده تجارتي" است، ريشه صادرکنندگان عمده محصولات کشاورزي را خشکاند. بنياد راکفلر و فورد، دست به دست يکديگر دادند تا به اهداف سيا (CIA) خدمت کنند.

"انقلاب سبز" زمينه جهاني سازي
کار، طبق نقشه بزرگ "دست هاي پنهان" پيش مي رفت. رعيت هاي حومه شهرها بناچار به شهرها پناه برده و به دنبال کار مي گشتند؛ بدين طريق به خدمت کارخانه ها در آمده و به خواسته صاحبان اين انديشه کمک مي کردند و نهايتاً "جهاني سازي" شکل گرفت.
انقلاب سبز با شکل گرفتن زنجيره اي از عوامل قوت يافت. بانک جهاني از هيچ کمکي براي آمايش سرزمين ها، تحقق پروژه هاي آبرساني، تأمين کود، تقويت خاک حذر نکرد و "هفت خواهر نفتي" جهان تمامي نيترات، نفت خام و ديگر مايحتاج انقلاب سبز را تأمين کردند.
دولت آمريکا در آغاز راه "انقلاب سبز"، با زيرکي تمام، براي خريد کود و بذر، به کشاورزان وام داد. کشاورزاني که فادر به شرکت در اين طرح نبودند، از بخش خصوصي وام گرفتند و به دليل نرخ بهره بالا قادر هيچ سودي براي آنها باقي نماند. پس از برداشت محصول، مجبور به فروش همه محصولات خود براي پرداخت قسط وام و بهره آن بودند. بتدريج به وام دهندگان و تجار وابسته شده و حتي زمين هاي خود را از دست دادند.
بنياد راکفلر با رساندن پروژه "انقلاب سبز" به سر منزل مقصود، پروژه ديگري به نام "انقلاب ژن ها" را کليد زد که نام خود را از رئيس بنياد يعني "کانراد کانوي" گرفت که "انقلاب ژن ها" خود داستاني جدا دارد که بايد به آن جداگانه پرداخته شود.



ارسال توسط حاجی

به گزارش فارس به نقل از شبکه‌ تلویزیونی الجزیره ، سیف‌الاسلام قذافی، فرزند دیکتاتور سابق لیبی توسط نیروهای شورای انقلابی در جنوب این کشور دستگیر شد.
 
بنابر اعلام وزارت دادگستری لیبی، فرزند 39 ساله دیکتاتور سابق لیبی در نزدیکی روستای "اوباری" دستگیر شده است.
 
هفته‌های گذشته و بالاخص پس از مرگ معمر قذافی، گمانه‌زنی‌های فراوانی درخصوص محل اختفای سیف‌الاسلام قذافی انجام شده بود.
 
بنابر گزارش الجزیره، سیف‌الاسلام پس از دستگیری به "زنتان" منتقل شده است.

شبکه العربیه گزارش داد: سیف الاسلام قذافی  پس از دستگیری توسط انقلابیون لیبی علت قطع شدن سه انگشت دست راست خود گفت این جراحت به دلیل حملات هوایی ناتو در ماه گذشته به وجود آمده است.



ارسال توسط حاجی
ارسال توسط حاجی

فرید الدین حداد عادل - پسر حداد عادلمجتبی خامنه ای اخلاقی ترین فردی است که در زندگی ام دیده ام

البته خاطره‌های مفصل دیگری دارم، ولی چون می‌دانم ایشان از بازگویی این مطلب مکدر می‌شوند نمی‌گویم. دقت‌های زیادی در این زندگی انجام می‌شود. مثلا در سفری همشیره‌ام با مقام معظم رهبری به سفر استانی رفته بود. بعد که آمد گفتم نکته جالب چه داری؟ وی گفت: آقا چندین جا را به صورت سرزده و به دور از چشم دیگران برای بازدید رفتند اما نکته عجیب این است که....
بخشی از گفتگوی «فریدالدین حداد عادل» با «سالنامه مثلث»:

رابطه شما با داماد‌تان، حاج آقا مجتبی [خامنه‌ای] چگونه است؟
ایشان اخلاقی‌ترین فردی است که من در طول عمرم دیده‌ام. در این۱۳ـ۱۲ سالی که با ایشان هستم هیچ وقت صدای بلند یا کلمه‌ای خلاف ادب از وی نشنیده‌ام. هیچ وقت نشد که خواهرم از ایشان نزد ما گله کنند. هیچ زمان هم منزل آنها خشک، تلخ و بی‌روح نبوده است. همانطور که می‌گوید و می‌خندد و با بچه‌ها و جوانان معاشرت می‌کند به همان اندازه جدی، پر‌کار و پر‌تلاش و درسخوان است. معمولا تا دو سه نیمه شب مطالعه می‌کند. بسیار اهل مطالعات مذهبی و اخلاقی است. در به‌ کار بردن الفاظ و اظهار‌نظر در مورد اقوال و اعمال افراد بسیار دقیق است. در مورد بدترین دشمنانش هم منصفانه حرف می‌زند.

ایشان چند فرزند دارد؟
یک پسر دارد.

تقریبا همسن هستید؟
خیر. ایشان ۳ـ۲ سال از من بزرگتر است.

با یکدیگر رابطه خانوادگی تنگاتنگی دارید؟
بعد از برادرانشان فکر می‌کنم رابطه ما به خاطر نسبت فامیلی‌مان زیاد است و اخیرا هم با هم در سفر خانوادگی دلچسبی بودیم.

رفت و آمد نزدیک با خانواده مقام معظم رهبری هم دارید؟
نه به آن معنی ولی در حد مناسبات فامیلی بی رابطه نیستیم اما رابطه عمیق و گسترده نداریم. مادرٰها با هم سلام و علیک خوبی دارند.

اولین بار که خبر خواستگاری فرزند مقام معظم رهبری را از خواهرتان شنیدید چه احساسی داشتید؟
من و خواهر‌هایم خیلی متعجب شده بودیم.

چرا؟
خانم آقا به طور ناشناس آمده بودند از خواهرم خواستگاری کرده بودند. مادرم گفته بود ایشان درس دارد. گفتند حالا صحبت کنیم. پدر و مادرم رفتند یک گوشه و با هم صحبت کردند. ما هم علت طولانی شدن صحبت آنها را از هم پرسیدیم. من رفتم گفتم چه خبر است؟ مادرم گفت می‌دانی برای خواهرت خواستگار آمده؟ گفتم اینکه طبیعی است. وی جواب داد نه، این بار برای پسر مقام معظم رهبری آمدند. من گفتم یعنی چه می‌شود؟ بالاخره هر برادری نسبت به آینده خواهرش حساسیت‌هایی دارد چه رسد به آنکه شوهر آینده وی بخواهد پسر مقام اول نظام باشد. از این بابت خیلی ذهنم مشغول شد.

بعد که ماجرا جلو رفت چه شد؟
اولین دیدار ما خیلی خوب بود، چون وقتی حاج آقا مجتبی آمدند با خواهرم صحبت کردند من اتاق دیگر بودم. ایشان از اتاق آمد بیرون. مادر گفت بنده خدا آقای مجتبی خامنه‌ای تنهاست، برو با ایشان صحبت کن. دیدم حاج آقا مجتبی کت و شلوار به تن دارد – آن وقتا ایشان هنوز معمم نشده بود- بعد از احوالپرسی، دیدم چیزی که در ایشان نیست روحیه‌ آقازادگی و تکبر و غرور است. لذا خیلی زود با هم صمیمی شدیم. همان روز هم یک بحث داغ و سنگین در مورد شخصیت‌های معروف اصلاح‌طلبان انجام دادیم.

چه سالی بود؟
۷۶ بود.

تا پیش از این وصلت حضرت آقا را از نزدیک دیده بودید؟
یکی، دو مورد پیش آمده بود. عموی من در کرمانشاه معاون سیاسی استاندار بود و بعد‌ها سرپرست استانداری شد. در این مدت به خاطرِ غائله کردستان و بعد جنگ، حضرت آقا زیاد به آنجا سفر کرده بودند و با هم خیلی آشنا بودند. ارادت فامیلی ما به مقام معظم رهبری از همان جا شروع شد. یک بار در باغ پدربزرگ مرحومم دور هم جمع بودیم، ایشان گفت آیت‌الله خامنه ‌ای بادیگران فرق می‌کنند. اصلا یک خصلت اضافه دارد. همان موقع به عمو هم گفت ایشان را دعوت کند. یک بار بیاید منزل ما که در همان ایام ایشان دعوت را قبول کردند. بعد هم که این لطف شامل حال ما شد. روزی که عروسی خواهرم بود به من گفتند آقا می‌خواهند عروس را ببینند.

تا آن موقع خواهر شما را ندیده بودند؟
نه. در مراسم عروسی رسم است که داماد همراه یک نفر سر سفره عقد برود و گفتند کسی باشد که به عروس و مادر عروس محرم باشد. من به مدت پنج دقیقه در کنار حضرت آقا تنها بودم بدون انکه محافظی باشد. پدرم آن موقع نبود. ما رفتیم به منزل مقام معظم رهبری. خانه ایشان را دیدم. کف اتاق فرش ماشینی بود. ظاهرش خیلی ساده بود و یک گوشه ایستادیم و ایشان خوشامدی گفتند و به اقوام وی تبریک گفتند. یک نکته جالب اینجاست که وقتی رهبری آمدند خیلی از خانم ها آمدند جلو. خیلی التماس دعا گفتند و خیلی عرض ارادت کردند. چند نفر از خانم‌ها با دیدن ایشان منقلب شدند و گریه کردند. شما تصور کنید خانمی که آمده عروسی و بعد اشک بریزد چه وضع بدی در چهره او پیدا می‌شود. بعد از عروسی به یکی از محارم گفتم چرا چهره‌ات اینطور شده است؟ گفت آقا را دیدیم گریه کردیم. آن روز کف خانه فرش ماشینی بود. روز بعد که خانم من هم حضور داشت گفتم چطور بود؟ گفت موکت بود. یعنی همان یک شب خانه رهبری مملکت فرش ماشینی پهن بود.
از آن سال تا به حال حاج آقا مجتبی در آپارتمانی زندگی ‌می‌کنند. ایشان سه بار در طول زندگی‌شان اسباب‌کشی کرده‌اند. همیشه یک کامیون وسایل منزل را جابه‌جا می‌کند.

منزل مقام معظم رهبری از آن تاریخ نرفتید؟
تنها باری که رفتم روز عروسی خواهرم بود. بعد‌ها به اتفاق پدرم به کتابخانه‌ شخصی ایشان رفتم. فقط می‌توان بگویم ما نمی‌توانیم اینطور زندگی کنیم. یعنی ‌خواهید دید خدا چگونه با آقای مخملباف رفتار خواهد کرد. چون دروغ‌هایی را نسبت می‌دهد که هیچ کدام آنها صحت ندارد. ای کاش یک دانه از حرف‌های وی در یک سال اخیر درست بود.

آقا خیلی کتاب دارند، خیلی کتاب به ایشان هدیه می‌شود و خیلی کتاب هم می‌خرند و خیلی کتاب هم می‌خوانند. اما این محیط کاملا ساده است. کف آنجا موکت است. هیچ تجملات خاصی در آن نیست. نه اینکه امکان آن نباشد بلکه رهبری اجازه ورود تجملات به زندگی خودشان را نمی‌دهند. یک وقت هم به مناسبت تولد پسرم، آقا را دیدم و ایشان در گوش یحیی ما ( محی‌الدین) اذان گفتند. حاج آقا مجتبی به ایشان گفتند آقا فرید دوست دارند از شما یک چیزی به یادگار داشته باشند. مقام معظم رهبری گفتند یادگاری چه باشد؟ حاج آقا مجتبی چون می دانست من دوست دارم یک انگشتری از آقا بگیرم توصیفاتی کرد. ایشان فرمودند: فهمیدم و انگشترشان را دادند.

من خیلی از گرفتن این انگشتر خوشحال شده بوده و هستم. به خواهرم گفتم عجب انگشتری! همشیره‌ام گفت می‌دانی قصه‌اش چیست؟ یکی از شیعیان یمن یک شیشه بلورین بزرگ عقیق درجه یک یمنی برای آقا فرستاد. اول که آمده بود کسی از قیمت آن خبر نداشت و به مناسبت یکی از اعیاد مقدس ایشان به عروس‌ها و پسران خود یک نگین هم داده بودند. بعد به طریقی کسی توانسته بود قیمت عقیق را بفهمد و از گران قیمت بودند آن آگاهی پیدا کند. بعد که آقا این قضیه را فهمید برای آنکه نرم زندگی تغییر نکند بقیه آن عقیق‌ها را دیگر وارده زندگی نکرده بودند و گذاشته بودند تا به خانواده شهدا بدهند. حالا انگشتر عقیق چیست که بخواهد نگین آن ارزش داشته باشد، بعد شیعه‌ای از یمن به مرجع تقلید خود آن را هدیه داده بود ولی مقام معظم رهبری اینقدر تحفظ دارند.

البته خاطره‌های مفصل دیگری دارم، ولی چون می‌دانم ایشان از بازگویی این مطلب مکدر می‌شوند نمی‌گویم. دقت‌های زیادی در این زندگی انجام می‌شود. مثلا در سفری همشیره‌ام با مقام معظم رهبری به سفر استانی رفته بود. بعد که آمد گفتم نکته جالب چه داری؟ وی گفت: آقا چندین جا را به صورت سرزده و به دور از چشم دیگران برای بازدید رفتند اما نکته عجیب این است که بعد از سفرآقا گفتند همه هزینه‌های سفر شما را از جیب خودم پرداخت کردم اگر جایی با وسیله‌ نقلیه دولتی برای کار خودت رفتی یا خریدی کردی که کسی حساب کرده یا جایی مورد پذیرایی ویژه‌ای قرار گرفتی بگو تا هزینه ان را بپردازم.

یا اینها یک جایی رفته بودند تا آثار تاریخی آن منطقه را بازدید کنند و متوجه شده بودند که مسئولان امنیتی و انتظامی آمدند یکسری بازدیدکننده‌ها را زودتر خارج کردند و جلوی ورود بقیه را نیز گرفته‌اند تا خانواده رهبری راحت بتوانند محوطه را بازدید کنند. رئیس دفتر آقا و خانواده مقام معظم رهبری از شنیدن این خبر آنقدر ناراحت شده بودند که هم از محافظین خود گله کرده و هم با مسئولان انتظامی برخورد کردند وبعد به خاطر خاصه خرجی آنها زودتر برگشتند. اینها تصویری کوچک از این زندگی است.

از لحاظ تفکر و دید سیاسی با حاج آقا مجتبی چقدر نزدیک هستید؟
خیلی دید سیاسی ما نزدیک است. چون ایشان نگاه و بینش‌ش کاملا با رهبری همگون و همسو است و ما ازاین حیث احساس آسودگی خاطر و اطمینان صد‌در‌صد داریم. هر جا تکلیف باشد و دستور رهبری، ایشان به وظیفه خود عمل می‌کنند.

ایشان به این شکل فعالیت سیاسی ندارند. ایشان خیلی درس می‌خوانند و خارج فقه تدریس می‌کنند و در کار خود نیز موفق هستند و خیلی پیچیده‌تر از دروس متداول درس خارج طرح مطلب می‌کنند.


منبع:جهان



ارسال توسط حاجی
تعداد بازدید :
 
حجت الاسلام سید احمد خراسانی
عنوان بصری که خود از اهل سنت بود و دیر زمانی در درس مالک بن انس حضور یافته بود، در دوران پیری، با درک حضور امام صادق‌(ع) حقایقی را از آن حضرت دریافتند، امام (ع) بنابر رسالت خود و برای ایجاد آمادگی و ظرفیت وجودی برای طی مراحل عملی و تبیین معارف دینی حدیث معروف «عنوان بصری» را بیان نمودند.

سرویس علمی فرهنگی مرکز خبر حوزه، شرحی مختصر از حدیث عنوان بصری را در گفت‌و گو با حجت الاسلام والمسلمین سید احمد خراسانی تقدیم می‌دارد.

*شرح ماجرا

عنوان بصری می‌گوید؛ روزی به محضر امام صادق‌(ع) رفتیم از ایشان خواستم که به من علم بیاموزند، حضرت فرمودند: شرایط من خاص است و مشغله‌ام زیاد، تمام ساعات شبانه‌روز من پر است، بنابراین معذور هستم از اینکه شما را بپذیرم، سپس فرمود: « وَ خُذْ عَنْ مَالِكٍ وَ اخْتَلِفْ إِلَيْهِ كَمَا كُنْتَ تَخْتَلِفُ إِلَيْهِ» مرا از ورد و دعایم باز ندار برو، همان برنامه‌ای که با مالک‌بن‌انس داشتی همان را ادامه بده و از او استفاده کن، عنوان بصری می‌گوید: من خیلی غمگین و دلگیر شدم، از محضر امام صادق‌(ع) بیرون آمدم و گفتم لابد، فرزند رسول خدا‌(ص) با بصیرت خود در چهره‌ام قابلیتی ندیده است تا شاگرد ایشان باشم، به مسجد‌النبی رفتم و دو رکعت نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و گفتم: « اَسْأَلُكَ يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ أَنْ تَعْطِفَ عَلَيَّ قَلْبَ جَعْفَرٍ وَ تَرْزُقَنِي مِنْ عِلْمِهِ مَا أَهْتَدِي بِهِ إِلَى صِرَاطِكَ الْمُسْتَقِيمِ» خدایا از تو می‌خواهم، قلب جعفر صادق‌(ع) را به من مهربان کنی و او به من لطف و عنایت کند تا از محضر او علم بیاموزم.

عنوان بصری نقل می‌کند آنچنان جاذبه امام صادق‌(ع) مرا گرفته بود، که دیگر حاضر به دیدار با مالک‌بن انس نبودم، کاسه صبر من لبریز شد و عشق و علاقه من به دیدار با امام صادق‌(ع) مرا بی‌تاب نموده بود و دوباره به در خانه فرزند رسول خدا‌(ص) برگشتم بعد از اینکه در زدم کسی در را باز کرد و گفت: حضرت مشغول نماز است.

*آرامش در محضر امام (ع)

بعد از مدتی که گذشت دوباره خادم آمد و گفت: وارد شوید و من با خوشحالی وارد خانه حضرت شدم، « فَقُلْتُ السَّلَامُ عَلَى الشَّرِيفِ فَقَالَ هُوَ قَائِمٌ فِي مُصَلَّاهُ فَجَلَسْتُ بِحِذَاءِ» سلام گفتم و امام در محل نماز خود ایستاده بود، پس در مقابل آن حضرت نشستم، امام سر خود را پایین انداخته بود بعد سر مبارک را بالا گرفت و به من نگاه کردندو فرمود: کنیه شما چیست؟

عرض کردم: «ابوعبدالله»، در این لحظه امام فرمود: خداوند کنیه تو را ثابت گرداند و تو را موفق گرداند، مشکل تو چیست؟ با این جمله امام صادق‌(ع) یک آرامش به من دست داد.

عنوان بصری می‌گوید: به امام صادق‌(ع) عرض کردم آمده‌ام تا از محضر شما، علم بیاموزم و از خداوند این امید را دارم که دعای مرا اجابت کند و من موفق به کسب علم در نزد شما شوم.

عنوان بصری، راه درازی را از بصره تا مدینه طی کرده و با کمال افتادگی در نزد امام‌(ع) حاضر شده است تا از امام کسب علم کند.

سوالی که مطرح می‌شود این است که، این چه علمی است که عنوان بصری از امام‌(ع)‌، در خواست می‌کند؟

از این همه سعی و تلاش عنوان بصری معلوم می‌شود وی علم مدرسه‌ای را از امام طلب‌ نمی‌کند، این علم دیگری است که عنوان بصری با وجود سن بالا، عطش آن را پیدا کرده است و هر کجا به دنبال آن رفته عطش او، بر طرف نشده است تا به سرچشمه زلال رسیده است، این علم و معرفت را در محضر امام صادق‌(ع) یافته است و اگر چه در ابتدا، امام‌(ع) دست رد بر سینه او زده است، ولی عنوان بصری با اصرار فراوان آن علم را از حضرت طلب می‌کند.

در این لحظات بود که امام صادق‌(ع) به عنوان بصری فرمود: « يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَيْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ إِنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ يَهْدِيَهُ » دانش و علم به وسیله یادگیری حاصل نمی‌شود، علم نوری است؛ در دل کسی قرار می‌گیرد که اراده حق‌تعالی، به هدایت او تعلق گرفته باشد.

« إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً فَقَّهَهُ فِي الدِّينِ» (الكافى ج 1ص 32) وقتی که خداوند اراده خیر، به بنده‌ای کند او را فقیه دین می‌کند.

*بصیرت در دین غیر از عالم بودن با اصطلاحات رایج است

در روایتی درباره جناب حبیب‌ابن مظاهر، آمده است که: «و کان رجلا فقیهاً» حبیب‌ابن مظاهر مردی فقیه بود.

به نظر می‌رسد، این اصطلاح فقیه، به این معنی نیست که احکام فقهی را از طهارت تا دیات بداند و مسلط باشد، بلکه «فقاهت در دین، بصیرت در دین» است، دین را با تمام وجودش دریابد و نتیجه دریافت دین با تمام وجود این است که اگر تمام دنیا یک طرف، و چند نفر معدود، در طرف دیگر قرار گرفته باشند، در حقانیت خود، ذره‌ای تشکیک نمی‌کند، نه این که، ادعا شود به جایی رسیده است، مثل امیرالمومنین‌(ع) که فرمود:« مَا شَكَكْتُ فِي الْحَقِّ مُذْ أُرِيتُهُ» (بحار ج 34ص 342) هیچگاه در حق، شک نکردم، اما به جایی رسیده است که امیرالمومنین‌(ع) می‌فرمایند « لَا تَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِيقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ مَنْ يَسْلُكُهُ» (مستدرك الوسائل ج 12 ص 193) در وقتی که در راه هدایت هستید به خاطر کم بودن افراد، نترسید.

*علمی که در مدرسه یافت نمی‌شود

امام صادق‌(ع) به عنوان بصری فرمود: آن عملی که تو دنبال آن هستی، در مدرسه، یافت نمی‌شود، بلکه خداوند باید آن را در دل قرار دهد و این مساله همان «حقیقت نوریه» علم است که از آن به عنوان «خیر، فقاهت و بصیرت» در دین یاد شده است.

حضرت علی‌(ع) وقتی دیدند به بعضی افراد، لقب فقیه داده شده، فرمودند: « أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِالْفَقِيهِ حَقِّ الْفَقِيهِ» (الكافى ج 1ص 36) به شما خبر بدهم که فقیه واقعی، چه کسی است؟، ایشان فقیه را حقیقت نوریه‌ای معرفی کردند که خداوند فقه را در دل او قرار می‌دهد.

امام صادق‌(ع) می‌فرماید:« فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ» (وسائل الشيعه ج 27ص 131) شیخ انصاری‌(ره) درباره این حدیث شریف می‌فرماید: آثار صداقت، نسیم و عطر روح نواز صدور از عصمت از این روایت به مشام می‌رسد.

آن فقیهی که مردم، دین و دنیای خود را در اختیار او قرار می‌دهند، فقیهی است که به این مقامِ حدیثِ امام صادق‌(ع) رسیده باشد و الا اگر این حقیقت نوریه در او نباشد، هیچ گونه آثاری بر فقه و علم او، مترتب نخواهد شد.

امام صادق‌(ع) به عنوان بصری فرمود: شما دنبال علم هستید؟ جواب داد: بله. حضرت فرمود: « فَاطْلُبْ أَوَّلًا فِي نَفْسِكَ حَقِيقَةَ الْعُبُودِيَّةِ وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ وَ اسْتَفْهِمِ اللَّهَ يُفْهِمْكَ » اول در جان خودت، حقیقت بندگی را پیاده کن، چون فرمود: علم آن است که از ناحیه معبود، در دل عابد قرار بگیرد به دنبال علم برو و از خداوند طلب فهم کن تا خداوند به تو فهم عنایت کند، عنوان بصری وقتی این کلام را از حضرت شنید گفت: یا شریف! امام فرمودند: بگو یا اباعبدالله» (به من یا شریف نگو)

گفتم « يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا حَقِيقَةُ الْعُبُودِيَّةِ» حقیقت بندگی چیست؟ این حقیقت بندگی چیست، که اگر تحقق یافت آن وقت دروازه‌هایی از علم، بر روی جان بنده، باز خواهد شد؟

امام صادق‌(ع) فرمود«ثَلَاثَةُ أَشْيَاءَ» حقیقت بندگی سه چیز است کسی به حقیقت بندگی رسیده است که، این سه مورد را در خود بیابد.

اول اینکه، « أَنْ لَا يَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْكاً» اعتقاد شخص، این باشد که آنچه خداوند به او داده است، امانت است نه ملک. از جمله داده‌های خداوند تبارک و تعالی، عقل، وجود، سلامتی و حیات است بعد از این موارد، داده‌های خداوند، مال، ثروت و امکانات دنیوی است. خیلی فرق می‌کند، که کسی آنچه در اختیار دارد، ملک خود بداند یا خود را امانت‌دار بداند، اگر شخصی خود را مالک دانست، دیگر هر نوع مصرفی که خواست نسبت به اموالش خواهد داشت، مثلا اگر کسی خود را مالک چشم، گوش، دست و پا، سلامتی، حیات دانست اهمیتی نمی‌دهد که این نعمت‌ها را در کجا صرف کند!

حال اگر کسی تمام داده‌های خداوندی را امانت دانست، امانت، باید نزد امانت‌دار حفظ شود و باید آن را در مورد، مقدار و کیفیتی مصرف کند که مالک به او اجازه می‌دهد، لذا این یک دستورالعمل اخلاقی، عرفانی و قرآنی است.

« لِأَنَّ الْعَبِيدَ لَا يَكُونُ لَهُمْ مِلْكٌ يَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ يَضَعُونَهُ حَيْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِهِ» بنده مالک چیزی نمی‌شود و مال را، مال خدا می‌بیند و هرجایی که خداوند دستور دهد، آن را قرار می‌دهد.

«العبدُ و ما فی یده کانَ لِمولاه» عبد، خودش و آنچه در اختیار اوست، مال مولایش است، پس عبد «مال» ندارد و مال را «مال الله» می‌داند و باید ببیند مالک چه دستوری برای مصرف مال داده است.

این یکی از اصول حقیقت عبودیت در وجود انسان است، اگر وجدان خدا خواه و فطرت خداجوی جامعه نسبت به این باور و عقیده زنده و بیدار شود، دیگر معنا ندارد در جامعه، مشکلی وجود داشته باشد، یا این که شخصی، همه چیز از مال و ثروت داشته باشد و کسانی از حداقل امکانات زندگی محروم باشند، وجود نخواهد داشت.

افرادی در جامعه وجود دارند که می‌توانند با انفاق یک دهم اموال خود، به افراد نیازمند، آنها را از مشکلات بزرگی نجات دهند، و این نخواهد شد مگراینکه، اموال و ثروت خود را امانت از طرف خدا بدانند، نه اینکه خود را مالک آنها قرار دهند.

اصل دوم این است « وَ لَا يُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِيراً»کسی که عبد شد، برای خود برنامه‌ریزی نمی‌کند وقت آزاد برای هر نوع کاری ندارد.

کسی که عبد شد، وقت او برای مولا است و تمام وقت خود را باید برای دستورات مولا در انجام واجبات و ترک محرمات صرف کند.

« وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِيمَا أَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ » تمام شغل عبد، در اختیار انجام واجبات الهی و ترک محرمات خواهد بود.

امیرالمومنین در نهج‌البلاغه می‌فرماید:

« شُغِلَ عَنِ الْجَنَّةِ وَ النَّارُ أَمَامَهُ» (الكافى ج 8ص 67) کسی که بهشت و جهنم مقابل اوست وقت خالی ندارد.

صدا و سیمایی که باید طبق فرموده امام راحل، دانشگاه عمومی و ملی برای اوقات فراغت مردم باشد، برنامه تولید می‌کند، اما به اعتراف خود برنامه‌سازان، برنامه‌های سرگرم کننده می‌سازد، می‌گویند اوقات فراغت تابستان، برنامه‌ای بسازیم و برای مردم برنامه سرگرم کننده تولید می‌کنند.

کسی که بنده خدا است وقت فراغت ندارد.

شهید مطهری‌(ره) درباره حضرت آیت‌الله‌العظمی بروجردی‌(ره) نقل می‌کند:

روزی آیت‌الله بروجردی‌(ره) اظهار علاقه کردند برای عتبه بوسی عازم مشهد مقدس،شوند افرادی که در دفتر ایشان کارهای حاشیه‌ای را انجام می‌دادند، پیش خود گفتند که الان شرایط سفر برای مرجع تقلید شیعیان جهان فراهم نیست در نتیجه اعضای دفتر بهانه آوردند که این سفر انجام نشود، مرحوم آیت‌الله بروجردی علت این کار را از آنها سوال کردند، یکی از اعضای دفتر عنوان می‌کند که چون شما شخصیت اول شیعه هستید، سفر شما از قم به مشهد مقدماتی لازم دارد و آن اینکه از کدام مسیر حرکت کنیم در چه شهرهایی پیاده شویم، شان و شخصیت شما ایجاب می‌کند که با برنامه این سفر انجام شود.

*آیت‌الله العظمی بروجردی برای خود تدبیری نکرد

شهید مطهری نقل می‌کند: آیت‌الله بروجردی‌(ره) خیلی ناراحت شدند و فرمود: و الله تا این ساعت، من در زندگی برای خودم هیچ تدبیری نکرده‌ام، حال با این سن و سالی که از من گذشته است، شما می‌خواهید برای من برنامه‌ریزی کنید! من همه تدبیر و برنامه‌ام انجام وظایف الهی است و به ما مربوط نمی‌شود که نتیجه چه خواهد شد، من هیچ وقت، درس نخوانده‌ام که مرجع تقلید شوم! هیچ وقت در زندگی، برنامه‌ای برای آقا شدن در دنیای اسلام نداشته‌ام! و همه چیز را به عنوان انجام وظیفه انجام داده‌ام و نتیجه این شده است.

 امام راحل‌ می‌فرمود: ما مامور به انجام وظیفه هستیم، نتیجه هر چه می‌خواهد باشد.

آغاز علم شناخت خداست

عالی‌ترین موضوع تدبیر و مدیریت در زندگی برای بنده، این است که مواظب انجام تکالیف الهی باشد.

سابقا اولین کتاب حوزوی که طلاب جدیدا‌لورود، آن را می‌خواندند، جامع المقدمات بود اولین بخش این کتاب «شرح امثله» نام داشت.

 در ابتدای این بخش حدیث شریف نبوی‌(ص) ذکر شده بود: قال النبی‌(ص) «اول العلم معرفة الجبار و آخرالعلم تفویض الامر الیه».

آغاز علم، ‌شناخت خدا و پایان علم نیز، واگذاری امور به خداوند متعال است، همان مطلبی که در قرآن آمده است« وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد» « من كار خود را به خدا واگذارم كه خداوند نسبت به بندگانش بيناست!» (غافر44) انسان شر و خیر را نمی‌شناسد، چه بسا فکر می‌کند اگر مجتهد شد یا به مقام عالی علمی رسید می‌تواند به مردم خدمت کند. خداوند می‌فرماید« وَ عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» « چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خيرِ شما در آن است. و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شرِّ شما در آن است. و خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانيد». (بقره216) برای رسیدن به مقامی، شب و روز تدبیر می‌کند در حالی که معلوم نیست، برای او «خیر» باشد و چه بسیا برای او، شر باشد پس در نتیجه عبد، نمی‌تواند برای خود تدبیر کند که به کجا می‌خواهد برسد، «تدبیر عبد، عمل به تکلیف است» در ادامه روایت، حضرت می فرماید: « فَإِذَا لَمْ يَرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِلْكاً» وقتی انسان آنچه را که خداوند به او داده است ملک خود قرار نداد بلکه امانت دانست، « هَانَ عَلَيْهِ الْإِنْفَاقُ فِيمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ يُنْفِقَ فِيهِ» انفاق کردن بر او آسان می‌شود در چیزی که خداوند، دستور داده که در آن موضع انفاق کند « وَ إِذَا فَوَّضَ الْعَبْدُ تَدْبِيرَ نَفْسِهِ عَلَى مُدَبِّرِهِ هَانَ عَلَيْهِ مَصَائِبُ الدُّنْيَا» وقتی عبد مدیریت زندگی را به خدا واگذار کرد، مصائب دنیا برای او آسان می‌شود و آنها را سعادت و خیر می‌داند.

« وَ إِذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ نَهَاهُ لَا يَتَفَرَّغُ مِنْهُمَا إِلَى الْمِرَاءِ وَ الْمُبَاهَاةِ مَعَ النَّاسِ» وقتی عبد، اوامر الهی را انجام دهد و محرمات الهی را ترک کند، وقت اضافی پیدا نمی‌کند که با مردم جدل و مباحات کند لذا حضرت امیرالمومنین‌(ع) می‌فرماید: طُوبَى لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ النَّاسِ،‏ (مستدرك الوسائل ج 1ص11) خوشا به حال کسی که عیب خودش، او را از عیوب مردم، باز می‌دارد. در نتیجه این سه عنصر، یعنی «امانت داشتن آن چه که خداوند به او عطا نموده است»،‌«واگذار کردن تدبیر امور زندگی به خداوند» و «قرار دادن اوقات خود برای تکالیف الهی» حقیقت عبد و بندگی را به تصویر می‌کشد.

در ادامه حدیث، می‌فرماید: اگر کسی این سه عنصر را در خود پیدا و پیاده کرد به گوهر گران بهای حقیقت عبودیت دست یافته است و اگر کسی به حقیقت عبودیت دست یافت « فَهَذَا أَوَّلُ دَرَجَةِ التُّقَى» به اولین درجه تقوی، دست یافته است کسی که به تقوای الهی دست یافت به مقام متقین خواهد رسید که می فرماید: تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ، اين سراى آخرت را(تنها) براى كسانى قرار مى‏دهيم كه اراده برترى‏جويى در زمين و فساد را ندارند؛ و عاقبت نيك براى پرهيزگاران است! (83قصص). کسی که خود را بنده خدا می‌داند، اهل فساد و فتنه نیست.

وقتی بحث به این جا می‌رسد، عنوان بصری احساس خاصی پیدا می‌کند و آنچه را که سالیان زیادی در طلب آن بود، انگار پیدا کرده است و در نتیجه آرام گرفته و خوشحال می‌شود.

عنوان بصری در این قسمت تقاضایی از امام صادق‌(ع) می‌کند و می‌گوید: « أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَوْصِنِي» به من وصیت کن، امام فرمود« أُوصِيكَ بِتِسْعَةِ أَشْيَاءَ» تو را به 9 چیز وصیت می‌کنم که این وصیت نه‌گانه من، برای همه کسانی است که طالب سیر و سلوک هستند در واقع مرز واقعی، عرفان‌های واقعی و کاذب را می‌توان در این گفتار حضرت جستجو کرد.

امروزه، عرفان‌های کاذب با شگردهای مختلف در پی اغفال جوان‌ها هستند و با شیوه‌های گوناگون، دام‌های خود را برای مردم، مخصوصا جوان‌ها پهن می‌کنند.

دنیای استکبار، امروز در پی شکار افکار و اندیشه دینی ملت ایران است، گاهی با انگیزه‌های دینی و اسلامی و گاهی در قالب مهدویت و امثال اینها، اهداف خود را دنبال می‌کند.

امام فرمود« فَإِنَّهَا وَصِيَّتِي لِمُرِيدِي الطَّرِيقِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى» این وصیت من به همه کسانی است که می‌خواهند سیر و سلوک الهی را بپیمایند.

« وَ اللَّهَ أَسْأَلُ أَنْ يُوَفِّقَكَ لِاسْتِعْمَالِهِ» از خدا نیز می‌خواهم که به تو توفیق دهد این وصیت را انجام دهی و بعد حضرت ادامه می‌دهد: « ثَلَاثَةٌ مِنْهَا فِي رِيَاضَةِ النَّفْسِ» سه مورد از این موارد نه گانه آداب سیر و سلوک و مربوط به ریاضت و تهذیب می‌باشد.

سه عنصر دوم، در رابطه با حلم و سه عنصر سوم، به بحث علم، می‌پردازد امام‌(ع) به عنوان بصری فرمود« فَاحْفَظْهَا وَ إِيَّاكَ وَ التَّهَاوُنَ بِهَا» این موارد را حفظ کن و تو را بر حذر می‌دارم از اینکه آنها را سبک بشماری.

«قَالَ عُنْوَانُ فَفَرَّغْتُ قَلْبِي لَهُ» گفتم با تمام وجود آماده دریافت وصیت‌های شما هستم و با جان و دل می‌شنوم.

امام فرمود: اما آن سه دستور العملی که مربوط به ریاضت نفس است« فَإِيَّاكَ أَنْ تَأْكُلَ مَا لَا تَشْتَهِيهِ فَإِنَّهُ يُورِثُ الْحِمَاقَةَ وَ الْبُلْه» از خوردن چیزی که میل نداری، تو را بر حذر می‌دارم، چون نتیجه زیانبار چنین عملی، حماقت و بلاهت را به دنبال دارد. « وَ لَا تَأْكُلْ إِلَّا عِنْدَ الْجُوعِ وَ إِذَا أَكَلْتَ فَكُلْ حَلَالًا وَ سَمِّ اللَّه‏» تا گرسنه نشدی غذا نخور و زمانی هم که گرسنه شدی، از حلال بخور و نام خدا را نیز، بگوی.

« وَ اذْكُرْ حَدِيثَ الرَّسُولِ ص مَا مَلَأَ آدَمِيٌّ وِعَاءً شَرّاً مِنْ بَطْنِهِ» حدیث پیامبر‌(ص) را بیاد آور که فرمود: هیچ ظرفی بدتر از ظرف پر شکم، نیست اگر خواستی غذا بخوری، معده و بطن را سه قسمت قرار بده « فَثُلُثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلُثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلُثٌ لِنَفَسِهِ» یک سوم برای طعام، یک سوم برای آب و یک سوم برای نفس کشیدن.

اما آن سه دستور العملی که مربوط به حلم است:

« فَمَنْ قَالَ لَكَ إِنْ قُلْتَ وَاحِدَةً سَمِعْتَ عَشْراً فَقُلْ إِنْ قُلْتَ عَشْراً لَمْ تَسْمَعْ وَاحِدَةً» اگر با کسی روبرو شدی و او به تو گفت: اگر یکی بگویی ده تا می‌شنوی! شما در جواب به او بگو اگر، ده تا بگویی، یکی هم نخواهی شنید! معنای حلم، این است، همانگونه که‌هابیل در پاسخ برادرش قابیل، چنین رفتاری را به کار برد. قرآن درباره داستان‌هابیل و قابیل می‌فرماید: « وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقينَ» «و داستان دو فرزند آدم را بحقّ بر آنها بخوان: هنگامى كه هر كدام، كارى براى تقرّب(به پروردگار) انجام دادند؛ امّا از يكى پذيرفته شد، و از ديگرى پذيرفته نشد؛ (برادرى كه عملش مردود شده بود، به برادر ديگر) گفت: «به خدا سوگند تو را خواهم كشت!» (برادر ديگر) گفت: «(من چه گناهى دارم؟ زيرا) خدا، تنها از پرهيزگاران مى‏پذيرد» (مائده27)

« وَ مَنْ شَتَمَكَ فَقُلْ لَهُ إِنْ كُنْتَ صَادِقاً فِيمَا تَقُولُ فَأَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يَغْفِرَ لِي وَ إِنْ كُنْتَ كَاذِباً فِيمَا تَقُولُ فَاللَّهَ أَسْأَلُ أَنْ يَغْفِرَ لَكَ» کسی که به تو دشنام داد به او بگو آنچه که درباره من می‌گویی، اگر صحیح است خداوند مرا بیامرزد، اگر شما دروغ می‌گویی، از خداوند می‌خواهم که شما را بیامرزد.

*شما درباره من اشتباه ...

نقل شده است که کسی نامه‌ای به خواجه‌نصیرالدین طوسی نوشت و در آن نامه به ایشان خطاب سگ داد! خواجه در جواب او نوشت مثل اینکه شما درباره من اشتباه کردی، چونکه اعضا و جوارح من با سگ فرق دارد سگ پوزه، چنگال، دندان تیز و... دارد و من فاقد این‌ها هستم « وَ مَنْ وَعَدَكَ بِالْخَنَا فَعِدْهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرِّعَاء» اگر کسی تو را تهدید به فحش کرد، تو به او بگو من خیرخواه شما هستم.

اما آن سه دستورالعملی که درباره علم است و باید علاقمندان سیر و سلوک الی‌الله آن را رعایت کنند این است که«فَاسْأَلِ الْعُلَمَاءَ مَا جَهِلْتَ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَسْأَلَهُمْ تَعَنُّتاً وَ تَجْرِبَةً» از عالم، آن چیزی را که نمی‌دانی، سوال کن، جوانان طالب عرفان، باید با علما، دوست، رفیق و همراه باشند تا در مسیر خود به بیراهه نروند.

سوال انسان جاهل از عالم نباید گزنده باشد برای این نباشد که بخواهد او را امتحان یا مغلوب کند یعنی، برای فهمیدن سوال کند. « وَ إِيَّاكَ أَنْ تَعْمَلَ بِرَأْيِكَ شَيْئاً» بر حذر باش از اینکه خود رأی، باشی! نگاه کن ببین موازین عرفان چیست؟ عرفان آن نیست که ذوق، سلیقه و علاقه شخصی در آن نقش داشته باشد بلکه عرفان، آن چیزی است که خدا و رسول خدا‌(ص) دستور داده‌اند و در قرآن و سنت بیان شده است.

« وَ خُذْ بِالِاحْتِيَاطِ فِي جَمِيعِ مَا تَجِدُ إِلَيْهِ سَبِيلًا» در تمام شئون زندگی، اهل احتیاط و دقت باش به راننده‌ای محتاط گفته می‌شود که در همه حال مخصوصا در پیچ‌های تند جاده، با سرعت مجاز رانندگی کند.

« وَ اهْرُبْ مِنَ الْفُتْيَا هَرَبَكَ مِنَ الْأَسَدِ» از فتوا دادن آن چنان فرار کن که از شیر فرار می‌کنی، ما دامی که دیگران عهده‌دار این مساله هستند چرا برخی، برای رسیدن به منصب فتوان دادن، سر و دست می‌شکنند.

منصب فتوا دادن، واجب کفایی است و اگر کسی پیدا نشد و قبول نکرد، افراد می‌توانند در این مسئله ورود پیدا کنند.

انسان باید تعلیم ببیند و مجتهد شود ولی در مساله فتوا دادن باید پرهیز کند همچون سیدبن طاووس‌(ره) با اینکه در خواست زیادی برای نوشتن رساله عملیه از ایشان بود، قبول نکرد و به دیگران واگذار کرد اگر زمانی اتفاق افتاد که، کسی پیدا نشد که این منصب را عهده‌دار شود، انسان باید در این عرصه ورود پیدا کند.

« وَ لَا تَجْعَلْ رَقَبَتَكَ لِلنَّاسِ جِسْراً» گردن خود را پل عبور مردم قرار نده واقع مطلب این است کسی که فتوا می‌دهد گردنش پل عبور، مردم است.

در این لحظه امام صادق‌(ع) به عنوان بصری فرمود: آیا مطلب را گرفتی و او هم می‌گوید بله.

بعد حضرت فرمود:« قُمْ عَنِّي يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ فَقَدْ نَصَحْتُ لَكَ» بلند شو، آنچه که لازم بود به تو گفتم من کسی هستم که مشغول به کارهایی هستم « وَ السَّلامُ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏» بحار الانوار ج 1 ص224-226، مشکاة الانوار ص325-326

*عدالت شرط اجتهاد

شیخ یوسف بحرانی در کتاب الدرر النجفیه» بعد از ذکر روایت می‌نویسد: قد استفید من الخبر المذکور بمؤنة ما ذکرنا من الاخبار و کلمات و علمائنا الابرار، از این حدیث عنوان بصری به انضمام روایات دیگر و با توجه به کلمات علما و بزرگان، چند مطلب قابل استفاده است «لا یکتفی فی الحکم بعدالة الفقیه و جواز تقلیده و الاخذ بفتیاه و قبول احکامه بعد اتصافه بهذ العلوم الرسمیه و ان کان فیها صاحب الید الطولا و الدرجه العلیا و المرتبه القصوی بمجرد الملکة»

از فقیهی، تقلید جایز است که که اولاً دارای شرایط جامع اجتهاد باشد، ثانیاً از شرایطی به نام عدالت برخوردار باشد.

و آن عدالت نیز همان چیزی است که امام صادق‌(ع) در این حدیث به عنوان بصری آموختند و آن حقیقت عبودیت است که مجتهد جامع الشرایط باید در خودش پیدا و پیاده کند.

اولین شرط برای اجرایی کردن این معارف در جامعه، این است که آنها را باید نشر داد. وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

بايد از ميان شما، جمعى دعوت به نيكى و امر به معروف و نهى از منكر كنند! و آنها همان رستگارانند. (104آل عمران). نشر و آگاهی دادن، باعث پایه‌گذاری و اجرا شدن معارف ناب در جامعه است و اگر این مطالب ناب، نشر داده نشود، زمینه و فضای لازم جهت گسترش عرفان کاذب بوجود می‌آید اگر به جوان‌ها عرفان صحیح آموزش داده نشود، به عرفان کاذب رجوع خواهند کرد والسلام.



ارسال توسط حاجی
به گزارش مشرق، باراک اوبامای کوچک که در زمان اقامت در اندونزی با نام مستعار بری سوئترو (Barry Soetoro) شناخته می‌شد، چهل و چهارمین رئیس‌جمهور آمریکا و یکی از برندگان بحث‌برانگیز جایزه نوبل صلح است. بنا بر روایات رسمی اوباما در 4 آگوست 1961 در هونولولوی هاوایی متولد شده است.


مادر وی استنلی آن دونهام (Stanley Ann Dunham) اهل آمریکا و پدر وی باراک اوبامای بزرگ (Barack Obama Sr.) اهل کنیا، شش ماه قبل از تولد باراک اوباما با یکدیگر ازدواج کردند. این دو زمانی که باراک اوباما دو سال بیشتر نداشت از یکدیگر جدا شدند.

 

زمانی که اوباما شش سال داشت، مادرش با یک اندونزیایی به نام لولو سوئترو (Lolo Soetoro) ازدواج نمود و خانواده چهار سال بعدی را در اندونزی گذراند. اوباما در ده سالگی به هاوایی بازگشت تا زندگی خود را در کنار پدربزگ و مادربزگ خود یعنی استنلی و مادلین دونهام بگذراند. وی در این سن برای آخرین بار پدر خود را ملاقات نمود.

 

وی تحصیلات خود را در دانشکده باختری (Occidental College)، دانشگاه کلمبیا و دانشکده حقوق هاروارد به اتمام رسند. برخی گروه‌‌ها و افراد معتقدند که اوباما یک آمریکایی نیست بلکه در کنیا متولد شده است. در 27 آوریل 2011، اوباما به طور رسمی گواهی تولد خود را منتشر نمود که البته بسیاری از کارشناسان این سند را جعلی تشخیص داده و تاکنون هیچ مرجع قضایی اصالت آن را تأیید نکرده است.

 

 

 

آخرین ملاقات اوباما و پدرش در سال 1971



اوباما در کنار مادر، خواهر ناتنی و ناپدری‌اش، لولو سوئترو



 

اوباما در کنار مادر، خواهر ناتنی و پدربزگش

اوباما پس از شکست در انتخابات مجلس نمایندگان آمریکا، در سال 1995 به عنوان سناتور دموکرات از ایالت ایلینویز وارد کنگره شد. یکی از جنجال‌برانگیزترین اقدمات وی در سنا دادن رأی مخالف به قانونی بود که بر اساس آن نوزادانی که از عمل سقط جنین جان سالم به در می‌بردند باید تحت مراقبت‌های پزشکی و بیمارستانی قرار می‌گرفتند. مجله نشنال‌ ‌ژورنال به وی لقب لیبرال‌ترین سناتور سال 2007 را داد.

باراک اوباما پس از شکست هیلاری کلینتون در رقابت درون حزبی دموکرات‌ها، توانست با شعار  "تغییر" و "امید" بر جان مک‌کین، نامزد جمهورخواه، پیشی گرفته و در سال 2008 به عنوان اولین رئیس‌جمهور سیاه‌پوست آمریکا برگزیده شود. وی در طول دوران ریاست جمهوری خود با مشکلات اقتصادی و سیاسی بزرگی دست به گریبان بوده است که افول اقتصادی آمریکا و نیز تداوم جنگ‌هایی که در دوران جرج بوش آغاز شده بودند، بزرگترین آنها هستند.


یکی از میتینگ‌های انتخاباتی باراک اوباما که طی آن یک فعال سیاسی پلاکارد "در مورد 11 سپتامبر تحقیق کنید!" را در مقابل وی بالای سر برده است

در این گزارش به بررسی برخی از زوایایی پنهان زندگی شخصی وی می‌پردازیم که می‌توان گفت به غیر از بحث مربوط به ملیت و مکان تولد، بقیه عمدتا زیر سایه زندگی سیاسی وی قرار داشته است. در گزارش بعدی نیز به بررسی روابط اوباما با لابی یهود و صهیونیست‌ها خواهیم پرداخت.

*آیا اوباما شهروند آمریکا است؟


تولد اوباما در کنیا

اورلی تاتز (Orly Taitz)، وکیل اهل کالیفرنیا، در سال 2009 نسخه‌ای از گواهی تولد اوباما را منتشر نمود که نشان می‌داد وی متولد کنیا است نه هاوایی. با توجه به اصرار اوباما و دولت آمریکا مبنی بر اینکه وی در هاوایی متولد شده است این امر می‌توانست تأثیری بسیار منفی بر مشروعیت دولت اوباما داشته باشد. بنا بر گزارش‌ها تاتز فعالیت‌هایی را در دادگاه محلی کالیفرنیا آغاز کرده تا اصالت این سند را به تأیید برساند.

 

تصویر گواهی تولد اوباما در کنیا


در این سند اعلام شده که باراک حسین اوباما در 4 آگوست 1961، در بیمارستانی به نام "کوست جنرال" (Coast General) در موباسا، کنیا، متولد شده است. این در حالی است که مادربزرگ پدری اوباما در کنیا نیز اعلام کرده بود که وی در کنیا متولد شده است. با توجه به مطالب فوق این سؤال مطرح می‌شود که پس چگونه کاخ سفید، تصویر سندی را منتشر کرد که نشان می‌داد اوباما در هاوایی متولد شده است؟


اوباما و تابعیت اندونزی

تاتان سیوفولانا (Tatan Syuflana)، گزارشگر و عکاس خبرگذاری آسوشیتدپرس در سال 2007 تصویری را منتشر نمود که که در آن کارت ثبت‌نام اوباما در مدرسه فرانسیسکوس آسیسی (Fransiskus Assisi) اندونزی منتشر گشته بود. در این تصویر اوباما با اسم باری سوئترو (Barry Soetoro) و توسط ناپدری‌اش لولو سوئترو (Lolo Soetoro) در مدرسه ثبت‌نام نموده است.

در این کارت، باری سوئترو یک شهروند اندونزی قلمداد گشته است که در 4 آگوست 1961 در هونولولو (Honolulu)، هاوایی، متولد شده است. در این سند دین وی اسلام قلمداد گردیده است.


 

کارت ثبت نام اوباما در اندونزی با نام باری سوئترو

اوباما پس از اتمام تحصیلات خود در مدرسه ابتدایی آسیسی، وارد مدرسه دولتی "اس‌دی‌ان منتنگ" (SDN Menteng) شد. این در حالی است که تیم اوباما چه در زمان انتخابات و چه تاکنون که چندین سال از زمامداری وی در آمریکا می‌گذرد، اظهار نظری در مورد تابعیت اندونزیایی وی نکرده‌اند.

آن دونهام (Ann Dunham)، مادر آمریکایی اوباما، در سال 1963 و زمانی که باراک اوباما دو سال بیشتر نداشت از همسر اول خود یعنی پدر اوباما جدا شد. دونهام سپس با لول سوئرنتو، تبعه کشور اندونزی، ازدواج نموده و در سال 1966 یا 1967 به اندونزی مهاجرت نمود. آنچه که مشخص است بر اساس قوانین اندونزی اوباما باید شهروند این کشور می‌بود تا در یک مدرسه دولتی ثبت‌نام می‌کرد و از آنجایی که بر اساس قوانین اندونزی در دهه 60، اتباع این کشور نمی‌توانستند دارای تابعیت دوگانه باشند، بنابراین اوباما از تابعیت هر کشور دیگری خارج می‌شد تا می‌توانست در اندونزی به مدرسه دولتی برود. اوباما در سن چهار یا پنج سالگی به اندونزی رفته و ظاهرا در سن ده سالگی بار دیگر به هاوایی بازگشته است.

از سوی دیگر وی در یکی از برنامه‌های تبلیغاتی خود اعلام نمود که در سال 1981 به پاکستان سفر کرده بود، "زمانی که در دانشکده بودم به پاکستان رفتم. قبل از اینکه به کمیته روابط خارجی سنا بپیوندم می‌دانستم که شیعه و سنی چیستند." نکته جالب اینجاست که بنا بر گزارش‌ها، اوباما هیچگاه قبل از این چه در نوشته‌های خود و چه در مباحث مطروحه در کمیته در مورد پاکستان، به این سفرها اشاره‌ای نکرده بود. وی به مدت سه هفته در کراچی پاکستان اقامت کرده بود. در آن زمان پاکستان تحت سلطه یک حکومت نظامی بوده و سفر اتباع آمریکایی به این کشور امکان‌ناپذیر بود بنابراین اوباما با گذرنامه اندونزی وارد این کشور شده بود.

این امر نشان می‌دهد که اوباما در سنین برگسالی نیز تلاشی برای خروج از تابعیت اندونزی نکرده و از گذرنامه این کشور استفاده می‌نمود.

پاسخ کاخ سفید به جنبش تولد

چندین سال پس از اینکه اوباما با رخوت و غرور هر چه تمام ارائه گواهی تولد خود را رد می‌کرد، کاخ سفید بالاخره در آوریل 2011 یک نسخه PDF از گواهی تولد اوباما را در ایالت هاوایی منتشر کرد. اگرچه کاخ سفید و رسانه‌های آمریکایی اعلام کردند که جنبش تولد دیگر به پایان راه خود رسیده است، اما این مدرک بیش از آنکه به سؤالات پاسخ دهد، خود منشأ پیدایش سؤالات دیگری گشت. برای مثال، چرا شماره گواهی تولد اوباما بیشتر از شماره گواهی تولد افرادی هستند که بعد از وی در همان بیمارستان متولد شده‌اند؟ کورت نیمو (Kurt Nimmo)، فعال ضد جنگ و وبلاگ‌نویس، می‌نویسد: "زمانی که بخش‌هایی از سند ارائه شده به قدر کافی بزرگ می‌‌شوند ما به تناقض‌های آشکاری برمی‌خوریم. برای مثال، چنین به نظر می‌رسد که تاریخ مهر شده بر روی سند، تغییر داده شده است. همچنین کلمات و اعداد تایپ شده به طرز مشکوکی دارای یک حاشیه سفید هستند که نشان می‌دهند این ارقام و کلمات احتمالا ابتدا از یک متن اسکن شده و سپس بر روی کاغذی که دارای پس‌زمینه سبز است اضافه شده‌اند."


 

عکس گواهی تولد اوباما که به شهادت اکثر کارشناسان جعلی است

این سند پس از آن منتشر شد که نشريه كنگره آمريكا برنامه‌ای محرمانه برای تحقيق و تفحص در مورد زادگاه اوباما آغاز نمود. برخي اعضای كنگره از حزب جمهوريخواه اصرار دارند گواهي تولد اوباما جعلی است و او در كنيا، موطن پدرش و نه آمريكا به دنيا آمده است.

اوباما و همجنس‌بازی

وین مدسِن (Wayne Madsen)، محقق و روزنامه‌نگار آمریکایی با انتشار مقاله‌ای در ماه می 2010 به افشای ارتباط باراک اوباما و رام امانوئل، رئیس دفتر وی، با یک کلوب همجنس‌بازی در شیکاگو با نام "کشور مردان" (Men's Country) پرداخت.

مدسن در مقاله خود نوشت که بر اساس اطلاعات منبعی وابسته به جامعه همجنس‌بازان و همچنین چند نفر از منابع سیاسی قدیمی در شیکاگو، این دو تن از اعضای دائمی یک کلوب همجنس‌بازی هستند. منابع مطلع به مدسن اعلام داشته‌اند که این باشگاه به مشتریان خود حق عضویت یک ساله "دائمی" در ازای دریافت هزینه آن اعطاء می‌کند و اینکه در فایل‌های کامپیوتری و کاغذی این باشگاه اسامی اراک اوباما و راهم امانوئل به چشم می‌خورد. این اطلاعات به صورت محرمانه نگهداری می‌شوند اما منابع نزدیک به کلوب "باشگاه مردان" معتقدند که سرویس‌های اطلاعاتی، کامپیوترها و پرونده‌های حاوی اطلاعات اوباما و امانوئل را پاکسازی کرده‌‌اند.


تابلو ورودی باشگاه "کشور مردان"


  

تصاویرباشگاه "کشور مردان"

منابع مرتبط با جامعه همجنس‌بازان شیکاگو گزارش داده‌اند که اوباما علاقه داشته است با مردان سفید پوست رابطه جنسی برقرار نماید. به گفته این منابع اوباما هر چهارشنبه در این باشگاه دیده می‌شد. این اتهامات زمانی مطرح گشتند که فردی به نام لری سینکلیر (Lary Sinclair) در سال 2008 ادعا نمود که در سال 1999 یک بار در داخل یک لیموزین و بار دیگر در اتاق یک متل در حومه شیکاگو با سناتور اوباما رابطه جنسی برقرار کرده و شاهد مصرف کوکائین توسط وی بوده است. وی همچنین ادعا نموده است که برخی از افراد مرتبط با همجنس‌بازی‌های اوباما نیز برای جلوگیری از فاش نشدن موضوع به قتل رسیده‌اند.

 

لری سینکلیر

 پس از افشای این مطالب توسط سنکلیر وی توسط پلیس واشنگتن دستگیر شد. حکم دستگیری وی توسط بیو بایدن (Beau Biden)، دادستان کل منطقه دلاواره، و پسر جو بایدن، معاون اوباما، صادر شد. نکته جالب توجه در اظهارات سینکلر اشاره به نام اشخاصی است که در این باشگاه همجنس‌بازی رفت و آمد داشتند اما بعدها به طرز مرموزی به قتل رسیدند. به گفته وی این افراد ممکن است به منظور پاکسازی سوابق اوباما و امانوئل کشته شده باشند.

 

فیلمی که لری سینکلیر در مورد رابطه جنسی خود با اوباما بر روی اینترنت قرار داد

بر اساس این گزارش، اوباما از اواسط دهه 1990 و پس از اینکه در سال 1996 به عنوان سناتور ایالت ایلینویز به مجلس سنا راه یافت به عضویت این باشگاه همجنس‌بازی درآمد. این باشگاه حتی کارت‌های عضویت نیز برای اوباما و امانوئل منتشر نمود. اوباما در بازی‌های انتخابی بسکتبال با امانوئل و فردی به نام آلکسی گیانولیاس (Alexi Giannoulias) آشنا شد. گیانولیاس بعدها در یک پرونده مالی درگیر شد. قاضی پرونده اعلام کرد که 500 ساعت مکالمات تلفنی ضبط شده مربوط به این پرونده به درخواست، بلاگوجویچ (Blagojevich)، متهم پرونده و وکیل مدافع وی و با توجه به دلایلی که ارائه نمودند پخش نخواهد شد. منابع وین مدسن به وی اعلام کردند که این مکالمات احتمالا محتوی اظهاراتی در مورد زندگی شخصی اوباما و امانوئل بوده‌اند.

این در حالی است که اوباما بارها و در سخنرانی‌های متعدد از حقوق همجنس‌بازان حمایت کرده است. در دوران زمامداری وی قانون ممنوعیت فعالیت همجنس‌بازان در آمریکا لغو شد. بر اساس این قانون که به قانون "نپرس و نگو" معروف بود، سربازان آمریکایی لزومی نداشت که گرایشات جنسی خود را فاش کنند اما در صورتی که پرده از همجنس‌باز بودن آنها برداشته می‌شد، با خطر اخراج از ارتش مواجه می‌شدند. هم‌اکنون این قانون دیگر لغو شده است و همجنس‌بازها می‌توانند آزادانه در ارتش آمریکا حضور یابند. یکی دیگر از فعالیت‌های اوباما در این حوزه، معرفی یک زن یهودی به نام سونیا سوتومایر (Sonia Sotomayor) به عنوان یکی از نه قاضی دیوان عالی آمریکا است. سوتو ماریو به خاطر حمایت سرسختانه از آزادی سقط جنین، آزادی حمل سلاح و آزادی همجنس‌بازی معروف است.

به گزارش گروه‌های همجنس‌باز بیش از 240 همجنس‌باز هم‌اکنون در قسمت‌های مختلف دولت اوباما مشغول به کار هستند.

سونیا سوتو مایر، قاضی همجنس‌باز دیوان عالی آمریکا

مصرف مواد مخدر توسط اوباما

اوباما در کتاب اول خود با عنوان "رویاهایی از پدرم" (1995)، چنین نوشته که قبل از وارد شدن به عرصه سیاست از ماری‌جوانا و کوکائین استفاده کرده است. وی در کتاب خود می‌گوید که چون از ظاهر کسی که سعی می‌کرد به وی هروئین بفروشد خوشش نیامد بنابراین هروئین مصرف نکرده است.


   

علی‌رغم چهره ورزشکارانه‌ای که از اوباما ترسیم می‌شود وی سالیان درازی است که به سیگار اعتیاد دارد


مسأله مصرف مواد مخدر یکی از مشکلاتی است که سیاستمداران به طور معمول با آن دست به گریبان هستند، و گاها به عنوان آزمایشی برای سنجش صداقت آنها به کار می‌رود. اگر سیاستمداری از مواد مخدر استفاده کرده باشد در این حالت عقل سلیم ایجاب می‌کند که سعی نماید این مشکل را هر چه زودتر از سر راه بردارد. دکتر جرومی کورسی (Jerome R. Corsi)، در کتابی با عنوان "ملت اوباما" (The Obama Nation) به بررسی این امر می‌پردازد که چرا اوباما اعتراف به مصرف مواد مخدر نمود: "شاید اوباما احساس کرد که این اطلاعات در نهایت توسط هم‌ مدرسه‌ای‌های وی فاش خواهند شد. بنابراین به منظور به حداقل رساندن آسیب‌های ناشی از این حقیقت پنهانی، بدین نتیجه رسیده که اعتراف می‌تواند بهترین روش باشد."

 

کتاب "ملت اوباما"

کورسی در کتاب خود بدین نکته اشاره می‌کند که اوباما باید توضیح دهد که آیا وی به فروش مواد نیز پرداخته یا اینکه چه زمانی استفاده از مواد را ترک کرده است: "آیا اوباما زمانی که سناتور ایالت ایلینویز نیز بود مواد مخدر مصرف می‌کرد؟" اوباما به این سؤال پاسخی نداده است. 

انگشتری با نشان  فراماسونری

وب‌سایت اسپانیایی XFiles.es با انتشار تصاویری به وضوح ثابت کرد که اوباما از همان سنین جوانی در حلقه‌های فراماسونری عضویت داشته است.



 

انگشتر اوباما که یکی از نمادهای فراماسونری را نشان می‌دهد

بزرگنمایی تصویر باراک اوباما که در 24 می 2008 در نشریه نیوزویک منتشر شده، نشان می‌دهد که انگشتر دست راست وی دارای آرم فراماسونری است. بنا بر گزارش‌ها اوباما ماسون درجه 32 (از بالاترین درجات لژ‌های ماسونری) در لژ فراماسونری پرنس هال (Prince Hall) است. تعالیم و نمادهای این لژ ماسونری سیاه‌پوستان به مانند لژ‌های سفیدپوستان است و این لژ نیز به مانند دیگر لژ‌ها سعی نموده تا یکی از اعضای خود را به قدرت برساند. پرنس هال اولین لژ فراماسونری سیاه‌پوستان در آمریکا است و به یاد بنیانگذار و استان اعظم آن که معروفترین سیاه‌پوست منطقه بوستون در زمان انقلاب‌ آمریکا و اوایل قرن 19 بود، نامگذاری شده است.

 

نماد لژ پرنس هال که بر روی انگشتر اوباما قابل روئیت است

این لژ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نیز به طور علنی از باراک اوباما حمایت نمود. در زیر تصویری از آگهی این لژ در صفحه تبلیغاتی ستاد انتخاباتی باراک اوباما به چشم می‌خورد که در آن به بهانه‌هایی چون ترویج برابری، حقوق مدنی، آزادی‌های مدنی، عدالت اقتصادی و امنیتی از وی حمایت شده است.


تصویر حمایت پرنس هال از اوباما

از ۴۱ رئیس جمهوری آمریکا ۱۷ نفر آنها از سال ۱۷۹۹ تا ۲۰۱۰ عضو لژهای ماسونی بودند . از این عده ۴ نفرشان عضو لژ اوهایو سه نفر عضو لژ تنسی ۲ نفر عضو لژ نیویورک و بقیه از لژهای واشنگتن ، پاناما ، میسوری ، تگزاس و ویرجینیا بودند. در سالنامه های ۱۹۶۵-۱۹۶۴ ماسونی (مرکز برادران ماسونیک‌) اسامی پانزده رییس جمهور عضو لژهای ماسونی به ترتیب زیر نوشته شده است:

    جرج واشنگتن
    بنیامین فرانکلین
    جیمز مونروئه
    اندرو جکسون
    جیمز ناکس پولک
    جمیز بوکانان
    اندرو جانسون
    جیمز آبراهام گارفیلد
    ویلیام مک کینلی
    تئودور روزولت
    هری ترومن
    لیندن جانسون

در دوره های بعد به این فهرست نیز رونالد ریگان و جورج بوش پدر و پسر و باراک اوباما نیز اضافه شدند.



ارسال توسط حاجی
علم بهتر از مال است، زیرا علم نگهبان توست، و مال را تو باید نگهبان باشی. مال با بخشش کاستی پذیرد اما علم با بخشش فزونی گیرد. مقام و شخصیتی که با مال به دست آمده با نابودی مال، نابود می گردد.
شناخت علم راستین (علم الهی) آیینی است که با آن پاداش داده می شود ، و انسان در دوران زندگی با آن خدا را اطاعت می کند و پس از مرگ نام نیکو به یادگار گذارد.
علم فرمانروا و مال فرمانبر است.

ثروت اندوزان بی تقوا،مرده اند، گرچه به ظاهر زنده اند. اما دانشمندان تا دنیا برقرار است زنده اند؛ بدن هایشان گرچه در زمین پنهان اما یاد آنان در دلها همیشه زنده است.

حکمت 147 نهج البلاغه

مطالب مرتبط:

اسراری در مورد علی علیه السلام

تمام درجات رشد عوالم، تابع پذيرش ولايت امیرالمؤمنین است

غدير از ديدگاه حضرت امام خميني رضوان الله علیه 

غدير از ديدگاه حضرت امام خامنه ای

عيد غدير در سيره ائمه معصوم (ع) 

غدير، روز يأس كفّار و اكمال دين‏

چرا «حبّ پیغمبر» نشانه ایمان نیست ولی «حبّ علی» هست؟

دولت كريمه و رفتار كريمه 

نظر دانشمندان غیر مسلمان درباره امیرالمومنین 

کعبه گریبان چاک علی (ع)



ارسال توسط حاجی
-در معراج زمانی که خداوند پیامبر را امر به بازگشت نمود ،جالب است که بدانیم چگونه به اصطلاح خداحافظی کردند؟ ؛در آنجا پیامبر که نمیتوانستند به خدا عرض کنند فی امان الله یا عباراتی نظیر آن. در اینجا خداحافظی را با نام مقدس علی که از علی اعلی سرچشمه گرفته بود انجام دادند:

سبحان العلی الاعلی «یاعلی».

-یکی از یاران از پیغمبر(ص) پرسید که در شب معراج خداوند تعالی با شما با چه زبانی سخن گفت؟

حضرت فرمود:با من به زبان علی بن ابیطالب تکلم نمود.عرض کردم معبود من تو با من سخن میگویی یا پسر عم من علی است که سخن میگوید؟

فرمود:ای احمد ما تو را خلق کردیم از نور خود و علی را از نور تو و من مطلع میباشم بر ضمایر و اسرار دلها. دل هیچکس را ندیدم چون دل تو که علی را دوست دارد و لذا من با زبان علی با تو سخن گفتم(کشف الغمه)

-امام صادق(ع) فرمود:پیغمبر خدا در مراجعت از معراج فرمود چون مرا به آسمان پنجم بردند نظرم به چهره ای نورانی افتاد که شبیه صورت برادرم علی بود. از جبرئیل پرسیدم این کیست؟ گفت یا رسول الله این صورت علی است که چون ملائکه مشتاق زیارت علی بودند از پروردگار متعال خواستند چشم آنها را به جمال پر فیض علی در هر صبح و شام ،منور سازد. خداوند فرشته ای به صورت علی(ع) در آسمان پنجم قرار داد تا ملائکه به زیارت او ملذوذ و محظوظ شوند.

                                                                                                                   

-فضائل اختصاصی امیر المؤمنین:

پیامبر(ص) به حضرت زهرا(س) فرمود:علی بن ابیطالب مناقبی دارد که هیچکس ندارد :

ایمان او به خدا و رسولش قبل از هر کسی،که احدی از امتم در این باره بر او سبقت نگرفته است. علم او به کتاب خدا و سنتم که احدی از امت به جز همسرت همه علم مرا نمی داند،چرا که خداوند علمی را به من آموخته است که غیر از من و او آنرا نمی داند و به ملائکه و پیامبرانش هم نیاموخته و فقط به من آموخته و مرا امر کرده که آنرا به علی بیاموزم و من اینکار را انجام دادم. بنابراین هیچکس از امتم همه علم و فهم و حکمت مرا به طور کامل غیر او نمیداند. دیگر اینکه تو ای دخترم  همسر او هستی و دو پسرش حسن و حسین نوه های من هستند و آنها دو سبط امتم هستند. و امر به معروف و نهی از منکر او، و اینکه خداوند به او حکمت و حل و فصل بین حق و باطل را آموخته است.

-در معراج علی(ع) را اینچنین معرفی کردند:

ای احمد،علی دوست ما و بهترین مخلوق ما پس از تو میباشد. او را برای تو انتخاب و اختیار نمودیم و او را وصی، وزیر و جانشین و یار و مددکار تو قرار دادیم و ما او را یاور تو و حافظ از اعداء و دشمنان تو قرار دادیم.

ای احمد به عزت خودم سوگند که هر جباری با علی به دشمنی برخیزد او را هلاک سازم و هر که با علی به خصومت جنگ کند او را مغلوب سازم.

ای احمد دلهای همه خلایق را نسبت به امت تو مهربان تر دیدم و او(علی) را ناصح تر لذا او را برای رهبری ملت تو برگزیدم تا با مهربانی مردم را به سوی حق و حقیقت رهبری و دعوت کند.

ای احمد در میان خلایق هیچ کس مطیع تر از علی نسبت به تو نیست لذا او را برادر تو قرار دادم، او را وصی و جانشین خود قرار ده.

ای احمد ،علی بنده مبتلا شده محنت است.علی سنگ محک خلایق است . تمام مردم را به دوستی او امتحان میکنم ،هر که اطاعت علی را نماید و اقرار به ولایت او کند رحمت من شامل حال او گردد و هر که از اطاعت علی سر پیچی کند عذاب و لعنت من به او رسد.

ای احمد به عزت و جلال خود سوگند اگر تو نبودی من آدم را نمی آفریدم و اگر علی نبود بهشت را به وجود نمی آوردم زیرا جزا و پاداش مردم را به قدر محبت علی و اولاد او میرهم و عقاب خلق را به میزان دشمنی آنها با علی و اولاد او انتقام میکشم.

منبع:کتاب معراج نبی اکرم(ص) ؛ تالیف حاج عماد الدین حسین عمادزاده اصفهانی


مطالب مرتبط:

پاسخ علم بهتر است یا ثروت از زبان امام علی صلوات الله علیه

تمام درجات رشد عوالم، تابع پذيرش ولايت امیرالمؤمنین است

غدير از ديدگاه حضرت امام خميني رضوان الله علیه 

غدير از ديدگاه حضرت امام خامنه ای

عيد غدير در سيره ائمه معصوم (ع) 

غدير، روز يأس كفّار و اكمال دين‏

چرا «حبّ پیغمبر» نشانه ایمان نیست ولی «حبّ علی» هست؟

دولت كريمه و رفتار كريمه 

نظر دانشمندان غیر مسلمان درباره امیرالمومنین 

کعبه گریبان چاک علی (ع)



ارسال توسط حاجی

  در اين نوشته نگاهی خواهيم داشت به تحقق عجيب برخی از پيش بينی های بزرگ امام خامنه ای (حفظه الله) كه وقوع تعدادی از آنها بزرگترين تئوريسين ها و متفكرين را نيز شگفت زده و متحير كرده است

بعد از عروج ملكوتی امام عزيز(ره) ، اكثريت دشمنان و برخي از دوستان ، آينده انقلاب اسلامي را با وجود مشكلات و دشمني هاي عظيم ، تيره و تار و رو به زوال مي ديدند اما درخشش شمس وجود امام راحل و تجلي در كالبد فرزندي خلف ، ضمن باطل كردن توهمات دشمنان ، نور اميدي در دل دوستان برافروخت و افق پيش رو را روشن و درخشان نمود ، فرمايشات گهربار ، مواضع حكيمانه و نگاه ملكوتي امام خامنه اي(مدظله) خميني ديگري را در اذهان زنده كرد ، كه جمله جمله ي سخنانش باطن ها داشت.

بخشي از اين درخشش عظيم ولي امر مسلمين در هدايت صحيح سفينه انقلاب را بايد در پيش بيني صحيح تحولات پيش رو كه زمينه اتخاذ مواضع مناسب و صحيح را فراهم مي آورد ، جستجو كرد ، ما در اين نوشته نگاهي خواهيم داشت به تحقق عجيب برخي از پيش بيني هاي بزرگ امام خامنه اي(مدظله) كه وقوع تعدادي از آنها بزرگترين تئوريسين ها و متفكرين را نيز شگفت زده و متحير كرده است :

پيش بينی مواضع متناقض افراد در اوائل زعامت و رهبری

پيش بينی مرگ حافظ اسد و تغيير قدرت در سوريه به نفع حزب الله

پيش بينی شكست مذاكرات صلح خاورميانه در اوج توافقات بين المللی

 پيش بينی افول آمريكا بعد از 11 سپتامبر و گرفتاری در باتلاق عراق

 پيش بينی عاقبت فلاكت بار سران مزدور عرب

 پيش بينی وقوع انقلاب در مصر با روحيه اسلامی - انقلابی ملت مصر

 پيش بينی عقب نشينی اسرانيل و پيروزی مقاومت در سال 2000

پيش بينی آغاز بيداري اسلامي و تحقق خاورميانه جديد اسلامي

پيش بينی گسترش بيداري ملتهاي خاورميانه به قلب اروپا

 

- پيش بينی مواضع متناقض افراد در اوائل رهبری

يكي از مهمترين مسائل در رهبري هر انقلاب و حكومتي دقت در مواضع نزديكان و برجستگان مي باشد كه گاه با گذشت زمان و وقوع تحولات گوناگون به نحو عجيبي تغيير مي كند ، تاريخ به كرات به ياد دارد ضربات سنگيني كه حكومتهاي مختلف از تغيير مواضع خواص و بزرگان ديده اند ، لذا تشخيص صحيح مواضع خواص نقش مهمي در هدايت و حفظ هر انقلاب و نظامي دارد ، ولي امر مسلمين به گواهي اسناد و اقوال متعدد با بينشي عميق در اين عرصه ، حكيمانه ظاهر شده و با شناخت صحيح روحيات افراد ، مواضع پيچيده و گاه متناقض آنها را به خوبي از قبل پيش بيني نموده اند ، مورد زير كه به نقل از يكي از محافظين معظم له مي باشد خوشه ايست از اين خرمن :

سال 1368 در مجلس خبرگان و در جلسه انتخاب رهبر پس از رحلت امام خمینی(ره)، زمانی که آقای خامنه ای به عنوان کاندیدای اصلی مطرح شدند، 6 نفر با رهبری ایشان مخالفت کردند که یکی از آنها خود ایشان بود.
در آنجا و در بین صحبت هایی که می شد، آقای آذری قمی خیلی آقای خامنه ای را به قبول این مسئولیت سنگین تشویق می کردند به حدی که آقای خامنه ای از این حرکت آقای آذری قمی عصبانی می شوند و به ایشان می فرمایند:"آقای آذری قمی بفرمایید بشینید. ما شما را می شناسیم. در دوره های مختلف شما را امتحان کرده ایم. این که شما الآن می گویید، 10 سال دیگر هم شما این را می گویید؟ 10 سال دیگر این را نخواهید گفت. هر جا مقابل شما مطلبی علم بشود که شما نپذیرید، مقابلش می ایستید".

در همين هنگام آقاي آذري قمي عمامه اش را برداشت و دو دستي محكم تو سرش زد و گفت خدا از من نگذرد اگر قرار باشد من 10 سال آينده مقابل شما بايستم ، من شما را بعنوان ولايت فقيه، ولايت مطلقه فقيه، قبول دارم.
دقيقاً بعد از 10 سال آقاي آذري قمي رفت قم و در فردو نماز جماعت خواند و آنجا با آقاي خامنه اي مخالفت كرد! دقيقاً همان طور كه آقاي خامنه اي گفتند 10 سال بعد اين حرف را زد!


- پيش بينی مرگ حافظ اسد و تغيير قدرت در سوريه به نفع حزب الله

نقل قول زير توسط بزرگ سردار جبهه حق ، سيدحسن نصرالله كه شرايط سخت زمان بيماري حافظ اسد و نگراني حزب الله را از وقايع آن دوران تشريح مي كند ، به خوبي پرده از عمق نگاه الهي امام خامنه اي(مدظله) و پيش بيني هاي الهي معظم له برمي دارد :

مساله سوریه بود. به خاطر سیستم امنیتی بسیار بسته کسی نمی دانست در داخل سوریه چه می‌گذرد و ما نيز نمی‌دانستیم که بعد از مرگ حافظ اسد چه می‌شود. لذا همیشه نگران بودیم که یک مخالف سر کار بیاید. یک بار که حافظ اسد مریض شد، خدمت آقا رسیدیم و گفتیم برایش دعا کنید، فرمودند دعا می‌کنم. بعد از مدتی خوب شد. گذشت تا این که بار دیگر حافظ مریض شد. دوباره خدمت آقا رسیدیم که دعا کنید، فرمودند: «البته من دعا می کنم ولی ناراحت نباشید. چون کسی که بعد از او می‌آید برای شما خیلی بهتر خواهد بود.»

وزارت خارجه و اطلاعات که هیچ ، CIAهم نمی دانست چه می‌شود. به هر حال حافظ فوت کرد و بشار آمد. و جداً وضع ما بعد از فوت حافظ اسد خیلی بهتر شد. به طوری که اسرائیلی‌ها می گویند، نمی‌دانیم کدام از یک از اینها از دیگری اطاعت می‌کنند؟ صمیمیت ما با سوریه، اکنون به صورتی است که هر زمان بخواهم با بشار دیدار و تبادل نظر می کنم.

 - پيش بينی شكست مذاكرات صلح خاورميانه در اوج توافقات بين المللی

از زمان پيدايش رژيم منحوس صهيونيستي ، همواره استكبار در پی اين نقشه ي شوم بوده است كه با انعقاد پيمان صلح ، خطر مبارزه بر عليه رژيم غاصب را از بين ببرد ، اين نقشه هاي شوم گاها به مرحله تحقق بسيار نزديك شده و همچون كنفرانس مادريد اجماعي جهاني را محقق كرده است اما ...

( سيد حسن نصرالله و بيان برگ درخشان ديگري از پيش بيني هاي امام خامنه اي(مدظله) :

یک روز بعد از جنگ دوم خلیج فارس در کنفرانس مادرید، عرب ها و اسرائیلی ها را جمع کردند برای صلح خاورمیانه که آقا هم یک پیام مهم علیه آن داد. همه رفته بودند، رئیس جمهور سوریه، لبنان و ... پشتیبان بین‌المللی هم داشتند، مثل آمریکا و شوروی. صلح به نظر ما و همة صاحب‌نظران قطعی بود. رسیدیم خدمت آقا و گفتیم که ما تنها ماندیم. فرمودند:« درست است که همه دنیا جمع شده‌اند ولی من به شما می‌گویم صلح نخواهد شد و کنفرانس موفق نخواهد بود.» در شرایطی بود که تحلیل‌گران می‌گفتند کار تمام شد. حتی بعضی آقایان در ایران هم این نظر را داشتند. اسحاق رابین و حافظ اسد با واسطه مذاکره می‌کردند و نزدیک به توافق بودند. بعد از حدود یک ماه انتفاضة اول آغاز شد و در کمال ناباوری همگان روند صلح شکست خورد.


- پيش بينی افول آمريكا بعد از 11 سپتامبر و گرفتاری در باتلاق عراق

امپراطوري غرب كه براي ادامه حيات خود چاره اي جز هجوم دگرباره بر خاورميانه و جهان نداشت ، با سناريوي 11 سپتامبر بازي خطرناكي را آغاز كرد و در حالي كه جهان در انفعال و شوك عميقي بود با اتحادي بزرگ لشگركشي عظيمي با رهبري آمريكا به خاورميانه آغاز شد ، اكثريت قريب به اتفاق كارشناسان و تحليل گران ، آغاز دوره اي سياه و تاريك را براي خاورميانه پيش بيني كردند كه در آن با چپاول منابع طبيعي ملتها ، امريكا مقتدرتر و قدرتمندتر مي شد ، اما امام خامنه اي مد ظله نگاه ديگري داشت و سير تحولات را به گونه اي ديگر پيش بيني مي كرد :

سيد حسن نصرالله و نقل پيش بيني ديگري از امام خامنه اي(مدظله):

آمریکا به گونه ای به خاورميانه لشکر کشید که همه بر این باور بودند که منطقه وارد عصر آمریکایی خود شده است و از این پس، ملتهای منطقه باید شاهد سیطره و حاکمیت آمریکا بر خاورمیانه باشند و خود را برای یکصد یا دویست سال حاکمیت آمریکا در منطقه و جنگ های جدیدش که آن را به جنگ های صلیبی تشبیه کرده بودند، آماده می کردند. 

در آن زمان من سفری به ایران داشتم و طی این سفر به دیدار آیت الله خامنه ای رفتم و نظر ایشان را درباره حوادث منطقه ای و ورود آمریکا به آن جویا شدم، در آن زمان اوضاع به قدری بحرانی بود که برخی از مسئولان و مقامات ایرانی نزد آن حضرت می آمدند و با ایشان درباره برقراری رابطه با آمریکا مشورت می کردند و می گفتند، باید به دنبال سازش و آشتی با آمریکا باشیم؛ در حالی که ایشان با توجه به دیدگاه استراتژیک شان این خواسته ها را رد و تاکید می کردند، اوضاع آنگونه که ملاحظه می کنید بر وفق مراد آمریکایی ها نیست؛ نگران نباشید آمریکا هم اکنون به اوج خود رسیده و از هم اکنون به بعد باید در انتظار فرود و افول این کشور و بویژه ناکامی طرح هایش در منطقه باشیم و باید بر این پایه و دیدگاه با موضع گیری ها و سیاست های آمریکا در منطقه برخورد کنید و تعامل داشته باشید. 

امام خامنه ای مد ظله تاکید کردند که این سخنانشان بر پایه داده های صحیح و درست است و بدانید آمریکا پس از این که نتوانست از منافع خود در منطقه حمایت کند، اقدام به اشغال عراق و افغانستان خواهد کرد و با تمام نیروی نظامی خود به منطقه لشگر کشی خواهد کرد که این دلیل بر ضعف و ناتوانی این کشور است نه اقتدار و توانمندیش و نتیجه گیری های این گونه ای که صورت می گیرد، ناشی از جهل و نادانی ملل منطقه از یک سو و حاکمان آنها از سوی دیگر است.[1]

 

اقدامات سياه و فراموش نشدنى اشغالگران در عراق و بويژه نجف اشرف نشان دهنده سياست امريكايى‏ها مبنى بر كاربرد زور و سركوب است اما اين سياست كاملاً اشتباه، بدون شك شكست خواهد خورد....

 

- پيش بينی عاقبت فلاكت بار سران مزدورعرب

حكام خودفروخته منطقه كه از ابتدا بعنوان عوامل مهم ممانعت از خيزش اسلامي به شمار مي آمدند ، با كمك اربابان خود از ديرباز داراي شوكت و عظمتي فريبنده بودند كه برخي از افراد ظاهربين آن را ابدي دانسته و هر حركتي را بي نتيجه ميدانستند ، اما در نگاه الهي امام راحل و ولي امر مسلمين عاقبتي فلاكت بار براي اين سران مزدور پيش بيني مي شد كه به طرز عجيبي با گذشت زمان در عصر حاضر محقق شد. تجربه‌هاى حول و حوش ما در دنياى اسلام، پُر از ناكامى كسانى است كه نوكر و معاون و همراه شيطان شدند. اينها تا وقتى براى آنها و سرمايه‌داران و شركتهايى كه پشتوانه‌ى آن سياستها هستند، مفيدند، مورد استفاده قرار مى‌گيرند؛ بعد مثل سنگ استنجاى شيطان - به قول مولوى - دورشان مى‌اندازند.

حتّى حكومت‌هاى سلطنتى‌يى كه امروز در خاورميانه وجود دارد، آمريكا اينها را دوست نمى‌دارد؛ چون مى‌داند اينها براى او مايه‌ى دردسر است. دولت‌هاى اسلامى و عربى بايد به اين نكته توجه كنند. امريكا براى مصر هم برنامه دارد؛ براى سعودى هم برنامه دارد؛ براى اردن هم برنامه دارد؛ براى كشورهاى خليج فارس هم برنامه دارد. برنامه‌ى او فقط براى لبنان و سوريه و عراق نيست كه ديگر كشورهاى عربى بنشينند تماشا كنند كه امريكا به خيال خود حساب سوريه و لبنان را برسد؛ بعد نوبت آنهاست.

سقوط و نابودي حاكمان مستبد تونس و مصر و ليبي و يمن و ... و متزلزل شدن قدرت ساير حكام مزدور به خوبي تحقق پيش بيني هاي امام خامنه اي(مدظله) و امام راحل را نشان مي دهد.


- پيش بينی وقوع انقلاب در مصر با روحيه اسلامی - انقلابی ملت مصر

در حالي كه پيش بيني آتشفشان خشم ملت انقلابي مصر تا همين اواخر براي بسياري از كارشناسان ممكن نبود ، ولي امر مسلمين در اوائل دهه 70 با شناخت صحيح از روحيه انقلابي ملت مصر و استعداد و توان آنان براي به زير كشيدن فرعونهاي حاكم بر اين كشور ، ضمن پيش بيني حركت مردمي ، آنان را براي آغاز انقلاب تشويق مي كند:

ملت مصر، ملت مسلمانى است. ملت مصر، داراى سابقه در اسلام است. ملت مصر، افتخارات بزرگى در راه افكار نو اسلامى و مبارزات اسلامى دارد. اين‏ ملت، ملت غيورى است. يقين است كه اين ملت، حاضر نيست خيانت سران خودش را تحمّل كند و با آنها درگيرى پيدا مى‏كند.

قابل توجه است كه ولي امر مسلمين چند ماه قبل از آغاز انقلابهاي منطقه و انقلاب ملت مصر ، در مهرماه سال 89 با شناخت روحيه ملت مسلمان آن كشور ، آن را با شيعيان و مسلمانان لبنان كه حماسه اي تاريخي در استقبال از منتخب ملت ايران آفريدند مقايسه كرده و در صورت فراهم شدن شرايط ، عملكرد آنها را شبيه حركت افتخار آميز ملت لبنان برمي شمرد.

اما تعجب آور اين است ، در حالي كه تمدن غرب تلاش دارد با آخرين فناوريهاي پيشرفته خود و گسترش فساد و فحشاي بي سابقه و شبيخون تمام عيار فرهنگي ملتهاي مسلمان را قلع و قمع كند ، تنها چند ماه از فرمايشات معظم له بيشتر نمي گذرد كه حركت طوفاني ملت مصر و به زير كشيدن فرعون سه دهه اين كشور ، صحت پيش بيني معظم له را آشكار مي سازد :

رئيس جمهور كدام كشورى وقتى به يك كشور ديگر برود، چنين حوادثى برايش پيش مى‌آيد؟ مخصوص لبنان هم نيست. امروز اگر مسئولين برجسته‌ى كشور ما به مصر هم بروند، اگر بگذارند، همين قضاياست؛ سودان هم بروند، بگذارند، همين قضاياست؛ به هر كشور اسلامى كه بروند، اگر ميدان را باز كنند، همين قضاياست.....


- پيش بينی عقب نشينی اسرانيل و پيروزی مقاومت در سال 2000

برگ زرين ديگري از پيش بيني هاي الهي امام خامنه اي(مدظله) در بيان رهبر اسطوره اي حزب الله لبنان :اواخر سال 1999 انتخابات نخست وزیری در رژیم صهیونیستی برگزار شد و دیدیم که باراک چگونه با شکست دادن نتانیاهو در انتخابات به نخست وزیری این رژیم رسید و تصمیم گرفت در ژوئیه از لبنان عقب نشینی کند. فضای حاکم بر لبنان و سوریه به گونه ای بود که کسی تصور نمی کرد، این گفته باراک حقیقت داشته باشد، بعد از مدتی دیدیم که باراک تلاش کرد، در برابر عقب نشینی از لبنان بر امتیازات یا ضمانت هایی امنیتی از دولت لبنان یا سوریه دست یابد. باور همه ما در این خصوص بر این بود که اگر این ضمانت ها به رژیم صهیونیستی داده نشود، این رژیم از جنوب لبنان عقب نشینی نخواهد کرد و مقاومت باید در اندیشه راهبردهای دیگر باشد، اما در دیداری که با آیت الله خامنه ای داشتیم و دیدگاه های خود را به ایشان عرضه کردیم، ایشان نظر دیگری داشتند و به ما تاکید کردند که پیروزی شما در لبنان بسیار نزدیک است آنقدر نزدیک که خودتان هم تصورش را نمی توانید بکنید. این سخنان آیت الله خامنه ای بر خلاف تمام تحلیل ها و اطلاعات ارائه شده از فضای حاکم بر جنوب لبنان بود و هیچ نشانه ای دال بر عقب نشینی رژیم صهیونیستی یا آمادگی این رژیم برای این عقب نشینی وجود نداشت؛ اما ایشان به برادران حزب الله تاکید کردند که خود را برای موفقیتی بزرگ آماده کنند و بهتر است موضع گیری و سخنرانی ها و اظهار نظرهای سیاسی تان این گونه و آن گونه باشد، پس از آن عقب نشینی رژیم صهیونیستی از جنوب لبنان روی داد و این برای ما غافلگیر کننده نبود، چون خود را برای چنین عقب نشینی و پیروزی آماده کرده بودیم.

-  پيش بينی آغاز بيداری اسلامی و تحقق خاورميانه اسلامی

بيداري اسلامي كه با وقوع انقلاب اسلامي در ايران آغاز شد ، در نگاه بسياري از برجستگان مذهبي و غيرمذهبي عاقبتي نداشت و به سرعت توسط دنياي مادي مهار مي گرديد اما بزرگاني چون امام خمینی ره و مقام معظم رهبري(مدظله) پيش بيني مي كردند كه با فراگير شدن اين بيداري در منطقه خاورميانه و جهان ، زمينه حكومت جهاني اسلام فراهم خواهد شد: امروز جهان و بويژه جهان اسلام دوران حساسى را مى‌گذراند. از سوئى امواج بيدارى سراسر دنياى اسلام را فرا گرفته، و از سوئى چهره‌ى غدار امريكا و ديگر مستكبران از پرده‌ى تزوير و ريا، بيرون افتاده است. از سوئى حركت به سمت بازيابى هويت و اقتدار در بخشهائى از جهان اسلام آغاز شده و در كشورى به عظمت ايران اسلامى، نهالهاى دانش و فناورى مستقل و بومى به بار نشسته و اعتماد به نفسى كه محيط سياسى و اجتماعى را متحول كرده بود به محيط علم و سازندگى كشيده شده است..

امروز ما در دنيا شاهد بيداري‌ ملتها هم‌ هستيم‌. درست‌ است‌ كه‌ با پيشرفت‌ وسايل‌ جديد و تلويزيون‌ و راديو و تبليغات‌ و پول‌ و امكانات‌ صنعتي‌ و غيره‌، تسلط قدرتهاي‌ استكباري‌ بر ملتها و بر شؤون‌ آنها روزبه‌روز بيشتر شده‌ است‌; اما سنت‌ الهي‌ بر اين‌ قرار گرفته‌ كه‌ ملتها هم‌ بيدار بشوند و ما امروز مي‌بينيم‌ كه‌ ملتها هم‌ روزبه‌روز بيدار مي‌شوند و اين‌ به‌ خاطر اميدي‌ است‌ كه‌ آنها به‌ آينده‌ پيدا كرده‌اند

امت اسلامي در راهي كه مسلمين صدر اسلام را به اوج عظمت و عزت رسانيد،‌ پي درپي به پيش خواهد رفت و ملتهاي مسلمان از عقب‌ماندگي حقارتباري كه در قرنهاي اخير بر آنان تحميل شده نجات خواهنديافت. طليعه‌ي اين حركت بزرگ آغاز شده و امواج بيداري در همه‌ جاي دنياي اسلام كمابيش به حركت درآمده است. رسانه‌ها و تبليغات دشمن و عواملش ميكوشند هر جنبش آزاديخواهانه و عدالت‌طلب را در هر نقطه‌ي جهان اسلام به ايران يا به شيعي‌گري نسبت دهند، و ايران اسلامي را كه نخستين پرچمدار پيروز بيداري اسلامي است، مسئول ضرباتي بدانندكه از سوي غيرتمندان كشورهاي مسلمان در عرصه‌ي سياست يا فرهنگ بر آنان وارد ميشود.

وضع دنيا عوض شده است؛ ملتها بيدار شده‌اند؛ خوشبختانه اين بيدارى در ملتهاى مسلمان بيشتر است؛ ملتهاى مسلمان، حكومتهاى مسلمان، اهميت اسلام و عظمت اسلام و عظمت اين تكيه‌گاه مورد اعتماد و قابل اطمينان را دارند درك ميكنند. امروز بيدارى اسلامى در دنياى اسلام موجب شده است كه قدرتها ديگر آن توانائى گذشته را نداشته باشند. وضع آمريكا امروز با گذشته فرق كرده است. قدرتهاى بعد از آمريكا هم وضعشان همين جور است؛ معلوم است. ملتهاى مسلمان بايد راه توحيد را مغتنم بشمرند و وعده‌ى الهى را صادق بدانند. امروز سعادت مسلمانها در اين است كه بر محور اسلام با يكديگر متحد شوند

 

اينك با وقوع و استمرار بسيار عجيب انقلابهاي مردمي و بيداري اسلامي در بسياري از كشورهاي خاورميانه ، جهان به روشني شاهد تحقق پيش بيني امام عزيز و مقام معظم رهبري(مدظله) مي باشد.

همچنين در حالي كه استكبار جهاني با نقشه اي حساب شده با بهره گيري از تمام امكانات مادي و غيرمادي خود در تلاش بود تا خاورميانه ای جديد با مختصات دلخواه خود كه در آن اسلام انقلابي نابود شده باشد ايجاد كند اما همانگونه كه ولي امر مسلمين به صراحت پيش بيني كرده بودند ، در ميان بهت و حيرت جهانيان ، با بيداري اسلامي ، سناريوهاي دشمن نقش بر آب شده و خاورميانه اسلامی در حال شكل گيري مي باشد.

شكى نيست كه بر اساس حقايقى كه خداى متعال تقدير كرده است، خاورميانه‌ى جديد شكل خواهد گرفت و اين خاورميانه، خاورميانه‌ى اسلام خواهد بود

 

- پيش بينی گسترش بيداری ملتهای خاورميانه به قلب اروپا

در حالي كه چند ماهي از آغاز بيداري اسلامي در خاورميانه نمي گذشت و كشورهاي استكباري تمام تلاش خود را بر انحراف اين انقلابها و آغاز دوره سلطه تاريك درگيري به كار بسته و رايزنيهاي ديپلماتيك و غيردپلماتيك بسياري در حال انجام بود ، ولي امر مسلمين در ارديبهشت سال جاري پيش بيني كردند كه اين بيداري اسلامي تا قلب اروپا پيش خواهد رفت ، معظم له اين بشارت بزرگ را حتمي و قطعي عنوان فرمودند :

" من به شما عرض بکنم؛ فقط این نیست که در کشورهاى شمال آفریقا و منطقه‌ى غرب آسیا که امروز ما در آنجا قرار داریم، حرکات بیدارى‌اى به وجود آمده باشد؛ این حرکت بیدارى تا قلب اروپا خواهد رفت . آن روزى پیش خواهد آمد که همین ملتهاى اروپائى علیه سیاستمداران و زمامداران و قدرتمندانى که آنها را یکسره تسلیم سیاستهاى فرهنگى و اقتصادى آمریکا و صهیونیسم کردند، قیام خواهند کرد. این بیدارى، حتمى است. حرکت ملت ایران، امتداد و عمقش اینهاست؛ حرکت عظیمى است."



ارسال توسط حاجی
روزگار بد و تلخی بود ایام فتنه ی پس از انتخابات! برخی را با بدبینی ناشی از حیرت و ابهام غرق کرد و موجبات تخریب اعتماد در بخشی از بدنه ی اجتماعی شد. هیچ خبر و ادعا یا حتی عکس و فیلمی را نمی شد قاطعانه باور کرد چرا که هر لحظه احتمال انتشار نقیض آن می رفت.

شک، تردید و ابهام از خصلت های ذاتی فتنه است و بدیهی است در شرایط سخت، ریزش های تاسف آور و رویش های امیدبخش به سرعت اتفاق می افتد. مهم این است که در هجوم پایان ناپذیر شبهات، شیطنت ها و خطاها، قاطبه ی مردم توانستند از این فضای غبارآلود مسموم به سلامت گذر کنند و رو سیاهی بر چهره ی فتنه گران متوهم بازیگر یا بازی خورده باقی ماند.

بی شک تلخ ترین ایام فتنه زمانی بود که زبدگان و خواص انقلاب، فتنه را در اختلاف احمدی نژاد و دیگران خلاصه می کردند و از سر عداوت با شخص رییس جمهور به حوادث دامن می زدند. اظهارات هاشمی رفسنجانی در خطبه ی نمازجمعه بارزترین محدودنگری به فتنه ی دشمن شاد کن ۸۸ بود. هاشمی با طرح شرط هایی چون آزادی زندانیان، آزادی مطبوعات و رسانه ها، قانونی عمل کردن نهادهای امنیتی و انتظامی به جای تحلیل ریشه ها و عوامل فتنه به جلوه ها و نتایج فتنه پرداخت و به جای دفاع از نظام اسلامی و ناامید کردن بدخواهان، به دفاع از عشیره ی هم فکر خود پرداخت.

حتی اگر با خوش بینی مفرط ادعای هاشمی رفسنجانی در آخرین خطبه ی نمازجمعه، مبنی بر بی طرفی را بپذیریم، کم خبط و خطایی نبود بی طرفی در فتنه ای که موجودیت نظام را نشانه گرفته بود.

غرض از نگارش این مطلب یادآوری دوباره ی تلخ کامی ها یا نقد جناب هاشمی نبود بلکه هدف بررسی ادعای هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه آخرینش با توجه به شرایط امروز است. این ابهام هنوز از طرف قلیل اطرافیان رییس مجمع تشخیص مطرح می شود که اگر به نصایح هاشمی رفسنجانی توجه شده بود اوضاع امروز کشور دگرگون بود. آیا چنین است؟

کافی است نگاهی به اوضاع متزلزل سوریه بیندازید. بشار اسد هفته ی گذشته برای آرام کردن مخالفان و معارضان پیشنهادات اتحادیه عرب - که تطابقی عجیب با پیشنهادات هاشمی رفسنجانی برای ایران اسلامی داشت - را پذیرفت و برای نشان دادن حسن نیت ۵۵۰ نفر از زندایان مخالف را آزاد کرد و نیز پذیرفت طبق مقبولات دنیای غرب، زمینه را برای تغییر قانون مهیا کند.

مخالفان بشار اسد در طول هفته ی گذشته نه تنها این تصمیم را بر رافت یا مصلحت سنجی بشار نگذاشتند که نشانه ی ضعف و ترس او دانسته و خواسته های سنگین تری را با صدای رساتر و جسورانه تر مطرح کرده و می کنند. کافی است سری به رسانه های عربی ضد حکام سوری یا صفحات فیس بوک و توییتر حامیان براندازی بشار بیندازید تا ببینید چگونه پیروزی خود را جشن گرفته اند و نوید سرنگونی نظام مستقر در سوریه را به هم می دهند.

دیر نخواهد بود که بشار اسد خواهد فهمید نسخه ی پیچیده شده ی عقب نشینی او را گام به گام عقب تر خواهد برد و نسخه ی او را به هم خواهد پیچید.

بلایی که اتحادیه عرب بر سر بشار اسد بی تجربه آورد و می آورد، همان توصیه های بی طرفانه ای! است که هاشمی رفسنجانی برای ایران بزرگ صادر کرد که اگر نبود درایت رهبر حکیم و دور اندیش انقلاب و نیز اگر نبود ایمان و خلوص عامه ی مردم، بعید نبود طمع طعمه ی خوش خط و خال عقب نشینی نتیجه ای تا ابد تلخ برای ایران عزیزمان به بار بیاورد.

مجدالدین معلمی



ارسال توسط حاجی

اهميت هنر از ديدگاه امام خامنه ای(حفظه الله)
شك نبايد كرد كه انقلاب،به هنر نيازمند است،و هنر انقلاب از آنجا كه بايد حامل مفاهيمى نو و قهرا ناآشنا باشد،و از آنجا كه بايد با همه‏ى معارضه‏ها و خصومتهايى كه هيچ انقلابى از آن مصون نيست،درگير شود و از آنجا كه بايد معارف نوين را در ذهن‏ها راسخ و ماندگار سازد، ناگزير بايد هنرى ممتاز و فاخر و پيشرو باشد.


محتوا و قالب هنر در نگاه امام خامنه ای(مدظله)
اسلامى بودن بعضى از كارهاى هنرى به محتواى آن بستگى دارد،مثل قصه و نمايشنامه. براى يك قصه،با يك مقاله اسلامى چه تعريفى ارائه مى‏كنيد؟اينكه معيارهاى اسلامى يا مفاهيم اسلامى را درست‏بيان كند.اگر هم مسائل،مذهبى به معناى خاص آن،نيست‏ بلكه...


هنر در رژيم گذشته
هنر در نظام قديم،مظلوم بود،چون از ارزشها و آرمانهاى انسانى جدايش كرده بودند...آنها كه به زور و زر تكيه داشتند،ابزارى براى استوار ماندن تخت و قدرت خود مى‏خواستند.هنر محكوم بود كه در خدمت هدفهاى زورگويان و زراندوزان در آيد،هر جا لازم شد توجيه‏گر راه و كار آنها و هر گاه نياز افتاد حربه‏اى بر ضد ارزشهاى اصيل و در همه حال مخدر و گمراه كننده باشد.

هنر امروز و آينده
صحنه‏اى را كه قلم‏هاى بد سابقه يا بد دل (از انقلاب شما) چه در داخل كشور يا در هر جاى دنيا،ارائه كردند،چهره‏هاى معروف،آلوده‏كنندگان صفاى طينت انسانى...شما پاك كنيد، مدعى شما فقط هنرمندان بدبخت‏سيه رويى نيستند كه از انقلاب رو برگرداندند و خود را محكوم به فنا كردند،بلكه پيكر عظيم هنرى دنيا،تا آنجا كه در مشت‏ سياست‏هاى استكبارى‏ست،مدعى شماست

موسيقى و غنا از ديدگاه امام خامنه ای(مدظله)
البته اين را هم بايد عرض كنم كه سازها عموما انسان را مقدارى از حالت جد خارج مى‏كند و از حق نبايد گذشت كه آهنگ اين چنين است.مگر آنكه آنچنان محتوايى داشته باشد كه نگذارد،مثل قرآن،يعنى آهنگ قرآن اين هنر را دارد كه...به آنچه قرائت‏شده جان مى‏دهد و آن را در نظر انسان برجسته‏تر مى‏كند و كلمه به كلمه را در مغز مى‏نشاند،مثل آبى در روح جريان پيدا مى‏ كند
قصه و نمايشنامه از ديدگاه امام خامنه ای(مد ظله)
بارها اتفاق افتاده كه از خواندن يا ديدن يا شنيدن آثار ذوق و فعاليت هنرى عزيزان اين نسل، غالبا مربوط به همين حوزه‏ى انديشه و هنر،تحت تاثير قرار گرفته‏ام،به شدت منقلب شده‏ام. خيلى اوقات فيلمنامه‏ ها يا نمايشنامه ‏ها يا شعرها... مرا به شدت متاثر كرده و ازشوق اشك ريخته‏ ام.

تئآتر و سينما از ديدگاه مقام‌معظم رهبرى
تئآتر در جمهورى اسلامى،اصالت و والايى خود را در بيان دردها و بازگويى قصه‏ى ظلوميت‏ بشريت در بند در مى‏ يابد. صحنه‏ ى اين نمايش عظيم به وسعت زيستگاه مستضعفان خاك است و هنر بازيگرانش:ستيز با ظلم،فرياد در برابر ظالم و حمايت از مظلوم و تكنيك آن:ايثار جان در راه آرمان و نتيجه‏ اش:پيروزى خون بر شمشير.



ارسال توسط حاجی
تئآتر در جمهورى اسلامى،اصالت و والايى خود را در بيان دردها و بازگويى قصه‏ى ظلوميت‏ بشريت در بند در مى‏ يابد. صحنه‏ ى اين نمايش عظيم به وسعت زيستگاه مستضعفان خاك است و هنر بازيگرانش:ستيز با ظلم،فرياد در برابر ظالم و حمايت از مظلوم و تكنيك آن:ايثار جان در راه آرمان و نتيجه‏ اش:پيروزى خون بر شمشير.

تئآتر - سينما

تئآتر در جمهورى اسلامى،اصالت و والايى خود را در بيان دردها و بازگويى قصه‏ى ظلوميت‏بشريت در بند در مى‏يابد.صحنه‏ى اين نمايش عظيم به وسعت زيستگاه مستضعفان خاك است و هنر بازيگرانش:ستيز با ظلم،فرياد در برابر ظالم و حمايت از مظلوم و تكنيك آن:ايثار جان در راه آرمان و نتيجه‏اش:پيروزى خون بر شمشير. (11)

تئآتر و ديگر هنرهايى كه در نيم قرن اخير يعنى در روزگار غربت و محكوميت ارزشهاى اسلامى و تهاجم همه جانبه به آن،وارد كشور ما شد،به طور طبيعى بر پايه‏اى غير اسلامى بنا گشت و در جهت مغاير و حتى متضاد با مفاهيم اسلامى رشد كرد.غرب زدگانى كه نخستين رويش اين رشته‏هاى اساسى هنر را در كشور اسلامى ما ارائه مى‏كردند،از اسلام كاملا بيگانه و با آن معارض بودند.و لذا بتدريج اين تصور را در ذهن همه مخصوصا نسلهاى نوخاسته بر مى‏انگيختند كه تئآتر و سينما داراى طبيعتى غير مذهبى و ضد مذهبى‏ست و نمى‏توان و نبايد از آن براى ارائه‏ى پيام‏هاى اسلام بهره‏گرفت. (12)

در تئآتر غير از محتوى،نوع بازى هم مى‏تواند اسلامى باشد يا نباشد.فرضا زنى كه لباس مردى را يا مردى كه لباس زنى را پوشيده،شرعا حرام است،چه آن زن آيه‏ى قرآن بخواند يا سخن شهوت‏انگيزى بر زبان آورد. (13)

اواخر دهه‏ى 30 و در طول دهه‏ى چهل كه تئآتر و سينماى پيشرو تدريجا به گرايشهاى چپ نيز آميخته شد،جنبه‏ى ضد دينى در آن برجسته‏تر و واضح‏تر گشت...دستگاه جبار...براى مقابله با رواج اسلام انقلابى هر گرايش ضد دينى،هر چند چپ،را تاييد مى‏كرد و متقابلا هر پديده‏اى را كه ممكن بود از رشد عقيده و ايمان اسلامى خبر دهد،زير فشار مى‏گذاشت...در چنين اوضاعى بود كه هنر،به ويژه هنرهاى نوپا از جمله تئآتر و سينما،به سمت‏بيگانگى و نيز ستيزه‏گرى با ارزشهاى دينى پيش رفت...بيشتر فرآورده‏ها سر ستيز با مذهب نيز داشت. (14)

...فرو ريختن نظام طاغوت و حاكميت ارزشهاى اسلامى مسير همه چيز را عوض كرد... زمينه‏ى رشد هنر،و مهم‏تر،جهت گيرى درست و سالم آن را فراهم ساخت.هنر باطل، بى‏پشتوانه شد و هنر حق،عرصه‏ى جولان و شكوفايى يافت.(15)

اگر جوانان معتقد ما...با بهره‏گيرى از سوژه‏هاى بديع و بى‏نظيرى كه صحنه‏هاى انقلاب و جنگ تحميلى در اختيار آنان قرار داده و نياز مبرمى كه...به هنر نمايش احساس مى‏شود، همت‏خود را صرف تئآتر و سينماكنند و تكنيك و محتواى آن را پيش ببرند،پس از چندى انقلاب اسلامى خواهد توانست‏برجسته‏ترين آثار هنرى در اين رشته‏ها را به دنيا عرضه كند و بشريت‏به آثار ارزشمندى كه در واقع هداياى انديشه‏ى الهى و اسلامى‏اند،دست‏يابد. (16)

پيام همين خونها و حكايت پر ماجراى ايثارگريهاى رزم آوران تاريخ ساز اسلام،بهترين موضوع و محتوايى‏ست كه به كمك هنر و ابزار و تكنيك مناسب آن،رسالت تئآتر در جمهورى اسلامى را به نحو شايسته‏اى به انجام مى‏رساند. (17)

از برادران عزيز اين گروه نمايش بسيار متشكر و ممنونم...حقا و انصافا خيلى خوب بود...اين نمونه و مظهرى‏ست از كارهاى هنرى قوى و پيچيده و هنرى بسيار ممتاز و فاخر در خدمت هدفهاى انقلابى،و با پيامها و محتواهاى انقلابى بسيار عالى...حقيقة صحنه‏ى انقلاب خود عرصه‏ى يك نمايش عظيم،...و اين حركت عظيم مردم ما براى دنيا واقعا تازه و جديد است...و معلم اين عشق و ايثار،اين حركت و اين معنويت عالى هم امام عزيز بزرگوار ماست كه حقا پيشاهنگ اين قافله است و مردم بايد از آنچه كه در وجود اين شخصيت عظيم و بزرگ مى‏يابند و مى‏بينند،راه انبياء را به درستى پيدا كنند.و پيدا هم كرده‏اند و به همين دليل است كه ما به آينده‏ى اين حركت مردمى بسيار خوش بين هستيم. (18)

اميدوارم كارهاى بعدى را هم روى صحنه بياوريد و مضامين قوى و پيامهاى نو و جديد را با التزام به محور اصلى انقلاب و متن انقلاب كه حركت امام عزيزمان است،به مردم تعليم دهيد و از دست اندركاران وزارت ارشاد وبرادرانى كه مسؤول اين كار بودند،صميمانه تشكر مى‏كنم. (19)

شما برادران عزيز،حقايق بسيارى را با زبان نمايش بيان كرديد و اين زبان،زبانى بسيار قوى‏ست. (20)

سينما
متن كامل مصاحبه در باره‏ى سينماى فارسى (1)

س:براى سينما در جمهورى اسلامى چه جايگاهى قائل هستيد،به نظر شما بود يا نبود سينما در جامعه تا چه حد مى‏تواند اهميت داشته باشد؟

بسم الله الرحمن الرحيم

پاسخ:

مساله سينما يك مساله مستقل از كل مسائل هنر نيست.ما همانطور كه براى همه‏ى شعبه‏هاى فرهنگ ارزش فراوان قائليم-براى رسيدن به مقاصدى كه جزو ايده‏آلهاى نظام جمهورى اسلامى است-طبيعى است كه براى هنر به عنوان يك وسيله‏ى برتر و براى شاخه‏هاى هنر به عنوان انواع اين وسيله ارزش‏هاى خودشان را در حد كارآئى آنها قائليم.اما راجع به سينما (البته شما راجع به هر يك از شاخه‏هاى هنر كه از من سئوال كنيد،قاعدتا پاسخ همين خواهد بود) من نگاه مى‏كنم ببينم كه‏«بودن‏»سينما،قرار است‏به چه قيمتى تمام شود تا بتوانم پاسخ بدهم كه بود و نبودش،چقدر اهميت دارد.

آن سينمائى كه مورد قبول ماست و مقصود مورد تصديق و تاييد اسلام و انقلاب را حاصل مى‏كند،براى آن خيلى احترام قائليم،و آن سينمائى كه در جهت ضد اين مقصود حركت مى‏كند،بودنش را به مصلحت نمى‏دانيم و هيچ برايش ارزش قائل نيستيم،و آن كه الت‏خنثى داشته باشد،اگر فرض كنيم يك حالت‏خنثائى هم وجود دارد و از اين صرفنظر كنيم كه بالاخره هر فيلمى يك پيام مستقيم يا غير مستقيم با خودش دارد و كمتر مى‏شود فرض كرد كه هيچ پيامى نداشته باشد و لو به صورت غير مستقيم-آن هم حكمش از حكم سينماى مفيد و سينماى مضر،فهميده مى‏شود.بنابر اين سينما اگر سينماى مطلوب باشد، خيلى برايش ارزش قائليم.از بسيارى از شاخه‏هاى ديگر هنر بيشتر ارزش دارد،به خاطر اينكه چگونگى ابلاغ پيامش از بسيارى از شاخه‏هاى ديگر هنر بهتر و برجسته‏تر و ارزنده‏تر است.

س::با توجه به اينكه بسيارى عقيده دارند وجه سرگرمى در فيلمهاى سينمائى بايد مورد نظر باشد،به گمان شما جاذبه‏هاى فيلم و مساله‏ى پيام مطرح در آن چه رابطه‏اى بايد با هم داشته باشد؟

پاسخ:البته مساله جاذبه در فيلم يك چيز اصلى است و نمى‏توان جاذبه را در فيلم نديده گرفت.واژه‏ى سرگرمى را خيلى واژه‏ى خوبى نمى‏دانيم و بكار هم نمى‏بريم و دلمان مى‏خواهد هيچ چيزى به آن معنى سرگرم كننده نباشد بلكه آگاه كننده و هشيار كننده باشد،اگر چه مجذوب كننده هم باشد.و هيچ منافاتى ندارد كه هم آگاهى بخش باشد هم مجذوب كننده. بنابر اين كلمه‏ى سرگرمى را بكار نمى‏بريم.اما جاذبه در فيلم يك عنصر اصلى است،يعنى اگر فرض كنيم كه يك فيلمى برترين پيام‏ها را داشته باشد اما جاذبه لازم را نداشته باشد،گوئى كه هيچ كار انجام نشده است.مثل اينكه انسان در يك اطاق دربسته بنشيند و بهترين مطلب را بيان كند.منتها يك اشتباه در ذهن عده‏اى وجود دارد كه خوب است اين اشتباه را برطرف كنيم و آن اين است كه بعضى‏ها خيال مى‏كنند كه پيام-در اينجا مقصود ما و آنچه‏بنظر ما محترم و ارزشمند است،پيام انقلاب اسلامى ماست-اگر قرار شد پيامى در يك فيلمى باشد، اين فيلم بايد به همان اندازه پيه بى‏جاذبگى را به تنش بمالد،گوئى خيال كرده‏اند كه جاذبه داشتن يك فيلم و پيام داشتن آن منافات دارد.يعنى يك فيلم اگر اسلامى و انقلابى نبود،حتما با جاذبه است!اين يك معادله‏ى درستى نيست.يك چنين فرمولى را ما قبول نداريم.گاهى مى‏شود كه خود پيام جاذبه مى‏بخشد يعنى حتى محتوى گاهى تكنيك را تحت تاثير قرار مى‏دهد،يعنى يك محتواى خيلى خوب،ضعف تكنيك فيلم را هم گاهى اوقات مى‏پوشاند و بيننده حرفى را كه دوست مى‏دارد و چيزى را كه برايش دلنشين است مى‏گيرد و آنقدر برايش جالب و جاذب است كه حتى ضعف تكنيك را هم متوجه نيست.

بنابر اين،من مايلم اينطور بيان كنم كه آنچه در فيلم و سينما براى ما اصل است،پيام است، يعنى شما به عنوان يك فرد انقلابى اصلا چرا براى سينما كار مى‏كنيد؟

اگر چنانچه قرار باشد اين سينما محتواى انقلابى نداشته باشد يا محتواى اسلامى نداشته باشد،باز هم براى سينما كار خواهيد كرد؟روشن است كه نه.پس كسى كه با انقلاب همساز و همدل است،سينما را براى محتوائى مى‏خواهد كه از اين انقلاب الهام گرفته است.در اين كه شكى نيست،در درجه اول اين براى ما مطرح است.منتها مى‏دانيم اگر اين سينما بخواهد اين پيام را هم برساند،لازم است كه يك جاذبه‏اى داشته باشد،پس جاذبه به عنوان يك ابزار اجتناب ناپذير است و محتوى براى ما يك هدف و مقصد است.اگر چنانچه بهترين مضامين در يك شعر بد ريخته شود اثر مطلوب را نخواهد بخشيد،پس ما در يك شعر نمى‏توانيم مضمون را درجه دو بگيريم،خير،مضمون در درجه اول است.منتها مضمون خوب،بدون تكنيك خوب شعرى اصلا امكان پذير نيست،دقيق‏تر بگويم:امكان پذير هست اما فايده‏اى ندارد،مفيد نيست و تبليغ را كه كار اساسى هنر است،نمى‏توان نفى كرد.

س:به نظر شما چه نوع فيلمى غير قابل نمايش است...به عبارت ديگر چه عواملى در يك فيلم باعث مى‏شود كه قابل نمايش نباشد؟

پاسخ:من فكر مى‏كنم كه اگر ما«بايد»هاى فيلم فارسى را بدانيم،«نبايد»ها بخودى خود براى ما روشن مى‏شود.و ما بايد به مرور در پاسخ به اين سئوالات،«بايد»هاى فيلم فارسى را پيدا كنيم.در مورد«نبايد»ها من مى‏توانم همين اندازه بگويم،هر چيزى كه ضد ارزش‏هاى سينماى فارسى گذشته را احيا كند يا تشديد كند،يكى از نبايدهاست،چيز بدى است،هر فيلمى كه به معارضه با ارزشهاى اسلامى برخيزد،اين فيلم به نظر ما يك فيلم بد بحساب مى‏آيد.پس معارضه با ارزشهاى اسلامى و معارضه با فطرت سالم انسانى و معارضه با ارزشهائى كه براى مردم و تكامل آنها مفيد و لازم است،جزو منفى‏ترين خصوصيات يك سينماست و چنين سينمايى را ما قبول نداريم.از اينها كه بگذرد ما به هر فيلمى يك نمره موافق مى‏دهيم.منتها نگاه مى‏كنيم ببينيم در چه مرحله‏اى قرار دارد،نمره را با آن حساب مى‏كنيم.

س:دست اندركاران قديمى سينما در رده‏هاى مختلف به دو گروه تقسيم مى‏شوند:گروهى كه عهده‏دار وجه فرهنگى سينما هستند و گروهى كه عهده‏دار وجه فنى و تكنيكى آن مى‏باشند.در مورد گروه اول تيپ‏هاى مختلف وجود دارد.برخى شهرت به فساد دارند و برخى نه.برخى مخالف جمهورى اسلامى هستند و برخى از انقلاب تمكين مى‏كنند،برخى نيز سينما را رها كرده‏اند.در مورد طرز برخورد با اين افراد،گروهى معتقدند به هيچكدام نبايد اجازه‏ى كار داد،بعضى معتقدند بين آنها بايد فرق قائل شد و گروهى معتقدند بايد با كنترل و نظارت به همه كار داد.به نظر شما با چنين افرادى چگونه بايد برخورد كرد؟

پاسخ:اين يكى از مسائل حساس و مورد پرسش از اوائل انقلاب بوده است.ملاحظه كنيد اولا در مورد دسته‏ى دوم كه به تعبير شما عهده‏دار وجه فنى و تكنيكى امور مى‏باشند،شما هيچ سئوالى در مورد آنها نكرديد.بدنيست كه چون در يكى دو سه جمله‏ى كوتاه مى‏شود در مورد آنها صحبت كرد.يك چيزى بگويم.حقيقت اين است كه كسانى كه جنبه‏هاى فنى و تكنيكى سينما را عهده‏دار مى‏شوند،مثل فيلمبردارها و گريم كننده‏ها و متصديان نور و اين چيزها، اينها در شرايط كنونى در صورتى كه بخواهند براى مردم خدمت كنند و در خدمت مردم قرار بگيرند،از آنچه كه امروز مى‏كنند،بهتر هم مى‏توانند كار كنند و ما مى‏شنويم آنها گاهى براى بعضى از فيلم‏ها-كه براى افرادى كه چندان با انقلاب هم‏آهنگ نيستند،دلنشين‏تر است-آنجاها بهتر مايه مى‏گذارند و از هنر خودشان استفاده مى‏كنند.بنابر اين با اين تقسيم بندى كه شما مى‏كنيد،همه را روى جنبه‏هاى محتوائى و به قول شما متصديان وجه فرهنگى نبريم،بلكه متصديان وجه فنى و تكنيكى هم مى‏توانند مفيدتر باشند.پس در مورد اينها هم، اين سئوال بايد مطرح شود كه با آنان چه بايد بكنيم؟شايد من يك پاسخى در پايان بدهم كه اينها را هم شامل مى‏شود.

اما در مورد كسانى كه وجه فرهنگى سينما را به عهده دارند،سينماگران كنونى ما دو دسته‏اند:يك عده بازيكن‏ها هستند،بازيگرها هستند كه اينها كارشان در درجه‏ى دوم قرار دارد.در حقيقت اگر چه كه چشم را جذب مى‏كنند اما بيشتر از آنها،كارگردان و سناريونويس و اينها مهم است و روى آن دسته بايد بيشتر مطالعه كرد.اما سئوال شما به قرينه آنچه تا بحال بارها از من سئوال كرده‏اند،روى هنر پيشه‏ها،روى آن گروه اول است‏يعنى روى كسانى كه در جلوى چشم ظاهر مى‏شوند.من البته بازيكن‏هاى سينما را خيلى نمى‏شناسم،علت هم اين است كه در آن رژيم كه ماها هيچوقت فيلم تماشا نمى‏كرديم،حالا هم كه مى‏تواند فيلم‏هاى خوبى وجود داشته باشد چندان فرصت نداريم،مگر اينكه گاهى بزور ما را پاى فيلمى بنشانند يكى چيزى را ببينيم والا يك چنين چيزى كمتر پيش مى‏آيد،لكن اجمالا يك كلياتى مى‏توانم بگويم:

بعضى‏ها هستند كه از هنر خيلى بالائى هم برخوردار نيستند و شهرت آنها بيشتر جنبه‏ى عوامى و شارلاتانى دارد و در عين حال در سابقه‏ى خودشان غرقه در نمودهاى زشتند.اينها بى‏گمان وقتى حضور پيدا كردند در فيلم،پيامى را كه بخواهد از زبانشان خارج شود هر چند بهترين پيام باشد،ضعيف مى‏كنند،به اين توجه كنيم.حالا من اين را به عنوان فتوى به عدم استفاده از اينها نمى‏گويم،آن يك جاى ديگر دارد كه ببينيم در يك جمع‏بندى از اينها استفاده بكنيم يا نكنيم.آن بحث ديگرى است.اما من همينطور كه حساب مى‏كنم مى‏بينم حضور فلان هنرپيشه زن يا مرد كه هر چه از او در ذهن مردم هست،چيزهاى بدى است،مناظر بسيار زشت‏سكسى است،كه از يادآورى آن يك جوان مؤمن يا يك آدمى كه دارد در فضاى انقلاب تنفس مى‏كند،هر چقدر هم كه حزب الله نباشد،هيچگونه احساس احترامى به او دست نمى‏دهد بلكه احساس انزجار دست مى‏دهد،حالا اين آدم چنانچه آمد قرآن را هم باز كرد و يك آيه قرآن هم معنى كرد،شكى نيست كه مفهوم آن آيه قرآن و پيام آن را ضعيف خواهد كرد،يعنى مردم درست‏باورشان نمى‏آيد،مگر اينكه يك چيزهائى به اين اضافه شود كه حالا روى آن چيزها مى‏شود فكر كرد.

پس اين را بايد بدانيم كه در ميان بازيگرها هستند كسانى كه سوابق دسته‏ى اول را هم خيلى ندارند،از لحاظ كار هنرى و بازى در فيلم هم اگر بهتر از آنها نباشد،حداقل كمتر نيستند.از اينها بايد بيشتر استفاده شود و ميدان براى حضور و ظهور جلوه‏هاى هنرمندى براى آنها باز شود و نيز بيشتر از چهره‏هاى جديد استفاده شود.يعنى شما جوانهائى را كه استعداد دارند و مى‏توانند يك هنر پيشه خوب باشند،تشويق كنيد و بياوريد در صحنه‏هاى هنرى،و از اينها استفاده كنيد زيرا كه اگر ما صرفا رو آورديم به قديمى‏ها و صحنه‏ها را با آنها پر كرديم،اين جوان انقلابى امروز اصلا يك چنين فرصتى را براى خودش مشاهده نمى‏كند يا شايد ابا كند از اين كه در يك صحنه‏اى وارد شود با فلان كسى كه به او اعتقادى ندارد به خاطر آن سوابق و با او همبازى و همرديف شود.پس اين عوامل و معيارها را درنظر بگيريم: معيار عدم تضعيف پيام‏هاى خوب با دهانها و زبانهائى كه از نظر مردم آلوده است.دوم ميدان دادن به كسانى كه اين آلودگى را ندارند و از لحاظ هنر هم سطح بالاترى دارند،هر چند كه خيلى عوام پسند نباشند.

سوم و مهمتر از همه،ميدان دادن به عناصر جوان و جديد و انقلابى و كسانى كه فكر مى‏كنند تحول انقلاب قدرت اين را پيدا كرده است كه حتى سينما را هم متحول كند و در صحنه‏هاى فيلم هم يك نوع تحول بوجود آورد و شخصيت‏ها را عوض كند،اينها ميدان پيدا كنند و بيايند تا ما آينده‏ى بهترى داشته باشيم.

در مورد كارگردانها و سناريستها،به اعتقاد من بخش اعظم اين هنر دست اينهاست و اينها متاسفانه عناصر قديمى‏شان كمتر براى انقلاب دل سوزانده‏اند،و حتى كمتر شده كه بى‏تفاوت باشند بلكه بيشتر ضربه زده‏اند.اعتقاد من اين است كه ما در بين اين عناصر آن كسانى را كه آماده هستند كه براى انقلاب به معناى واقعى كلمه خدمت كنند از وجودشان استفاده بكنيم.منتها اين خدمت‏شديدا هوشمندانه باشد و همين توصيه را من نسبت‏به آن گروه اول كه گروه فنى باشند دارم يعنى برخورد ما يك برخورد هوشمندانه باشد.

دولت جمهورى اسلامى و مسؤولين فرهنگى كشور نمى‏توانند از سينما غافل بمانند و عدم غفلت از سينما نيز به معناى اين است كه به آن كسانى كه ته كفش نوكرهاى شاه را مى‏ليسيده‏اند و امروز هم حاضر به خدمت‏براى مردم نيستند و احيانا از پشت‏به مردم و انقلاب خنجر مى‏زنند،اجازه فعاليت داده نشود،كما اينكه ديده شده كسانى حتى مورد تشويق نظام جمهورى اسلامى هم قرار گرفته‏اند،و همين شما،آقا را تشويق كرده‏ايد ولى بعد به راديوهاى بيگانه رفته‏اند و عليه خود شما و نظامتان حرف زده‏اند.

بعضى افراد را فكر مى‏كرديم كه به انقلاب تعلق دارند و از اين رو به آنها اجازه‏ى كار داديم ولى ديگر توجه نكرديم كه اينها ديگر مال انقلاب نبوده‏اند و لذا هر كارى دلشان خواسته،كرده‏اند. با نظر من اين عده تا كنون بد عمل كرده‏اند و حتى در همين سريالهائى هم كه در تلويزيون نمايش داده مى‏شود،برخوردشان بد بوده است.من نسبت‏به همين سريال سربداران اعتراض دارم.من مى‏گويم اينها مى‏توانستند جاى اشخاص را عوض كنند.اصلا هيچ لزومى نداشت كه يك بازيكن قوى نقش قاضى شارح را داشته باشد و يك نفر جوان كم جاذبه در نقش حسن جورى بازى كند،من نمى‏توانم باور كنم كه در اين سريالها دقت لازم شده باشد و در عين حال اين طور در بيايد.يا بى‏دقتى شده و يا حتى مثلا ذره‏اى عناد هم بخرج داده شده است. من حالا در مورد سريال سربداران نمى‏گويم بلكه در مورد كل جرياناتى كه در عالم سينما و فيلم سازى ما وجود دارد صحبت مى‏كنيم.بنابر اين در استفاده از اين طبقه سوم و دسته سوم هر چه مى‏توانيد هوشمندانه برخورد كنيد.ما نمى‏توانيم انقلاب،مردم،احساسات مردم و خيل عظيم حزب ال..را كه مصمم و جدى است تا از انقلاب خود دفاع كند،نديده بگيريم تا حفظ حرمت كارگردانى را-كه تا ديروز هر كارى مى‏خواسته‏اند انجام مى‏داده و هر سازى كه مى‏زدند واقعا مى‏رقصيده است-كرده باشيم.چنين چيزى اصلا معنا ندارد،اين از همان مواردى است كه من مى‏خواهم بگويم،اصلا سر به تنش نباشد.اين كارگردانى كه مردم را و احساساتشان را و ارزشهايشان را نديده مى‏گيرد و حاضر نيست مايه بگذارد،اگر هم اثرى مى‏سازد چيز دو پهلوئى نه چندان خوب و نه چندان بد است كه مثلا اگر يك روزى هم بختيار برگشت‏بتواند جوابى داشته باشد!اين شخص اصلا نسازد بهتر است‏يعنى ما اصلا سينماهايمان را ببنديم،من ترجيح مى‏دهم كه سينماى فارسى تعطيل شود و از لحاظ رونق، رونق كمترى و از لحاظ فروش و عرضه و توليد فيلم،فروش و عرضه كمترى داشته باشد تا اينكه فيلمهائى بيايد كه دلش با انقلاب نيست و از روى يك نيت‏خالص نسبت‏به انقلاب ساخته نشده باشد.

س:در زمينه‏ى سينما و دست اندركاران آن شما براى دولت تنها نقش نظارتى قائل هستيد يا نقش ارشادى،هدايتى و حمايتى نيز قائل مى‏شويد؟به نظر شما دولت تا چه حد بايد از سينماى مطلوب و مورد نظر جمهورى اسلامى حمايت كند) .

پاسخ:عرض كنم كه در مورد دولت من اعتقادم اينست كه بخصوص در كار سينما دولت نمى‏تواند بر كنار از مسؤوليتهاى تعيين كننده باشد،مقصودتان از نظارت چيست؟اگر نظارت يك چيزى است كه شامل هدايت و كنترل و احيانا جلوگيرى از چيزهاى بد مى‏شود، بله،بايد نظارت كرد.اگر نمى‏شود،نخير نظارت كافى نيست.اعتقاد من اين است كه دولت‏بايد در مسائل مربوط به سينما حضور و دخالت فعال داشته باشد.اين به معناى چند چيز است، هم به معناى تشويق حقيقى هنرمند انقلابى است،يعنى كمك كند.امكانات در اختيارش بگذارد،معروفش كند.براى استفاده او از همين فستيوالها تشكيل بدهد،براى آموزش او از هر امكان مفيدى استفاده كند.براى رشدش صحنه را از عناصرى كه مانع رشد او مى‏شوند خالى كند.در مورد بخش مضر قضيه در مقابل آن كسانى كه از فيلم و سينما ابزارى عليه جمهورى اسلامى مى‏توانند بسازند هوشمندانه برخورد كند و مانع شود و نگذارد،اين نميشود كه ما سينماى فارسى را بدهيم دست كسانى كه با انقلاب آشتى نيستند.يعنى ايمان عمومى مردم كه برايش حاضرند جانشان را فدا كنند و انقلابى كه بر اساس مترقى‏ترين هدفها در دنياى امروز شكل گرفته،اختيار بخش عظيم و برجسته از تغذيه فرهنگى مردمش را به دست كسانى بدهند كه آن ايده‏آلها را قبول ندارند،آن مردم را قبول ندارند و آن انقلاب را قبول ندارند.بنابر اين دولت‏بايستى در اين زمينه حضور داشته باشد.البته اين بدين معنى نيست كه همه سرمايه گذاريهاى سينما را بايد دولت‏بكند.ما فكر مى‏كنيم كه شايد چاره‏اى جز اين نباشد.در حال حاضر اگر ما بخواهيم سينما يك حركت تكامل آميزى داشته باشد،شايد در يك شرايطى قرار بگيرد كه جز دولت كس ديگرى نتواند سرمايه گذارى كند.براى خاطر اين كه خيلى سودده نيست‏يا شايد خيلى سودده نباشد و مشكلاتى داشته باشد،على العجاله احتمالا چاره‏اى جز تصدى دولت ممكن است نباشد،اما من اين پيشنهاد را نمى‏كنم.من آنچه كه پيشنهاد مى‏كنم اين است كه حتى اگر بخش خصوصى هم يك روز سينماها را اداره كند، مساله سينما و فيلم و توليد فيلم در كشور مى‏بايستى با نظارت دولت جمهورى اسلامى باشد.

س:فعاليت در زمينه توليد فيلم در كشور به سه طريق مى‏توانند صورت گيرد:

1-فعاليت انحصارى بخش خصوصى 2-فعاليت انحصارى بخش دولتى 3-فعاليت هر دو بخش دولتى و خصوصى

اولا كدام يك از سه طريق فوق مى‏تواند مطلوب‏تر باشد؟و ثانيا چه انتظاراتى از بخش دولتى و چه انتظارى از توليدات بخش خصوصى داريد؟

پاسخ:از دولت طبيعى است كه انتظارات بيشترى داريم،چون بخش خصوصى به سود خودش فكر مى‏كند،يعنى به سود تجارى خودش.اما دولت‏به عنوان يك مسوول اقدام مى‏كند و اين از جمله عرصه‏هائى است كه اگر در آن فقط سود مادى مورد نظر بود بى‏شك منحرف خواهد شد.البته در پاسخ به سئوال قبلى يك مقدارى پاسخ اين سئوال داده شد.من اعتقادم اين است كه فعلا در شرايط كنونى بخش خصوصى،اگر بخواهد اصول و معيارها و ضابطه‏هايى را كه جمهورى اسلامى براى سينما در نظر مى‏گيرد،رعايت كند،شايد براى اين كار شوق زيادى نداشته باشد.

س:از نظر كمى و كيفى چه تناسبى بين فيلمهاى ايرانى و خارجى مى‏توان قائل شد؟به عبارت دقيقتر ما به ازاء چگونه فيلم ايرانى،مى‏توانيم از فيلم خوب خارجى صرفنظر كنيم و براى اين كه فيلم ايرانى به نمايش‏درآيد تا چه حد مى‏توانيم در مقابل اشتباهات فيلم ايرانى گذشت كنيم تا فيلم خارجى كمترى نمايش داده شود؟

پاسخ:در اين سئوال تصور مى‏شود كه فرض بر اين بوده كه ما هر جا يك فيلم ايرانى را كه از يك تكنيك مطلوب و در حد نصابى برخوردار نيست مى‏بينيم و يا به قول شما تحمل مى‏كنيم حتما به ازاء آن يك فيلم خارجى خوب حاضر و آماده هست كه اگر اين را تحمل نكرديم فورى آن فيلم خارجى خوب را خواهيم ديد.فرض سئوال ظاهرا بر يك چنين وضعيتى است.من فكر مى‏كنم ك اينطور هم نيست كه ما هر وقت‏با يك فيلم نه چندان خوب فارسى وقتمان را مى‏گذرانيم از يك فيلم خوب خارجى خودمان را محروم كرده باشيم. اولا من به شما بگويم ما با فيلم خارجى خوب مخالفتى نداريم،هر چى فيلم خارجى خوب هست‏شما بياوريد اشكالى ندارد،اما فيلم خارجى خوب چقدر هست؟«خوب‏»با معيارهاى شما و با معيارهاى انقلاب چقدر داريد؟آن فيلمى كه توى آن بد آموزى نباشد و از نظر محتوى و تكنيك و عدم تصادم با ارزشهاى اسلامى يك فيلمى باشد كه از نظر شما قابل قبول باشد، چقدر در اختيار شماست؟من مى‏گويم هر چقدر داريد بياوريد و مطرح كنيد و نشان بدهيد و هيچ فيلم ايرانى را مانع آن قرار ندهيد،اما بدانيد كه اگر همه فيلمهاى خوب آنچنانى را بياوريد باز شما خلائى خواهيد داشت كه بايد آن خلاء را با فيلم ايرانى پر كنيد.در مورد فيلم ايرانى من مى‏گويم ايدآل‏هايمان،يعنى مطلوب ايده‏آلهايمان را در حد بالاتر قرار بدهيم.اما با توجه به واقعيت‏هائى كه وجود دارد توقعات كنونى را كم كنيم.يعنى فيلم ايرانى كه محتواى خوب و مطلوبى دارد و لو تكنيك ضعيفى هم دارد ما اين را رد نكنيم.امروز مساله‏ى ما اين است كه ما در سينما مى‏خواهيم محتواى فيلم،پيام انقلاب را داشته باشد.اين براى ما همانطور كه قبلا هم گفتيم اصل است،درست است كه بايد جاذبه داشته باشد شكى نيست و بگرديد جاذبه‏دارترين آنها را پيدا كنيد،ولى براى ايجاد اين جاذبه‏هم تلاش كنيد و تا وقتى كه آن جاذبه بوجود نيامده از آن كه در حد بالاى جاذبه نيست،يك قدرى تنازل كنيد و قناعت كنيد به آن چيزى كه جاذبه‏ى كمترى هم دارد،ما با فيلم خارجى در صورتى كه مطابق با مفهوم فرهنگ ما باشد هيچ مخالفتى نداريم اما من متاسفانه مى‏شنوم كه بعضى از فيلمها، (در تلويزيون كه مى‏بينم و در مورد سينما هم مى‏شنوم) ،يعنى فيلمهاى خارجى كه آورده مى‏شود بسيارى از آنها حتى خوب نيست،نه فقط از لحاظ محتوى،بلكه از لحاظ تكنيك هم چيزهاى بسيار ضعيف و ملالت آور و خسته‏كننده‏اى است.من نمى‏بينم آن فيلم خوبى كه محتواى خوب و تكنيك قوى داشته باشد به وفور و در حد زياد وجود داشته باشد تا اينكه ما فكر كنيم كه اگر وارد كشور شود فضاى فيلم ايرانى را تنگ خواهد كرد.

س:عملكرد سينماى ايران نشان دهنده‏ى رشد توليد فيلم ايرانى است،با عنايت‏به اين كه شش سال از پيروزى انقلاب اسلامى مى‏گذرد،ارزيابى شما از سينماى ايران طى اين مدت چيست؟

پاسخ:البته 6 تا فيلم وقتى در سال 61 به 60 فيلم برسد اين يك رشد كمى را نشان مى‏دهد و خوب است.رشد كمى اين سه ساله همينطور كه شما ذكر مى‏كنيد خوب بوده،از نظر رشد كيفى من نمى‏توانم الان نظرى بدهم،چون درست مطلع نيستم و فيلمهاى اين چند سال را درست نديده‏ام لكن روى آن حرفهاى قبلى تكيه مى‏كنم،من مى‏گويم اگر بخواهيد سينماى فارسى رشد كند دو چيز را بايد در نظر بگيريد:يكى ميدان دادن به عناصر با استعداد و نسبت‏به كشور و انقلاب حقيقتا خودى،و نه غريبه،دوم ايجاد يك تحول در اصل سينماى فارسى،يعنى همانطور كه اول اشاره كردم ضد ارزشهائى را كه نشانده شده بود در سينماى فارسى هر طور هست‏بايد اينها را بكشيد بيرون.يعنى مستمع و بيننده را هم بايد عادت بدهيد كه در فيلم منتظر سكس و خشونت نباشد.حقيقتا در فيلم يك هنر حقيقى رادنبال كنند و دنبال يك پيام حقيقى و دلنشين بگردند.اگر اين كار انجام گرفت،تحول حقيقى در سينما انجام شده است.

س:سينماى كشور تا چه ميزان مى‏تواند به استقبال تماشاگر متكى باشد؟

پاسخ:سينما مال تماشاگر است و شكى نيست كه نمى‏تواند خودش را از تماشاچى جدا و منقطع كند،اما ضمنا نبايد فراموش كرد كه نقش هدايتگر هم دارد مثل همه‏ى كسانى كه مستمعى دارند و وجودشان براى مستمع است.پس نمى‏توانند نظر مستمع را نديده بگيرند. اما فلسفه وجود آنها هدايت مستمع است.بين اين دو يك خط مستقيم وجود دارد كه مى‏توان با ظرافت آن خط را تعقيب كرد.

س:به نظر شما سوژه‏ى فيلم بايد صرفا مسائل اسلامى،جنگى و انقلابى باشد؟يا مى‏تواند ساير مضامين و مسائل اجتماعى را نيز در برگيرد و در نهايت اينكه به نظر شما اسلامى بودن فيلم به چه معناست؟

پاسخ:همه‏ى موضوعات مى‏تواند اسلامى و غير اسلامى باشد،حتى فيلم محمد (ص) (يعنى شرح زندگى پيغمبر مى‏تواند جورى ساخته شود كه ضد اسلامى باشد) پس نام فيلم محمد (ص) و نقش اول داشتن محمد (ص) در يك فيلم هرگز به معناى اسلامى بودن آن نيست. همه‏ى موضوعات مى‏توانند اسلامى ترتيب داده شوند.ما در مورد اسلامى بودن يك فيلم دو چيز را مى‏خواهيم،يكى اينكه ارزشهائى كه آن فيلم تلقين مى‏كند ارزشهاى اسلامى باشد، شما ببينيد ارزشهاى اسلامى چه چيزهائى است و با كاوش مشخص مى‏شود كه ارزشهاى اسلامى يك عرض عريضى دارد.البته تعليم دادن نماز جزو ارزشهاى اسلامى است اما تعليم دادن راستى و درستكارى و شجاعت و مقاومت هم از جمله ارزشهاى اسلامى است.پس هر چيزى كه اين ارزشها را آموزش دهد يك محتواى اسلامى را در حقيقت آموزش داده است.اين يك جهت،جهت دوم اين كه فيلم با نمودارها ونمادهاى غير اسلامى همراه نباشد.گاهى مى‏شود كه فيلمى نماز خواندن را نشان مى‏دهد ولى بازيگران فيلم با رفتارشان و با وضع نامناسب نگاهشان يك ضد ارزش اسلامى را در حقيقت متجلى مى‏كنند.يعنى اين نكته هم بقدر نكته‏ى اول اهميت دارد.يعنى متن فيلم،متن محتوى و حاشيه محتوى هر دو بايد اسلامى باشد.

س:آثار برگزارى چنين جشنواره‏اى (جشنواره‏ى فيلم فجر) چه مى‏تواند باشد؟

پاسخ:اينطور جشنواره‏ها خيلى خوب مى‏تواند باشد.البته بيشتر تابع اين است كه شما چه ارزشهائى را بر اين جشنواره حاكم كنيد و چگونه آن را اداره كنيد.اما مى‏تواند خيلى خوب باشد.اگر در اين جشنواره‏ها ما وسيله‏اى بيابيم براى تشويق هنرمندان مستعد،يا راهى پيدا كنيم براى همكارى و تكميل اطلاعات يكديگر به وسيله‏ى هنرمندان ايرانى،يا وسيله‏اى پيدا كنيم براى آموختن شگردهاى فيلمسازى به عناصر علاقمند و تازه‏كار و جوان،يا مطرح كردن و معرفى كردن عناصرى كه مى‏توان به آنها تكيه كرد و آنها را معرفى كرد،اگر چنانچه يك چنين آثارى داشته باشد،اين جشنواره طبعا نتايج‏خوب خودش را داشته و به نظر من مفيد بوده است.البته در برخورد با اداره اين جشنواره‏ها هم بى‏شك بايد هوشمندانه عمل كرد.يعنى گاهى ممكن است‏يك نفر را بخواهيم در همين جشنواره چهره كنيم و معروف كنيم كه اصلا (بر طبق معيارهاى جمهورى اسلامى) جايز نباشد چهره كردن و معروف كردن يك شخص يا يك جهت گيرى يا يك جريان.مجموعا با اين جشنواره‏ها من موافقم.

س:جشنواره فيلم فجر بهتر است‏به صورت يك جشنواره داخلى ادامه يابد يا ترجيح مى‏دهيد كه به صورت بين المللى و با حضور فيلمهاى خارجى در بخش مسابقه همراه باشد؟

پاسخ:آوردن فيلمهاى خارجى به اعتقاد من چيز بى‏ضررى است،بلكه‏در شرايطى مى‏تواند مفيد هم باشد،يعنى ارائه‏ى آن اثرهائى كه شما نشان دادن آنها را به مردم مفيد مى‏دانيد در يك جشنواره چه ايرادى براى شما دارد،البته بيشتر روى آن فيلمهائى تكيه شود و فيلمهائى انتخاب شود كه جنبه آموزشگرى اين فستيوال را حفظ كند،يعنى واقعا آموزنده باشد،يك كلاس باشد براى كسانى كه در آنجا حضور پيدا مى‏كنند.

س: (آخرين سئوال) اگر ما سينمائى را كه باعث انحرافات اخلاقى،اعتقادى و اشاعه دهنده‏ى فساد و فحشاء و منكرات مى‏باشد و همچنين سينمائى را كه ارزشهاى اسلامى را مورد تهاجم قرار مى‏دهد كنار بگذاريم و جلوى امكان نفوذ آنرا بگيريم،سينمائى را كه باقى مى‏ماند مى‏توان به سه دسته عمده تقسيم كرد:

الف-سينمائى كه وجه سرگرمى آن غالب است.

ب-سينمائى كه در خدمت تفكر حاكم است.

ج-سينمائى كه ملهم از تفكر و اعتقادات اسلامى است.

نظر شما در باره‏ى اين سه نوع سينما با توجه به آنچه در بالا آمد چيست؟

پاسخ:ما چيزى به عنوان تفكر حاكم و چيزى به عنوان تفكر اسلامى جداى از يكديگر نداريم. تفكر حاكم همان تفكر اسلامى است.طبقه‏ى حاكم بر جامعه‏ى اسلامى همان مردم هستند و ايدئولوژى دستگاه حكومت،كه از تفكر حاكم بيشتر آن معنا تداعى مى‏شود،وجود ندارد. ايدئولوژى حكومت،ايدئولوژى مردم است.شما ببينيد بنده كه در راس قوه‏ى مجريه‏ى اين مملكت هستم،شغل روحانى من در اين جامعه چيست؟من امام جمعه يعنى پيشنماز هستم. پس ببينيد آنچه كه بر ذهنيت دستگاه اداره كننده‏ى كشور حكومت مى‏كند چيزى جز علائق و عقايد و عواطف و خواستها و عشقها و آرزوهاى اين ملت نيست.پس آن تعبير«سينمائى كه در خدمت تفكر حاكم است‏»به نظر من تعبير درستى نيست و بهتر ست‏بگوئيد درخدمت انديشه‏ى اسلامى،در خدمت ايدئولوژى مردم و در خدمت اعتقادات و ايمان مردم است.

پس دومى و سومى يك چيز است.آنچه ملهم از اين تفكر است‏با آن چيزى كه در خدمت اوست،دو چيز نيست.هر آنچه كه از تفكر اسلامى الهام گرفته باشد،بى‏شك در خدمت اين تفكر قرار خواهد گرفت.بنابر اين دو نوع خواهيم داشت‏يكى آن سينماى سرگرم كننده كه معنايش اين خواهد بود:پوچ!هيچ چيز ندارد،جز اينكه يك ساعتى انسان را مشغول بخود كند و وقت انسان را بكشد.فقط اين فايده را دارد و يك نوع سينماى ديگرى كه داراى يك محتوائى است كه آن محتوى در جهت مردم و آرزوها و ايده‏آلهاى مردم است.

طبيعى است كه من دومى را انتخاب مى‏كنم و اولى را رد مى‏كنم،چرا؟براى خاطر اين كه قبلا شما گفتيد آن سينمائى كه احياء كننده ضد ارزشهاى اسلامى است كنار گذاشته مى‏شود.من مى‏خواهم ببينم سينمائى كه بيكارى و لغو را عملا به انسان مى‏آموزد،اين در خدمت كدام ارزش اسلامى مى‏تواند باشد؟ (مصاحبه كننده:آن هم كنار گذاشته شده منظور سينمائى است كه بيشتر جنبه‏ى سرگرمى داشته باشد) بله،مگر اينكه بگوئيم جنبه‏ى سرگرمى قوى دارد.اما محتوا و پيام اسلامى هم دارد.طبعا من اين را هم مى‏پسندم و قبول دارم،اگر طبعا چنين وضعى وجود داشت.

ببينيد من در آن پاسخ سئوال اول آنجا كه راجع به محتوى و جاذبه صحبت كردم همه‏ى حرف خود را در اين زمينه گفتم.ما وقتى كه اصل را و ستون فقرات يك فيلم را محتواى فيلم مى‏دانيم و پيامى كه او مى‏خواهد بدهد،بر روى آن دقت و تاكيد كنيم،طبيعى است كه جاذبه‏ى فيلم،يعنى همان چيزى كه جنبه‏ى سرگرم كننده به فيلم مى‏دهد و آنرا دلنشين مى‏كند،اين را هم ما نمى‏توانيم نديده بگيريم بلكه هر دو به هم آميخته و تكميل كننده‏ى يك هنر تمام است.

گفتگو با اعضاى جشنواره تئآتر دهه‏ى فجر (1)

بسم الله الرحمن الرحيم

برادران و خواهران عزيز!
...مسائل مربوط به هنر در دست اندازهاى عجيبى افتاده است.البته خيلى هم خلاف انتظار نيست،چون از يك سو در دوران خاصى هستيم.جوشش استعدادها و گسترده شدن و سراسرى شدن همه‏ى جلوه‏هاى خوب بشرى از جمله هنر در ميان مردم توجه زياد مردم را به هنر ايجاب مى‏كند.از سوى ديگر مفاهيم و مضامين نو انقلاب بايد در هنر راه پيدا كند،و در آن جلوه كند و بشكفد.و از سويى ديگر مشكلاتى بر سر راه سازماندهى خوب هنرى يا در راه زمينه‏سازى براى سازماندهيهاى مردمى وجود دارد...لذا از اين دست اندازها بايد عبور كرد و براى پيشرفت همت‏شما و اراده‏ى شما و ايمان شما به كار هنرى كافى نيست‏بايد عشق و شور داشته باشد بايد اين راه را براى آينده هموار كند بنده احساس مى‏كنم اين هنر كارآيى‏هاى زيادى دارد و متاسفانه در بين مردم اين كارآيى‏ها شناخته نيست.در گذشته هم همينطور بوده است.يك هنر دستى،يك كارظريف كه هنرمندى بنشيند و با دست آنرا درست كند،در مقابل يك جنس لوكس كارخانه‏اى كمتر به چشم عامه‏ى مردم گيرايى دارد. اگر بخواهيم تئآتر را با فيلم مقايسه بكنيم،يك چنين چيزى به ذهن مى‏آيد.قدر شناسان اين هنر كم‏اند،در حاليكه هنر تئآتر از لحاظ تاثير در شنونده و بيننده خصوصياتى دارد كه فيلم آنرا ندارد،يا دستكم در اغلب موارد ندارد.يك فيلم بايد خيلى قوى و بازى در آن فوق العاده و فيلمبردارى و كار تكنيكى و نورپردازى در آن استثنايى باشد تا صحنه‏ى بازى آدمها را زنده و ملموس و واقعى جلوه بدهد.اما در تئآتر،انسانها،انسان واقعى‏اند،حرف حرفى‏ست كه از دهن خود او در مى‏آيد،چهره‏ى او در مقابل بيننده قرار دارد،تاثيرات قهرى بين دو آدم كه با هم حرف مى‏زنند در تئآتر هست و در فيلم نيست.چيزهايى وجود دارد كه يقينا شما كه اهل تئآتر هستيد به خصوصياتش و ابعادش بيشتر از بنده وارد هستيد.بنده به عنوان يك مستمع و يك تماشاچى احساس خود را عرض كردم.

به دو دليل و دو جهت،از اين هنر بايد حداكثر استفاده بشود:يكى از اين جهت كه امروز حرف گفتنى براى مردم زياد است،هزار زبان لازم است تا انسان بتواند اين هزاران پيام را،اين هزاران حقيقت ناگفته را،اين هزاران زيبايى ناشناخته را براى مردم بيان كند.اگر همه‏ى انواع هنر در جامعه بكار گرفته شود،باز هم زيبايى‏هاى ناگفته و حقايق تصوير نشده و ترسيم نشده براى مردم،در جامعه،فراوان است.زيرا كه هنرمند،بارى،يك انسان است،يك انسان محدود است و هزاران هنرمند،هزاران انسان محدودند،در حاليكه حوادث و واقعيات و زيبايى‏ها و ظرافتهاى موجود در زندگى بشر نامحدود است.همه‏ى اينها را نمى‏توانند ترسيم كنند.اما به هر حال وقتى كه در يك جامعه‏اى به خصوص مثل جامعه‏ى انقلابى ما كه اين همه حادثه‏ى نو دارد،اين همه مساله‏ى نو دارد،اين همه شگفتيهاى استثنايى در آن مشاهده مى‏شود،كه نظير برخى از اينها را ما در كتابها و در آثار خوانده‏ايم:اين شهامتها،اين ايثارها،اين هوشمنديها،اين فداكاريها،اين دشمنى‏ها،اين دفاع‏هاى مقدس،اين دشواريهايى كه در كار انتقال يك جامعه از وضع قبلى به وضع ايده‏آل وجود دارد،همه‏ى انقلابها با اين مشكل‏ها مواجه‏اند،تمام اينها بايد تبيين شود،تمام اينها بايد تشريح شود.

چه كس اينها را تصوير خواهد كرد؟كدام نويسنده قادر است،كدام شاعر قادر است؟و تازه مگر ما چقدر نويسنده و شاعر داريم؟كدام بيان رسا و بليغ لازم است كه به مردم خود ما واقعيات زندگى آنها را و حوادث زندگى آنها را تبيين كند،به آنها بگويد تا آنها ببينند زندگى مى‏كنند.يعنى اگر دست هنر كه در واقع تابلوى زندگى را رسم مى‏كند،بخشى را انتخاب و آن را درشت و زيبا مى‏كند،ترسيم مى‏كند و به نمايش در مى‏آورد،اگر وجود آن در جوامع معمولى لازم است،در يك جامعه‏ى انقلابى مثل جامعه‏ى ما به دلايل فراوان لازمتر و ضرورتش بيشتر است.از جمله،همين حوادث شگفت‏آورى كه در جامعه‏ى ما هست،مگر مى‏توان ترسيم كرد؟يك خانواده‏ى شهيد داده را ملاحظه كنيد،يك انسان جانباز را در نظر بگيريد،رزمنده‏اى را كه خانواده‏اى به جبهه‏ى جنگ مى‏فرستد مورد مطالعه قرار بدهيد،يك شب در جبهه را ترسيم كنيد و در ذهنتان منعكس بكنيد.هيجان عظيم مردم در دفاع از انقلاب و ميهن را با هزاران نمونه و جلوه و اجزاء پراكنده آن به نظر بياوريد.

دفاعى را كه اين ملت و اين كشور از خود مى‏كند،خصومتى را كه دشمنان با اين ملت مى‏كنند و كينه‏اى را كه دشمنان به اين ملت مى‏ورزند انتقال انسانها از مراحل بى‏اعتقادى، بى‏ايمانى،كم ايمانى يا چسبيدن به زندگى مادى و شخصى،و انتقال به دنياى ملكوتى،فدا شدن در جمع را در نظر بگيريد.اينها واقعا هزاران موضوع زنده،مهم،جالب و زيباست كه جز دست هنر هيچ چيز نمى‏تواند آن را ترسيم كند و جز زبان هنر هيچ چيز نمى‏تواند آنرا بيان كند.

اينها را بايد با انواع و اقسام هنرها و از جمله هنر نمايش كه يكى از گوياترين و مؤثرترين زبانهاست،تبيين كنيم.اين يك جهت كه در جامعه بايد به اين هنر توجه شود،اهتمام شود.و استعدادها به خدمت گرفته شود.و جهت ديگر آن است كه بهر حال هنر يك صوصيت‏بشرى‏ست،يك خصوصيت انسانى‏ست،نمى‏توان يك جامعه را تكامل داد اما هنر او را نديده گرفت،مثل جسمى كه بخشى از اعضاى او رشد كند و برخى نه.هنر جزو اصلى مجموعه‏ى وجود بشرى‏ست.وقتى كه در يك جامعه بشر بخواهد از لحاظ مادى،معنوى، فكرى و ذهنى كمال پيدا كند،بايد هنر در او رشد پيدا كند.اعتقاد ما اين است‏يعنى اين از اصول جهان بينى ماست كه هنرها بايد همه رشد كنند،از جمله هنر نمايش كه از بسيارى از انواع ديگر هنر زبان رساتر و بليغ‏ترى دارد.البته امتيازاتى هم شعر يا قصه يا برخى هنرهاى ديگر دارد كه نمايش ندارد.اما يقينا خصوصياتى هم نمايش دارد كه بقيه‏ى شعبه‏هاى هنر فاقد آن است.لذا بنده قويا طرفدار اين فكر هستم كه به هنر نمايش بپردازيم.در گذشته هم ظاهرا اين هنر خيلى در جامعه‏ى ما بين توده‏ها و قشرهاى مردم جا نيفتاده بود،و امروز كه روز حضور همه جانبه‏ى مردم در صحنه‏هاى زندگى‏ست اين هنر بايد مردمى شود.و چقدر خوب است اين كه برادران گفتند در خيابانها و گذرگاهها ترتيب داده مى‏شود،اين كار اگر رواج پيدا كند بسيار كار خوب و جالبى است.منتها برادرانى كه سر رشته دار اين امور هستند توجه كنند كه هر چه هنر حساس‏تر و هر چه پيام مهمتر باشد،وسواس و دقت در مورد وسيله‏ى ابلاغ اين پيام هم بايد بيشتر باشد.

اولا روى تكنيك بايد خيلى خيلى دقت‏ شود،بهترين حرفها را اگر شما با تكنيك ضعيف زديد و ناهنرمندانه ارائه كرديد،ضايع مى‏شود و از بين مى‏رود. گاهى حرف خوب فقط يكبار فرصت گفته‏ شدن و شنيده‏ شدن دارد،اگر همان يكبار بد گفته شد ديگر هرگز فرصتى براى خوب گفتن آن پيدا نمى‏ شود.گاهى اوقات چيزهايى را در نمايش هاى تلويزيونى مى‏ بينيم يا گاهى در نمايشهاى راديويى حرفى مى‏ خواهند بزنند، حرف هم حرف بدى نيست،آدم مى‏ فهمد كه حرف خوبى‏ ست، ولى آنقدر بد ادا مى‏ شود كه انزجارى كه انسان از شيوه‏ ى ادا پيدا مى‏ كند،به اصل پيام هم سرايت مى‏كند و از آن مطلب هم آدم‏بيزار مى‏شود.پس تكنيك قوى در كار هنرى خيلى مهم است.بهترين مضامين را دست‏شاعرى كه شعر بد مى‏گويد بسپريد،او مضمون را ضايع خواهد كرد.پس تكنيك قوى شرط اول است،شرط تاثير است،اصلا شرط مفيد بودن است.يعنى اگر نمايش بد اجرا شد،اين تعريف و تمجيدى كه من از تئآتر كردم (و خيلى كمتر از حد آنست) ديگر متعلق به آن نمايش نخواهد بود،اين تعريف و تمجيدها همه از آن نمايش خوب است،از آن يك ارائه‏ى صحيح و قوى‏ست.بنابر اين كسانى كه فنان اين امور و استادند و صاحبنظر و صاحب هنراند،بايد هر طور كه ممكن است‏سعى كنند به كسانى كه مى‏خواهند اين كار را بكنند،اين حقيقت را تفهيم كنند تا اگر چيزى ضعيف و سست است، بيرون نيايد.

در دنياى شعر (چون تئآتر در گذشته‏ى كشور ما سابقه‏اى ندارد جز در شكل همان شبيه خوانى‏ها و روحوضى‏هاى سابق و به شكل جديد هنر تقريبا جديد الولاده‏اى‏ست لذا از شعر مثال مى‏زنم) شعر فارسى كه سابقه‏ى كهنى در جامعه‏ى ما و در زبان ما دارد و نيز در زبان عربى كه زبان نزديك و از همه جهت همسايه‏ى ماست‏شعراى بزرگى بودند كه يك سال در يك قصيده كار مى‏كردند.شعراى عرب گاهى قصايدى داشتند كه به آنها قصايد«جوليات‏»مى‏گفتند بمعنى يكساله،يكسال روى يك قصيده،پنجاه و شصت‏بيت كار مى‏كرده‏اند،چنين قصيده‏اى مثل آن است كه بر كتيبه‏اى از سنگ خارا نفر شده باشد،اين ديگر از سنگ تاريخ پاك شدنى نيست و تا الآن هم با آنكه مضمونش در حقيقت هيچ است اما كار هنرى آنقدر قوى و محكم است كه باقى مانده است.بنده گاهى خودم بعضى از اشعار شعراى عرب را در ذهن دارم كه اگر مضامينش را امروز كسى در شعر فارسى بگويد،بدون دستور ما كميته به سراغش خواهد رفت!ولو توصيه هم بكنيم ولش نخواهد كرد!يعنى مضمون از اين گونه مضمونهاست و هنوز در ذهن بنده مانده!اما هزار و صد سال يا هزار و دويست‏سال قبل گفته شده است.هنر خوب باقى مى‏ماند،هنر خوب اين‏است كه خودش يا اثرش ماندگار است،ممكن نيست كه زدوده شود و از بين برود.من در شعر مثال زدم،اما در قصه و نمايشنامه و بقيه‏ى شعبه‏هاى هنرى هم همينگونه است.بنابر اين تكنيك قوى خيلى مهم است.شما هر مضمونى را كه در انقلاب و در جامعه‏ى كنونى ما قابل قبول است‏بخواهيد ارائه كنيد،اگر مضمونى‏ست كه بايد ارائه كرد،بايد در يك نمايش قوى ارائه كرد.بنده خواهش مى‏كنم از برادران مسؤول در وزارت ارشاد در سراسر كشور و كسانى كه مسؤوليت اين كارها را بر عهده دارند- (نمى‏دانم شكل مسؤوليت در اين كار به چه نحو است) -كه بر روى قوت و صحت و استحكام تكنيك و اسلوب و شيوه‏ى ارائه حتما تكيه بليغى بشود،يعنى يك صافى‏ئى بگذارند كه از آن كار ضعيف اصلا نگذارد.اين يك نكته.

و نكته‏ى دوم مضمون است،مضامينى كه امروز انقلاب در فضاى جامعه‏ى ما خلق كرده، همين مضامين كه نمونه‏هايى از آنرا عرض كردم:در زمينه‏ى جنگ،در زمينه‏ى جهاد و آن روح جهادى كه امروز بر اين ملت مستولى‏ست.

بنده گاهى با برخى از خانواده‏هاى شهدا مى‏نشينم،توى خانه‏شان روى فرششان و ميان محيط حقيقى زندگى خانوادگيشان،پدر،مادر،همسر،برادر و خواهر،فرزند،و مى‏گويم كه حرفهاى آنها را با ضبط صوت ضبط كنند،خودم گوش مى‏كنم كه دقيقا حرفهاى آنها را بشنوم و درست آن ظرافت‏هايش را بدست‏بياورم و مى‏گويم كه آن حالات مختلف را عكس بگيرند،اما مگر كافى‏ست،مگر قابل تصوير است؟بارها تصور مى‏كردم كه چرا من قدرت ندارم اين همه عظمت را در اين خانواده‏ى كوچك،در اين انسان،در اين زن،در اين مرد را نمايش بدهم تا بتوانم آن را بيان كنم.اصلا قابل بيان نيست.اينها را شما به نمايش بگذاريد،اينها را شما نشان بدهيد.شما مى‏توانيد،هنر مى‏تواند و هنر تئآتر خوب مى‏تواند،چون به اعتقاد من ظريفترين و لمس نكردنى‏ترين احساسات و عواطف بشرى را هنر تئآتر و بازيگرى خوب در نمايش مى‏تواند ارائه دهد.و شما مى‏توانيد اين كار را بكنيد.اين نقش شماست.

گروههاى خوب تئآتر خوبست كه راه بيفتند و به جبهه بروند،جهاد بزرگى‏ست:در قرارگاهها، در عقبه‏ها،مراكز تجمع،آنجاهايى كه اجتماعى از رزمندگان هست،برويد آنجا نمايش بدهيد، زندگى خودشان را كه در آن هستند و خود متوجه نيستند برايشان ترسيم كنيد:آن بهشت صفايى كه آنها در آن هستند-و انسان معمولا همه‏ى اين گونه بهشتهاى معنوى را تا در آن هست درست نمى‏بيند و نمى‏داند كه كجاست و چگونه است-و از دور بايد ببيند تا بشناسد. بگذاريد آن را يكبار در بازى شما،در هنرمندى شما،در نمايش خوب شما مشاهده كنند و لمس كنند.به هر حال حرف اول و آخر من با شما تشكر است...

«تئآتر،هنر چندين زبانه،و زبان رسا و بليغ در نماياندن ظريف‏ترين انديشه‏ها و عواطف بشرى، در ميان ما قدر ناشناخته مانده،و در خور توانايى آن،به خدمت آرمانهاى والا و زيبايى‏هاى انقلاب گرفته نشده است.

«شگرد آخر»تجربه‏ى موفق و نمايشگر تلاش صميمانه‏ى شما،از نمونه‏هاى نادرى‏ست كه راه تازه تئآتر فارسى را روشن مى‏كند و آينده‏ى مطلوبى را براى آن نويد مى‏دهد.مضمون شيوا و تكنيك قوى و ارائه‏ى بليغ،مجموعه‏ى كاملا هنرمندانه‏اى را از اين اثر فراموش نشدنى پديد آورده است. (2)

موضوعات مرتبط:


پی‌نوشتها :
11) -پيام به‏«يادواره تئآتر هفدهم شهريور»،17/6/1361.
12) -پيام به‏«دومين جشنواره تئآتر دانشجويان كشور»،14/8/1365.
13) -گفتگو با«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى‏»1360/11/26.
14) -پيام به‏«دومين جشنواره تئآتر دانشجويان كشور»،14/8/1365.
15) -همانجا.
16) -همانجا.
17) -پيام به‏«يادواره تئآتر 17 شهريور»،17/6/1361.
18) -سخنرانى‏«در جمع هنرمندان‏»
19) -همانجا.
20) -همانجا.
1)-اين گفتگو در تاريخ 21/11/1366 خطاب به اعضاى‏«جشنواره تئآتر دهه فجر»انجام گرفتهاست.
2) -از لوحه‏ى تقدير رياست محترم جمهورى به برادر انوشيروان ارجمند،كارگردان تئآتر«شگرد آخر»،19/11/1366.



ارسال توسط حاجی
بارها اتفاق افتاده كه از خواندن يا ديدن يا شنيدن آثار ذوق و فعاليت هنرى عزيزان اين نسل، غالبا مربوط به همين حوزه‏ى انديشه و هنر،تحت تاثير قرار گرفته‏ام،به شدت منقلب شده‏ام. خيلى اوقات فيلمنامه‏ ها يا نمايشنامه ‏ها يا شعرها... مرا به شدت متاثر كرده و ازشوق اشك ريخته‏ ام.

...وضع قصه نويسى خوب نيست‏ يعنى پيشرفتش كم بوده است.ما در (دوران) گذشته قصه نويس خوب در ايران نداشتيم،در حاليكه سابقه‏ ى قصه نويسى در كشور ما نسبتا قديمى‏ ست. (1)

...اگر بد آموزى در آن بود،كج انديشى در آن بود،اغوا در آن بود و تهمت و افترا و فحاشى و بد زبانى در آن بود،غير اسلامى‏ ست. (2)

قصه نويسى از جنبه‏ ى هنرى، هيچ چيز خاصى كه بتوان آنرا معيار اسلامى يا غير اسلامى بودن دانست، وجود ندارد.هر چه كه بتواند قصه را زيباتر و هنرمندانه‏ تر كند، نه تنها اشكالى ندارد، بلكه بهتر است، نمايشنامه هم همينطور. (3)

در زمان خودمان هم، در آن دوران محنت‏ بزرگ تاريخ ملت ايران كه...آمده بودند تا همه چيز اين مردم را غارت كنند و ببرند، مى‏ديديم استعدادهاى بسيار برجسته‏اى در زمينه‏ى شعر،در زمينه‏ى قصه نويسى،در زمينه‏ى نمايشنامه و فيلم و عكس و چيزهاى ديگر وجود داشت اما اين سرچشمه‏ ها را با دستهاى آلوده‏ ى خودشان آلودند. (4)

بارها اتفاق افتاده كه از خواندن يا ديدن يا شنيدن آثار ذوق و فعاليت هنرى عزيزان اين نسل، غالبا مربوط به همين حوزه‏ى انديشه و هنر،تحت تاثير قرار گرفته‏ام،به شدت منقلب شده‏ام. خيلى اوقات فيلمنامه‏ها يا نمايشنامه‏ها يا شعرها...مرا به شدت متاثر كرده و از شوق اشك ريخته‏ام. (5)

بايد به سراغ نويسندگان خوب،شاعر خوب،نمايشنامه نويس خوب،و قصه نويس خوب برويد و آنها را دعوت كنيد زيرا هستند كسانى كه با شما نيستند اما بر شما هم نيستند و مى‏توانند در خدمت انقلاب قرار بگيرند. (6)

در زمينه‏ى سوژه‏ها و موضوعات،خوشبختانه در مورد شعر،قصه و ديگر آثار هنرى امروز موضوع آنقدر زياد داريم كه لازم نيست دنبال موضوع بگرديم...جنگ،خود يكى از سوژه‏هاى شعر برانگيز،قصه برانگيز و نمايشنامه برانگيز است چه مانعى دارد كه تصوير يك شبانه روز يك نفر را در سنگر،به رشته‏ى تحرير در آوريم...خطورات ذهنى اين انسان سنگرى،اين انسان مجاهد و فداكار و تجسم شهيد را...يك قصه نويس زيبا ترسيم كند و بنويسد...البته كسى كه اين كار را مى‏خواهد بكند،بايد خود در سنگر رفته باشد...اين سوژه‏اى است كه تمام مسائل جنگ عراق بر عليه ايران‏مى‏تواند در آن جاى بگيرد.«گردشى در اهواز و دزفول و سوسنگرد»خود يك قصه،يك گزارش است كه از هر قصه‏اى شيرين‏تر است. (7)

شما اگر ملاحظه كنيد،مى‏بينيد كه اين اثر جاويدان‏«بى‏نوايان‏»هيچوقت كهنه نخواهد شد، لااقل تا وقتى كه اين فرهنگ مانوس ما در عالم وجود دارد،چنين است.و يك بخش عمده‏ى اين اثر،جنگ‏هاى داخلى فرانسه است‏يعنى جنگهاى جمهوريخواهان بر ضد بساط لطنت‏بعد از ناپلئون.و با اينكه اين كتاب قصه است،وقتى بخوانيد مى‏بينيد كه مملو از تاريخ است و تاريخ فرانسه را از اواسط دوران ناپلئون شرح كرده تا حدود سالهاى 1850 و 1860 ميلادى و دوران بعد از ناپلئون و پادشاهان از خانواده‏هاى بوربن‏ها،لذا بهترين وسيله و سوژه براى نوشتن يك داستان همين است و ما الآن اين سوژه را داريم. (8)

از جمله مسائل ديگرى كه براى گفتن و نوشتن وجود دارد،براى مثال،مساله ضد انقلاب است.من هميشه پيش خودم فكر مى‏كردم كه فرضا بعضى از چيزهايى را كه ما در ذهنمان ترسيم مى‏كنيم،اگر به صورت هنر مجسم يعنى فيلم يا نمايش در آيد،اثرش صد چندان خواهد بود...حتى همان فيلم‏«شاه دزد»...چيزى كه در اين اثر وجود داشت...پوشالى بودن كارهاى ضد انقلاب و انگيزه‏هايشان بود...در اين اثر مشخصا ترسيم شده بود كه،به هنگام مبارزه‏اى كذايى،بر ضد جمهورى اسلامى هم،از كوچك‏ترين هوسهاى حيوانى خودشان منصرف نمى‏شوند...پس اگر چنين اثر جالبى در زمينه‏ى مسائل گروهكها ترسيم و منتشر شود،اثر زيادى خواهد داشت،به نظر من سوژه‏هايى كه امروز در دست داريم كم نظير است، لذا بايد هنرمند را به طرف اين سوژه‏ها سوق داد. (9)

بايد مايه‏هاى هنرى‏تان را هر چه ممكن است قوى كنيد.ضعف‏هاى مختلف را برطرف كنيد، اغماض نكنيد.

در جامعه‏ى ما،نقد تا كنون به نظر من مصداق درستى نداشته است جز اسما.يك عده به يكديگر فحاشى مى‏كردند و دروغ تحويل هم مى‏دادند و اسمش را هم نقد مى‏گذاشتند.به هر حال،نمى‏توانم بگويم هيچ ولى خيلى كم نقد واقعى وجود داشت،الآن هم متاسفانه نقد هنر نيست.شما اينك به زبانى خوب و شيرين و آموزنده نقادى را شروع كنيد. (10)

موضوعات مرتبط:



پى‏ نوشتها:

1) -اين مصاحبه با معاونت‏سينمايى وزارت ارشاد اسلامى انجام شده و در مجله‏ى‏«صحيفه‏»مورخ يكم ارديبهشت ماه 1364 به چاپ رسيده است.

1) -شكوهنده به ضم‏«ش‏»يعنى هيبت دارنده و بكسر شين يعنى ترسنده،بنابر اين در اينجا بضم شين خوانده شود.
2) -سخنرانى افتتاحيه‏«تالار حوزه انديشه و هنر»،15/12/1363.
3) -گفتگو با اعضاى واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى‏»1360/11/26.
4) -همانجا.
5) -سخنرانى افتتاحيه‏«تالار حوزه انديشه و هنر»،15/12/1363.
6) -همانجا.
7) -گفتگو با اعضاى‏«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى‏»1360/11/26.
7) -همانجا.
8) -گفتگو با اعضاى‏«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى‏»1360/11/26.
9) -همانجا
10) -سخنرانى افتتاحيه در«تالار حوزه‏ى انديشه و هنر»،15/12/1360



ارسال توسط حاجی
البته اين را هم بايد عرض كنم كه سازها عموما انسان را مقدارى از حالت جد خارج مى‏كند و از حق نبايد گذشت كه آهنگ اين چنين است.مگر آنكه آنچنان محتوايى داشته باشد كه نگذارد،مثل قرآن،يعنى آهنگ قرآن اين هنر را دارد كه...به آنچه قرائت‏شده جان مى‏دهد و آن را در نظر انسان برجسته‏تر مى‏كند و كلمه به كلمه را در مغز مى‏نشاند،مثل آبى در روح جريان پيدا مى‏ كند

...اما در مورد موسيقى،بايد اعتراف كنم هنوز در اين مساله ما آن پاسخ روشن و كامل را نداريم،لا اقل من ندارم. در گذشته،[و الآن نيز بر آن عقيده هستم].روى اين جمله تكيه مى‏ كرديم كه آهنگ مخصوص مجالس لهو،گناه و حرام است...آن وقتها ما فكر مى‏ كرديم آهنگ‏هاى ترانه‏ا، مخصوص مجالس لهو است...اما دستگاهها، فرض كنيم دستگاه شور يا ابو عطا يا همايون و امثال آن چطور؟همه‏ ى كسانى كه حنجره‏ ى آنها يك نوايى را بيرون داده، با يكى از همين دستگاههاى دوازده‏گانه بوده است. پس اين حرام نيست و اصلا موسيقى همين آهنگها و ريتم‏هاى مخصوص است...اينها حرام نيست مگر آن كه باز در لابلاى آن يك چيزى بگنجانند كه آن حرام باشد.(26)‌و(27)

اين حرفى بود كه آن وقت‏ براى ما مطرح بود لكن الآن...آنچه مطرح است اينست كه از قول امام نقل شد:كه ايشان در مورد بعضى از آهنگهايى كه حتى با ساز همراه بود،فرمودند اين مقدار اشكالى ندارد...چنين استنباط كرديم كه نظر امام بر اينست كه:ساز بطور مطلق حرام نيست و ترانه هم همينطور.يعنى ترانه‏اى كه محتواى درستى دارد و با يك ساز ملايمى همراه است،اين اشكالى ندارد.اما اگر يك ساز جلفى بود و محتواى نادرستى هم داشت،هر كدامش موجب حرمت مى‏ شود.

البته اين را هم بايد عرض كنم كه سازها عموما انسان را مقدارى از حالت جد خارج مى‏ كند و از حق نبايد گذشت كه آهنگ اين چنين است.مگر آنكه آنچنان محتوايى داشته باشد كه نگذارد،مثل قرآن،يعنى آهنگ قرآن اين هنر را دارد كه...به آنچه قرائت‏ شده جان مى‏ دهد و آن را در نظر انسان برجسته‏ تر مى‏ كند و كلمه به كلمه را در مغز مى‏ نشاند،مثل آبى در روح جريان پيدا مى‏ كند،لذا آن حالت منفى ناشى از صداى خوش مثلا شيخ مصطفى اسماعيل را از بين مى‏ برد...همين سرود مرحوم شهيد بهشتى...من خودم وقتى بار اول شنيدم با توجه به خاطرات و سوابق ذهنى كه تاثيرات آهنگ و موسيقى براى من بيش از يك آدم معمولى‏ ست و محتوى در من يك اثر بيشترى مى‏ گذارد تا آن آدمى كه به آن اندازه با مساله آشنايى ندارد، ديدم اين ترانه مرا كاملا از حالت جد خارج مى‏ كند و الآن هم وقتى گذاشته مى‏ شود،مى‏ روم در عالم ذهنيات...يك چيزى كه شايد خيلى لطف نداشته باشد. (29)

(سئوال بعدى اينست كه:هنوز موضع مشخصى در مورد موسيقى در جامعه‏ ى اسلامى اتخاذ نشده است و نحوه‏ ى برخورد از سوى مسؤولين و آيات عظام در اين مورد متفاوت است،چرا؟) (30)

پاسخ:اين از آن اشكالات كاملا وارد است و من تصديق مى‏ كنم كه ما خيلى زودتر از اين بايستى تكليف موسيقى را روشن مى‏ كرديم.البته من يك جمله به شما بگويم،آن چيزى كه در اسلام حرام است،غناست،نه موسيقى،موسيقى هر آهنگ و صدايى است كه از حنجره يا وسيله‏اى،به يك شكل حساب شده بيرون مى‏ آيد.اما آن چيزى كه حرام است نوع خاصى از موسيقى‏ ست كه غنا باشد.علت اينكه نظرات مختلف است،اين است كه در مورد غنا،ما آيات و روايات صريح كه مشخص كند غنا چگونه چيزى‏ ست،نداريم،لذا استنباط فقهى از غنا متفاوت است.مثلا مرحوم آيت الله العظمى بروجردى رضوان الله عليه معتقد بودند:غنا آن چيزى‏ست كه مخصوص مجالس لهو باشد يعنى آن آهنگها و آوازهايى كه فقط در مجالس لهو و خوشگذرانى خوانده مى‏ شود،حرام است و لو اينكه در بيرون مجلس لهو خوانده بشود.و ما آن‏زمان كه مرحوم آيت الله بروجردى حيات داشتند،اين را تطبيق مى ‏كرديم با آن آهنگها و ترانه‏ هايى كه در آن وقت معمول بود اينها را ما قدر مسلم از غنا مى‏ دانستيم ولى موارد ديگر مسلم نبود.

اما در مواردى كه شبهه وجود داشته باشد كه آيا اين مثلا غنا هست‏ يا غنا نيست،طبق اصطلاح متديك علماى اصول،اين‏«شبهه‏ ى مفهومى‏»ست و در شبهه‏ ى مفهومى،بيشتر بزرگان و علماى علم اصول،برائت جارى مى‏ كنند، يعنى هر جا كه ما شك كرديم كه آيا اين غنا هست‏ يا نيست،بايد بگوييم غنا نيست و حرام نيست. (پس شما براى اينكه يك چيزى را بخواهيد گوش كنيد،كافى‏ ست‏ شك كنيد كه غنا هست‏ يا نيست! (×) ) و ليكن ماوراى اين همه،خيلى لازم است كه ما در اين زمينه كاردرستى بكنيم و اين به عهده‏ ى فقهاى ماست.من بارها اين مطلب را به برادران بزرگ خودمان از فقها و اساتيد گفته ‏ام كه ما فعلا وقت نمى‏ كنيم بنشينيم اين مسائل را بررسى كنيم و واقعا امروز مجال كار علمى و فقهى نداريم.لذا برادرانى كه در قم از زمره‏ ى فقها و آگاهان از رموز اسلامى هستند،بايد بنشينند،مساله‏ ى غنا و موسيقى را براى مردم حل كنند. (31)

از زحمات آقاى توكلى بايد حقيقة سپاسگزارى كرد كه ايشان فرآورده‏ى بسيار ذي قيمتى را براى انقلاب فراهم كردند.يعنى هر يك از اين ترانه‏ ها و سروده ‏هايى كه خوانده شد،فرآورده و محصولى‏ ست ‏براى انقلاب.و اين سرود:از طرفى شعر،از طرفى آهنگ و از طرفى تشكيل گروه سرود و اجراء با اين انتخاب خوب،هر كدام به نوبه‏ ى خود حقيقة يك هنر است كه بايد از اين مرد زحمتكش و صبور-كه بدون صبر و خون دل خوردن اينطور چيزها درست نمى‏ شود-تشكر كرد و تبريك گفت كه الحمد لله خوب توانستند از عهده برآيند.يكايك اين عزيزان هم كه در گروه سرود هستند،كارشان را خيلى خوب انجام مى‏ دهند،هم اين آقازاده‏اى كه الآن خواند و هم آن آقايى كه سرود قبل از ظهر را خواند،اينها را من،هم در تلويزيون دقت كردم هم حالا،حقيقة مثل خواننده‏هاى حرفه‏اى،ژست‏ها و حركات و كارهايشان نشان پختگى‏ست كه با آنها كار شده است.صدايشان نيز خيلى متناسب است چون در همخوانى‏ ها صداى نامتناسب كار را خراب مى‏كند،لكن شما صداهاى متناسب پيدا كرده ‏ايد و همه‏ ى صداها هم خوش.ايشان اين همه ما شا الله جوان و نوجوان خوش صدا و يكدست از لحاظ صدا پيدا كرده‏اند.از يكايك اين عزيزان تشكر مى‏كنم.بخصوص و از همه بيشتر از خود آقاى توكلى تشكر مى‏كنم و از آن آقا هم كه آن نى خوبشان را آرام آرام و چاشنى‏وارمى‏نواختند-كه واقعا بايد همينطور باشد،چون ساز در مجموعه‏ى سرود،حكم نمك طعام را دارد و لذا نبايد زيادى بكار برود.اثر اصلى متعلق به نفس انسان است و اين نفس انسانهاست كه آن تاثير اساسى و مضمون همه كس فهم را دارد. (32)

موضوعات مرتبط:


پى‏ نوشتها:
26) -مراسم ديدار اعضاى‏«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى‏»1360/11/26.
27) -مثل چهچه‏ ها و غلت‏هاى خيلى زياد.
29) -مراسم ديدار اعضاى‏«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى‏»1360/11/26.
30) -جلسه‏«پرسش و پاسخ‏»در دانشگاه،25/9/1366 (اين جزوات جداگانه تحت عنوان‏«پرسش و پاسخ‏»توسط روابط عمومى نهاد رياست جمهورى چاپ شده است.)
×) -اين جمله طبق ضبط نوار،با لحن شوخى ادا شده است.
31) -جلسه‏«پرسش و پاسخ در دانشگاه‏»1366/9/25.
32) -صحبت پس از اجراى‏«برنامه سرود خوانى در استاندارى شيراز»،7/9/1366.



ارسال توسط حاجی
تعداد بازدید :
 
صحنه‏اى را كه قلم‏هاى بد سابقه يا بد دل (از انقلاب شما) چه در داخل كشور يا در هر جاى دنيا،ارائه كردند،چهره‏هاى معروف،آلوده‏كنندگان صفاى طينت انسانى...شما پاك كنيد، مدعى شما فقط هنرمندان بدبخت‏سيه رويى نيستند كه از انقلاب رو برگرداندند و خود را محكوم به فنا كردند،بلكه پيكر عظيم هنرى دنيا،تا آنجا كه در مشت‏سياست‏هاى استكبارى‏ست،مدعى شماست

هنر امروز و آينده

صحنه‏اى را كه قلم‏هاى بد سابقه يا بد دل (از انقلاب شما) چه در داخل كشور يا در هر جاى دنيا،ارائه كردند،چهره‏هاى معروف،آلوده‏كنندگان صفاى طينت انسانى...شما پاك كنيد، مدعى شما فقط هنرمندان بدبخت‏سيه رويى نيستند كه از انقلاب رو برگرداندند و خود را محكوم به فنا كردند،بلكه پيكر عظيم هنرى دنيا،تا آنجا كه در مشت‏سياست‏هاى استكبارى‏ست،مدعى شماست (1) .

مسلم است كه:اگر جوانان معتقد ما با ذخيره‏اى ارزشمند استعداد كه در آنان هست،و با زمينه‏ى مساعدى كه انقلاب براى آنان فراهم آورده و با بهره‏گيرى از سوژه‏هاى بديع و بى‏نظيرى كه صحنه‏هاى انقلاب و جنگ تحميلى در اختيار آنان نهاده،و نياز مبرمى كه امروز به هنر نمايشى براى رسوخ و گسترش مفاهيم انقلابى احساس مى‏شود،همت‏خود را صرف تئآتر و سينما كنند و تكنيك و محتوى را به پيش ببرند،پس از چندى انقلاب اسلامى خواهد توانست‏برجسته‏ترين آثار هنرى در اين رشته را به دنيا عرضه كند وبشريت‏به يكى از ارزشمندترين هداياى انديشه الهى و اسلامى دست‏يابد. (2)

...خواه و ناخواه آنچه امروز در جامعه‏ى ما مى‏گذرد،در آيينه روشن ذوق و استعداد هنرمندان و اديبان اين روزگار منعكس خواهد شد.منتها هنرمند و اديب با فرهنگ اين وظيفه را هم دارد كه اين آيينه را هر چه صيقلى‏تر و صاف‏تر و روشن‏تر كند...هميشه اين آيينه منعكس كننده‏ى دقيق واقعيات نيست.

گاهى كج و معوج نشان مى‏دهد. (اما) يك روز سرانجام حقيقت روشن خواهد شد و آنان كه سعى كرده‏اند آن را زشت و منحرف نشان دهند،افشاء خواهند شد. (3)

ما عقيده داريم كه هنرمند جوان امروز كه صادقانه دل به انقلاب سپرده و در خدمت انقلاب و در خدمت آرمانها و ارزشهاى انقلاب قرار گرفته است و مؤمنانه از انقلاب حرف مى‏زند، همان گزارشگر جاودانه‏ى تاريخ اين روزگار و حقايق اين روزگار است (4)

روزى كه ادبيات انقلابى ما روند كنونى رشد و تعالى را پيموده باشد،مى‏تواند الگوى تازه‏اى براى ادبيات اين عصر شود.تصوير آرمانى زندگى و تشريح نقاط زشت و زيباى انسان امروز،و ترسيم راهى كه آدمى را به آسايش و رستگارى و تعالى حقيقى مى‏رساند،بيش از همه،از آن شاعر و هنرمندى ساخته است كه در مهد انقلابى خدايى و مردمى زيسته و نظام ارزشى متعالى را در صفا و قداست فضايى كه وحى الهى بر آن حاكم است،آموخته باشد. (5)

البته هنر انقلابى هنوز جوان است،از پيش آزموده و تجربه نشده.اين طبيعت جوان و اين نهال تازه روييده،بتدريج رشد مى‏كند.شما عزيزان،همه هنرمندان،همه شاعران،قصه نويسها، سازندگان نمايشنامه‏ها و فيلمنامه‏ها و تابلوها و همه‏ى آثار هنرى و نمودارهاى زيبايى‏هاى آفرينش موظفيد،نه به وظيفه‏اى خارج از الهام درونى خودتان،بلكه به وظيفه‏ى هنرى،به وظيفه‏ى اخلاقى،اين نهال جوان را بارور و شكوفا سازيد. (6)

عزيزان،توجه داشته باشيد هنرى كه امروز به نام هنر اسلامى و هنر انقلابى ارائه مى‏شود، آبروى جمهورى اسلامى و انقلاب اسلامى‏ست،لذا بايد هم از لحاظ تكنيك هم از لحاظ محتوى،همواره در منتهاى قوت باشد...

ما اميدوار هستيم كه آن اوج و جهش را بعد از چند سال بدست‏بياوريم...بايد محتواى هنر و قالب هنر هر دو با هم و به موازات هم ترقى و پيشرفت داشته باشد. (7)

انقلاب اسلامى ماندگار است چرا كه هدايت الهى و حمايت مردمى پشتوانه‏ى آن است.هنر شما بايد در راه تعميق ارزش‏هاى آن بكار رود.شما بايد از ابزار هنر خود شمشيرى بسازيد تا ناپاكى‏ها و ناخالصى‏ها را بزدايد،تا راه رشد پاكى و خلوص و تقوى در جامعه باز و هموار شود. (8)

امروز با حاكم شدن ارزشهاى الهى و با ورود توده‏هاى مردم در صحنه‏هاى جدى و واقعى زندگى ميدان هنر آزمايى به روى همه باز است.فضاى انقلاب‏آنهم انقلابى كه به معناى حقيقى كلمه،متكى به دست و دل مردم است،خود بزرگ‏ترين مشوق است.مفاهيم انقلابى و حماسه‏هاى مردمى و آرمانهاى انقلاب،وسيع‏ترين عرصه‏ى جولان ذهن شاعر و هنرمند است. هر ذهن آفريننده مى‏تواند:در شرف و شجاعت اين مردم،در مبارزه به خاطر زندگى شايسته با گرگان درنده‏ى استكبار،در شكستن بت‏هاى زر و زور و تزوير،در صفاى دل جوانان،در استحكام و مقاومت مادران...در افراشتن پرچم حمايت از مستضعفين و در صدها جلوه‏ى انقلاب اسلامى،مسحور كننده‏ترين زيبايى‏ها را ببيند و با سرانگشت ذهن خلاق خود براى ديگران ترسيم كند.اين طبيعى‏ترين توقعى‏ست كه انقلاب از شاعر و هنرمند امروز دارد، انقلاب بى‏شك چشم به راه آنها كه مى‏گفتند«بر طاغوت‏»اند اما در عمل‏«با طاغوت‏»رفتند، نخواهد ماند.بيشترين تكيه‏ى انقلاب بر نيروهاى زاييده از انقلاب و پرورش يافته در مهد آن است. (9)

هزاران چشمه‏ى جوشنده هنرى را دستهاى پليد و خائن آلوده كردند...ما امروز آثار فرهنگى حركت‏به اصطلاح هنرى دوران گذشته را از نزديك مى‏بينيم.شما مسؤوليت‏سنگينى بر دوش داريد،بخصوص شما هنرمندان،و همه‏ى هنرمندانى كه اكنون در اين جمع حضور ندارند.كار بسيار دشوار است.منتها به فضل الهى يك امتياز داريم-و آن انقلاب است.امتياز انقلاب،امتياز عجيبى است...مثل هواى بهارى‏ست...گل را در گلدان،در گلخانه و در اتاق هم مى‏توان رشد داد،اما با صحراى باز قابل مقايسه نيست و با طراوت گسترده‏اى كه باران بهارى بر او مى‏بارد و آفتاب بر آن مى‏تابد و زمين حاصلخيز آن را...با سرعت و شتاب بارور مى‏كند... (10)

استعدادهاى مردم گنجى پايان ناپذير و معدنى بى‏انتها و قيمتى‏ست.كسانى مايل بودند از آن استفاده‏هاى سوء بشود.امروز اين معدن قيمتى در اختيار انقلاب است،در اختيار اسلام است.اين معدن قيمتى،ذوق و استعداد و خلاقيت و هنر انسان است:«الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه‏»...هر چه ممكن است‏بهتر و خالص‏تر و بى‏غش‏تر آن را استخراج كنيد،بسازيد و توليد كنيد. (11)

بنده از ته دل و از بن دندان ايمان راسخ و قطعى دارم كه هنر آينده‏ى اين كشور،هنرى جوشنده و هنرى برتر خواهد بود.همانطور كه در ميدانهاى ديگر مشاهده كرديم.مثلا،شما خيال مى‏كنيد،نيروهاى نظامى ما،در جنگ چقدر هنر رزمندگى مى‏توانستند داشته باشند؟. ..ملت ما چقدر مى‏توانست‏بجنگد،چقدر مى‏توانست مقاومت كند؟حالا شما ببينيد چه خبر است،حماسه‏هاى بى‏نظير در ميدان‏ها...شما گزارشگران اين صحنه‏ها هستيد...گزارش اين صحنه‏ها كار هر كس نيست.شما هستيد كه روايتتان و حكايتتان مى‏تواند اين زيبايى‏ها را به چشم بكشاند...بايد مايه‏هاى هنرى‏تان را هر چه ممكن است قوى كنيد،ضعف‏هاى مختلف را برطرف كنيد،اغماض نكنيد. (12)

بدون مجاهدت وقفه ناپذير شما شاعران آگاه و متعهد،جبران خسارتهاى دوران سلطه‏ى فرهنگى ميسر نخواهد شد و شعر انقلابى آن شكوفايى و جهش متناسب را نخواهد يافت.بايد:

اولا:همه‏ى ظرفيت‏شعرى جامعه به كار بيفتد،استعدادهاى جوشان شناخته و تربيت‏شود و فعليت‏هاى فراموش شده و به دست‏غفلت‏يا تغافل سپرده،در صورت سلامت‏به صحنه باز گردانده و نواخته شوند.

ثانيا:بايد شعر به فخامت و شيوايى لازم برسد و سخافت و سستى و خشكى مطلقا از آن زدوده شود.

ثالثا:در موضوعات و اهداف شعرى‏«بيشتر به مسائل مهم كنونى جامعه و نيز به معارف اسلامى كه مايه‏ى رسوخ پايه‏هاى نظام اسلامى‏ست،پرداخته شود و شعر كاملا در جهت هدفهاى انقلاب حركت كند.

رابعا:در زبان و تعبير و زيبايى و آرايش،و اگر لازم شود،در شيوه و قالب،ابتكار و نوآورى شود.و بسى بايدها كه كمال مطلوب در باب شعر اين زمان،از آن بى‏نياز نيست. (13)

هنر امروز ايران هنر«مقاومت‏»است،نه هنر«تسليم و سازش‏».اينگونه هنر،شرط اصلى آگاهى و زمان شناسى و نيز شجاعت و گستاخى در برابر تهاجم وحشيانه‏اى‏ست كه در آن از همه‏ى ابزارها براى سركوبى و به ذلت كشانيدن ملت ما استفاده مى‏شود. (14) بقاياى هنر دوران طاغوت كه تسليم در برابر تهاجم فرهنگى بيگانگان،روح و ويژگى اصلى آن بود،نمى‏تواند در بناى فرهنگ و هنر انقلابى اين روزگار نقشى و سهمى داشته باشد. (15) بايد به كارى همه جانبه و خستگى ناپذير در زمينه‏ى آموزش و پرورش هنرى پرداخته شود و مسؤولان و دست اندركاران امور فرهنگ و هنر در دولت جمهورى اسلامى همه‏ى امكانات لازم را براى اين رويش و پرورش در اختيار هنرمندان و هنر پژوهان بگذارند. (16)

استمرار و تداوم اين حركت دانشجويى،نويد بخش آن است كه نهال شعر جوان و انقلابى،در كار بالندگى و شكوفايى‏ست...همزمانى اين اجلاس با جنبش راهيان كربلا...مضمون تازه و شور و حالى مخصوص به آن مى‏بخشد.روح و تپش اين حركت فداكارانه...مخصوصا در مضمون و قالب شعر و ادب فارسى بايد نمودى برجسته و واضح داشته باشد.در حقيقت،شعر دوران انقلاب بايد چاووش خوان قافله‏ى انقلاب باشد. (17)

شاعران جوان مى‏توانند منعكس كننده‏ى همه‏ى آرمانها،سياستها،روشها و واقعيتهاى انقلابشان در آثار شعرى خود باشند...امروز ملت‏ها همچون الگويى به انقلاب ما و ملت ما و كشور ما و نظام ما مى‏نگرند،بسيارند آنها كه مى‏خواهند سرنوشت‏خود را در آيينه‏ى اين انقلاب ببينند.پيام انقلاب بايد به زبان شعر و هنر كه اصيل‏ترين و خالص‏ترين و گيراترين زبانهاست،به آنان منتقل شود.انقلاب در قالب هنر و ادبيات آسان‏تر و صادقانه‏تر از هر قالب ديگر قابل صدور است. (18)

ما بايد قرص و محكم مواضع خودمان را بگوييم كه:اى نويسنده!فيلمساز!نمايشنامه نويس! تو اگر واقعا مى‏خواهى براى اين انقلاب و با مردم باشى،ايدئولوژى اين مردم را بفهم و با اين ايدئولوژى حركت كن و شاعر مردمى و هنرمند مردمى باش.اما اينكه تو بخواهى در برج عاج خودت بنشينى و همان ذهنيات قديمى را مطرح كنى،از مردم جدا مى‏مانى و منزوى مى‏شوى،و چون اين حكومت،حكومتى مردمى‏ست وقتى از مردم جدا شدى از همه جا منزوى و بيگانه خواهى شد. (19)

...جزو نامه‏هايى كه برايم آمده بود،يك نامه از شاعر معروفى بود،نمى‏خواهم اسمش را بياورم.. .او ضمن تقدير از اينكه شما به شعر پرداخته‏ايد...از باب گله نوشته بود كه ما بعد از انقلاب شعرهايى گفتيم و چنين و چنان...و كسى به سراغمان نيامد...وقتى به شعرش نگاه كردم ديدم در همان شعرها نويد مى‏دهد كه اين خزان خواهد گذشت!...من به يكى از برادران گفتم در جوابش بنويسد:تو اينقدر ديد ضعيفى دارى كه گمان مى‏كنى حالا دوران خزان است،و اين بهارى را كه دميده نمى‏بينى...آنوقت گله مى‏كنى كه چرا از مردم جدا هستم.بهار آمده منتها بهارى‏ست كه دست تطاول گلچين در آن بيداد مى‏كند،لذا كارى كه بايد كرد اينست كه بايد رفت جلو دست گلچين را گرفت و الاغى را كه در ميان گلزار افتاده،بيرون كرد،نه اينكه منكر وجود بهار شد.بهار با همه‏ى سرسبزى و زيبايى دميده،لكن تو نمى‏توانى آنرا ببينى،يا اينكه گفته‏اى:صبح خواهد دميد!اين چه ديدى‏ست كه صبح دميده را نمى‏توانى ببينى؟!...او مجددا نامه نوشت و خيلى خوشحال شده بود و توضيحاتى داد...و آن برادر ما هم مجددا درجوابش يك نامه‏ى بسيار جالبى فرستاد... (20)

به هر حال،اين قشر هنرمند از معدود قشرهايى‏ست كه بيش از هر كس مى‏خواهد قدرش شناخته شود،اينكه مى‏بينيد اينها زود رنج و زود قهر و حساس هستند بخاطر همين است. بنابر اين وقتى با يك نفر صحبت مى‏كنند و مى‏بينند كه او حرف آنها را نمى‏فهمد،به خودشان مى‏گويند به كسى كه حرف مرا نمى‏فهمد،چه بگويم؟!لذا قهر مى‏كنند و مى‏روند و به خودشان دردسر بحث و مباحثه نمى‏دهند. (21)

...موضوع را مى‏توان داد به يك نويسنده يا هنرمند تا او به صورت ابتكارى از هنر خود استفاده كند...اين جزو مصاديق محدود كردن هنر هنرمند نيست كه يك عده‏اى پيدا شده‏اند. ..و مى‏گويند:شما داريد هنرمندان را به زنجير مى‏كشيد،داريد محدودشان مى‏كنيد،هنرمند آزاد است،هنر در چارچوب عقايد و تفكرات و ايدئولوژى‏ها قرار نمى‏گيرد!اين دروغ محض است...هنر همواره بهترين زبان تبيين ايدئولوژيها بوده است.بنابر اين...اولويتهايى را كه مخاطب امروز به آنها احتياج دارد،بايد به هنرمند ارائه بدهيم. (22)

لازم است عرض كنم كه در زمينه‏ى هنر و تربيت هنرى و كار هنرى،در گذشته،پيش از انقلاب،متاسفانه خيلى كم كارى داشته‏ايم،اين بايدجبران شود. (23)

مخاطب من كسانى هستند كه مى‏توانند كار هنرى فعال و پر تلاش انجام دهند و پيام هنرى را ابلاغ كنند.البته بايد كار كنند،بايد تلاش كنند،بايد از قالبهاى خوب و تكنيك‏هاى خوب قابل قبول و قابل ارائه در همه‏ى رشته‏ها و شعبه‏هاى هنر استفاده كنند. (24)

...بى‏شك معارف كنونى كه در اختيار ماست،به خاطر ضعف و انحطاط فرهنگى دوران گذشته با برخى زوايد مضر همراه است،بايد فرهنگ ملت ما كه بر پايه‏هاى اسلامى و بينش اسلامى متكى‏ست از آنها خلاص بشود.

بنده به عنوان يك مسؤول و يك ايرانى انتظارم از وضع كنونى اجتماع خودمان اينست كه حالا ديگر به طريقى عمل كنيم كه بتوانيم عقب ماندگى فرهنگى خود را كه بتدريج در طول چند قرن مخصوصا همين اواخر به آن دچار شده‏ايم،جبران كنيم...آيا واقعا نمى‏توانيم در زمان كنونى و در جامعه علمى خود،فلاسفه‏اى داشته باشيم مثل فارابى و ابن سينا،و دانشمندانى داشته باشيم چون خوارزمى و زكرياى رازى و ابو ريحان بيرونى و خيام و شعرا و ادبا و هنرمندانى داشته باشيم مثل فردوسى و سعدى و حافظ و فقهايى مانند شيخ طوسى و محقق و علامه حلى...آيا ما حق نداريم توقع داشته باشيم كه در دوره‏ى خود فلاسفه‏اى، دانشمندانى،فقهايى،شعرا و ادبايى و مورخانى و محققانى آنچنان،باز هم داشته باشيم؟چرا، مگر چه اتفاق افتاده؟

ايرانى همان ايرانى‏ست،سرزمين همان سرزمين است،شرايط تاريخى و اوضاع‏اجتماعى بهتر از آن دورانهاست.پيشرفت دانش و علوم نيز به ما كمك مى‏كند.زبان ما زبانى غنى و رسا و پر ظرفيت است و خود زبان در پيشرفت دانش و علوم و معارف و گسترش و ارائه‏ى آن و تبادل آن نقش مؤثرى دارد.با اين زبان،با اين استعداد،با اين وضع،با آگاهى از پيشرفتهاى جديد جهانى چه دليلى دارد كه ما اين انتظار را در دلمان نپرورانيم كه ايران همان نبوغ و همان برجستگى‏هاى علمى و شكوفايى فرهنگى اسلامى قرون ميانه‏ى اسلامى را امروز هم ارائه كند.

يك سلسله اتفاقها روى داد...و دانش در غرب آن جوشش را پيدا كرد.آنها نه استعدادشان بيشتر از مردم مشرق زمين است،نه سابقه‏ى تمدنى مانند شرق دارند،و نه اوضاع اجتماعى و وضع حكومتها و اوضاع سياسى و تشكيلات سياسى‏شان بهتر از تشكيلات سياسى شرق بود، بلكه گاهى ظالمانه‏تر و سخت‏تر هم بوده است.

بنابر اين،بر حسب يك سلسله امكانات،غرب در مسابقه‏ى دانش از شرق جلو افتاد،از شرق اسلامى و از ايران.ايران مهمترين و گرم‏ترين كانون دانش و معرفت.در طول اين چند قرن در بين كشورهاى اسلامى ديگر بود.حالا چرا بايد تصور بكنيم كه تا ابد بايد اوضاع همين گونه باشد؟به چه دليل؟

اولين قدم اين است كه ما محتاج ديگران نباشيم،البته همه‏ى انسانها به هم محتاجند،در حقيقت متكى به ديگران نباشيم يعنى اگر عصايشان را از زير بغل ما كشيدند،ما به زمين بيفتيم!!اين اولين قدم است. (25)

موضوعات مرتبط:

پى‏ نوشتها:
1) -سخنرانى افتتاحيه‏«تالار حوزه انديشه و هنر»،15/12/1363.
2) -پيام به‏«دومين جشنواره تئآتر دانشجويان كشور»،14/8/1365.
3) -بازديد از«مجتمع ادب و هنر در خدمت جنگ‏»در ميدان آزادى،30/6/1364.
4) -همانجا.
5) -پيام به‏«نخستين كنگره‏ى دانشجويى شعر و ادب‏»1363/9/27.
6) -سخنرانى افتتاحيه‏«مجتمع ادب و هنر در خدمت جنگ‏»1363/6/30.
7) -سخنرانى افتتاحيه‏«مجتمع ادب و هنر در خدمت جنگ‏»1363/6/30.
8) -پيام به‏«چهارمين كنگره‏ى شعر و ادب و هنر»،26/2/1363.
9) -پيام به‏«نخستين كنگره‏ى دانشجويى شعر و ادب‏»1363/9/27.
10) -سخنرانى افتتاحيه در«تالار حوزه انديشه و هنر»،15/12/1363.
11) -همانجا.
12) -سخنرانى افتتاحيه در«تالار حوزه انديشه و هنر»،15/12/1363.
13) -پيام به‏«كنگره شعر و ادب نهضت‏سواد آموزى خراسان‏»1363/7/9.
14) -پيام به‏«پنجمين كنگره‏ى شعر و هنر»،15/2/1364.
15) -همانجا.
16) -همانجا.
17) -پيام به دومين‏«كنگره‏ى شعر و ادب دانشجويان سراسر كشور»،27/9/1364.
18) -همانجا.
19) -گفتگو با اعضاى‏«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى‏»1360/11/26.
20) -گفتگو با اعضاى‏«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى‏»1360/11/26.
21) -همانجا.
22) -سخنرانى در مراسم‏«سالگرد تاسيس سازمان تبليغات اسلامى‏»1366/4/1.
23) -همانجا.
24) -همانجا.
25) -سخنرانى در مراسم‏«چهارمين دوره‏ى كتاب سال‏»جمهورى اسلامى ايران،دهه‏ى فجر 1365.



ارسال توسط حاجی
تعداد بازدید :
 

هنر در نظام قديم،مظلوم بود،چون از ارزشها و آرمانهاى انسانى جدايش كرده بودند...آنها كه به زور و زر تكيه داشتند،ابزارى براى استوار ماندن تخت و قدرت خود مى‏خواستند.هنر محكوم بود كه در خدمت هدفهاى زورگويان و زراندوزان در آيد،هر جا لازم شد توجيه‏گر راه و كار آنها و هر گاه نياز افتاد حربه‏اى بر ضد ارزشهاى اصيل و در همه حال مخدر و گمراه كننده باشد.

هنر در رژيم گذشته

هنر در نظام قديم،مظلوم بود،چون از ارزشها و آرمانهاى انسانى جدايش كرده بودند...آنها كه به زور و زر تكيه داشتند،ابزارى براى استوار ماندن تخت و قدرت خود مى‏خواستند.هنر محكوم بود كه در خدمت هدفهاى زورگويان و زراندوزان در آيد،هر جا لازم شد توجيه‏گر راه و كار آنها و هر گاه نياز افتاد حربه‏اى بر ضد ارزشهاى اصيل و در همه حال مخدر و گمراه كننده باشد.تنها هنگامى كه ايمان و گستاخى در هنرمندى به هم مى‏رسيد،هنر در خدمت اصالتها و ارزشهاى حقيقى در مى‏آمد و اين بسى كمياب و زودگذر بود. (31)

انقلاب اسلامى،زنجير ستم را از گردن هنر هم گشوده است.اما طوق فرهنگ منحط و اغواگر غربى را از گردن آنها كه به آن خو گرفته و دل بسته‏اند،به آسانى نمى‏توان گشود.هنرمندان تربيت‏يافته در نظام منحط ستمشاهى از اين جمله‏اند و چنين است كه امروز هم بايد هنر روئيده در گلخن ارزش‏هاى طاغوتى را به چشم يك خطر ديد. (32)

در اواخر دهه‏ى 30 و در طول دهه‏ى 40 كه تئآتر و سينماى پيشرو تدريجا به گرايشهاى چپ نيز آميخته شد،صحنه‏ى ضد دينى در آن برجسته و واضح‏تر گشت.و بايد دانست كه پس از شعله‏ور شدن نهضت روحانيت در سال 41،دستگاه جبار هر گرايش ضد دينى،هر چند چپ را، براى مقابله با رواج اسلام انقلابى در ميان نسل جوان،مغتنم مى‏شمرد و تاييد مى‏كرد. (33)

در طول سالهاى قبل از پيروزى انقلاب،هنر در نوعى غربت‏بسر مى‏برد،زيرا در مجرا و بستر اصلى خود قرار نداشت.نه اين كه هنر مردمى هيچ نداشتيم.

چون به هر حال هميشه هستند كسانى كه آنچه سرمايه دارند،انفاق مى‏كنند،يعنى آن را در جاى خود خرج مى‏كنند،اما نمود عمومى هنر در جامعه،اينگونه نبود...هنر در خدمت ارباب قدرت و صاحبان حكومت‏بود...تمام ابزارهاى هنر و همه‏ى سرچشمه‏هاى خلاقيت‏هاى هنرى در وجود انسانها،در گوشه و كنار و از هر جنسى و از هر صنفى در اختيار آن دستگاهها قرار داشت. (34)

وقتى انقلاب شد،همه چيز ما عوض شد...همه‏ى جريانها تغيير پيدا كرد،هنر هم همينطور. بگذريم از يك تعداد هنرمندى كه باز هم حاضر نشدند با مردم راه بيايند و در خدمت مردم قرار بگيرند و آرزوهاى مردم و عشق‏هاى مردم و درخواستهاى مردم را اولا بفهمند،ثانيا آنرا پاسخ بگويند. (35)

اين سؤال پيوسته براى مردم محفوظ است كه چرا پاره‏اى از هنرمندان در روزگارى كه ميان آنان و مردم ديارشان هيچ حائل و مانعى نبود،از مردم‏مهربان و قدردان سرزمين‏شان بريدند؟ اين يك سؤال تاريخى‏ست:در زبان و بينش پاره‏اى از هنرمندان چه نارسايى و نقصانى وجود داشت كه در روزگارى كه عظمت‏حركت‏هاى انسانى مردم ميهنشان،دنيا را به اعجاب و تحسين واداشته بود،زبان و قلم برخى از آنانكه پيش از اين داعيه‏ى هنرمندى داشتند،يكباره از گفتن و نوشتن فرو ماند...يا به يكباره بر خلاف اعتقادات و خواستهاى ملتشان گفتند و نوشتند؟ (36)

بى‏شك شعر و هنر نيز مانند همه‏ى جلوه‏هاى زيباى زندگى،دير زمانى با وسوسه‏هاى زور و زر به تصرف گردنكشان و طاغوتيان اعصار در آمده و به زيان خلق خدا و در خدمت هوسها و خواسته‏هاى خداوندان ملك و ثروت بكار رفته است.ولى با وجود اين پيرايه‏هاى زشتى كه بدخواهان و بد آموزان بر قامت اين موهبت آسمانى بستند،هرگز نخواهند توانست لطف و ارزش حقيقى آن را از بين ببرند.در تاريخ آنها كه زبان به ستايش ستمگران گشودند يا شعر را وسيله‏ى ترويج فساد و تباهى و قاصد زشتى و نامردمى كردند،نتوانسته‏اند آبروى شعر را ببرند،بلكه فقط آبروى خود را برده‏اند. (37)

در گذشته،تشويق به شعر و هنر خدعه‏اى بيش نبود.اولا گروهى خاص و تنها كسانى را شامل مى‏شد كه آماده بودند،آن‏«حله تنيده ز دل،بافته ز جان‏»را زير پاى جباران فرش كنند و با هديه ارزشمند خدا،دل خداوندان زور و زر را به دست آورند...ثانيا دستهاى زر و زور و تزوير، چشمها را از ديدن افق روشن و زيبايى كه مفهوم الهى جامعه و انسان بر آن ترسيم شده است، بسته بودند. (38)

شاعر و هنرمند كه مى‏تواند با چشم تيز بين و موشكاف خود حقايق را ببيند و آن را در كارگاه معجزه‏آساى ذهن خلاق خود،به شكل بديعى در آورد و در منظر انسانها بگذارد،وقتى در واقعيت زندگى جامعه‏ى خود مى‏نگريست،آن را سرشار از پوچى و فساد و ظلم و تجاوز و زحمت و جهالت و عصبيت جاهلانه و خواسته‏هاى حقير و آرزوهاى خواب و خيال گونه مى‏يافت.پول و شهوت جنسى و عيش حيوانى را مرغوبترين كالاى آن نظام ارزشى مى‏ديد... شاعر و هنرمند مجبور بود يا تسليم شود يا منزوى بماند يا به آن سمتى كه سلطه‏ى سياسى مايل بود،رانده شود.كسان زيادى بودند كه هر چند رسما به دست‏سلطه‏گران بوسه نزدند، عملا غبار راه آنان را سرمه‏ى چشم كردند.بدين ترتيب،سرگذشت‏شعر و ادب و هنر در دوران گذشته به راستى تاسف انگيز و مايه‏ى دريغ و افسوس است. (39)

هزاران چشمه‏ى جوشنده را دستهاى پليد و خائن آلوده كردند،نه فقط در دوران رژيم ستمشاهى وابسته-كه اوج محنت و نكبت‏بود-بلكه در طول قرنها.ما از لحاظ هنرى ملتى هستيم كه استعدادمان از ملت‏هاى ديگر كمتر نيست...تا آن حد كه من با هنر و هنرمندى آشنا هستم،مى‏بينم كه ما خيلى سابقه داريم...مضامينى كه در شعرهاى ما،در قصه‏هاى ما و در برخى از انواع ديگر هنر در كشور و ملت ما هست و از دير زمان وجود داشته،برجسته است. در زمان خودمان هم،آن دوران محنت‏بزرگ تاريخ ملت ايران...كه آمده بودند همه چيز را غارت كنند و ببرند و خورده بودند،مى‏ديديم استعدادهاى بسيار برجسته‏اى در زمينه‏ى شعر، در زمينه قصه‏نويسى و در زمينه‏ى فيلم و عكس و چيزهاى ديگر وجود داشت،اما اين سرچشمه‏ها را با دستهاى آلوده‏ى خودشان آنچنان آلودند كه نه فقط تشنگى را برطرف نمى‏كرد،نه‏فقط شفا بخش نبود،كه كشنده بود. (40)

...يك نوع هم ايده‏هاى غير اسلامى و ضد اسلامى‏ست.مثل آنچه در اين چهل پنجاه سال اخير داخل ادبيات ما شد،كه بعضى ايده‏هاى ماركسيستى و بعضى ايده‏هاى ضد اسلامى است و به فرهنگ غربى و تجدد غربى گرايش دارد،مانند شعرهايى كه در سروده‏هاى بعضى شعراى اوائل اين قرن مشاهده مى‏شود.اينان شعرهايى دارند،كه در آنها حرفى را مى‏خواهند بزنند.اما اين حرفها بهيچوجه رنگ و بوى اسلامى ندارد و گاهى بطور واضح ضد اسلامى هم هست...امروز هم هستند شعرايى كه همان خط را ادامه مى‏دهند...پس شعرى كه مى‏خواست در دوره‏ى گذشته ايده‏اى،هدفى را تعقيب كند-اگر اسلامى بود،از گرايشهاى انقلابى اسلام خالى و اگر غير اسلامى بود كه،تكليفش روشن بود:هيچكدام به درد انقلاب ما نمى‏خورد و شعر انقلاب ما نيست. (41)

موضوعات مرتبط:

پى‏ نوشتها:
31) -پيام به‏«نخستين جشنواره سراسرى تئآتر دانشجويان‏»1364/5/16.
32) -همانجا.
33) -پيام به‏«دومين جشنواره‏ى تئآتر دانشجويان كشور»،14/8/1365.
34) -سخنرانى افتتاحيه‏«مجتمع ادب و هنر در خدمت جنگ‏»1363/6/30.
35) -همانجا.
36) -پيام به‏«چهارمين كنگره‏ى شعر و ادب و هنر»،26/2/1362.
37) -پيام به‏«نخستين كنگره‏ى دانشجويى شعر و ادب‏»،1363/9/27.
38) -همانجا.
39) -پيام به‏«نخستين كنگره‏ى دانشجويى شعر و ادب‏»1363/9/27.
40) -سخنرانى افتتاحيه در تالار«حوزه‏ى انديشه و هنر»،15/12/1363.
41) -گفتگو با اعضاى‏«سومين كنگره‏ى شعر و ادب دانشجويان سراسر كشور»-جهاد دانشگاهى،27/9/1365.



ارسال توسط حاجی

محتوا و قالب هنر

- محتواى هنر
اسلامى بودن بعضى از كارهاى هنرى به محتواى آن بستگى دارد،مثل قصه و نمايشنامه. براى يك قصه،با يك مقاله اسلامى چه تعريفى ارائه مى‏كنيد؟اينكه معيارهاى اسلامى يا مفاهيم اسلامى را درست‏بيان كند.اگر هم مسائل،مذهبى به معناى خاص آن،نيست‏بلكه اجتماعى يا سياسى و امثال آنهاست،در آنها هم نبايد با اصول اسلامى مغايرتى وجود داشته باشد.اينها را كه تامين كرديد،آن مقاله اسلامى است،حداقل ضد اسلامى يا غير اسلامى نيست. (11)

از جنبه‏ى هنرى كه در قصه‏نويسى هست،هيچ چيز خاصى كه بتوان آن را معيار اسلامى يا غير اسلامى بودن دانست،وجود ندارد،هر چه كه بتواند قصه را زيباتر و هنرمندانه‏تر كند،نه تنها اشكالى ندارد،بلكه بهتر است.نمايشنامه هم همينطور.اما اگر بد آموزى در آن بود،كج انديشى در آن بود،اغوا در آن بود و تهمت و افترا و فحاشى و بد زبانى در آن وجود داشت، غيراسلامى است.  (12)

تئآتر و ديگر هنرهايى كه در نيم قرن اخير يعنى در روزگار غربت و محكوميت ارزشهاى اسلامى و تهاجم همه جانبه به آن،وارد كشور ما شد،طبيعة بر پايه‏اى غير اسلامى بنا گشت و در جهت مغاير و حتى متضاد با مفاهيم اسلامى رشد كرد.غربزدگانى كه نخستين رويش اين رشته‏هاى اساسى هنر را در كشور اسلامى ما ارائه كردند،از اسلام كاملا بيگانه و شايد با آن معاند بودند.لذا بتدريج اين تصور را در ذهن همه،مخصوصا نسل‏هاى نوخاسته برمى‏انگيختند كه تئآتر و سينما داراى طبيعتى غير مذهبى و ضد مذهبى است و نمى‏توان و نبايد از آن براى ارائه‏ى پيامهاى اسلامى بهره گرفت. (13)

...آن دو نوع تفكر يكى عبارت است از تفكر اسلام منهاى گرايش‏هاى انقلابى.لذا شما مى‏بينيد در باره‏ى مفاهيم گوناگون اسلامى اشعار بسيار خوب و عالى گفته شده،منتها اينها زمينه‏هايى از فكر اسلامى‏ست كه جنبه‏هاى انقلابى و رگه‏هاى انقلابى ندارد...ترجيع بند معروف جمال الدين عبد الرزاق،ترجيع بند هاتف و برخى از شعرهاى ديگر،از لحاظ هنرى ممتاز است و واقعا بعضى در حد اوج هنرى است.آنچه در مقدمه‏ى نظامى يا در برخى كتب عرفانى وجود دارد،يا قصائد سعدى در توحيد و اخلاقيات،اينها همه مفاهيم اسلامى‏ست كه گفته شده،اما اينها على رغم داشتن حيثيت و بعد بالاى هنرى،شعر انقلاب نيست.اگر چه بعدا عرض خواهم كرد كه انقلاب مى‏تواند از آنها استفاده كند.اما شعر انقلاب نيست.اسلامى است،هنرى هم هست اما انقلابى نيست.زيرا ابعاد انقلابى اسلام در اين شعرها ديده نمى‏شود. (14)

در زمينه‏ى معيار اسلامى يا غير اسلامى،غير از محتواى،شكل هم مؤثر است مثلا در هنرهاى تجسمى.يك وقت است كه عكس يك زن عريان كشيده مى‏شود يا فرض بفرماييد يك شكل اغواگر ديگر يا يك منظره‏ى دروغ و تهمت آميز،اينها محتوى است.اما ظاهر و شكل هم مى‏تواند معيار اسلامى بودن قرار بگيرد،يعنى خود مجسمه،منهاى اينكه اين مجسمه انسان پوشيده است‏يا عريان،كه از نظر بعضى فتاوى درست كردن آن خلاف شرع است.اينجا ديگر بحث اين نيست كه اين مجسمه‏ى زن،روسرى دارد يا ندارد،بحث اين است كه خود تهيه‏ى اين عكس يا مجسمه‏ى انسان اشكال دارد يا ندارد. (15)

در اجراى نمايشنامه،منهاى محتواى آن،نوع بازى مى‏تواند در اسلامى بودن يا نبودن اثر بگذارد.فرضا زنى كه لباس مردى را پوشيده يا مردى كه لباس زنى را پوشيده،اين شرعا حرام است.چه آن زن بيايد آيه‏ى قرآن بخواند،يا سخن شهوت‏انگيزى بر زبان بياورد. (16)

هنر اسلامى اساسا غير از هنر مسلمانان است.اين را من بارها در صحبتهايم گفته‏ام،غالبا هنر مسلمانان با هنر اسلامى اشتباه مى‏شود.خوب اگر يك مسلمانى يك آهنگ يا يك فيلم ساخت، آن آهنگ يا فيلم ساخته‏ى يك مسلمان است اما لزوما اسلامى نيست.هنر اسلامى آن چيزى است كه در آن عنصر سازنده‏اى از انديشه‏ى اسلامى وجود داشته باشد...يعنى در قالب هنرى آن،نه فقط در محتواى،چيزى از اسلام و انديشه‏ى اسلامى وجود داشته‏باشد.اين مى‏شود هنر اسلامى...برويد دنبال اين كه بتوانيد سر رشته هنر اسلامى را پيدا كنيد. (17)

پيام همين خونها و حكايت پر ماجراى ايثارگريهاى رزم آوران تاريخ‏ساز اسلام،بهترين موضوع و محتوايى‏ست كه به كمك هنر و ابزار و تكنيك مناسب آن،رسالت تئآتر در جمهورى اسلامى را به نحو شايسته‏اى به انجام مى‏رساند (18) .

اگر مساله‏ى هنر براى مردم،و«در خدمت مردم‏»،يك چيز جدى است و فقط شعار نيست، يقينا يكى از چيزهايى كه بايد محتواى هنر امروز را تشكيل دهد،مساله‏ى جنگ است،در حقيقت جنگ مظهرى است از بزرگ‏ترين حماسه‏ها و هنرنمايى‏ها و ارزش آفرينى‏هاى مردم ما در اين دوران. (19)

اما در مورد سينما و تئآتر كه سؤال شد آيا در آن زن مى‏تواند وجود داشته باشد يا نه؟در جواب بايد گفت:اگر زن در فيلم يا نمايش به آن شكلى ظاهر بشود كه در غير فيلم و نمايش حرام نيست،اينجا هم حرام نيست.پس نقش بازى كردن زن در فيلم و نمايش حرمت ندارد. منتها يك وقت هست كه زن و مرد نامحرم يكديگر را در آغوش مى‏گيرند كه اين كار در همه جا حرام است از جمله در فيلم و نمايش.يا اگر زن به شكلى ظاهر شود يا به لحنى سخن بگويد يا حركاتى انجام دهد كه شهوت انگيز باشد،اين حرام است.لذا ظاهر شدن زن در فيلم يا تئآتر در صورتى كه از موجبات اشكال خالى باشد،هيچ مانعى ندارد. (20)

...براى مثال:آهنگ‏هاى قرآن يك هنر اسلامى و يك موسيقى كامل است،مثلا در برخى از كشورهاى عربى خوش ذوق‏ترين و هنرمندترين خواننده‏ها (در اين زمينه) وجود دارند.اين همان كيفيت‏خواندن قرآن است.

قرآن به همين كيفيت‏بايد خوانده شود تا درست مضمون خودش را برساند.

مدتى پيش،مقاله‏اى از يك نويسنده‏ى خارجى مى‏خواندم.او در اين باب خيلى خوب تشبيه كرده و نمونه‏ها و مثالهايى آورده بود.از جمله هنر اسلامى را در مسجد نشان داده و گفته بود كه گنبد مسجد دقيقا يك هنر اسلامى است و اين نشان دهنده‏ى جهان بينى اسلام بر محور توحيد است،يعنى همه چيز در جهان بينى اسلام بر يك محور حركت مى‏كند كه آن‏«الله‏»است.وقتى انسان زير آن گنبد مى‏نشيند خود را در مركز عالم احساس مى‏كند و خود را با همه‏ى كائنات مرتبط مى‏داند.محراب جايى‏ست كه پيشنماز مى‏ايستد و قاعدة قرآن يا كتاب در دست مى‏گيرد تا چيزى را به مردم ياد بدهد.

جايى كه مردم او را مى‏بينند.لذا بالاى سر محراب حتما يك چراغ هست كه به مرور در محرابهاى جديد به شكل چراغها و لوسترهاى زيبا مشاهده مى‏شود.

حتى در محراب‏هاى قديمى هم،چراغى از يك زنجير آويزان است،اين همان مفهوم‏«الله نور السموات و الارض‏»است كه‏«مثل نوره كمشكوة فيها مصباح،المصباح في زجاجة‏»يعنى آن چراغ داخل يك شيشه است.يا پاى ستون مساجد به صورت سنتى مقدارى پهن‏تر است‏يعنى با يك قاعده‏ى استوانه‏اى مستقيم بطرف پايين نيامده،اين نخل‏هاى ستون مسجد پيغمبر اكرم (ص) را تداعى مى‏كند.چون مسجد الرسول را با ستونهايى از نخل ساخته‏اند،و همينطور گلدسته‏ها و چيزهاى ديگر را كه در معمارى،هنر اسلامى به حساب مى‏آيند. (21)

- قالب هنر
كار هنر با محتوى پايان نمى‏يابد،قالب نيز ارزش بسيار دارد.ظرف نازيبا،مظروف زيبا را زشت جلوه مى‏دهد.و براى ساختن ظرف زيبا در عرصه‏ى هنر تنها استعداد كافى نيست، آموزش هم ضرورت دارد.هنرمندانى كه قدرت آموزش اصول هنرى را در خود مى‏بينند،بايد به يارى جوانان بشتابند. (22)

شعر و نيز همه‏ى قالب‏هاى هنرى،موهبت‏هاى خدايى‏اند كه بايد در خدمت‏خلق خدا و حامل آرمان‏هاى والاى خدايى باشند. (23)

يك نكته را هم اينجا عرض كنم:آن هنرى،آن شعرى اين خصوصيات را دارد كه استخوان‏بندى هنرى آن واقعا محكم باشد يعنى واقعا هنر باشد،چون اگر هنر نباشد، نمى‏ماند،اصلا منتقل نمى‏شود...آنكه جاذبه دارد،زيبايى است،زيبايى اگر نبود كسى نگاه نمى‏كند تا از آنچه كه در آن وجود دارد،چيزى بفهمد. (24)

...ديگر آنكه بايد در زبان و تعبير و زيبايى و آرايش،و اگر لازم شود،در شيوه و قالب،ابتكار و نوآورى شود.و بسى بايدهاى ديگر...كه كمال مطلوب در باب شعر اين زمان،از آن بى‏نياز نيست. (25)

اين نوجوانان حقيقة مثل خواننده‏هاى حرفه‏اى سرود خواندند،ژست‏ها و حركات و كارهايشان نشانه‏ى پختگى است.صداهايشان نيز خيلى متناسب است چون در همخوانى صداى نامتناسب كار را خراب مى‏كند،ليكن شما (26) صداهاى متناسب را پيدا كرده‏ايد. (27)

اگر بهترين مضامين در يك قالب شعرى بد ريخته شود،اثر مطلوب را نخواهد بخشيد،البته ما در يك شعر نمى‏توانيم مضمون را درجه دوم بگيريم.

خير،مضمون در درجه‏ى اول است.منتها آن مضمون خوب،بدون تكنيك خوب شعرى اصلا فايده‏اى ندارد،مفيد نيست و تبليغ را كه كار اساسى هنر است،نمى‏توان انجام داد. (28)

شعر و هنر،زيباترين قالب براى همه‏ى پيام‏هاى نوين و مايه‏ى گسترش و نفوذ اين پيام‏ها تا همه جاى خطه‏ى وسيع دلها و جانهاى انسانى‏ست و شاعران و سخنسرايان آگاه هميشه توانسته‏اند والاترين معارف انسانى را در كتيبه‏ى روزگار با نقشى جاودانه،به نسل‏هاى بعد از خود بنمايانند. (29)

...مخاطب من آن كسانى هستند كه مى‏توانند كار هنرى فعال و پر تلاش كنند و پيام هنرى را ابلاغ كنند.البته بايد از قالب‏هاى خوب و تكنيك‏هاى خوب و قابل قبول و قابل ارائه در همه رشته‏ها و شعبه‏هاى هنر استفاده كنند. (30)


موضوعات مرتبط:



پی‌نوشتها :
11) -گفتگو با اعضاى‏«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى‏»1360/11/16.
12) -همانجا.
13) -پيام به‏«دومين جشنواره تئآتر دانشجويان كشور»،14/8/1365.
14) -گفتگو با اعضاى‏«سومين كنگره شعر و ادب دانشجويان سراسر كشور-جهاددانشگاهى‏»، 1365/9/27.
15) -«گفتگو با واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى‏»1360/11/16.
16) -همانجا.
17) -گفتگو با اعضاى‏«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى‏»1360/11/16.
18) -پيام به‏«يادواره تئآتر 17 شهريور»،17/6/1361.
19) -سخنرانى افتتاحيه‏«مجتمع ادب و هنر در خدمت جنگ‏»1363/6/30.
20) -مراسم ديدار اعضاى‏«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى‏»1360/11/16.
21) -گفتگو با اعضاى‏«واحد فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى‏»1360/11/26.
22) -پيام به‏«چهارمين كنگره‏ى شعر و ادب و هنر»،26/2/1363.
23) -پيام به‏«نخستين كنگره‏ى دانشجويى شعر و ادب‏»1363/9/27.
24) -پيام به‏«كنگره‏ى شعر و ادب نهضت‏سواد آموزى خراسان‏»1364/9/7.
25) -سخنرانى در«كنگره شعر شاهد» (حسينيه ارشاد) ،14/11/1365.
26) -خطاب به رهبر گروه سرود.
27) -صحبت پس از اجراى‏«برنامه سرودخوانى در استاندارى شيراز»،7/9/1366.
28) -مصاحبه با معاونت‏سينمايى وزارت ارشاد اسلامى-مجله صحيفه-يكم ارديبهشت 1364.
29) -پيام به‏«نخستين كنگره دانشجويى شعر و ادب‏»1363/9/27.
30) -سخنرانى در مراسم‏«سالگرد تاسيس سازمان تبليغات اسلامى‏»1366/4/1




ارسال توسط حاجی

شك نبايد كرد كه انقلاب،به هنر نيازمند است،و هنر انقلاب از آنجا كه بايد حامل مفاهيمى نو و قهرا ناآشنا باشد،و از آنجا كه بايد با همه‏ى معارضه‏ها و خصومتهايى كه هيچ انقلابى از آن مصون نيست،درگير شود و از آنجا كه بايد معارف نوين را در ذهن‏ها راسخ و ماندگار سازد، ناگزير بايد هنرى ممتاز و فاخر و پيشرو باشد.

اهميت هنر

ابزارهاى هنرى،بى‏ شك،رساترين،بليغ‏ترين و كارى‏ترين ابزار ابلاغ و تبليغ پيام است.(1)

...هنر يك شيوه‏ ى بيان است،يك شيوه‏ى ادا كردن است.منتها اين شيوه‏ى بيان از هر تبيين ديگر رساتر،دقيق‏تر،نافذتر و ماندگارتر است.دقت در هر يك از اين چند تعبيرى كه عرض كردم:رساتر بودن،دقيق‏تر بودن،نافذتر و ماندگارتر بودن،در فهم معناى هنر كمك كند.اى بسا كه يك گزارش غير هنرى،گر چه علمى و تحقيقى و دقيق،خاصيت ارائه‏ ى هنرى را نداشته باشد.

بارها گفته‏ام كه هر پيامى،هر دعوتى،هر انقلابى،هر تمدنى و هر فرهنگى تا در قالب هنر ريخته نشود،شانس نفوذ و گسترش ندارد و ماندگار نخواهد بود و فرقى هم بين پيام‏ هاى حق و باطل نيست. (2)

شك نبايد كرد كه انقلاب،به هنر نيازمند است،و هنر انقلاب از آنجا كه بايد حامل مفاهيمى نو و قهرا ناآشنا باشد،و از آنجا كه بايد با همه‏ى معارضه‏ها و خصومتهايى كه هيچ انقلابى از آن مصون نيست،درگير شود و از آنجا كه بايد معارف نوين را در ذهن‏ها راسخ و ماندگار سازد، ناگزير بايد هنرى ممتاز و فاخر و پيشرو باشد. (3)

شعر و هنر،زيباترين قالب براى همه‏ى پيام‏هاى نوين و مايه‏ى گسترش و نفوذ اين پيام‏ها تا هر سوى خطه‏ى وسيع دلها و جانهاى انسانى است و شاعران و سخنسرايان آگاه هميشه توانسته‏اند والاترين معارف انسانى را در كتيبه‏ى روزگار با نقشى جاودانه،به نسل‏هاى بعد از خود بنمايانند. (4)

امروز حركتى جدى و مستمر براى تعالى هنر در جامعه ضرورت دارد،اين حركت را آغاز كنيد.دست‏خدا با شما و
حمايت مردم و امكانات كشور در اختيار شماست. (5)

شاعر و هنرمند متعهد،حله فاخر خلاقيت‏خود را جز بر اندام ارزش‏ها و اصالت‏ها نمى‏پوشاند. و اين همان معرفت درست از لطيف‏ترين نمودهاى روح آدمى است. (6)

زبانى كه مى‏تواند پيام انقلاب را به اعماق جامعه رسوخ دهد،زبان شعر و ادبيات است،زبان هنر است...شعر انقلاب بايد بتواند لب لباب انقلاب و مضمون حقيقى انقلاب را در بهترين قالبها منعكس كند...شعر امروز آئينه‏ى آينده است،انسانهاى قرنهاى بعد چطور بفهمند در جامعه‏ى امروز ما چه مى‏گذشته است...واقعا پنجاه سال ديگر خيلى مشكل است‏به آيندگان اين جامعه و فرزندان ما كه اين روزگار را نديده‏اند فهماند كه در روزگار انقلاب،در روزگار جنگ تحميلى،...هنگام پيروزى انقلاب،هنگام ورود امام،در اين سالهاى عجيبى كه هر لحظه‏اش يك حادثه است،در اين مملكت و در اين جامعه چه گذشته است...تنها چيزى كه مى‏تواند اين پيام را به نسلهاى بعد منتقل كند،همين شعر و هنر و ادبيات است. (7)

بايد هنرمند به عنوان رساترين زبان براى انتقال ايده‏هاى شريف مورد توجه باشد و تشويق هنرمندان متعهد جامعه و نيز پرورش هنرمند يك اقدام اساسى تلقى گردد. (8)

مى‏دانيد هنر اين خصوصيت را دارد كه به خاطر ملايمت‏با طبع آدمى،بى‏شك در طبع او اثر مى‏كند.هر هنرى در طبع آدمى اثر مى‏گذارد،اگر چه آن كسى كه مورد اثر قرار گرفته،نتواند آن هنر را تحليل كند.هنر اثر خود را مى‏گذارد،يعنى دل را منقلب مى‏كند و...اثرى در روح باقى مى‏گذارد،هر چه مايه‏ى هنرى كم‏تر باشد،اين اثر هم كم‏تر مى‏شود. (9)

پيام انقلاب بايد به زبان شعر و هنر كه اصيل‏ترين و خالص‏ترين و گيراترين زبانهاست،منتقل شود.انقلاب در قالب هنر و ادبيات آسانتر و صادقانه‏تر از هر قالب ديگرى قابل صدور است. (10)

موضوعات مرتبط:


پی‌نوشتها :

1) -سخنرانى در مراسم‏«سالگرد تاسيس سازمان تبليغات اسلامى‏»1366/4/1.
2) -گفتگو با اعضاى‏«سومين كنگره‏ى شعر و ادب دانشجويان سراسر كشور-جهاددانشگاهى‏»،1365/9/27
-اين گفتگو به علت اهميت آن به عنوان ضميمه‏ى بخش‏«شعر»تماما نقل شده است.
3) -پيام به‏«دومين جشنواره‏ى تئآتر دانشجويان كشور»،14/8/1365.
4) -پيام به‏«نخستين كنگره‏ى دانشجويى شعر و ادب‏»،1363/9/27.
5) -پيام به‏«چهارمين كنگره‏ى شعر و ادب و هنر»،26/2/1363
6) -پيام به‏«كنگره‏ى شعر و ادب نهضت‏سواد آموزى خراسان‏»1364/7/9.
7) -سخنرانى در كنگره شعر شاهد (در حسينيه‏ى ارشاد) ،14/11/1365.
8) -پيام به مناسبت‏«آغاز چهارمين سال فعاليت‏حزب‏»1360/11/29.
9) -سخنرانى در«جمع شعراى مشهد»،4/1/1365.
10) -پيام به‏«پنجمين كنگره‏ى شعر و ادب‏»1364/2/15
.

ارسال توسط حاجی
«اجراي شريعت» آشنا و مكررترين واژه اي است كه در انقلاب هاي عربي و از سوي چهره هاي شاخص آن شنيده شده و بعنوان «مقصد نهايي» مطرح گرديده است. نشانه هاي روشني هم از آغاز حركت به سمت اجراي شريعت- شامل راه اندازي كميته هايي براي تدوين قانون اساسي شريعتمدارانه و پيروزي انتخاباتي پرچمداران اجراي شريعت- ديده مي شود. اينكه اين اجراي شريعت در حاكميت چه معنا و مفهومي دارد، دايره و ابعاد آن چيست؟ ماهيت تقنيني صرف دارد يا به جنبه هاي قضايي و اجرايي هم برمي گردد؟ و اينكه حكومت هاي برخاسته از روند اجراي شريعت به كدام مدل شناخته شده در جهان اسلام- مدل ايران، مدل تركيه و مدل عربستان- نزديكترند، سبب پديد آمدن مباحثي در حوزه شناخت شناسي اين انقلاب ها شده است. ما در اين يادداشت سعي خواهيم كرد تا اين انقلاب ها را از لحاظ رهيافت هاي تئوريك و ايدئولوژيك - به نحو اختصار- مورد بحث قرار دهيم.
1- ترديدي در اين نيست كه انقلاب هاي تونس، مصر، ليبي، يمن و بحرين و آنچه در اردن، عربستان و... بعنوان بسترهاي انقلاب جريان دارد، در كشورهايي اتفاق افتاده كه اكثريت قاطع- يا همه- جمعيت آن را مسلمانان تشكيل داده اند و علاوه بر آن- با توجه به شعارها، نمازها و نمادها- برپا كنندگان اين انقلاب ها انسان هاي مذهبي هستند و از آنجا كه در اكثريت جوامع مورد اشاره، در طول دهها سال مردم براي برپائي نماز جمعه و جماعت و... با مانعي از سوي حكومت مواجه نبوده اند، برپايي نمازها و شعارهاي مذهبي در ميدان ها و استفاده از آن بعنوان وسيله مبارزه، معنا، مفهوم و مقصد خاص اين انقلاب ها را نشان مي دهد. علاوه بر اين موارد، اعلام رسمي محور بودن شريعت در نظام هاي آينده در روز اعلام رسمي پيروزي از سوي رهبراني نظير مصطفي عبدالجليل و راشدالغنوشي نشان مي دهد كه برپايي نمازها و حركت از مبدأ نماز جمعه معناي خاصي داشته و پيروزي كانديداهاي شريعت گرا در انتخابات تونس- كه اولين انتخابات در شرايط جديد منطقه بود- هم نشان داد كه متن مردم و رهبران انقلاب ها به اجراي شريعت بعنوان يك انتخاب مهم سياسي در مرحله حساس نظام سازي مي نگرند و برتحقق آن اصرار دارند.
2- از آنچه در كشورهاي مورد اشاره طي حدود 10 ماه اخير اتفاق افتاده با واژه هاي مختلفي ياد شده است بعضي آن را شورش، بعضي قيام، بعضي خيزش، بعضي نهضت، بعضي حركت و بعضي انقلاب نام نهاده اند و در اكثر مواقع بكار بردن اين الفاظ با نوعي تسامح همراه بوده به اين معنا كه مثلاً بسياري از افراد از اين تحولات به «قيام» ياد كرده اند بدون آنكه به معناي قيام- حركتي براي كنار زدن يك سياست يا يك شخص نظير قيام 30 تير 1331 براي بركناري احمد قوام از سمت نخست وزيري- توجه داشته باشند. با انطباق شعارها و اهداف و با لحاظ پايدار بودن حركت مردم در اين كشورها و ادامه حضور پرحجم مردم در ميدان و بسنده نكردن به تغييرات محدود مي توانيم با قاطعيت بگوئيم آنچه در كشورهاي عربي واقع شده و يا در حال وقوع است، در مواجهه علمي، فقط با واژه «انقلاب» قابل تعريف مي باشد. انقلاب سه ركن مفهومي دارد؛ مردمي بودن (فراگيري)، جامع بودن (تحول در همه حوزه هاي زندگي سياسي و اجتماعي) و جهت مند بودن (ايدئولوژي داشتن). آنچه در كشورهاي مورد اشاره در حال وقوع است از اين سه ويژگي برخوردار مي باشد بنابراين نبايد در «انقلاب» بودن تحولات منطقه (كه اعراب آنرا الثوره مي خوانند) ترديد داشت. خود اين موضوع استدلال جداگانه اي است براي اثبات اينكه مطالبه اجراي شريعت صرفاً مطالبه محترم شمردن دين در حوزه زندگي شخصي و اجتماعي نيست بلكه به معناي مطالبه نظام ها و شكل گيري جوامعي با مختصات ديني است بنابراين طبيعي ترين نتيجه انقلاب هاي شريعت مدار روي كارآمدن نظام هايي شريعت مدار و شكل گيري جوامعي شريعت محور خواهد بود.
3- بروز اوليه اجراي شريعت در حوزه تقنين - مجلس قانون گذاري- خواهد بود و اين بخصوص در مرحله تدوين قانون اساسي- يعني مرحله فعلي- پررنگ تر مي باشد و نتيجه آن اين خواهد بود كه زير ساخت حقوقي نظام ها و روند آينده نظام هاي سياسي در اين منطقه، «شريعت» است و اين مهمترين اتفاقي است كه در بستر حقوقي نظام ها مي تواند بيفتد. اما كاملاً واضح است كه اين روند- يعني ورود شريعت به ساخت حقوقي حكومت ها و جوامع- به حوزه تقنين محدود نمي شود، چرا كه فرض اينكه ميان ساخت يك نظام در حوزه قانونگذاري با ساخت همان نظام در حوزه اجرايي و قضايي تباين و دوگانگي وجود داشته باشد، منطقي نيست بنابراين مي توانيم بگوئيم كه ورود شريعت به حوزه حكومت ها در دو مرحله قضايي و اجرايي - و حوزه هاي ديگري كه مي تواند از اين سه قوه جدا باشد مثل حوزه امنيت- هم قطعي خواهد بود.
4- اينجا لازم است درباره واژه «شريعت» و مراد از آن كمي توضيح دهيم. وقتي از شريعت حرف مي زنيم از يك منظر از كل دين سخن گفته ايم چرا كه مثلاً وقتي مي گوئيم شريعت ابراهيمي(ع) به معناي همه آن چيزي است كه آن حضرت از جانب خداي متعال براي بشر آورده كه از جمله شامل احكام حكومتي هم مي شود و از منظر ديگر وقتي از شريعت سخن مي گوييم از «فقه» يعني جاري ساختن احكام شرعي در متن حكومت و تعهد حكومت و حاكميت به اجراي اين قوانين در عرصه ملك داري سخن گفته ايم. اين البته به معناي تسري شريعت در همه حوزه ها و انطباق همه كاركردها با آن نيست. الان سؤال اساسي اين است كه منظور از اجراي شريعت چيست. اجراي شريعت در هر كشور و در مواجهه با هر مذهب مي تواند تا حدودي معناي متفاوتي داشته باشد اما از آنجا كه اكثر اين انقلاب ها در كشورهاي سني جريان دارد مي توان معنا و مفهوم مشتركي از آن بدست داد.
با توجه به مالكي و شافعي مذهب بودن مردم ليبي، تونس، مصر و... مي توان گفت مردم اين كشورها - و به تبع آن رهبران- از نظر كلامي و تاريخي «معتزلي» مي باشند. تفاوت اصلي اشعري ها با اعتزالي ها در اين است كه بر خلاف اشاعره، معتزله براي عقل و رهيافت هاي عقلي، در كنار رهيافت هاي نقلي- حديثي- هم اهميت قايل بودند. در فلسفه اسلامي از اين موضوع با عنوان «مستقلات عقليه» ياد شده است از اين منظر معتزله- و مالكي ها و شافعي ها- به شيعه بسيار نزديكند. بر اين اساس مرحوم محمد عبده -1275- 1217 ش- شاگرد شافعي سيدجمال الدين اسدآبادي در رهيافت سياسي و راه حلي كه به پيروان مذاهب شافعي و مالكي و حنفي ارائه مي داد روي «استصلاح»- اولويت قايل شدن به مصلحت جامعه اسلامي و وا نهادن بعضي از قوانين فقهي كه در زمان خاص با مصالح جاري مسلمين انطباق ندارد- و «تلفيق»- حل مشكل فقهي هر كدام از مذاهب چهارگانه با استفاده از فقه هاي ديگر از جمله فقه شيعه- تاكيد داشت و انديشه حكومتي مرحوم محمد رشيد رضا -1354-1282 ق- يكي ديگر از شاگردان شافعي سيدجمال در مصر از چهار ركن تشكيل شده بود؛ 1- شريعت بايد مبناي قانونگذاري باشد، 2- مصلحت عمومي بايد در قانونگذاري ها مراعات شود، 3- قوانين عرفي بايد تابع قوانين شرعي باشند و 4- «اهل حل و عقد» به عنوان مهمترين ركن حكومت پذيرفته شود.
كاملا واضح است كه آنچه ذيل عنوان اجراي شريعت در شمال آفريقا مطرح و به مهمترين مشخصه حكومت هاي آينده در اين منطقه تبديل مي شود، وجهه اي سلفي و اشاعره اي نخواهد داشت و سكولار- به معناي حضور در جامعه و غيبت در حكومت- نخواهد بود.
5- انقلاب ها در كشورهاي مختلف تابع مسايل هر كشور و پيشينه فرهنگي آن مي باشند و لذا انطباق كامل مدل حكومت هاي برآمده از اين انقلاب ها به مدل هاي شناخته شده در جهان اسلام دشوار و تا حدي نادرست مي باشد. اما به هر حال بدون شباهت و قرابت با اين مدل ها هم نمي باشند. در جهان اسلام از نظر رهيافت هاي ديني يا شبه ديني سه مدل وجود دارد؛ مدل جمهوري اسلامي، مدل تركيه دوره اربكان و اردوغان و مدل عربستان. مدل جمهوري اسلامي، حكومت اسلامي است يعني اسلامي كردن همه عرصه هاي اجتماعي و سياسي، مدل تركيه مدل محترم شمردن معارف اسلامي - و نه اجراي قوانين شرعي- در عرصه اجتماعي و وانهادن آن در حوزه هاي مختلف حكومتي و مدل عربستان اجراي سخت گيرانه بخش هايي از فقه اسلامي در عرصه اجتماعي و عدم حضور اسلام در عرصه حكومت. در يك جمله مي توان گفت مدل جمهوري اسلامي ناظر به نقش آفريني حكومت در تحقق شريعت و معارف اسلامي در عرصه هاي اجتماعي و سياسي است و دو مدل ديگر يا اساسا چنين نقشي براي حكومت قائل نيستند و يا آن را به حوزه خاص- اجراي حدود در مورد توده ها- محدود مي كنند.
بسياري تصور كرده اند مدل تركيه نوعي مدل اسلام گرايانه است و دستاوردهاي اقتصادي آن در 10 سال اخير- دوره اردوغان- مربوط به تلقي خاص حكومت گران از اسلام مي باشد و حال آن كه تا امروز هيچگاه اردوغان و ساير رهبران حزب عدالت و توسعه از ديني كردن حكومت و يا اجراي احكام شرعي و ساير مسايلي كه لازمه اسلام گرا بودن است، حرف نزده و دنبال هم نكرده اند. اسلام گرايي در مدل امروزي تركيه در اين عبارت خلاصه مي شود «كسي حق اهانت به اسلام و مسلماناني كه ملتزم به اسلام هستند را ندارد» و صد البته همين مسلمانان اگر بخواهند براي «حاكميت بخشيدن» قرآن در عرصه سياسي و اجتماعي تركيه تلاش كنند با مخالفت رهبران حزب عدالت و توسعه مواجه مي شوند كما اينكه مخالفت اين حزب با حزب سعادت به رهبري مرحوم اربكان و حزب تحت رهبري رجايي كوتان از همين جا ناشي مي شود. البته در جامعه اي كه نزديك به 80 سال ورود به خيابان با ظاهر ديني ممنوع بوده، اردوغان و حزب او مغتنم است و يك پيروزي براي اسلام و مسلمانان تركيه به حساب مي آيد، ولي نبايد در اين مورد بزرگنمايي صورت گيرد كما اين كه همراهي حكومت فعلي تركيه با مردم مسلمان اين كشور در مخالفت با غرب و رژيم صهيونيستي هم از اين قبيل است. اردوغان و گل در اين رابطه با مسعود ييلماز(رهبر مام ميهن)، تانسو چيللر و بولنت اجويت(رهبر حزب جمهوري خلق) كه تركيه را كاملا در حلقوم غرب و رژيم صهيونيستي هضم كرده بودند، تفاوت دارند ولي از آنچه مقتضاي معارف و شريعت اسلامي است- يعني مقابله با غرب و رژيم صهيونيستي- هم فاصله بسيار دارند.

با نگاه به شريعت گرايي در شمال آفريقا و آسياي جنوب غربي- اسلام گرايي به مثابه فرمول اداره جامعه- درمي يابيم كه اين روند نسبتي با آنچه در تركيه و عربستان در جريان است، ندارد. حتي اگر بعضي از چهره هاي فعال اسلام گرا در شمال آفريقا از تركيه تمجيد كنند از آن چيزي در حكومت تركيه تمجيد مي كنند كه مربوط به دفاع تركيه از مردم فلسطين است و يا اقتدار داخلي نسبي دولت فعلي تركيه نسبت به دولت هاي قبلي تركيه و يا دولت هاي عربي مي باشد. دولت كنوني در تركيه يك مدل اسلام گرايانه نيست چون در 9 سال گذشته، دولت تركيه دنبال اجراي شريعت اسلامي نرفته است. لذا بدون شك اسلام گرايي سياسي و آنچه در منطقه براي ساخت نظام هاي شريعت گرا نياز است، تنها در جمهوري اسلامي ايران قابل دستيابي است.

کیهان- سعدالله زارعی



ارسال توسط حاجی
پایگاه 598 همزمان فرارسیدن بزرگترین عید عاشقان ولایت و امامت، گفتاری را از استاد سید محمد مهدی میرباقری پیرامون حقیقت ولایت امیرالمومنین منتشر می نماید:

«بل عباد مكرمون لا يسبقون بالقول و هم بامره يعملون» (1)
بر اساس معارف اهل بيت (عليهم السلام) اولين كساني كه سابق بر همه مخلوقات خداوند بر ميثاق الهي سبقت جسته اند و ولايت الهيه را به نحو اتم و اكمل پذيرفته اند و معصومانه و با تمام ظرف شان تسليم تام و راضي تام بدان شده اند،  شخص نبي اكرم(ص)، امیر المومنین علی (ع) و اهل بيت عصمت و طهارت مي باشند.

اين امر باعث شده تا خداي متعال ولايت ايشان را بر همه ي مخلوقات تكويناً و تشريعاً جاري نموده و از همة مخلوقات (از عالم نبات و جماد گرفته تا ملكوت و فوق ملكوت) نسبت به امر ولايت نبي اكرم(ص) و امیر مومنان(ع) و اهل بيت ايشان ميثاق بگيرند. چه اينكه اين پذيرش براي همگان اجباري و فرض است. كه حتي تمام درجات رشد عوالم نيز تابع پذيرش اين ولايت است. و حتي اگر انبيائي از انبياء الهي مقرب شده¬اند و به مقام اولواالعزمي رسيده اند به خاطر سبقت آنها در پذيرش ميثاق ولايت اهل بيت (عليهم السلام) بوده است.  «ولايتنا ولايت الله التي لم يبعث نبياَ قط الا بها»(2) و «السلام عليك يا مثياق الذي اخذوه ووكّده»(3)

البته بايد توجه نمود كه هرگز ولايت امیر المومنین علی بن ابی طالب و ائمه معصومين(علیهم السلام) در عرض ولايت الهيه و توحيد نيست بلكه در طول توحيد (ولايت الهيه) و از شروط آن است. «و لا اله الا الله محمد رسول الله و علي امير المومنين الي ها هنا التوحيد». يا در ادامه حديث سلسله الذهب آمده: «بشروطها و انا من شروطها».

«ان الله تبارك و تعالي لم يزل  و احد  متفرد ثم خلق محمدا  و عليا و فاطمه فمكثوا الف دهر ثم خلق جميع الاشيا فاشهدهم علي خلقهم فاجري ولايتهم عليها و فوض امورها اليهم فهم يحللون ما يشاوون و يحرمون ما يشاؤون و لن يشاؤوا  الا ان يشا الله» (4) اى مـحـمـد! همانا خداى تبارك و تعالى همواره بيگانگى خود يكتا بود (يـگـانـه اى غـير او نبود) سپس ‍ محمد و على و فاطمه را آفريد آنها هزار دوران بماندند، سـپس چيزهاى ديگر را آفريد. و ايشان را بر آفرينش آنها گواه گرفت و اطاعت ايشان را در مـيـان مـخـلوق جـارى ساخت (بر آنها واجب كرد) و كارهاى مخلوق را به ايشان واگذاشت . پس ايشان هر چه را خواهند حلال كنند و هر چه را خواهند حرام سازند، ولى هرگز جز آنچه خـداى تبارك و تعالى خواهد نخواهند. اى محمد! اين است آن ديانتى كه هر كه از آن جـلو رود (غـلو كـنـد، از دايـره اسلام ) بيرون رفته و هر كه عقب بماند (و وارد دايره نشود) نابود گشته (دينش را باطل كرده ) و هر كه به آن بچسبد، به حق رسيده است ، اى محمد همواره ملازم اين ديانت باش .

بنابراين پذيرش ولايت علی بن ابی طالب و ائمه هدی (علیهم السلام) چيزي نيست جز پذيرش ولايت الله. و لذا حقيقت و گوهر ناب دين نيز چيزي جز پذيرش تام ولايت الله و ولايت اهل بيت(ع) و اعراض تام از ولايت دشمنان و اعداء ايشان  نيست. اين همان چيزي است كه تخلف از آن هرگز در درگاه الهي معفونيست وهمين امر هم بوده كه خداي متعال ابليس را بخاطر آن شش هزار سال عبادت  او "لا يدري امن سني الدنيا ام من سني الاخره» رجم كرد. چون او نسبت به نبي اكرم(ص) خضوع نكرد.

صراط مستقيمي را كه ابليس قسم خورده بود مردم را از آن باز مي‌دارد، به اميرالمؤمنين(ع) تأويل شده است. شيطان اين‌جا رجزخواني مي‌كند چون اگر اين راه بسته شود ديگر راهي باقي نخواهد ماند. حتماً اين روايت را ديده‌ايد كه كسي كه از بيراهه مي‌رود هرچه تندتر برود بيشتر دور مي‌شود.

همچنین روايات ذيل آيه شریفه بسيار متعدد است كه مي‌توانيد در توحيد صدوق و ديگر كتاب‌ها ملاحظه كنيد. «الله نورالسموات والارض مثل نوره کمشکواة فیها مصباح المصباح فی زجاجة الزجاجة کانهاکوکب دری یوقد من شجرة مبارکة زیتونة لاشرقیة ولاغربیة» (5) خداست که به همه وجود معنی و روشنایی می بخشد. اگر خدا به کسی نور ندهد بی نور خواهد ماند.

الله نور السموت و الأرض ... . يعني همة عوالم وقتي هدايت مي‌شوند به وسيلة اين نور الله است. مَثَل نور، وجود مقدس رسول الله(ص) و مشكات صدر و سينة ايشان است. چراغي كه در ايشان برافروخته شده علم و مقام نبوت كليه‌اي است كه به نبي اكرم(ص) داده‌اند.

المصباح في زجاجة ... . زجاجه، وجود مقدس اميرالمؤمنين(ع) است كه همانند يك شيشة بلورين هم نور در درونش قرار مي‌گيرد و هم محافظ آن است و باعث درخشش بيشتر نور مي‌شود.

حضرت فرمودند: آن صدر، اميرالمؤمنين(ع) است كه اين علم به قلب ايشان منتقل شده است و لذا معرفة الله و هدايت الهي به وسيلة اين نور محقق مي‌شود كه همان مشكات و وجود مقدس نبي مكرم خدا(ص) و امير مؤمنان(ع) است. اين چراغ هدايت در قلب نبي اكرم(ص) بوده و از آن‌جا به قلب اميرالمؤمنين(ع) منتقل شده است.

«يوقد من شجرة مباركة زیتونة لاشرقیة ولاغربیة» . اين چراغ از يك شجرة زيتونه‌اي نور مي‌گيرد كه همان اميرالمؤمنين(ع) است. يعني اميرالمؤمنين(ع) و آن درخت زيتون بايد باشد تا اين چراغ روشن بماند. اين نور را به هر كس نمي‌شود داد؛ بايد آن روغن زيتون در درونش ريخته باشند تا چنين نوري از او متجلي شود.

و در ذيل این آيه شریفه : «يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلا أُولُو الألْبَابِ»(6) «خدا فیض حکمت را به هر که خواهد عطا کند، و هر که را به حکمت و دانش رسانند در باره او مرحمت و عنایت بسیار کرده‌اند، و این حقیقت را جز خردمندان متذکر نشوند».
از حضرت دربارة معناي «خير كثير» پرسيدند، ايشان پاسخ دادند: طاعت خدا و معرفت امام(علیه السلام).
از همين جاست كه مي‌توان به سرّ عباراتي نظير آنچه در زيارت جامعه است، پي برد كه مي‌فرمايد: هر كس خداوند را اراده كند، از شما آغاز مي‌نمايد؛ و هر كس به خدا رو مي‌كند و او را به وحدانيت مي‌خواند، به شما رو مي‌كند.

مطالب مرتبط:

پاسخ علم بهتر است یا ثروت از زبان امام علی صلوات الله علیه

اسراری در مورد علی علیه السلام

غدير از ديدگاه حضرت امام خميني رضوان الله علیه 

غدير از ديدگاه حضرت امام خامنه ای

عيد غدير در سيره ائمه معصوم (ع) 

غدير، روز يأس كفّار و اكمال دين‏

چرا «حبّ پیغمبر» نشانه ایمان نیست ولی «حبّ علی» هست؟

دولت كريمه و رفتار كريمه 

نظر دانشمندان غیر مسلمان درباره امیرالمومنین 

کعبه گریبان چاک علی (ع)



ارسال توسط حاجی
خبرگزاری فارس: واکنش رادیو رژیم صهیونیستی به اکران فیلم «شکارچی شنبه» در دانشگاه‌ها

به گزارش روابط عمومی موسسه پخش جبرائیل، رادیو اسرائیل در خبر خود آورده است: «جمهوری اسلامی ایران که به اقدام نژادپرستانه ضد یهود جدیدی دست زده و فیلم سراسر افترا و دروغی را برای بدنام کردن اسرائیل تهیه کرده است، اعلام کرد که این فیلم را به طور گسترده در دانشگاه‌های کشور اکران می‌کند.»

مدیرعامل شرکت جبرائیل هم در پاسخ به رادیو اسرائیل گفت: صهیونیست‌ها منتظر برنامه های گسترده‌تری از سوی ما باشند.

«محسن صادقی» مدیرعامل شرکت پخش جبرائیل هم در واکنش به این خبر رادیو اسرائیل گفت: در خبری که رادیو رژیم صهیونیستی منتشر کرده، چند نکته متناقض وجود دارد که خبر را بیشتر به یک واکنش عصبی شبیه می‌کند. البته این عصبانیت صهیونیست‌ها قابل پیش‌بینی بود.

وی افزود: اکران این فیلم در سینماهای تهران پایان نپذیرفته و هنوز فیلم در 8 سینما که لیست آن‌ها اعلام هم شده، ادامه دارد که این مسئله نشانه‌ای از موفقیت فیلم «شکارچی شنبه» است.

وی تناقض دیگر در خبر رادیو اسرائیل را تلاش دولت جمهوری اسلامی ایران برای اکران فیلم «شکارچی شنبه» در دانشگاه‌ها دانست و گفت: در واقع این دانشجویان و طلاب هستند که مشتاق به اکران فیلم در دانشگاه‌ها هستند و این موضوع ناشی از درک بالای آنان از شرایط فرهنگی کشور است و شرکت جبرائیل هم وظیفه خود می‌داند به درخواست آن‌ها پاسخ دهد.

صادقی در ادامه به تناقض دیگر خبر رادیو اسرائیل اشاره کرد و گفت: در این خبر به نتیجه یک نظرسنجی درباره فیلم در تلویزیون اشاره شده و گفته شده که نتیجه این نظرسنجی نشان می‌دهد مردم از فیلم راضی نیستند، در حالی که هرکسی که برنامه «هفت» را در قسمتی که به تحلیل فیلم «شکارچی شنبه» اختصاص داشت دیده باشد، خوب می‌داند که نتیجه دقیقا عکس این قضیه بود و بیش از 40درصد نظردهندگان، فیم را عالی دانسته بودند و مصاحبه‌های مردمی هم همین را نشان می‌داد.

مدیرعامل شرکت جبرائیل گفت: اینکه صهیونیست‌ها از اکران این فیلم عصبانی هستند، طبیعی است و از ابتدای اکران فیلم تا حالا چندین بار اتفاق افتاده است و ما نه تنها از این واکنش‌ها عصبانی نمی‌شویم بلکه برای ادامه کار خود مصمم‌تر هم می‌شویم.

وی با بیان اینکه ما از ابتدا برای اکران این فیلم غسل شهادت کرده بودیم، افزود: در پاسخ به این خبر رادیو اسرائیل در هفته آینده در چند سینما برنامه‌های مفصلی ضمن اکران فیلم خواهیم داشت. صهیونیست‌ها منتظر برنامه‌های گسترده‌تر و حرکتی شهادت‌طلبانه از جبرائیل در اکران فیم «شکارچی شنبه» باشند.

مدیرعامل شرکت پخش جبرائیل در پایان گفت: با همه اهمیتی که این فیلم دارد و عصبانیتی که اکران آن برای صهیونیست‌ها به وجود آورده است، متاسفانه بسیاری از مسئولان و ارگان‌های مرتبط از فیلم حمایت نکردند که جای تاسف دارد.
وی افزود: به زودی اسامی ارگان هایی که در اکران فیلم همکاری کردند را به نشانه تشکر و ارگان‌هایی که همکاری نکردند را به نشانه گلایه منتشر خواهیم کرد.



ارسال توسط حاجی
تعداد بازدید :
 

تقدیم به خانواده معزز «شهدای غدیر»

سلام سردار! ما که نمی شناختیم تو را، ما که نمی دانستیم «حسن تهرانی مقدم» کیست، اما دل «شهاب»، ۳ روزی است تنگ شده برایت. مثل دل شهدا که خیلی برایت تنگ شده بود، اما تو با کلید ایمان و خودباوری، قفل در شهادت را چه قشنگ باز کردی. حالا تو، در کنار شهدایی. در آغوش بچه های مهربان «کانال ماهی». پیش مصطفی چمران. قطعه سرداران. چنین بزمی، تو را کم داشت گمانم. می شود برای ما از احوالات حسن باقری بگویی؟ می شود بگویی رستگار، چه کار دارد می کند در بهشت؟ راستی! حالا که ساکن قطعه ای از بهشت شده ای، سلام ما را به کریمی و برادران دستواره برسان. اصلا حق با تو بود؛ جنگ تمام شد، اما سفره شهادت، برچیده نشد. تو با خون سرخت، حرفت را بر کرسی نشاندی و رفتی. با اشک های دختر ۵ ساله ات و با صلابت پسرت که از امتداد راه تو حرف می زد. برای بچه های سپاه، ارتش، بسیج، چه جنگ باشد و چه جنگ نباشد، الحق که شهادت را نمی توان تحریم کرد. بعید می دانم کسی بتواند مفهوم این جملات را برای اوباما ترجمه کند. آمریکا باید شکست از سپاه خامنه ای را فقط و فقط تجربه کند. غرب، غریب است با مفاهیم ما. با معارف ما. هنوز محرم نشده، ملت ما باز هم رنگ و بوی «حسین» گرفت؛ عطر خون خدا. حضرت کرببلا! این هم از مسافر ما. باز هم برایت قربانی آورده ایم. اصلا جز شهادت، هیچ نیست تقدیر ما. دیروز، «شهدای عرفه» و امروز، «شهدای غدیر»؛ یعنی که در باغ شهادت، باز، باز است برای ما. ما قبل از «هل من ناصر» حسین، خون می دهیم برایش. ما برای شهادت، عجله داریم. ما آماده ایم؛ خامنه ای، این را می داند. آمریکا و اسرائیل در مصاف با رهبر ما، با یک ملت، یک امت طرف است. بحث یک تن نیست؛ بحث یک وطن است؛ یک وطن بی مرز. نظام سلطه برای حریف جمهوری اسلامی شدن، ابتدا باید از سد بیداری اسلامی بگذرد. قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس، زیرکی کرد و مرز ما را با دشمن تغییر داد. حالا ما در خاک دست نشانده های دشمن، در خاک خود دشمن، با دشمن می جنگیم. «شهاب ۳» خیلی برد دارد. دانش بچه های علمی سپاه، خیلی برد دارد. ما دیگر در فکه با دشمن نمی جنگیم. با ما در آستانه ظهور، از مکه و کربلا باید سخن بگویید. ما لازم شود، «احتمالا نظامی» نیستیم؛ «حتما نظامی» هستیم. ما از آنچه آژانس می پندارد، خطرناک تریم برای نظام سلطه. دهه فجر ما هنوز هم «سلسله والفجر» دارد. ما همان نسل کربلای پنج ایم. ما را آب اروند، مرد بار آورده است. ما را خاک فکه، کربلایی بار آورده. نسیم عاشورا، اجازه نمی دهد که ما از تحریم بترسیم. از دل تحریم دشمن، خون «حسن تهرانی مقدم» جوشید؛ هر چه این تحریم، هوشمندانه تر شود، عدد دانشمندان ما بیشتر می شود. حالا سپاه، فقط دانشگاه شهادت نیست. پایگاه علم است و دانش.

سردار! تو به شهادت رسیدی، اما دسترنجت، همچنان رنج می دهد دشمن را. هر فشنگ تو، همچنان تیری است بر قلب تحریم. حتی تابوت تو، برای دشمن حکم باروت است. خون تو اسلحه ماست. خاورمیانه باز هم روی انگشت سرداران سپاه خواهد چرخید. ما شاید تو را از دست داده باشیم، اما دشمن هنوز مانده که از تیرهای تو، و سفیر خشم شاگردانت، تیر بخورد. گلوله هایت هنوز هست و عمرشان جاودانه است. شاگردانت در سازمان خودکفایی سپاه، بوی استاد شهیدشان را گرفته اند. مغز متفکر عرصه نظامی سپاه، تا «سجیل» و «رعد» و «ثاقب» هست، متلاشی خواهد کرد مغز دشمن را، و «شهاب» در «غدیر ذوالفقار» با جانشین تو بیعت می کند، سردار!

***

سردار! مهمات سپاه، کارشان، داغ گذاشتن بر دل دشمن است. در این ملک، تا لباس سپاه به رنگ سبز علوی است، نسل خیبرشکنان، ابتر نمی ماند. شنیده ام موشک هایت تا قلب نتانیاهو برد دارد. شنیده ام «آقا» تو را دوست دارد. شنیده ام دستت زخم تحریم بسته است، اما تو به خودکفایی باور داری. نگاه کن افعال مرا! مضارع استمراری است. این همه را وقتی فهمیدم که تو به شهادت رسیدی، اما اسلحه ات هنوز گرم گرم است.

سردار! شاید صلاح نبود که ما تو را بشناسیم. تو نباید رسانه ای می شدی. دشمن نباید دانشمندان عرصه نظامی ما را می شناخت. رسانه ملی نباید تو را به مردم معرفی می کرد. تو نباید دیده می شدی. این همه، بدیهیات اصول نظامی است، اما شهادت، پرده از گمنامی تو کنار زد. از این پس، ما تو را بیشتر خواهیم شناخت. هر سلاح معجزه آسایی که توسط سپاه، به خط تولید برسد، معرفت ما را نسبت به تو بیشتر خواهد کرد. تو اگر رفته ای، اما کامل کرده ای رسالتت را. بذر علم و دانش نظامی تو، کاشته شده در دل سپاه. ما هنوز منتظر برداشت محصولات تو و همرزمان و شاگردانت هستیم. وقت هر برداشتی، سلام خواهیم فرستاد به روح تو و به ارواح مطهر همه شهدا. شهدا داشته های ما هستند، برای فصل برداشت. بی برادر نمی ماند «شهاب». خون سرخ تو، خبر از نزدیک بودن فصل برداشت می دهد. هم سنگرانت مشغول کارند.

***

سردار! هیچ دقت کرده ای، جای مزار تو در قطعه سرداران، خالی بود؟! جایی که ما دیده بودیم، یک گل لاله کم داشت. ممنون که قشنگ تر کردی، بهشت زهرای ما را. راستی! ممنون که هنوز هم زنده ای. سپاه، با همان موشک تو، چشم دشمن را از حدقه درخواهد آورد. دست برادری بسته با تو «شهاب» و با خونت، هم قسم شده اند، هم سنگرانت. «حسن تهرانی مقدم» یک نام نیست؛ یک مرام است. این مرام تا صبح صادق، تدریس می شود در دانشگاه سپاه. ای شهید! ما با خون تو برای دشمن، خط و نشان می کشیم؛ حالا هم ما تو را می شناسیم و هم دشمن. آقای آمریکا! به این می گویند «سمفونی خون». ترجمه نکن، به زودی تجربه اش می کنی…



ارسال توسط حاجی
اسلامی‌سازی علوم انسانی از جنگ 8 ساله سخت‌تر است

به گزارش خبرگزاری فارس از قم، آیت‌الله محمدتقی مصباح‌یزدی پیش از ظهر امروز در همایش گروه‌های تخصصی تحول در علوم انسانی که در سالن همایش موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) برگزار شد، ضمن تبریک عید سعید غدیر اظهار کرد: امیدواریم خداوند به خاطر این عید عنایت خاصی به نظام و دستگاه‌های فرهنگی داشته باشد تا واکنش‌های دیگر مورد رضایت خداوند متعال قرار گیرد.
وی خاطرنشان کرد: ابتدایی‌ترین مسئله‌ای که امام خمینی(ره) بر آن تکیه و تاکید داشتند مسئله اسلامی شدن دانشگاه‌ها و مراکز فرهنگی بود و از آن روزها این دغدغه در بین دوستداران انقلاب وجود داشته است.
رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با اشاره به اهداف تاسیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) گفت: این موسسه در راستای اسلامی شدن دانشگاه‌ها راه‌اندازی شده ولی به طور عملی آنچه مطلوب بوده هنوز تحقق پیدا نکرده و این مسئله جای تامل دارد.
وی تاکید کرد: باید کسانی از روی تحقیق روشن کنند که پدیده‌ای که پس از 30 سال امام و رهبری روی آن تاکید داشتند چرا هنوز در گام‌های اولیه به سر می‌برد و به بررسی موانع و مشکلات آن بپردازند.
علامه ‌مصباح‌یزدی خاطرنشان کرد: فعالیت‌های سنگین فرهنگی از سه قرن پیش آغاز شده و در دوران پیروزی انقلاب به اوج خود رسیده و اکثریت فرهیختگان باور کرده بودند که برای پیشرفت و توسعه راهی جز تبعیت کامل از فرهنگ و روش‌های غربی وجود ندارد.
وی ادامه داد: این تصور نادرست وجود داشت که اگر بخواهیم به پیشرفت در زمینه تکنولوژی و اقتصاد برسیم چاره‌ای نداریم جز آنکه فرمول‌ها را از کشورهای بیگانه بگیریم و پیاده کنیم و افراد مخالف این نظر در اقلیت بودند.
رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی عنوان کرد: تغییر و جایگزینی فرهنگ دیگری که بر اساس خودباوری و اعتماد به فرهنگی بهتر، غنی‌تر و کارآمدتر در راستای توسعه انسانی داریم فعالیت سخت بوده و به ابزارهایی نیاز دارد و در طول 30 سال این ابزارها فراهم نشده است.
وی تصریح کرد: خدای متعال نشان داده اگر در ملتی کسانی در اقلیت عزم خود را جزم می‌کنند تا راه صحیحی‌ را بپیمایند خدا آنها را پیروز می‌کند.
علامه مصباح‌یزدی با اشاره به آیه‌ای از قرآن گفت: جنگ 33 روزه لبنان در دوران کنونی نمونه برجسته اعتماد بر خداوند بوده و اقلیتی که از تعداد، آموزش‌ها، امکانات علمی و تکنولوژی محروم بودند و تنها ایمان، عزم و اراده جدی داشتند به پیروزی رسیدند.
وی خاطرنشان کرد: خداوند این اقوام را بر قوی‌ترین نیروی ارتش منطقه پیروز کرد که همه عالم مبهوت شدند و آنهایی که بدانند در لبنان در این 33 روز چه گذشت متعجب هستند که این پیروزی با چه فرمولی قابل تفسیر است.
رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی عنوان کرد: خداوند نشان می‌دهد اگر کسانی با اخلاص حرکت کنند ما به آنها کمک کرده و ناممکن‌ها را واقع می‌کنیم و در طول سال‌های انقلاب در صحنه‌های مختلف مانند علم و تکنولوژی این امر را مشاهده کردیم.
وی تاکید کرد: نباید از اعتماد بر خدای متعال ناامید شد و گرچه امر تحول در علوم انسانی صورت نگرفته ولی با عزم راسخ عده‌ای مومن، متوکل بر خدا و خودباور انجام می‌شود و البته پیشرفت آن به کمیت و کیفیت بستگی دارد.
علامه مصباح‌یزدی با بیان اینکه همه چیز در عالم در حال تحول است، گفت: علوم انسانی‌ و پایه همچنین مشمول تحول بوده و فرضیه‌هایی در این علوم تقویت یا تضعیف می‌شود و فتواهای جدیدی به دست می‌آید.
وی خاطرنشان کرد: کسانی مانند امام خمینی و مقام معظم رهبری بر این باور بودند که علوم انسانی که در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود علاوه بر نقطه ضعف عادی، دارای نقطه ضعف اساسی است و پیش‌فرض‌هایی دارد که غیر از حوزه علم گرفته شده است.
رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ادامه داد: پیش‌فرض‌های علوم انسانی از مبانی فلسفی و ایدئولوژیک گرفته شده و این مبانی با مبانی اسلامی سازگار نیست.
وی تاکید کرد: مقام معظم رهبری در قم تاکید کردند و فرمودند «من نمی‌گویم علوم انسانی ما مخالف اسلام است بلکه مبانی برخی از علوم انسانی امروزین ضد اسلام است».
علامه‌ مصباح‌یزدی عنوان کرد: اگر بخواهد تحول در علوم انسانی صورت گیرد آیا باید قانون مجلس شورای اسلامی تصویب شود و نمایندگان به اتفاق برسند که باید تحول در علوم انسانی به وجود آید و سریع این تغییر انجام ‌شود.
وی خاطرنشان کرد: زمان، نیرو، برنامه، مراحل، تدوین طرح جامع، تعیین استادان و ساز و کار اجرایی و اداری و بودجه تحول در علوم انسانی باید معین شود.
رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) بیان کرد: فرض شود 10 درصد بودجه کل کشور برای تحول در علوم انسانی اختصاص پیدا کند ولی باید توجه داشت که تنها با پول این مسئله انجام نمی‌شود بلکه مسئله مغز و فکر است و باید افکار جدیدی آن را نقادی کنند.
وی اظهار کرد: اگر کسی ادعا کند که اسلامی‌سازی علوم انسانی از جنگ هشت ساله با عراق سخت‌تر است حرف گزافی نیست.



ارسال توسط حاجی
معنی تیتر :
پایان فرمانده یگانهای موشکی ایران



ارسال توسط حاجی


اصولا یکی از بزرگترین مشکلات ما جماعت این است که به دلایل مختلف تاریخی و اجتماعی قدرت تحمل مخالف را نداریم و همه مان - راست و چپ ، اصولگرا و محافظه کار ، حزب اللهی و منافق - کار که دست خودمان می افتد به حذف مخالف روی می آوریم
 

اول بدون اینکه معطل تان کنم روشن و صریح و بدون تعارف تکه پاره کردن بگویم که من معتقد به ولایت فقیهم و آن هم مطلقه اش ، نه از ترس دادگاه و زندان که خوبش را رفته ام و نه به ملاحظه منافع و مصالح که همه را رها کرده ام و در ایران هم ساکن نیستم . فضای ریاآلوده و دروغ آکنده مان البته جای گفتگوی خالص و آسوده نمی گذارد ولی به هر حال فکر می کنم با مخاطبان خاص این مطلب از هر دیدگاه و طیفی که باشند در این ویژگی مشترکیم که احتمالا ترجیح می دهیم طرف مقابلمان خودش باشد بی پیرایه و بزک هر چند خوشمان نیاید و دوست داریم تمرین تحمل و پذیرش کنیم و ترجیح می دهیم طرف مقابل مان راست بگوید هر چند تلخ تا اینکه دروغ بگوید و شیرین و بعد از چند سال بفهمیم کلاهی سرمان گذاشته که پیش پایمان را هم نمی بینیم .

دوم اینکه به خودم و به دیگران اجازه فکر کردن می دهم و لذا از رسیدن به نتایجی هرچند ناسازگار با بیانیه های رسمی و ادبیات رایج نمی ترسم و هزینه های سنگینش را هم تا حالا داده ام و امیدوارم بعد از این هم بتوانم بدهم ، پس اگر نعمت خداداد عقل را تعطیل نکردم و مثلا به این نتیجه رسیدم که مثلا اجبار حجاب درست نبوده برای بیان فکر خودم از کسی نمی ترسم با این تفاوت که به مخالف خودم ناسزا نمی گویم و او را اجنبی و دزد و خائن و آمریکایی به حساب نمی آورم . پس سعی می کنم بفهمم که اندیشه ها و باورهای مختلف در تجربه حاکمیت اسلامی ما وجود دارد از شهید مطهری که می خواست از شوروی آدم بیاورد برای تدریس در دانشکده الهیات و شهید بهشتی که از آزادی احزاب مخالف نظام در فعالیت سیاسی دفاع می کرد تا بزرگواران دیگری که به هر دلیل جور دیگر ی فکر می کنند و می فهمند ، ولی به هر حال نه امام موسى صدر را که عاشقانه می ستایم چنان تقدیس می کنم که جلوه خدایی پیدا کند و نتوانم نقدش کنم و نه مثلا به آیت الله مصباح یزدی یا آیت الله جنتی ناسزا می گویم و مورد حمله قرار می دهم .

اصولا یکی از بزرگترین مشکلات ما جماعت این است که به دلایل مختلف تاریخی و اجتماعی قدرت تحمل مخالف را نداریم و همه مان - راست و چپ ، اصولگرا و محافظه کار ، حزب اللهی و منافق - کار که دست خودمان می افتد به حذف مخالف روی می آوریم . از کودکی مخالف را با نفرین و ناسزا در زبان حذف می کنیم و بزرگتر که می شویم با زور بازو به حذف فیزیکی متوسل می شویم و بالاتر که می رویم ... قصه همان است و حجمش تغییر می کند و ابعادش . از اول تربیت نمی شویم برای فهم و تحمل و قبول اینکه دیگرانی هم هستند که شکل ما نیستند و رنگ ما نیستند و مثل ما فکر نمی کنند و آنها هم به اندازه ما حق دارند و باید با آنها کنار بیاییم و هر که باشیم نمی توانیم طرف مقابل را توی دریا بریزیم یا با یک کُپه هیزم بسوزانیم . این است که اگر دوم خرداد بشود هر که به ناطق رأی داده بیچاره است و اگر بیست و دوم خرداد بشود هر که به موسوی فکر کرده !

به ولایت فقیه کاملا معتقدم ولی آن را از ضروریات دین نمی دانم و اگر کسی به آن عقیده نداشت او را کافر و مشرک به حساب نمی آورم و از آنجا که به آزادی بیان و آزادی عقیده در همین چارچوب عقیده و باور دارم ( و به یقین اگر آزادی نباشد باور و عقیده دینی و عبادت هم اصالت و ارزش پیدا نمی کند واصلا دینداری با آزادی است که معنی می یابد و شاهدش هم ایمان غربی هایی که مسلمان شده اند و کاش صداوسیمای ما همان قدر که فیلمهای هالیوود را می خرد و دوبله می کند برنامه های مستند المنار حزب الله رد گفتگو با این جماعت را پخش می کرد و جالب است همین تناقض که این دانشگاه ملی افکار مخاطب را با پیامهای مؤثر رسانه ای غرب پر می کند و بعد انتظار دارد با برنامه های سیاسی اخبار ساعت نوزده نسل جوانی که آن خوراک را مصرف کرده موضع ضدآمریکایی پیدا کند )

بنابراین فکر می کنم همان طور که من توقع دارم مخاطب حرفم را بشنود و تحمل کند ، من هم باید نظر دیدگاه طرف مقابل را بشنوم و بفهمم . فرقش این است که حالا یک دیدگاه با رأی قاطع مردم حاکمیت پیدا کرده و طرف مقابل باید در زندگی اجتماعی و سیاسی لوازم آن را بپذیرد ولی معنایش آن نیست که اگر کسی در تفکر و باور جور دیگر فکر کرد بشود لگد زد و او را از ایران بیرون کرد . (‌قصه توطئه و فتنه و مبارزه مسلحانه و اقدام برای براندازی کاملا فرق می کند و البته ضوابط و قواعد هم دارد تا نشود به این بهانه هر کسی را متهم ساخت)

این بود که سال ها پیش وقتی جوانی در نمایشگاه کتاب تهران با شور و هیجان جلو آمد و گفت : "حاج آقا ! من ولایت فقیه را اصلا قبول ندارم ". با خونسردی گفتم : باشد ... ، به من خیره شد و متعجب از اینکه مثلا توی گوشش نزده ام منتظر ماند تا گفتگوی یکی دو ساعته مان روی جدول کنار باغچه کنار سالن یازده تمام شود و او که در ابتدا بدون ذکر القاب از رهبر انقلاب یاد می کرد موقع خداحافظی بگوید : کاش آیت الله خامنه ای این حرف ها را صراحتا به مردم می گفتند !

یکی از مشکلات اصلی ما در برقراری ارباط با مخاطب عام - در دایره اول ایران و بعد برای تبیین موضوعات و مواضعمان در سطح جهان - این است که به زبان درونی ، صنفی ،‌داخلی سخن می گوییم . زبان صنفی در محیط خاص خودمان قابل فهم است و مشکلی ایجاد نمی کند ولی وقتی به سطح مخاطب عام می آید مشکل درست می شود . بعد از قرن ها برای نخستین بار فرصت حاکمیت برای فکر و اندیشه شیعی حاصل شده و اتفاقا حالا وقتی است که اینترنت هست و ماهواره هست و حرف توی اتاق دربسته نمی ماند وروزگار عوض شده و حالا که می خواهیم با دنیا حرف بزنیم وقتی با زبان صنفی خودمان که مخصوص مدرسه و حجره و متن کتاب است با دنیا حرف می زنیم مشکل شروع می شود . این قضیه در همه اصناف و طبقات اجتماعی صادق است ، پزکان هم در داخل دانشکده و بیمارستان و مطب زبان خاص و اصطلاحات خاص دارند و هر دانش و علم و تخصصی ترمینولوژی خودش را دارد . این زبان و ادبیات و واژگان وقتی در همان اتمسفر و فضا به کار می رود کاملا قابل فهم و طبیعی است و کارکرد خود را حفظ می کند ولی وقتی به فضا و محیط عمومی می آید قضیه فرق می کند .

در خیابان جمهوری تهران که بورس تریکوباف هاست یا در بازار تهران وقتی آگهی های دستنویس به در ودیوار می زنند که مثلا " سفت زن ماهر نیازمندیم " یا " وسط کار خانم باتجربه " کمتر کسی دچار تعجب می شود ولی همین آگهی را اگر در ایستگاه متروی میرداماد ببینیم همه ناخودآگاه می خندند . این خنده و تعجب کاملا طبیعی است زیرا زبان داخلی یک صنف خاص را عموم نمی فهمند و هضم نمی کنند .

در بار ه این موضوع قبلا مفصل گفته و نوشته ام که به دلایل گوناگون حوزه های علمیه ما ادبیات خود را به روز نکرده اند . اگر فرهنگ های لغت معروف دنیا هر سال ویرایش جدید دارند رساله توضیح المسائل ما صدسال است ادبیاتش ثابت مانده در حالی که سرعت تغییرات فرهنگی و اجتماعی مخاطب بسیار زیاد است . وقتی می گوییم تقلید مرجع تقلید ما چیزی اراده می کند و مخاطب چیز دیگری می فهمد . شما درک مخاطب عام از تقلید یعنی " تکرار طوطی وار و بی معنی رفتار دیگران " را مقایسه کنید با تعبیر شگرف و زیبای علامه شهید سید محمد باقر صدر که تقلید یعنی گردن بند و قلاده به گردن آویختن و معنی اش این است که فقیه مجتهد بار عمل مکلف را به گردن می گیرد . در واقع فقیه خود را فدا می کند تا شخص مؤمن فردای قیامت آسوده باشد و فقیه در پیشگاه خدا به پاسخ برخیزد .

بین خودتان و خدا این فهم و تلقی کاملا متفاوت و غریب از مفهوم تقلید چه قدر فرق می کند با آن دیدگاه و تلقی عمومی ورایج ؟ با این دیدگاه دوم چه احساسی پیدا می کنید نسبت به کسی که به خاطر سبک شدن شانه های عمل شما باراعمالتان را به گردن گرفته است و به جایی می رسد که مثل آیت الله العظمى خوانساری وقتی می خواهند برای یک عمل جراحی او را بیهوش کنند اجازه نمی دهد ومی گوید مردم از من به عنوان یک فقیه عاقل هوشیار تقلید می کنند و اعمالشان به من وابسته و منسوب است و حتى به اندازه ساعتی نمی خواهم از ادراک و فهم خارج شوم . پزشکان با ناباوری کار را آغاز می کنند و در کمال حیرت می بینند که آن بزرگوار تا پایان عمل جراحی و آخرین بخیه به ذکر و تلاوت قرآن مشغول است . این احساس مسئولیت و فداکاری کجا و آن باور غالب و عمومی کجا ؟

من خود هر وقت برای پرداخت خمس سالانه ام به محضر یکی از فقهای بزرگوار در تهران می رسم به ایشان عرض می کنم : تمنا دارم محبت کنید و باری از من بردارید ! بر من منت بگذارید و مرا سبک کنید ! چرا که باور دارم او مال مرا پاک می کند و مسئولیتی سنگین برای مصرف این مبلغ ناچیز می پذیرد . حالا من با خیال راحت خدا را شکر می کتنم و می روم و توپ در زمین اوست که آیا می تواند این حق را درست ادا کند ، آیا می تواند این مال را به نیازمند واقعی برساند ،‌ آیا می تواند این پول را در جهت صحیح هزینه کند ؟ ( در این باره هم مفصل نوشته ام که اگر حرمت امامزاده ای را متولی اش نگه نداشت چه خواهد شد و باورهای عمومی مردم چگونه تغییر خواهد کرد )

موضوعاتی مثل ولایت فقیه یا امر به معروف و نهی از منکر ( که نظام مترقی و پیشرفته کنترل اجتماعی است که آن را در حد مچ گیری توی خیابان تنزل داده ایم ) یا حجاب دقیقا در همین نقطه دچار مشکل بدفهمی می شوند ( بد کرداری ما هم از این بدفهمی ناشی می شود یعنی با این دریافت غلط برای روسری و چادر توی سر مردم می زنیم و برای نماز در سالن مدرسه یا پادگان را از داخل قفل می کنیم ! ) و به این ترتیب می آییم و برای تبین اهمیت مفهوم ولایت فقیه و حدود اختیاراتش به تعابیری متوسل می شویم مثل اینکه اگر بگوید زنت بر تو حرام است دیگر طلاق خود به خود جاری است .از تعبیر " إمرأتک طالق " در فهم فقهی و ادبیات حوزوی یک دریافت می شود و در فهم مخاطب عام سال هزار و سیصد ونود ایران و جهان دریافتی دیگر .

کسی باید بیاید و بگوید اصلا ولی فقیه چه کار به زن و بچه مردم دارد ؟ کسی که خودش و زندگی اش را فدای کشور و مردمش کرده و یک تنه مقابل یک دنیا ایستاده ، کسی که نگذاشته یک وجب از خاک این کشور را کسی غارت کند ، کسی که با همه مشکلات پای پیشرفت حیرت آور علمی این کشور ایستاده و عزت و آبروی این مردم را در دنیا خریده ، کسی که از بالای سرش روسیه و اسراییل و از پایین پایش شیخک های عرب و از راست و چپش آمریکا در افغانستان و عراق شب و روز مشغول تهدید و معرکه گیری اند و در همین حال در داخل هم با جماعتی کودک مزاج روبروست که هم از آنها خنجر می خورد و هم باید لبخند بزند و تحویلشان بگیرد چه کار به زن مردم دارد ؟

می آییم و مثلا برای بیان ارادت و تبعیت مان می گوییم اگر ولی فقیه در وسط روز بگوید : " الآن شب است ما می پذیریم ! " اگر ولی فقیه چنین بگوید هم او اشتتباه می کند و هم تو که می پذیری ! اصلا ولی فقیه را ما تبعیت می کنیم چون در شب تاریک زندگی روز را تشخیص می دهد و در روز روشن هدایت از شب حفظمان می کند واگر روزی ولی فقیه فرق روز و شب را تشخیص ندهد همان لحظه از ولایت ساقط است . چرا عقل و فهم مردم را دست کم می گیریم و نه فقط به مردم بلکه به ولی فقیه و دین اهانت می کنیم ؟

ولی فقیه را تبعیت می کنیم چون آگاه است ، چون عالم است ، اختیارمان را نه کورکورانه و از سر عجز بلکه با آگاهی کامل و اختیار داده ایم دستش چون بهتر از دیگران می فهمد و تشخیص می دهد . چون بیدار است پشت سرش راه افتاده ایم ، چون چشمهایش باز است به نگاهش اعتماد کرده ایم ، چون درست تشخیص می دهد همراهش شده ایم . قصه، قصه عاشقی و سرسپردگی دلی و حالی نیست بلکه اصل ماجرا درک عقلی و انتخاب آگاهانه است . حالا اگر دو تا جوان بسیجی خواستند چفیه گردنشان بیاندازند و علی علی کنند و جای پای آقا را در حسینیه امام خمینی ببوسند ، خوب آزادند ، اما موضوعی به این اهمیت و والایی را تا حد موضوعات مسخره ای مثل سیاه بودن ماست وشب بودن روز ! پایین آوردن ظلم به همه فقهای شیعه است .
جریانی پرافتخار از شیخ طوسی و علامه حلی تا میرزای شیرازی و شیخ انصاری و از شیخ مفید و شهید اول تا سیدحسن مدرس و امام خمینی را که حتى دشمنانشان به نزاهت و هوشمندی و تقوا و دانش و آگاهی شان اعتراف دارند و تنها جریانی است که انحراف و خطا تویش استثناست و در طول تاریخ این طور پای مردم ایستاده و مصالح مظلومان بی پناه را در برابر منافع اقتصادی و سیاسی استعمارگران و قدرت ها حفظ کرده یکسره ندیدن و به خاطر اشتباه تنی چند اصل موضوع را به فراموشی سپردن بی انصافی است .

مصیبت این است که از افقی چنین متعالی به جایی می رسیم که کار می افتد دست آقای مثلا قاضی ! مرتضوی که در جریان دادگاه خودم صراحتا می گفت دروغ بنویس و بگو مرا خط می داده اند تا کارت را درست کنم و می خواست این طوری توطئه بیگانگان را شناسایی و کشف کند و یا مسئولیت تببین مفهومی متعالی مثل ولایت فقیه بر عهده کسانی قرار می گیرد که عظمت ولی فقیه را در نقل قول یک خانم قابله ارزیابی کنند و همین طور بگیر تا همه کسانی که خواسته و ناخواسته حرف هایشان ، دیدگاهشان ، طرز فکرشان می شود خوراک یوتیوب و فیسبوک و بالاترین و نقل قول مجلس و محفل و تاکسی و اتوبوس ! و تقصیر از ملت است نه ، از ماست که بر ماست .

امیرمؤمنان فرمود : " یُستدل على إدبار الدول بأربع ...نشانه فروپاشی و سقوط چهار چیز است ، مشغول شدن به جزئیات و حواشی ، غفلت از مسائل کلان و اصلی ، کنارزدن اشخاص و مدیران لایق و کارشناس و سپردن امور به افراد ناتوان و فرومایه و پست ! " بله مشکل از خودمان است که تئوری افتخارآفرین فقه سیاسی شیعه را که باید در مهمترین مراکز علمی و پژوهشگاههای علوم سیاسی و مراکز مطالعاتی دنیا در باره اش بحث کنیم و ادعا داشته باشیم و سرمان را بالا بگیریم در حد منبری ها و مداح های یک هیأت خانگی پایین آورده ایم و نمی فهمیم انتشار حرفی که شاید با ارفاق و تسامح در یک روضه زنانه مقبل و بل قابل تحمل باشد ، در سطح عمومی چه نتیجه ای دارد ؟!

این روزها که برای برگزاری یک همایش بین المللی با عنوان " تجربه سیاسی ولایت فقیه در ایران " با یک مؤسسه پژوهشی علمی لبنان همکاری می کنم دلم بیشتر می سوزد وقتی می بینم دانشمندان و نویسندگان و محققان از کشورهای گوناگون ، مسیحی و مسلمان ،‌سنی و شیعه ،‌روحانی و کشیش ،‌سکولار و دینمدار ، مخالف و موافق چه گونه در باره این موضوع حرف می زنند . بیشتر حسرت می خورم که می بینم استاد مسیحی برجسته علوم سیاسی و فارغ التحصیل مشهور سوربون فرانسه چگونه موفقیت های ایران را ستایش می کند و ما در ایران برای تبیین جایگاه ولایت فقیه به چه چیزهایی متوسل می شویم .
در یکی از کتاب هایم با نام " ما سخاوتمند ترین مردم دنیا هستیم ! " به همین در د دل ها پرداخته ام که چنین ارزش هایی ،‌چنین مردمی ،‌چنین تاریخ و تمدن و پیشینه ای ،‌چنین موقعیت جغرافیایی و استراتژیکی ، چنین منابع طبیعی و قابلیت های اقتصادی ، چنین شهدا و سرداران سرافرازی را هر ملتی در هر جای دنیا داشته باشند چه می کنند و ما چه طور با تمام قوا به غارت و حراج همه داشته هایمان برخاسته ایم .

می خواستم برای آن رفیق فیسبوکی مان از ولایت فقیه بگویم و از دلایل قانع بودن خود به آن بنویسم . می خواستم نکاتی بنویسم از مبنا و مفهوم این مسأله و پیشنهاد کنم مثل چند آدم عاقل و محترم حرف همدیگر را بشنویم و سعی کنیم همدیگر را بفهمیم و اساسا به مطالعه و بحث در این باره بپردازیم ، حیف است که گروهی دانشجویی از قوات لبنانیه یعنی نیروهای سمیر جعجع و دشمنان حزب الله و ایران کتاب آیت الله جوادی آملی را با هم مباحثه کنند و در باره ولایت فقیه حرف بزنند و ما خودمان توی ایران و بین خودمان اهل مطالعه علمی و بحث جدی نباشیم ( مشکل این است که طرف مان ایرانی و هموطن ماست ، خیرخواه و دلسوز است ، مسلمان است - هر چند من در این موضوع برای هموطنان غیر مسلمان هم قائل به حق مشارکت در بحث هستم - عاقل و درس خوانده و چیزفهم است ، مخلص و سالم و متعهد است ولی صرفا به خاطر اینکه در مسائلی جزئی مثل من فکر نمی کند نمی توانم با او کنار بیایم ، حیف نیست کنار این همه وجه اشتراک همه دغدغه ما همان یک نکته جزئی اختلاف باشد )

برخی مقدمات کلی برای توافق و همفکری
به هر حال دیدم شاید لازم باشد برای ورود به این بحث چه توسط من و چه توسط هر کسی دیگر بعضی مقدمات باید مورد بررسی قرار گیرد تا بتوان بر اساس آنها وارد متن اصلی بحث شد و البته در همین مقدمات هم حق اظهار نظر و تذکر و راهنمایی و همفکری و حتى مخالفت منطقی را برای همه دوستان و دشمنان ! قائل هستم .

1- فارغ ا زتفاصیل و مصادیق بیاندیشید و به اصل موضوع فکر کنید . وقتی به فلان کلمه یا جمله خاص رهبری در نماز جمعه فکر می کنید ، به طور طبیعی نمی توانید مفهوم کلان ولایت فقیه و کارکرد آن در یک بستر تاریخی و اجتماعی گسترده را تحلیل کنید اما اگر از اصل به فرع و از جزء به کل حرکت کنید آن وقت می شود این قطعه های کوچک پازل را هم در جای خودش قرار داد . مثل خیلی موضوعات دیگر باید بدون در نظر گرفتن شخص به اصل موضوع اندیشید .

2- درگیر الفاظ و تعابیر نشوید و در اصطلاحات توقف نکنید . هر فضایی زبان خودش را دارد ، ممکن است شما با زبان عربی راحت نباشید همان طور که طرف مقابل شما هم وقتی ناخواسته از اصطلاحات انگلیسی استفاده می کنید خوش نمی آید ( و لذا او به شما فحش می دهد و شما را غربزده می خواند و شما هم به او ناسزا می گویید و او را امل و متحجر خطاب می کنید ) ولی فقیه یعنی حاکمی که آگاهی به دین دارد . چون مبنای این نظام حاکمیت بر اساس دین است طبیعتا باید کسی که در رأس آن قرار می گیرد دین شناس باشد . ولی فقیه یعنی " رئیس نظام دین آگاه " هر جای دنیا هم بروید و در هر کشوری هم زندگی کنید بالاخره یک حاکمیتی دارد ، این هم یک جورش است ، حالا شما خوشتان نمی آید ، در مقابل شما تعداد بسیار بیشتری هستند که آن را قبول دارند . د رکشورهای دیگر هم خیلی افراد هستند که نظام حاکم کشورشان را قبول ندارند ولی باید در مقابل رأی اکثریت تسلیم شوند .

3- بحث بر سر نظام اجرایی است نه امور علمی محض در کتاب ها و مقاله ها . وقتی پای اجرا و حکومت به میان آمد آدم باید از آسمان خیال و فکر بیاید پایین پایش را روی زمین بگذارد و مثل بچه آدم واقعیت را ببیند . اینجا مردم نان می خواهند ، تهدید هست ، خطر هست ، باید به آینده و منابع انرژی فکر کرد ، باید برای ارتش اسلحه خرید ، هزار و یک موضوع هست که روی کاغذ خودش را نشان نمی دهد و لذا کسی که یک گوشه نشسته زیر کولر و آب پرتقال می خورد ممکن است خیلی حرف ها بزند ولی وقتی آمد پای کار اجرایی مجبور است به جای نظریه پردازی و بحث های مجرد و انتزاعی و مباحث علمی پیه کتک خوردن را به تن خودش بمالد . جهان معاصر تجربه انواع نظام های سیاسی را دارد از نظام دیکتاتوری شاهانه و سلطنتی تا نظام کمونیستی و نظام سرمایه داری . یک جا استالین آمده و روی همه مدعیان حقوق محرومین را سفید کرده و یک جا به اسم دموکراسی گندش در آمده که پشت صحنه قدرت راکفلرها و جنایت سازمان سیا چه پدری از بشر در می آورد . در چنین فضایی باید کسی که کار را به دست دارد قدرت اجرایی داشته باشد و بتواند حرف آخر را بزند و در مسائل کلان و اساسی مثل جنگ و صلح همه پای تصمیم و حرفش بایستند و کسی یکپارچگی ملت و کشور را دچار خلل نکند و قدرت و قاطعیت او را متزلزل نسازد و این حرف آخر چیزی است که به آن ولایت مطلقه یعنی کامل می گویند و این چیزی است که از رئیس جمهور آمریکا تا امیر قطر دارند ( تصور کنید توی همین قضایای اخیر رهبر انقلاب اگر نبود چه کسی می توانست جلوی ترکتازی جریان خطرناک و رو به گسترش داخل دولت فعلی را بگیرد )

4- بنابراین آرمانگرایی و خیال پردازی نکنید . در خلأ می شود خیلی حرف ها زد و خیلی چیزها گفت اما در عالم واقع قضایا فرق می کند ، آقای خامنه ای بیست و پنج سال قبل تنها کسی بود که از دکتر شریعتی تمجید می کرد ، روحانی روشنفکر و به روز ی بود ، شعر و رمان می خواند و با اخوان ثالث و شمس آل احمد پیپ می کشید ولی همین مرد بعد از پذیرش رهبری وارد یک دنیای دیگر شد . شاید از آن آدم خیلی ها خوششان می آمد که الآن با او مشکل داشته باشند ولی این ها باعث نمی شود ایشان تمام کار و زندگی و اداره امور جامعه را تعطیل کند به خاطر تحسین و پسند فلان و بهمان .

قاضی هر کار بکند بالاخره یک طرف دعوا ناراضی خواهد بود مگر اینکه قضاوت را کنار بگذارد . مشکل این است که خیلی وقت ها ما در فضای ذهنی زندگی و فکر می کنیم نه واقعیت . چند سال پیش خانم میانسالی جوانش را آورده بود که حاج آقا این پسر سی سالش شده هنوز زن نگرفته ، هر کسی را پیدا می کنیم نمی پسندد و یک عیبی رویش می گذارد ،‌به پسر نگاهی کردم و گفتم : من می دانم مشکلش چیست ، او جنیفر لوپزی می خواهد که نماز شب بخواند ! پسر زد زیر خند و مادر با تعجب منتظر بود که آدرس طرف را بدهم کار را به خیر و خوشی تمام کند ! بعد به او گفتم پسر جان ، نمی شود که تو شب فیلم ببینی و صبح بروی خونه این و آن خواستگاری دنبال تصویرهای ذهنی ات بگردی ، غذای خوشمزه بخواهی طرف لباسش بوی قرمه سبزی می گیرد ، ادوکلون فرانسوی بخواهی باید ساندویچ بیرون را بخوری ، خانم دکتر بخواهی بچه ات را باید پرستار بزرگ کند ، بچه سالم و آرام و درست بخواهی زنت باید توی خانه بنشیند ،‌ یک کم از آن بالاها بیا پایین توی واقعیت ! این موضوع در همه جوانب زندگی ما صدق می کند . در فضای مجازی به هم فحش می دهیم و چهار تا خبر دروغ بر علیه هم می سازیم و دلمان را خوش می کنیم و بعد که به دنیای واقعی می آییم جریان مخالف نظام می بیند سی و دو سال است خیالبافی می کند و نظام همان نظام است و دولت همان دولت و از این طرف مسئولین نظام هم می بینند مشکلاتی که در اخبار دیشب گفته بودند همه اش دود شده و رفته هوا همچنان حل نشده باقی مانده است ! راه حل این است که به جای فکر کردن به آرزوهایمان کمی به واقعیت موجود فکر کنیم و بر اساس همین واقعیت بیاندیشیم . از امام موسى صدر که نازتر و خوشگل تر و بین المللی تر و امروزی تر و تسامح و تساهل تر که نداریم ، بی تعارف اگر امروز او ولی فقیه بود نباید رئیس قوه قضائیه تعیین می کرد ، نباید سخنرانی می کرد ، نباید در مقابل فتنه و توطئه می ایستاد ، نباید برای مقابله با حمله دشمن اسلحه بر می داشت ، حالا یک کم این ور تر یا یک کم آن ورتر ، قبول ... ولی مثلا در مقابل اسرائیل توی لبنان گل دستش می گرفت یا این که نه ، می گفت : "سلاح عزت مردان است " ؟

5- پس فقط دیکته ننوشته بی غلط است . هر نظامی به غیر از حکومت امام زمان مشکلاتی دارد و هیچکس ، نه تنها آیت الله خامنه ای و امام خمینی بلکه مقدس اردبیلی و سیدبن طاووس هم معصوم نیستند ، هر کس که باشد بالاخره حرف هایی می زند یا تصمیماتی می گیرد که ممکن است نادرست از آب دربیاید ، چون علم غیب ندارد و معصوم نیست و بالاخره انسان است . حالا که امام معصوم نیست چه کنیم ؟ نمی شود که کار را روی زمین گذاشت . بالاخره باید زمام امور را به کسی سپرد . این تعریف کارامد و واقع گرایانه نظام پیشنهادی فقه شیعه است که در زمان غیبت امام معصوم کسی که باتقوا و نزیه و آگاه و دیندار باشد و وسوسه های نفسانی و توطئه های گوناگون و فریب ها و نیرنگ های بیگانه و اشنا در او کمتر اثر کند کار را به دست بگیرد و البته به هر حال معصوم نیست . اینجا اشتباه از کسانی است که به جای تکیه بر واقعیت عینی تصویری قدسی از ولی فقیه ارائه می کنند که نه جای انتقاد و پرسش دارد و نه جای حرف و حدیث .

6- در باره کلیت یک نظام حکومتی حرف می زنیم و حکم می کنیم . همه جا نقاط مثبت هست و نقاط منفی . همان طور که نمی توانیم بگوییم در آمریکا صددرصد همه چیز منفی است و هیچ چیز قابل تحسین وجود ندارد ، نمی توانیم بگوییم ما در نظام جمهوری اسلامی هیچ ایراد و اشکالی نداریم . در حکومت طاغوت ممکن است یک قاضی متعهد و یک مدیر پاک و زحمت کش پیدا شود ولی هیچ کدام توجیه کننده حکومت ظلم نیستند و در حکومت اسلامی هم ممکن است یک قاضی رشوه بگیرد و یک مدیرکل دزدی کند ولی اینها باعث تخطئه اصل نظام نمی شود . باید در این موضوع منطقی برخورد کرد و به جای به کار بردن اوصاف نامعقولی مثل دولت کریمه اعتراف کرد که ما هم یک نظام حکومتی هستیم با حسن ها و عیب ایش ، با نقاط منفی و نقاط مثبت اما اصل و اساس آن چون بر سلامت دین و صدق و راستی قرار دارد نه ظلم و فساد از آن دفاع می کنیم ، حالا اگر کسی در آن خلاف کرد او را محاکمه می کنیم نه این که او را به عنوان معاون خود منصوب کنیم و بعد هم قاطعانه از او حمایت کنیم !

7- بحث بر سر تصمیم اکثریت است . ما چه خوشمان بیاید یا نه اکثریت قاطع و قریب به اتفاق مردم در ایران از ولایت فقیه حمایت کرده و می کنند و با رأی مردم این نظام حاکمیت یدا کرده وحتى امروز هم علیرغم حرف و حدیث ها و انتقادها و گلایه ها بازهم این نسبت در حدی حفظ شده که حتى مخالفان نظام هم نمی توانند ادعا کنند این اکثریت قاطع تغییر قابل توجهی کرده است . خوب باید به این اکثریت تن داد و آن را محترم شمرد .

اگر شما مخالف ولایت فقیه باشید چه بخواهید و چه نخواهید یک نفر هستید و یک رأی دارید ، دیگرانی هستند که آنها هم به اندازه شما ایرانی هستند و به اندازه شما انسان هستند و به اندازه شما محترمند و آنها نظرشان این است که نظام ولایت فقیه حاکم باشد . من به صراحت و بدون تعارف و ملاحظه معتقدم اگر روزی این نسبت بر عکس شود ما باید تسلیم نظر اغلبیت بشویم و قرار نیست تفنگ برداریم و ملت را بکشیم . من معتقدم حفظ نظام به چاقو کشیدن و خون ریختن و اسلحه برداشتن و شهید شدن نیست بلکه حفظ نظام به مرافقبت از آن در مقابل فساد و خطا و ظلم و خیانت و نفاق و دزدی است . دزدی دزدی است چه طرف ریش داشته باشد چه کراوات ،‌دروغ دروغ است چه بالای منبر باشد چه پشت تریبون ، ظلم ظلم است چه با عمامه باشد چه با کلاه . باید این نظام مقدس جمهوری اسلامی را از آفاتی حفظ کرد که هر نظامی را تهدید می کند و اصلا عجیب و غریب نیست . ما اگر نظامی حاکم کردیم که به مردم احترام بگذارد و به آنها خدمت کند و پاک باشد و عدالت گستر باشد و امنیت و رفاه و آسایش مردم را تأمین کند نه تنها مردم ما پای این نظام می ایستند بلکه دیگران می گویند ما همین را می خواهیم که ایرانی ها دارند ‌، اسمش ولایت فقیه است باشد ، اسمش هر چیز دیگر می خواهد باشد چنان که مسیحیان شام در مقابل حکومت مسیحی غربی پای حکومت اسلامی ایستادند و با هم کیشان خود جنگیدند به خاطر حفظ حکومت اسلامی که عدالت را برایشان تأمین کرده بود و به آبادانی سرزمین شان پرداخته بود . حالا ما اکثریتی داریم که مدافع ولایت فقیه است و بین مکاتب مختلف سیاسی برای اداره جامعه این طرح را پذیرفته است پس ما باید تسلیم شویم چنان که فقهای خود ما می گویند شهروندان مسلمان در کشورهای غیر اسلامی باید در امور عام قوانین آن کشور را مراعات کنند .

8- حالا بر اساس واقعیت عینی حرف بزنید . خوب این نظام حاکم یک رئیس می خواهد که به تعبیر عرب یبه آن می گویند " ولی " ، باید از میان گزینه های موجود کسی این مسئولیت را بپذیرد . یک بار بعد از انتشار خطبه های نماز جمعه تهران که توسط یکی از ائمه جمعه بزرگوار ایراد شده بود به دوستی منتقد ولی فقیه که از متن خطبه ها به شدت ناراحت و عصبی بود گفتم : اگر همین آیت الله فلانی ولی فقیه بود خوب بود ؟ از جا پرید و گفت خدانکند ! گفتم : همین است دیگر ، شما فکرمی کنی می شود حضرت جبرئیل را به عنوان ولی فقیه آورد روی زمین ؟ حالا نوبت مقایسه بین مصداق های عینی است . بین گزینه های قابل بحث از شخصیت آیت الله خامنه ای آگاه تر ، اجرایی تر ، عالم تر ، مدیرتر ، توانمند تر ، مطلع تر ، کاریزماتیک تر سراغ دارید ؟ حالا حیف نیست به خاطر یک مصداق جزئی این همه نقاط مثبت را فراموش کنیم ؟ ( می ماند مثلا مصداقی مثل نوع موضع گیری ایشان در حوادث بعد از انتخابات که حکمت و سبب آن را هم گذشت زمان معلوم خواهد کرد )

با پشتوانه حضور بحث ولایت فقیه در تاریخ طولانی فقه شیعه امام خمینی آن را به شکل منسجم و منظم عرضه کرد و پس از طرح آن به صورت علمی و نظری طی سالهای قبل از انقلاب اسلامی ایران ، توانست بعد از انقلاب به شکل بسیار عینی و ملموس آن را در کنار الگوهای مختلف حاکمیت سیاسی عرضه کند و به آزمون بگذارد . از سویی پشتوانه تئوریک و علمی آن را تأمین کند و از سوی دیگر ساز وکار اجرایی و عملی آن را پیش بینی کند . هم ترکیب دینی آن را برای تکیه بر فقه و دین نگهدارد و هم مشارکت مردمی را در بالاترین حد ممکن ( برگزاری سالی یک انتخابات )‌ و در سطوح گوناگون ( از شوراها تا خبرگان رهبری ) فراهم سازد . در روزگاری که حاکمان مسلمان عربستان یک کشور را به نام یک خانواده سعودی می نامند این نظام اسلامی کوچکترین ویژگی فردی و عشیره ای و قبیله ای باقی نگذاشت و تهدید های رایج همه نظام های دموکراتیک مانند اثرگذاری ثروت گروهی و قدرت شخصی را به حداقل رساند .

این موضوع به جهت اهمیت آن باید مورد بحث و بررسی نخبگان قرار گیرد و باید بتوان در باره آن پرسید و انتقاد کرد و البته باید مرد و مردانه هم حقایق را پذیرفت . جالب اینجاست که ادبیات شخصی امام خمینی و آیت الله خامنه ای در این قضایا خیلی منطقی و معقول است و هر دو بزرگوار صراحتا به وجود برخی مشکلات اعتراف دارند و گفته اند ما داریم سعی می کنیم به الگوی ایده آل برسیم و ادعا نمی کنیم که به آن رسیده ایم ولی مشکل از کاسه های داغ تر از آش است که گاه به خاطر مصالح و منافع شخصی و گاه هم از سر نادانی و جهالت تعابیر و الفاظ نامعقولی به کار می برند و به خیال دفاع از ولایت فقیه آن را بیشتر دچار ابهام و تردید می کنند .

فراوانند بزرگان و فضلای عالم و عاقل و فرزانه در حوزه علمیه و دانشگاه و مراکز علمی که انقلابی و متعهدند و به اصل نظام و ولایت فقیه از بن دندان باور دارند و خاصه در نواندیشان جوان حرف های گفتنی زیاد دارند اما در احوال و اوضاع این چند ساله سکوت کرده اند و به جای ورود به این بحث ها و روشنگری ترجیح می دهند چیزی ننویسند و نگویند . برخی از آنان صراحتا در پاسخ به پرسش من در باره دلیل این سکوت از نگرانی خود در باره مصادره اعلام موضع خود حرف می زنند . حق دارند چون از ولایت فقیه دفاع می کنند و نامشان کنار نام آقای فلان و جناب بهمان قرار می گیرد . چون فلان مسئول موضع آنان را به نفع خود تلقی می کند ، چون کسی نمی پذیرد از کوچکترین خطا و ایراد انتقاد کنند ، چون فضای موجود مع الاسف دفاع از ولایت فقیه را به معنی تأیید همه مشکلات و خطاها و آفات و ایرادها تلقی می کند و چون حرف زدن از ولایت فقیه گاهی با دادکشیدن و فحش دادن و دعوا کردن و عصبانی شدن همراه بوده و لذا با این صداوسیما و بااین دولت و با این جوّ موجود ترجیح می دهند همچنان بر این موضع پافشاری کنند .

اگر بدون اینکه از کوره در بروید و فحش و ناسزا بدهید تا اینجای نوشته طولانی من را خوانده اید ، به خودتان یک نمره مثبت بدهید . ممکن است با هر بخشی از این نوشته مخالف باشید یا دیدگاههای مختلفی را ابراز کنید چنان که خود من نیز در موارد بسیار ی از همین نوشته حرف ها و ملاحظاتی دارم و فکر می کنم باید همه ما یاد بگیریم و تمرین کنیم که حتى در صورت مخالفت به یکدیگر احترام بگذاریم و همدیگر را بپذیریم و صرفا به خاطر عدم موافقت در عقیده متهم نکنیم . پس اگر شما به هر دلیل به ولایت فقیه معتقد نباشید من شما را محکوم نمی کنم و برچسب بی دین و لامذهب و جاسوس و دشمن و غیرخودی به شما نمی زنم و از اینکه به حرفهایم گوش کرده اید و وقت خودتان را برای من گذاشته اید بسیار متشکرم .

این بحث می تواند با همراهی و مشارکت شما به شکل منطقی ادامه پیدا کند وبلکه به تعبیر دقیق تر تازه آغاز شود .
محمدرضا زائری



ارسال توسط حاجی

این روزها موضوع کرسیهای آزاداندیشی که مدتی است از سوی رهبر انقلاب به درستی و فراست مطرح گشته، از سوی صداوسیما و مسئولین، دستمایه پروژه ملی و همیشگی «خزسازی مفاهیم متعالی» قرار گرفته است که هر چند وقت یک بار برخی از طرح­های عمیق و افکار بلند را با مشتی ولایت­مداری‌های ساده‌­لوحانه به لجن می­‌کشند و تا زمانیکه به کل، همه­‌ی طرح رهبری را به موضوع لطیفه­‌های تاریخ گذشته مبدل نکنند، دست از مجاهدات پرطمطراق خویش برنمی‌­دارند.

داستان، داستان آن مردی است که با انگشت به ماه اشاره می­کند و یاران همه نوک انگشت را سیاحت می­کردند. طلاب از این می­گویند که کلاسهای درسشان کرسی آزاداندیشی است و مدیران حوزه درسهای خارج را مصداق کرسی می­دانند و دانشگاهی هم از فقدان زمینه آزاداندیشی سخن می­گوید. آنکه جسورتر است از طرح بزرگ احداث هزاران کرسی مرمری در سرسراهای علمی سخن خواهد گفت و آنکه ژستش بیشتر است از تنظیم آیین­‌نامه برگزاری مسابقات مناظره­ای پرده برمی­دارد. اینجاست تراژدی بزرگ زمانه ما که انسان را بین بلندبلند خندیدن و های‌های گریستن مخیر می­کند تا چه آید بر سر این سامان و هامان…

اما ریشه معضل در «اخباری­گری در مواجهه با سخنان رهبری»ست. ظاهرگرایی در برخورد با بیانات که به «کرسی­‌خوانی» و «کرسی­‌انگاری» مقوله تغییر گفتمان می­انجامد. معضل بزرگ دوم «فقدان عظیم شارحان عاقل» است که مشتی دولتی بی­سواد را در خط مقدم شرح و بسط و اشاعه نظریات ره­بر قرار می­دهد.

«کرسی آزاداندیشی» برترین قالبی است که رهبر برای قرار دادن «مسیر علم در ریل صحیح» پیشنهاد می­کند. بر هیچ دانشگاهی و حوزوی بابصیرت و منصفی پوشیده نیست که علم و دانش و دو نهاد سنتی و مدرن آن، حوزه و دانشگاه، نه تنها هرگز در مسیر تحقق آرمان «جامعه اسلامی» نبوده و نیستند بلکه بسی بدتر از آن کمترین دخالت را در مسیر تحولات فرهنگی و سیاسی و اجتماعی کشور ایفا می­کنند. صنعت که نهاد اجتماعی متناسب رشته­‌های فنی است سالهاست که در مراتب پایین خود درجا می­زند و اقتصاد کشور هرگز از دانشکده­‌های فنی مرتزق نشده است. فرهنگ و جامعه و سیاست و اقتصاد ایران جز در معدود تلاشهایی مورد تحلیل رشته­‌های علوم اجتماعی قرار نگرفته است و اینها هرگز بازیگر فعالی در نقد فرهنگ و تحلیل و اصلاح معضلات بزرگ آن نداشته­‌اند چه رسد که در قد و قامت کنشگری برای حل بحران­های اجتماعی- فرهنگی ما در مواجهه با تجدد و طراحی بومی-دینی ساختارها و نظامات اجتماعی مطرح باشند. روحانیت که به فرموده ره­بر «مسئول دینداری» مردم است فرسنگها از وظیفه خویش دور است و نهاد علمی حوزه که باید پشتیبان نمو تمدنی تشیع و بروز فرهنگی، سیاسی، اجتماعی باشد هنوز مشغول حاشیه زدن به احکام فردی طهارات است. بیت­‌المال عظیم این سرزمین که گنج زیرپای ما و متعلق به تمامی حق­مداران طول تاریخ بوده و هست و خواهد بود، به راحتی به دست دانشگاهی داده می­شود که هیچ خدمتی به مردم این سامان نکرده است.

گفتمان امروز دانشگاه ما بی­گفتمانی است. خواندن علم از سر سیری، از سر لهو و لعب و چند سال بعد حواله افتخار آمیز میلیونها تومان خرج ملت به کشوری در امریکا و اروپا. هیچکس نیست که فریاد بزند شاه لخت است. الحق مستدلاً من پای این حرف می­ایستم که دانشگاه­های امروز ما نیستند جز مکانهایی آزاد برای دوست­یابی و دوست­بازی و باقی واژه‌­های مرتبطی که در شأن مطرح شدن نیستند. خب چرا کسی مطالبه نمی­کند که چطور از سال ۱۳۴۱ که ایران­ خوردو تإسیس شده و همزمان با آن صدها دانشکده فنی بوجود آمده و رشد کردند، کوچکترین تغییری در این صنعت انگلیسی بوجود نیامده و از مونتاژ و نهایتاً تولید بومی پیکان جلوتر نمی­رود؟ کیست که مطالبه کند خسارت بزرگی که دانشگاه ما و متعاقب آن خودروسازی ما به مردم این ملت زده است؟ کلاه خودمان را قاضی کنیم، الحق اگر همه رشته­‌های فنی را تعطیل می­کردیم و خودروسازی را از دم اوراق می­کردیم و به جای آن خوردوی صفر از آلمان با قیمت پژو و پراید داخلی وارد می­کردیم، چقدر از نظر اقتصادی و محیط زیستی و روانی سود می­کردیم؟

علوم انسانی چه گلی به سر این مملکت زده که مثل قارچ در دانشکده­های دانشگاه آزاد رشد می­کند؟ خدمت که هیچ، حتی در ترجمه هم موفق نبوده. گفتمان امروز دانشگاه­‌های ما افتادن در سرپایینی و بی­‌کله دویدن است، به کدام سو؟ الله اعلم! مهمترین و تنها هدف تولید مقالات علمی است. «همه دنبال مقاله‌اند» تنها و تنها به این دلیل که «همه دنبال مقاله‌اند»! کلیشه مستقر بی بنیادی که جزو مقدسات و نوامیس جامعه دانشگاهی ما شده است.

گفتمان حوزه چیست؟ خود بیایند و بگویند. حاشیه زدن به گذشتگان و تکریم حداکثری روند علمی گذشته. در فقه برای پونصدهزارمین بار بازبینی نظر شیخ درباره تعداد شستن لازم برای ظرفی که سگ لیسیده. خبر هم ندارند که الآن در تهران سگ داشتن از آن پزهای حسابی است و بیچاره­‌ها انقدر هم شعور ندارند که لااقل مثل فرنگی‌ها نگذارند سگشان توی ماشین و خیابان و خانه کثافاتش را بریزد. سگ را می­‌آورد توی آپارتمان و کل ساختمان را به گند می­کشد و حالا سؤال ما از تعداد بار لازم برای شستن پادری منزل است! در فلسفه و عرفان هم همین خشوع در برابر صدرا و ابن عربی است و بحث از ناتوانی در فهم اصطلاحات بوعلی و سهروردی و صدرا و نهایتاً بحث از مراحل سلوک. انگار نه انگار که یک جای دیگر عالم چهارصدسال فلسفه بوجود آمده که آن هم ریشه در همان فلسفه یونانی ارسطو و افلاطون دارد و حالا حرف‌هایی می­زند و خواسته­‌هایی را مطرح می­کند و ارزشهایی را می­طلبد. اصلاً انگار نه انگار که بحث اصلی در همه جا بحث از نحوه حضور دین در حیات فردی و اجتماعی انسان است و نحوه شناخت درست عالم و راه سعادت انسان که در همه این بحثها جای تفکر اسلامی خالی است. همه اینها می­شود «جمود گفتمانی»

واقعیت این است که ما نسبت به تغییرات اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و روانی و حتی جسمی جامعه خویش منفعلیم. جامعه عوض می­شود و ما خود را با آن تطبیق می­دهیم. یک دوره­ای خانواده پدرسالار است و یک دوره بچه­‌سالار، یک دوره زهد ارزش است و یک دوره تجمل، یک دوره رشته عمران مد است و یک دوره رشته برق، یک دوره پوپر مد است و یک دوره هایدگر، یک دوره یک دختر باید با یک پسر دوست باشد یک دوره یک دختر و چند پسری و چندپسر و یک دختری مد است. بلاها بر سر ما می­‌آید، ایمانها ویران می­شود، خانواده­‌ها فرو می­‌پاشد، قتل و تجاوز زیاد می­شود، خودخواهی و فریبکاری و حقه‌­بازی شیوع می­‌یابد، دولتی‌ها فاسد می­شوند، مردمان زیادی از فقر به خاک سیاه می­‌نشینند و انسانیت به تدریج رخت برمی­بندد و جامعه هرکی­ هرکی می­شود و کک هیچکس گزیده نمی­شود.

علم و معرفت در این مملکت در بیراهه است. عالم جماعت به جزئیات و حواشی مشغولند و جامعه را به گرگان سپرده­اند تا تکلیف اقتصاد و فرهنگ و دین و تربیت مردم در دعواهای منفعتی سیاسیون و بی­سوادان مشخص شود. در این وانفسا حدیث خیانت عالمان ناشنیده مانده است. کرسیهای آزاداندیشی حدیث خیانت و انفعال و انحطاط جامعه حوزوی و دانشگاهی ماست…

محمد حسین بادامچی



ارسال توسط حاجی
نویسنده کتاب خاک های نرم کوشک: اینکه یک فرد تا این حد به فرمان امام اعتماد داشته باشد نشان از مراتب بالای ولایتمداری اوست و این نکته در تمام شهدا به وضوح دیده می شد. اگر سری به وصیت نامه ها بزنیم می بینیم که مهم ترین توصیه شهدا به مردم ولایتمداری است. شهید برونسی می گفت اگر حضرت امام به ما اذن بدهد سر از آمریکا در میاریم. پیام شهدا به ما این است که اول عامل به توصیه ها باشیم و بعد روایت گری کنیم.
سعید عاکف در حاشیه نشست خادمین هیئت فاطمیون قم در مشهد مقدس در گفتگو با فاطمیون در خصوص ولایتمداری شهدا در تمام لحظات زندگی گفت: شهید برونسی می گفت اگر حضرت امام به ما اذن بدهد سر از آمریکا در میاریم.

 وی افزود: اینکه یک فرد تا این حد به فرمان امام اعتماد داشته باشد نشان از مراتب بالای ولایتمداری اوست و این نکته در تمام شهدا به وضوح دیده می شد. اگر سری به وصیت نامه ها بزنیم می بینیم که مهم ترین توصیه شهدا به مردم ولایتمداری است.


 یکی از دوستان شهید همت می گفت، حضرت امام لحظه و چگونگی شهادت حاج همت را به او گفته بود. و به همین دلیل بودکه چند ساعت قبل از شهادت وقتی به حاجی گفتند بیا غذا بخور، گفت من دیگر سهمی از این دنیا ندارم و بعد رفت و شهید شد.

 عاکف با اشاره به اخلاص شهدا تصریح کرد: شهید برونسی وقتی برای روحانیت کار می کرد پول نمی گرفت. چون اخلاص داشت و به این نکته که روحانیت مبلغین دین هستند اعتقاد داشت و هیچ وقت هزینه ای دریافت نمی کرد. این می شود که آیت الله خزعلی به من می گفت من کسی در عمرم مانند برونسی را ندیدم.

 وی گفت: پیام شهدا به ما این است که اول عامل به توصیه ها باشیم و بعد روایت گری کنیم. عمل به فرمان ولایت مهم تر از تبلیغ توصیه هاست زیرا تا فرد به توصیه ای عمل نکند حرفش در دیگران هم تاثیر نمی گذارد.

 نویسنده کتاب حکایت زمستان با اشاره به نقش رهبر در پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی اظهار داشت: شما الان به انقلاب های منطقه خصوصا انقلاب مصر که از همه اسلامی تر است نگاه کنید.مشکل این انقلاب ها چیست که پس از این همه مجاهدت دوباره غربی ها سوار بر مسند شدند؟ نکته اینجاست که آنها رهبری چون امام خمینی و امام خامنه ای ندارند.



ارسال توسط حاجی
رهبر معظم انقلاب با تسلط به روایات معصومین (ع) در موقعیتهای مختلف انگشتری با نگین خاص بر دست می کنند. نقش نگین تصویر ذیل، « یا علی بن ابیطالب » است.



ارسال توسط حاجی
خبرنامه دانشجویان ایران: جعفر توحیدی دانشجوی علوم تربیتی با ارسال گزارشی متن جالبی از گفت‌وگوی خود با فرد دیگری به نام کوروش در یک شبکه اجتماعی را منتشر کرده است:

در یکی از میلیون ها صفحه یکی از چندین شبکه اجتماعی، به بهانه سالروز شهادت شهید شوشتری و همراهان ایشان مطلبی با عنوان "شهدای وحدت" را درج کردم.

چند دقیقه ای نگذشته بود "کورش" نامی، که تصویر معرفش ( آواتار) عکس مهندس موسوی بود در پاسخ به مطلب من نوشت: این متعصب های اسلام طالبانی حقشونه بمیرن. اصلا کل سپاه پاسداران باید بمیرن.

این جمله برایم سخت مرارت بار آمد. در پاسخ نوشتم: چه کسی گفته شهید شوشتری و سپاه پاسداران متعصبانه طرفدار اسلام طالبانی ند؟؟؟

- کورش در پاسخ نوشت: من ، روشنفکرا، اصلاح طلب ها، جنبش راه سبزها، جرس، کلمه ،نوروز، ملت ایران و.... بازم بگم.

- نوشتم: اول آنکه ملت ایران مردم 9 دی و 22 بهمن هستند؛ مردم ایران استقبال کنندگان از مقام عظمای ولایت در کرمانشاه هستند. و دیگر آنکه چطور است که متهمان ترویج اسلام طالبانی توسط تروریست های متعصب سلفی و طالبانی به شهادت می رسن؟

- نوشت: اولا اون تجمعات مهندسی شده بودند. ثانیا چطور نداره، ریگی متعصب،شوشتری متعصب رو کشته.

- نکنه منظورت از مهندسی ساندس های نظام است!!! ضمنا قبول داری "ریگی" متعصب و تروریست سلفی تمام عیاربود ؟؟؟

- آره که قبول دارم، همه قبول دارن. البته شوشتری هم همین طور

- حالا بگو ببینم رامین جهانبگلو رو می شناسی؟؟؟

- چه ربطی داره!؟ کم آوردی بحث رو عوض کردی! ضمنا آقای دکتر جهانبگلو فیلسوف شهیریه که شما دیکتاتورها ایشون رو بازداشت کردید و بعد از دست شما از کشور گریخت.

- نه کم آوردم و نه بحث رو عوض کردم عجله نکنی به ربطشم می رسیم. این جهانبگلوی شما روشنفکر سکولاری بود که با پشتیبانی حزب مشارکت دور می افتاد تو دانشگاهها و مراکز مثلا فرهنگی و اجتماعی در مورد جدایی دین از سیاست و راهکارهای گذار به دموکراسی (بخوانید براندازی مردم سالاری دینی) می گفت. و با دفتر پژوهشهای فرهنگی و خانه هنرمندان ایران و مرکز گفتگوی تمدن های خاتمی همکاری می کرد که در ماجرای اعترافات "هاله اسفندیاری" دستگیر شد. همون که در مستند "به اسم دموکراسی" به همراه "هاله اسفندیاری" و " کیان تاج بخش" اعتراف می کرد؛ به همکاری با سازمان اطلاعات آمریکا!!!

- این همه نوشتی اما ربطشو نگفتی! کم آوردی؟؟؟

- آیا می دانید: وقتی جهانبگلو دستگیر شده بود؛ صدای عبد المالک ریگی از رادیو صدای ایران پخش شد، که می گفت: در برابر آزادی رامین جهانبگلو حاضر است گروگان های ایرانی اش را با جمهوری اسلامی مبادله کند.

- که چی؟

- این همون ربطیه که دنبالش بودی! جواب بده که چرا باید یک تروریست وهابی متعصب، یک روشنفکر ضد دین را اینقدر دوست داشته باشد که به خاطرش عملیات تروریستی انجام بدهد و چند نفر را گروگان بگیرد و خواهان این باشد که در قبال آزادی روشنفکر صلح دوست شما، گروگان های هموطن ایرانیمان را آزاد کند؟

- شماها عادت دارید پرونده سازی کنید.

- آره تقصیر ماست که یک تروریست برای یک روشنفکر مثلا دموکراسی خواه جان فشانی می کند!!! ضمنا نکته اینجاست همانها که سپاه را به ترویج اسلام طالبانی متهم می کردند و با جهانبگلو سمینار برگزار می کردند و در زمان اصلاحات در دانشگاه ها جولان می دادند و خود را مدرنیست می نامیدند باید به این سوال پاسخ دهند: که چرا نماد اسلام طالبانی یعنی همان گروهک ریگیمعدوم باید جهانبگلوی متجدد را تفقد کنند و سردار شوشتری را به شهادت برساند؟

- حالا ریگی یه غلطی کرده. دلیل نمیشه این یک مورد رو هی تو بوق و کرنای تکرار کنید.عادت شما مزدورای نظام همینه.

- اول آنکه جواب ندادی چه کسی همسفره متعصب های سلفی شده سپاه پاسداران یا روشنفکر های غرب زده؟

دوم آنکه هم به اعتراف رامین جهانبگلو و هم به اعتراف عبدالمالک ریگی که از تلویزیون هم پخش شد هر دو اینها سر در آبشخور سازمان سیا داشتند.

سوم آنکه فقط همین یه مورد که نیست، بد نیست بدانی که سایت ریگی در زمان انتخابات سال 88 از مسئول ستاد مهندس موسوی در سیستان و بلوچستان با عنوان «سیاستمدار بزرگ» یاد کرد و خود ریگی معدوم هم از فتنه بعد از انتخابات و جنبش راه سبز هم حمایت کرد.

- این ها چه ربطی به ما داره. ریگی هم آزاده نظرشو بگه. اما ما که از ایشان حمایت نکردیم.

- اولا به پاس حمایت ریگی سایت نوروز (وابسته به حزب مشارکت و جنبش راه سبز) شهدای حادثه تروریستی سیستان و بلوچستان را "کشته" نامید.ثانیا آقای موسوی از هیچ یک از تروریست های حامی خود از "ریگی" گرفته تا "رجوی" اعلام برائت نکرد.

درهمین حین بود که مدیر صفحه .... بنده را از صفحه اخراج کرد (بلوک) و همه مطالب را از صفحه حذف کرد.

برای مدیر صفحه که این صفحه رو برای دموکراسی خواهی و بسط اطلاعات جهت مقابله با جمهوری اسلامی ایجاد کرده بود پیام نوشتم: آنها که حاکمیت یک صفحه مجازی را در اختیار دارند و به اسم آزادی بیان این چنین دیکتاتور مابانه برخورد می کنند اگر حاکمیت در اختیارشان بود با مخالفانشان چه می کردند؟!!!

 پاورقی:
________________________________________
امام خميني خطاب به نور علي شوشتري پس از عمليات مرصاد: در اين دنيا نمي توانم كاري بكنم. اگر آبرويي داشته باشم در آن دنيا قطعا شما را شفاعت خواهم كرد.

نقل قول شهید شوشتری درباره زندگی امام خامنه ای (روحی فداه):مقداری زیلو در خانه مقام معظم رهبری بود. آن ها را جمع کردیم و فروختیم و یک مقدار هم پول از مال شخصی خودم روی آن ها گذاشتم. تا به جای آن زیلوها، برای منزل آقا فرشی تهیه کنیم.
وقتی زیلوها را عوض کردیم و فرش ها را پهن نمودیم، آقا تشریف آوردند و فرمودند: «این ها دیگر چیست؟!»

گفتم:« زیلوها را عوض کردیم.»

فرمودند: اشتباه کردید که عوض نمودید. بروید همان زیلوها را بیاورید. اصرار را بی فایده دیدم و با هزار مکافات رفتم و زیلوها را پیدا کردم وتوی خانه انداختم. زیلوهایی که واقعاً به آن ها نگاه می کردی، می دیدی که نخشان در آمده و ساییده شده اند.

بخشی از سخنان آن شهید بزرگوار قبل از شهادت: اگر امروز هم هر دیوانه و هر ابلهی دستش به این کشور دراز شود ، دستش را قطع می کنیم. ما همان آدم ها هستیم و با همان انگیزه و همان اراده .حالا درست است که موهایمان سپید شده است، اما امروز برای شهید شدن بیشتر آماده هستیم،چون آنروز یک آرزوهایی توی دلمان بود ، اما امروز همه آرزوهایمان تمام شده.امروز برای شهادت از هر روزی آماده تر هستیم.

نوشته اي از وصیت نامه شهيد شوشتري: ديروز از هرچه بود گذشتيم، امروز از هرچه بوديم! آن جا پشت خاکريز بوديم و اين جا در پناه ميز! ديروز دنبال گمنامي بوديم و امروز مواظبيم ناممان گم نشود! جبهه بوي ايمان مي داد و اين جا، ايمانمان بوي ريا مي دهد. الهي نصيرمان باش تا بصير شويم... بصيرمان کن تا از مسير برنگرديم و آزادمان کن تا اسير نگرديم...



ارسال توسط حاجی
تعداد بازدید :
 

 بیانات آیت الله جوادی آملی، بهار 1382

امام (رضوان‌الله تعالی علیه) خصوصیاتی داشت که در دیگر عارفان کمتر بود. البته دیگر عارفان نیز خصوصیاتی داشتند که در امام فرصت ظهور و بروز پیدا نکرد. هر یک از عرفا مظهر اسمی از اسماء الله هستند. کاری که دیگران کرده اند این است که کتاب های مبسوطی در این زمینه نوشته اند، امام (رض) فرصت این کار را پیدا نکردند، اما نوشته های دیگران را از علم به عین و از گوش به آغوش آوردند؛ چیزی که نهایت سعی و تلاش دیگران بود.

خصوصیت ممتاز امام این بود که اولاً ایشان در سیره و سنت شان بین اخلاق و عرفان کاملاً فرق گذاشتند. فرق اخلاق و عرفان این نیست که یکی پویا است و دیگری غیرپویا. اخلاق در مرحله خیلی نازل است و عرفان در اوج قرار دارد و بین اخلاق و عرفان، فلسفه فاصله است. اصلاً نباید گفت بین اخلاق و عرفان چه تفاوتی هست تا بگوییم یکی پویا است و دیگری غیرپویا. اصلاً اینها قابل قیاس نیستند، دو کلی اند.

تفاوت اخلاق و عرفاناخلاق این است که انسان سعی کند آدم خوبی بشود، زاهد بشود، اهل بهشت بشود، عادل بشود، با تقوا بشود و از طریق فهم همه فضائل نفسانی که در کتابهای اخلاق آمده است و عمل به آنها، سرانجام یک انسان وارسته به تمام معنا بشود.
اما در عرفان چنین کسی تازه در پله اول است، او نمی خواهد آدم خوبی بشود، آدم خوب شده است. او می خواهد بهشت را ببیند. آن کجا و این کجا! آن یک چیز است و این یک چیز دیگر. اگر کسی همه فضائل را جمع کرد و به درجات عالیه تقوا و عدالت رسید و در همه ملکات فاضله ممتاز شد، شاگرد عرفان است. عرفان معنایش این نیست که آدم زحمت بکشد که آدم خوبی بشود، عرفان با شهود کار دارد.
در عرفان، ترس از جهنم یا اشتیاق به بهشت و اشتیاق به لقاء الله مطرح نیست. این ها در اخلاق مطرح است عارف می خواهد بگوید: بله، من هم دلیل های فراوانی دارم که جهنم را ببینم. می خواهم بهشت را ببینم، می خواهم لقاء الله را درک کنم. آن بزرگواری که گفته است:
خود هنردان، دیدن آتش عیان
نی گپ دل علی النار دخان

یعنی کسی که در فضائل اخلاقی کار می کند گپ می زند، حرف می زند؛ چون استدلال می کند که طبق دلیل حکمت، طبق دلیل عدالت، طبق فلان ادله، طبق ظاهر احادیث، طبق این برهان عقلی، طبق این برهان نقلی جهنم هست، بهشت هم هست. این گپ می زند؛ برای این که می گوید: از این دود می توان پی برد که آتش هست: دل علی النار دخان. هنر، آن است که آدم آتش را ببیند.

در مورد مبدأ این طور است، در مورد معاد این طور است، در مورد وحی و نبوت این طور است. همه حرف هایی که در کتاب های اخلاقی است، در حد استدلال است و مفهوم است و برهان؛ یا عقلی، یا نقلی و مانند آن و اخلاق جزء علوم جزئی است و زیرمجموعه فلسفه است. اخلاق درباره تهذیب نفس است. اصل این که نفس موجود است، نفس مجرد است، و... را فلسفه تبیین می کند، بعد به اخلاق می دهد، تا درباره عوارض و اوضاع عقل و نفس بحث کند.
کسی که فن اخلاق می نگارد، موضوع و بسیاری از مبادی آن را فلسفه می گیرد. چون این علم جزئی است و نه کلی. زیرمجموعه فلسفه است. تحت اشراف آن است و در تحصیل موضوع و بسیاری از مبادی اساسی وامدار فلسفه است.

بعد از این که در فلسفه ثابت شد نفس موجود است و مجرد است و شئون علمی و عملی دارد، آن گاه در فن اخلاق بحث می شود که فضیلت نفس چیست، راه تحصیلش کدام است؟ و رذیلتش چیست، راه درمانش کدام است؟
بنابراین اخلاق زیرمجموعه فلسفه است، و فلسفه زیرمجموعه عرفان. موضوع آن، یک هویت مقسمی است، موضوع این یک وجود بشرط لای از تخصص طبیعی و تخصص ریاضی و تخصص منطقی و تخصص اخلاقی است که سایه افکن بر فلسفه است.
چنان که عرفان به دو بخش عرفان نظری و عرفان عملی تقسیم می شود، اخلاق هم به دو بخش تقسیم می شود: اخلاق نظری که کارهای نظری در زمینه اخلاق است؛ مثل احیاء العلوم غزالی و محجه البیضاء فیض کاشانی و اخلاق سیر و سلوک اخلاقی است.
بنابراین، اخلاق زیرمجموعه فلسفه است، اما عرفان، فوق فلسفه است و در سیر و سلوک اخلاقی و عرفانی یکی می کوشد آدم خوبی بشود، اهل بهشت بشود، یکی می کوشد جهنم نرود، یکی می کوشد اینجا که هست، جهنم را ببیند. آنهایی که برابر خطبه متقین حضرت امیر(ع): «هم والجنه کمن قدرءآها»، وقتی که شرط تقوا را تحصیل کردند، تازه به مقام (کان) می رسند، نه مقام (ان) که مقام کان مقام احسان است. مقام احسان این است که: «اعبد الله کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک» این مقام کان است؛ گویا آدم آتش جهنم را می بیند، گویا بهشت را می بیند و گویا به لقاء الله بار می یابد. اما مقام عرفان مقام آن است؛ همان طور که حضرت امیر فرمود: «ما کنت اعبد ربا لم اره» و ایشان از آن رو غایت آمال العارفین است که شهود تام را طلب می کند. پس مرز اخلاق کاملاً پایین است و فلسفه در حد وسط است و مرز عرفان در اوج است. اخلاق نظری است، فلسفه نظری است و بالای آن عرفان نظری است. اخلاق عملی پائین است و عرفان عملی بالا.

راه رسیدن به مقام عرفان
مطلب دوم آن است که اصلی ترین راه برای این که انسان بتواند به آن مقام عرفان برسد و ببیند، باید از این خصوصیت ها برهد؛ یعنی از خصوصیت های بدنی برهد. ما هر کدام یک رؤیای صادقی داریم، یا از دیگران شنیده ایم. در رؤیای صادق، انسان با این چشم فیزیکی یا گوش فیزیکی چیزی را نمی شنود و نمی بیند. اینها را می گذارد کنار و با چشم و گوش دیگر سفر می کند. یک عارف با موت ارادی این ها را می گذارد کنار و توانایی آن را دارد که برای خودش یک حالت منامیه درست کند. حالت (منامیه) این است که انسان بیدار است، اما در عین حال که بیدار است، چیزهایی را می بیند که دیگران نمی بینند و اگر چشمش را ببندد، بازهم می بیند.
سیدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبائی می فرمودند: این حالاتی که برای وجود مبارک سیدالشهداء در راه پیش آمد، غالباً حالت منامیه بود. نه انی که نوم باشد. نه این که وجود مبارک سیدالشهداء خوابید و خواب دید که این قافله می رود و مرگ به دنبال آنها، بعد استرجاع فرموده باشد! این طور نیست بلکه همان حالت منامیه بود که بعد علی بن الحسین(ع) فرمود: چرا استرجاع می کنید: او لسنا علی الحق. یا در عصر تاسوعا آن طور بود، یا صبح عاشورا آن طور بود؛ مثلاً دید که وجود مبارک پیغمبر(ص) فرمود: تو فردا شب مهمانی مایی. غالباً اینها حالت های منامیه بود، نه این که خواب بود و خواب دید.

عارف کسی است که بتواند با موت ارادی بر بدن مسلط بشود. وقتی که این چنین شد، مرگ طبیعی را تجربه کرده است. وقتی که مرگ طبیعی برایش تجربه شد، آن وقت آن سخن بلند مرحوم بوعلی در نمط نهم اشارات خوب روشن می شود که عارف حش است و بش است و شجاع است، کیف و هو بمعزل عن تقیه الموت. استاد ما مرحوم آقای شعرانی (رض) می فرمودند: عبارتهای مرحوم ابن سینا شبیه نصوص است، روایت است؛ مخصوصاً آن نمط نهم و دهم اشارات. بعد معلوم شد این سخن مرحوم خواجه نصیر است در اول منطقیات اشارات که ابن سینا عباراتی دارد، جواهری دارد، فصوصی دارد و نصوصی که عبارات ایشان مثل نگین است، مثل گوهری است که شبیه روایات است. این سخن خواجه نصیر در وصف عبارات مرحوم بوعلی است. او در مقامات العارفین اشارات در مورد عارف می گوید: حش بش بسام و هو شجاع و کیف لا و هو بمعزل عن تقیه الموت. عارف از موت تقیه ای ندارد.

مرگ ارادی امام رضوان الله علیه
خصوصیت بارز امام (رض) این بود که از مرگ نمی ترسید؛ چون مرگ ارادی را تجربه کرده بود. وقتی مرگ ارادی را تجربه کرده بود، وقتی که ترس از مرگ نباشد، انسان چیزی کم نمی آورد و بقیه مسائل برای او حل است. از این رو در مورد تبعیدشان بعد از واقعه 15خرداد می فرمودند: این ها می ترسیدند، من نمی ترسیدم. همچنین در واقعه 25 شوال که عوامل رژیم پهلوی بعضی از طلاب را مجروح کردند و بعضی را به شهادت رساندند و بسیاری از آقایان ترسیدند و گفتند: وقت تقیه است و ساکت شدند، اعلامیه امام در فردای آن روز که در آن خطاب به رژیم فرمودند: شما روی مغول را سفید کردید! کسی که از مرگ نترسد، چنین آثاری دارد و کسی از مرگ طبیعی نمی ترسد که بالاترش را تجربه کرده باشد و آن مرگ ارادی است.

انسان وقتی امیالش را اماته کند، متحرک بالهواء نباشد، متحرک بالهوس نباشد، متحرک بالمیل نباشد، بلکه متحرک بالولایه باشد، از مرگ هراسی ندارد. وقتی که از مرگ هراسی نداشت، چنین می شود. در انجام وظیفه آن چه که جلوی دیگران را می گرفت و می گیرد، همان ترس از مرگ است. بنده در همان بحبوحه قیام ایشان رفتم خدمت یکی از مراجع که از اساتید من هم بودند. دیدم بحار مرحوم علامه مجلسی را باز کرده اند و مشغول مطالعه بحث تقیه هستند. او گرچه ممکن بود بحثی از جهاد و مبارزه و فداکاری مطرح کند، ولی حرف جهاد را می زد و فکر تقیه در ذهنش بود. اما امام حرف جهاد را می زد، فکر جهاد را می کرد و قلبش برای جهاد می طپید. این خصوصیت را داشت. این هنر است. دیدن نار تمثیل است که مولانا گفته است، تعیین که نیست؛ خود هنر دان دیدن مرگ عیان، خود هنر دان دیدن بهشت عیان، خود هنر دان دیدن جهنم عیان، خود هنر دان دیدن غیب عیان و امام (رض) در بخشی از معارف اسلامی جزء یومنون بالغیب نبود، جزء یومنون بالشهاده بود. ما نوعا جزء مؤمنان بالغیب هستیم؛ یعنی به جهنم ایمان داریم، به بهشت ایمان داریم و به جمیع ما جاء به الوحی ایمان داریم. اما همه اینها برای ما ایمان به غیب است. جهنم را که ندیده ایم، به ما گفتند: جهنمی هست، گفتیم: آمنا و سلمنا؛ بهشتی هست، گفتیم: اعتقدنا و صدقنا. ایمان ما، ایمان به غیب است و این ضعیف ترین مرحله ایمان است که خدای ناکرده انسان اگر از این مرحله سقوط کند، دیگر مؤمن نیست.

از مصادیق یومنون بالشهاده
این که قرآن فرمود: «یومنون بالغیب»، این بیان حداقل است، نه معیار کمال؛ یعنی از این حداقل نگذرید، وگرنه آن که فرمود: «لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا» که ایمان به شهادت دارد. ایمان به غیب ندارد. او با بهشت همراه است، او جهنم را از نزدیک می بیند؛ چون خودش قسیم الجنه و النار است و امام (رضی) جزء مراحل نازله یومنون بالشهاده بود. بنابراین از مرگ هراسی نداشت. اغلب ما عاقلانه سخن می گوئیم وهامانه (با وهم) کار می کنیم. الان اگر یک مرده را در یک اتاق تاریک بگذارند و به کسی بگویند: شب پیش او بخواب، برهان عقلی خوب اقامه می کند، در آن زمینه ممکن است مقاله ای بنویسد که مرده، مرده است و دیگر کاری با آدم ندارد. استدلال که می کند، می بیند بله همراه است، اما اگر بگویید: حالا شب پیش او بخواب، می ترسد. این توهمانه عمل کردن و عاقلانه سخن گفتن داب خیلی از ماهاست. اما امام عاقلانه عمل می کرد و عقلی که ذات اقدس اله به او داده بوده به حول و قوه عقل الهی، کان یقوم و یقعد، نه مثل ما که با عقل حرف می زنیم. اما فی الوهم اقوم و اقعد می گوییم؛ چون او بمعزل عن تقیه الموت بود، هراسی نداشت. ایشان وقتی هراس نداشته باشد، شرح صدر دارد؛ چون انسانی که می ترسد، غمگین می شود. غم را که غم گفته اند، برای این است که مثل ابر، مثل غمام، فضای دل را می بندد و نمی گذارد آن شمس اندیشه ها، فضای ذهن را روشن کند. آدم غمگین، غمام زده است. بنابراین وجود او را آفتاب نمی گیرد. یک انسان هراسناک، غمگین است. یک انسان غمگین زیر غمام و ابر به سر می برد و دیگر شمس و عقل و عرفان و... شرح صدر به او نمی دهد؛ چون بر او نمی تابد، لذا در اندیشه هایش لرزان است.

امام این چنین نبود، شفاف بود، با شرح صدر این کار را می کرد. وجود مبارک موسی و هارون(ع) که درخواست شرح صدر می کردند: «رب اشرح لی صدری و یسرلی امری»، به همین مناسبت بوده امام هم چون شرح صدر داشت، باورش شده بود که این راه حق است و باورش شده بود که این کار را برای رضای خدا می کند و باورش شده بود که کاری را که خدا به عهده می گیرد، شکست در آن راه ندارد.
بنابراین چون از مرگ نمی ترسید، از مبادی مرگ هم نمی ترسید، از مؤخرات مرگ هم نمی ترسید. بعضی از امور هستند که جزء مبادی مرگند؛ فلان حادثه اگر پیش بیاید،به مرگ منتهی می شود. بعضی از امور جزء مؤخرات و لوازم مرگند که اگر انسان مرد، فلان حادثه پیش می آید. کسی که از مرگ هراسی ندارد، نه از مبادی قبل از مرگ می ترسد، نه از پیامدهای بعد از مرگ. این خصوصیت ایشان بارز بود. در مبارزه ها کسی موفق است که به بحث های علمی مبرز باشد وگرنه صرف مبارزه در عمل بدون مبرز بودن در علم، کار را به جائی نمی رساند. ایشان دستش در علوم نقلی پر بود، مبرز در علم بود، مجتهد مسلم بود، فقیه نامی و اصولی بود و هرچه دیگران داشتند، او داشت و با مبرز بودن علمی فتوا می داد.

مبارز بودن از آن جهت که و هو بمعزل عن تقیه الموت، تامین کرده است، با درس و بحث حاصل نمی شود.
این، هنر است که در کتاب و کتیبه نیست. الان غالب ما با آن که در بخش های ادبی اوزان شعر را خوانده ایم که مثلا فاعلات فاعلات چیست و فعول فعول چیست، اما شاعر نیستیم. شعر هنر است. همچنین کم و بیش خطاطان به ما آموختند که اگر بخواهید مثلا این حرف را بنویسید، راهش این است که چگونه قلم در دست بگیرید و چگونه آن حرف را بنویسید، ولی غالب ما خطاط نیستیم. آن هنر است. آیات جهاد، روایت جهاد، فضیلت جهاد، «فضل الله المجاهدین علی القاعدین» را خیلی از اساتید برای ما گفتند، اما اغلب ما مبارز نشدیم. آن هنر چیز دیگر است. کم نبودند عارفانی که کتابهای عرفانی تدریس می کردند، اما بمعزل عن تقیه الموت نبودند؛ در عرفان نظری صاحب نظر بودند، شاید کتابهای زیادی هم نوشتند، اما آن هنر را که: (خود هنر بین دیدن آتش عیان، نی گپ دل علی النار الدخان) نصیب هرکسی نیست.



ارسال توسط حاجی
هر ماه نوری دارد و هر روز نوری دارد که مجانی به در خانه آدم می‌آیند. این ما هستیم که باید این نورها را حفظ بکنیم. شیعیان امیرالمومنین(ع) نزد خدا عزیز هستند. اینها اگر بر نمازها مراقبت کنند، مساله والدین، مساله غیبت و حسن خلق و.... را رعایت کنند، این انوار هر روز به در خانه شان می‌آید. منتها ما چه می‌کنیم؟ این انوار را حفظ نمی‌کنیم.

ما انوار را ضایع می کنیم. شب بلند می‌شود نماز شب می‌خواند، صبح می‌نشیند غیبت می‌کند. نور نماز شب رفت! با یک حرف تلخ این نورها از بین می‌رود.

من تعجب می‌کنم از بعضی‌ها! یک خانم مومن 20 بار به عمره رفته است. بار 21 به او می‌گویند بیا این پول عمره را بده برای یک دختر یتیم، می‌گوید: «نه من نمی‌توانم. دوستان همه دارند می‌روند عمره. من چطور نروم؟»
حالا به این خانم شما بگویید این همه عمره رفتید، مساله اخلاق را در خانه رعایت می‌کنید؟ مگر دین خدا مسخره است؟ هر سال عمره می‌روی اما یک عیب و بدی را از خودت دور نکردی؟ یا یک آقا فرقی ندارد. آقا بداخلاق شود، عبادتش ضایع می‌شود. خانم بداخلاق شود، عباداتش ضایع می‌شود.

*
مستحب با جایز فرق دارد. مستحب یعنی وقتی انجامش دادی یک چیزی هم گیرت می‌آید. حالا یکی از مستحبات قاضی که در مسند قضا نشسته این است که اگر متهمی را پیش او آوردند، دید موضوع اتهام از حقوق مردم است، باید ساکت شود؛ شواهد را جمع کند و حکم کند.
اما اگر قضیه از حقوق خدا بود، مستحب است، یعنی مثل نماز نافله می‌ماند، که قاضی حرف در دهان متهم بگذارد. مثلا متهمی را بیاورند که این شراب خورده است. قاضی بگوید: یک داروهایی هست برای درد دندان که بوی بدی می‌دهد، این بنده خدا از آن ها استفاده کرده است. قاضی باید این ها را بگوید.

اگر دین این چیزی بود که در کوچه خیابان می‌دیدیم، صرف نمی‌کرد امام حسین در راهش شهید شود. خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدم. گفتم آقا راز مقام و رتبه "سید سکوت" چه بود؟ آقا دست بالا آورد و اشاره به دهان کرد. خدا شاهدست الان مردم خیلی دست کم گرفته‌اند آبرو بردن را.
ببینید خدا چند گناه را نمی بخشد: عمداً نماز نخواندن، به ناحق آدم کشتن، عقوق والدین و آبرو بردن. این گناهان این قدر نحس هستند که صاحبانشان گاهی موفق به توبه نمی‌شوند.

پسر یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، برای من تعریف می کرد: «به پدرم گفتم پدر تو دریای علم هستی. اگر بنا باشد یک نصیحت به من بکنی چه می‌گویی؟
می‌گفت پدرم سرش را انداخت پایین. بعد سرش را بالا آورد و گفت: «آبروی کسی را نبر!» الان در زمان ما هیئتی ها، مسجدی ها و مقدس ها، آبرو می‌برند!

عزیز من اسلام می‌خواهد آبروی فرد حفظ شود. شما با این مشکل داری؟ روایت داریم که می‌فرماید اغلب جهنمی‌ها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب می خورند و از دیوار مردم بالا می‌روند. یک مشت مومن مقدس را می‌برند جهنم. ای آقا تو که همیشه هیئت بودی! مسجد بودی! بله... توی صفوف جماعت می نشینند آبرو می‌برند.
امیرالمومنین به حارث همدانی می فرماید: اگر هر چه را که می شنوی بگویی؛ دروغگو هستی.
 
*
گناهکار چند نوع است. عده‌ای گناه می‌کنند، بعد ناراحت و پشیمان می‌شوند. سوز و گداز دارند. توبه می‌کنند و هرگز فکر نمی‌کنند که روزی این توبه را بشکنند اما دوباره می شکنند. دوباره، سه باره، ده باره. در حدیث داریم که این اگر در تمام توبه شکستن ها سوز و گداز واقعی داشته باشد، در نهایت بر شیطان پیروز می‌شود.
اما اگر نه، دفعه اول سوز و گداز داشت، دفعه دوم کمتر، دفعه سوم کمتر و اگر برایش معمولی شد؛ او طعمه شیطان می‌شود. شدیدترین گناه، گناهی است که صاحب آن، آن را کوچک بشمارد.
 
دوره‌ای شده که همه چیز صاحب دارد غیر از دین و معارف. همه متولی دین شده‌اند. اگر درباره طب بخواهیم صحبت کنیم، باید آقای دکتر بیاید. اما دین، طرف می‌نشیند چشمش را هم می‌بندد و می‌گوید: فکر می کنم فلان آقا اشتباه کرده، فلان چیز حلال است و.... دین به همین سادگی است؟

همه الان صاحب معارف شده‌اند! همه عارف شده‌اند! به جوانی گفتم چرا می‌روی فلان جا؟ گفت حاج آقا سیمش متصل است. گفتم تو مبتدی هستی، سیم را هم تشخیص می‌دهی؟ من اسم این عرفان را گذاشتم عرفان سیمی. هر کسی را بهر کاری ساختند... ما یک آسپرین از دست غیر متخصص نمی‌خوریم بعد درباره دین...
 
*
فرد وارد بازار قیامت می‌شود، فکر می کند خبری است. تعجب می‌کند؛ خدایا پس چه شد؟ نمازها، عمره ها؟ می گویند تو دل شکستی. ریا کردی. زهر زبان ریختی...
جوان عزیز اگر عروج می خواهی، می‌خواهی به جایی برسی از خانه خودتان شروع کن! دل خواهرت را شکستی. برو درستش کن. دل مادر و پدر را شکستی، برو درستش کن... از خانه شروع کنید.
جوانانی هستند که محاسن دارند، انگشتر دارند، عطر تیروز هم می‌زنند... ولی در منزل بروی بپرسی، هیچکس از او راضی نیست. پس برای چه هیئت رفته بودی؟ چرا جلسه رفته بودی؟ پس استاد یعنی چه؟
 
*
تقوا مراتب دارد. مراتب عالیه دارد. مراتب نازله دارد. وقتی قرآن نازل شد مردم چند دسته بودند. عده‌ای می‌گفتند اصلا گوش ندهید. حتی سروصدا راه می‌انداختند تا کسی قرآن را نشنود. دسته دیگر می‌گفتند آقا صدا نکنید ببینیم چه می‌گوید؟ این از مراتب نازله تقوا بود. خیلی از این‌ها بعد از گوش دادن منقلب شدند. قرآن هدایتشان کرد. بی خود نبود که خانه و قوم و خویش خود را ترک کردند و رفتند جلوی نیزه و شمشیر، همراه پیامبر(ص) جنگیدند... قرآن ظرایفی دارد که متقین می‌فهند. ظرایف قرآن برای متقین است.

 *
 اول مظلوم از انسان‌ها، امیر المومنین(ع) است و در دعاها دعای کمیل. این دعا خیلی مظلوم است. در تیراژ بالا چاپ می‌شود، هر مجلسی هم که بروید دعای کمیل داریم اما... اولا که وسط دعای کمیل، سخنرانی می کنند که دعای کمیل می‌شود سه ساعت. دعای کمیل بیست دقیقه است.
ما حق نداریم دعای امیرالمومنین را سه ساعت طول بدهیم. اگر استادی و نورانیتی داری، مختصر توضیح بده! وسط دعا هرچه شعر بلد است می‌خواند. همه بیچاره می‌شوند. جوان‌ها زده می‌شوند. می‌گویند جوان نمی‌رود دعای کمیل. خوب تو نمی‌گذاری!

مولوی می‌گوید در قدیم موذن بدصدایی بود. دیدند روزی صف بلندی از هدایا و تحفه‌ها تشکیل شده برای این موذن بدصدا. تعجب کرد و علت را پرسید. گفتند همه این افراد مسیحی هستند. گفت چرا برای من تحفه آورده‌اند؟ گفتند برای صدایت! گفت صدای من که بد است.
گفتند این مسیحی‌ها 6 ماه با یک دختر مسیحی سر مسلمان شدنش بحث داشتند. دختر اصرار داشت که من می‌خواهم مسلمان بشوم. مسیحی ها هم در طول شش ماه نتوانستند او را قانع کنند. صدای تو را که شنید گفت من اصلا اسلام را نمی‌خواهم. این تحفه و هدایا قدردانی مسیحیان از توست.
 
*
شیطان را باید شناخت. شعار می‌دهند می گویند شیطان قوی است. نه شیطان قوی نیست؛ ما به شیطان رو می‌دهیم. ما بچه بودیم در محلات و خانه‌های پر درخت تبریز بازی می‌کردیم. دیدیم ناله یکی از بچه‌ها بلند شد... یک بچه عقرب پیدا شده بود کمی از مورچه بزرگتر. این بچه داشت سیاه می شد طفلک. بچه عقرب از بند انگشت هم کوچک‌تر بود. عقرب فقط یک لنگه کفش می‌خواهد. شما الان نمی‌توانید بگوئید عقرب قوی است ولی موذی است. رو بدهی می‌آید در آستین آدم. شیطان هم ضعیف است. نگویید قوی است، این طور بگویید روبروی خدا ایستاده‌اید. شیطان قوی نیست، موذی است.
خداوند در قرآن می‌فرماید کسی بر بنده من تسلط ندارد. تسلط شیطان بر کسانی است که دنبالش می‌روند. جوانان عزیز، اخلاقتان را زیباتر کنید، نمازها را مرتب بخوانید، مساله والدین را رعایت کنید و به وظیفه عمل کنید، مطمئن باشید شیطان می‌رود.
 
*
دعا از معجزات قولی پیامبر(ص) است. آدم این را متوجه شود که جز خدا کسی جواب مضطر را نمی‌دهد، همه کارهایش درست می‌شود. دعای امن یجیب را با جان بخوانید!
آقایان حیف تان نمی‌آید مادرها را اذیت می‌کنید؟ سید رضی جامع نهج البلاغه پس از مرگ مادرش گفت: «بعد از این با کدام دست بلاها را رد کنم؟» دست مادر که بالا می‌رود بلاها از شما دور می‌شود. حیف نیست سر یک چیز جزئی مادر را می‌رنجانید؟ از مجلس روضه برگشته مادر را می‌رنجاند، قبول باشد!
 
سفره خدا بزرگ است. پیرزن نابینایی جلوی حضرت موسی(ع) را گرفت. گفت دعا کن خدا چشمانم را برگرداند. حضرت موسی گفت باشد. پیرزن گفت دعا کن جمالم را هم برگرداند. حضرت یک توقفی کرد. با خود گفت چشمانش را خدا داد، دیگر زیبایی و... وحی آمد که موسی چرا فکر می‌کنی؟ مگر از تو می‌خواهد؟...



ارسال توسط حاجی

سی و چند سال است که جمهوری اسلامی قرار است هفته بعد سقوط کند، تا خاورمیانه روی انگشتان ژنرال پترائوس بچرخد. اول قرار بود، دنیا روی انگشت آمریکا بچرخد، بعد قرار شد خاورمیانه، اما حالا نظام سرمایه داری باید سیب مرحوم استیوجابز را ۲ دستی بچسبد. زمین البته که نیروی جاذبه دارد. حالا گلابی های استرالیا هم برای نظام سرمایه داری شاخ شده اند. آمریکا دیر جنبید، دیگر کاری از ترور ساخته نیست. آمانو نمی تواند با یک بیانیه، جور این همه فلاکت یانکی ها را بکشد. اوباما خیال کرده دنیا به همین کوچکی کره زمین مدور روی میز اتاق بیضی است که فوت کنی بچرخد و با یک اشاره، چند دور بچرخد. میکروفن جلوی جناب پرزیدنت، چند ثانیه دیگر باز بود، اوباما یک فحش آبدار؛ از آن خیلی بی تربیتی ها، نثار این ژنرال زپرتی می کرد؛ بی عرضه فلان فلان شده گور به گوری! اوباما قبل از حرف زدن جلوی میکروفن، ابتدا باید چند تایی فوت کند و بعدش بگوید؛ «یک، دو، سه آزمایش می شود» و آنگاه، چند بار با انگشت بزند روی سر میکروفن و بعد که میکروفن صدا کرد، حرف بزند و الا هرهرهر ۹۹ درصد دنیا می خندد به یک درصد. اوباما باید مراقب باشد وقتی که دارد از حاج قاسم سلیمانی می ترسد، لنز دوربین ها باز نباشد. سارکوزی اما اصلا حرف نزند، بهتر است. ژنرال پترائوس، پر! سربازان آمریکایی، پر! نظام سرمایه داری، پر! سارکوزی، تازه فهمیده صهیونیست ها دروغ می گویند. «مثل سگ» اش را بعدا می فهمد! حالا صهیونیست ها معترف اند که خاورمیانه دارد روی انگشتان حاج قاسم سلیمانی می چرخد. در همه ارتش های دنیا، ژنرال ها را از ستاره های روی دوش شان می شناسند، اما سرداران سپاه حضرت ماه، خودشان ستاره اند. اگر در همه جای دنیا، ژنرال ها به ستاره های روی دوش شان می نازند، اما حاج قاسم سپاه قدس، خودش ستاره است. ستاره ای که بارها مزه شهادت را چشیده. ستاره ای که بارها و بارها و بارها شهادت برایش از عسل، شیرین تر بوده. آمریکا دارد سرداری را از ترور می ترساند که بارها به شهادت رسیده است! مزار حاج قاسم، قلب ماست؛ اوباما اما اینقدر نیرو ندارد که بخواهد همه ما را ترور کند. ما زیادیم. یکی دو تا نیستیم. مرز نداریم. کارهای مان عجیب غریب است؛ گاهی سر از قافیه شعر آیات القرمزی درمی آوریم و گاه، سر از شعار «مرگ بر اسرائیل» جنبش تسخیر وال استریت، در آن سوی دنیا. سربازان آمریکایی تازه به مرخصی رفته اند. هی مردک! اذیت نکن این نفله ها را. راستی! تروریسم دولتی ات قرار بود حاج قاسم سلیمانی را ترور کند یا شهروندان آمریکایی را؟! آقای آمانو! کشتار اعضای جنبش تسخیر وال استریت «احتمالا فرهنگی» است!! ۲۰۰ کلاهک اتمی اسرائیل «احتمالا دودکش خانه مادربزرگ» است!! تهدید به ترور فرماندهان سپاه قدس، «احتمالا تروریسم دولتی» نیست!! لازم نیست میکروفن تو باز شود؛ ما خودمان می دانیم چه داری می کشی از دست نظام سرمایه داری. آمریکایی ها دروغ می گویند؛ تروریست های یانکی، سال هاست که نقشه ترور شریف ترین عناصر مبارزه جمهوری اسلامی را کشیده اند. در آستانه محرم، سربازان سپاه یزید دارند یکی یکی از عراق بیرون می روند. در عراق، بارگاه مسلم، همسایه مزار مختار است. این روزها سفیر عاشورا بوی انتقام می دهد. ماموریت ژنرال پترائوس در خاور میانه، بد موقعی تمام شد. این، انقلاب اسلامی است که با بیداری اسلامی، تهدید کرده آمریکا را. این، ماییم که سر جنگ داریم. این، حاج قاسم سلیمانی است که به بیداری اسلامی خط می دهد. آمریکا اما به جای جنگ، رو آورده به ترور. این بار «سفیر عاشورا» به کربلا رسیده است. امروز، «مسلم»، مردی از قوم سلمان است و سپاه قدس، یک سپاه عاشورایی است. خاورمیانه زادگاه حاج قاسم است. این خاک، باید هم از فرزندش خط بگیرد. حالا ۲ طفلان مسلم، جلوی چشم یزید قد کشیده اند. بیداری اسلامی یعنی بیعت مسلمانان با انقلاب اسلامی. اوباما باید قاسم سلیمانی را در «الی بیت المقدس» ترور می کرد. آمریکا، سردار سپاه قدس را در گوگل سرچ می کند، اما در خط مقدم کربلا پیدایش می کند. راست می گوید آن مردک اسرائیلی؛ معلوم نیست حاج قاسم کجا هست، کجا نیست. سردار سپاه خامنه ای، مچ ژنرال پترائوس را خواباند در خاورمیانه. فرمانده کل قوای ما، استاد آرایش نظامی است و خوب می داند از هر ستاره اش، در کجا نور بگیرد. قلب ما مزار حاج قاسم است. قلب ما زنده است. ما از شهادت نمی ترسیم. اوباما باید فرهنگ شهادت را ترور کند. اوباما باید ایام مسلمیه را ترور کند. اوباما باید «مسلم نیا به کوفه» حاج منصور را ترور کند. اوباما باید لباس مشکی بچه های بسیج را ترور کند. همه اش تقصیر عاشوراست! اوباما باید «باز این چه شورش است» را ترور کند. اوباما باید «کتیبه های محتشم» را ترور کند. آمریکا برای اینکه قاسم سلیمانی را بشناسد، باید داستان قاسم بن الحسن را بخواند که حاج قاسم هنوز هم در خط مقدم کربلاست. ما از سردار گرفته تا سرباز، و از ماه گرفته تا ستاره، جملگی گریه کن حسینیم؛ اشک و عشق را نمی توان ترور کرد. بیداری اسلامی زنده است، چون حاج قاسم بارها و بارها به شهادت رسیده است. چون حاج قاسم زنده است. بچه های «سپاه قدس» همان بچه های «الی بیت المقدس» اند. انقلاب ما از اول هم مرز نداشت. حاج قاسم، سفیر کربلاست؛ مسافر افق را نمی توان ترور کرد.

سردار!

تا طواف عشق کامل شود، هنوز باید گرد شمع شهادت، پروانه وار بگردی. ای شهید زنده! ای زنده ترین شهدا! ماه می داند که تا طلوع خورشید، امتداد دارد شهادتت و ادامه دارد زندگی ات. همه زندگی تو، لحظاتی قبل از شهادت است. الحق که جوشش خون سرخت جاودانه است. همچون تو ستاره ای، ناز دارد و راز دارد شهادتش. دشمن، راهی به این سرالاسرار ندارد. بنازم انتخاب ماه را برای فرماندهی سپاه قدس. چشم خفاشان کور، که بعد از جنگ، پیکر شهیدت سالم برگشت. قطره های خون تو هنوز نفس می کشند. تو زنده ای. تو شهید زنده ای. تو شهید گمنامی هستی که به جای دوست، دشمن دارد تفحصت می کند. خانه تو، خون تو، خاک تو، مزار تو در قطعه ای از قلب ماست. بعید می دانم برد سلاح دشمن، به نهانخانه دل مجنون برسد. تو سپاه قدس را هم «۴۱ ثارالله»ی اداره می کنی. مرز جنگ عوض شده، محتوایش نه. مرد جبهه ها همان است که بود. همین است که هست. مانده ام که در کدامین شب، نقشه این فتح را کشیده ای، که دشمن اینچنین به خونت تشنه است؟! تو که بارها به شهادتت رسیده ای، آن سوی هستی قصه چیست؟! چیست این سقف بلند ساده بسیار نقش…

حسین قدیانی



ارسال توسط حاجی

 آنچنان که در روایات معتبر شیعه نقل شده است یکی از اصلی‌ترین اعمال روز عید غدیر، جاری کردن پیمان برادری و عقد اخوت میان مومنین است. از همین روست که چند سالی است این روز با عنوان روز برادری نیز نامگذاری شده است.

عید غدیر خم که در روایات از آن با عنوان عیدالله الاکبر یاد شده است، بزرگترین عید شیعیان جهان به شمار می‌رود و رمز و راز دعوت به استحکام پیمان برادری میان مسلمین، در بزرگترین عید شیعیان جهان شاید یکی از اصلی‌ترین اسرار موجود در این روز عزیز باشد.

حجت الاسلام پناهیان، در گفتاری به بیان تاثیرات استحکام پیمان برادری در جامعه دینی، تاثیر این امر بر مقوله ظهور حضرت حجت(عج) و زوایا و ظرایف برادری در سیاست‌ورزی مومنین پرداخته است که می‌تواند مناسب حال فضای سیاسی فعلی کشور در باب صف بندی‌های سیاسی و اجتماعی باشد:

امام رضا(ع) سهل‌انگاران در حقوق برادری را 60 روز راه ندادند 

گروهی از محبّین اهل‌بیت و شیعیان امام رضا(ع) جهت ملاقات آن حضرت به در خانۀ ایشان رفتند و به خدمتکار ایشان گفتند: «ما گروهی از شیعیان هستیم و آمده‌ایم تا حضرت را زیارت کنیم» اما حضرت به آنها اجازۀ ورود ندادند. باز اصرار کردند ولی به آنها اجازه داده نشد و آنها تا شصت روز انتظار کشیدند. بعد از شصت روز پرسیدند: «چه خطایی از ما سر زده است که مورد غضب حضرت قرار گرفته‌ایم و ایشان با ما این‌گونه برخورد می‌کنند؟» حضرت فرمودند حالا بگذارید داخل شوند و پس از ورود به آنها فرمودند: «شما ادّعای بلندی مطرح کردید که گفتید ما شیعۀ شما هستیم. می‌دانید شیعۀ علی‌بن ابیطالب(ع) کیست؟ حسن(ع) و حسین(ع) و بعد از ایشان، سلمان و مقداد و ابوذر. چنین افرادی شیعۀ علی هستند، چرا گفتید ما شیعه هستیم؟! شما باید بگویید ما محبّ اهل بیت هستیم.»(1) حضرت در بخشی از این کلام نورانی می‌فرمایند: «وَ أَنْتُمْ فِي أَكْثَرِ أَعْمَالِكُمْ لَهُ مُخَالِفُونَ وَ تُقَصِّرُونَ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْفَرَائِض» یعنی شیعه کسی است که حتی یکی از اوامر و دستورات را هم روی زمین نمی‌اندازد و رها نمی‌کند، شیعه کسی است که به طور کامل از امام خویش اطاعت می‌کند، در حالی که شما بسیاری از تکالیف را گاهی از اوقات اجرا نمی‌کنید.

حضرت از بین همۀ خطاها و قصور در انجام تکالیف، یک مورد خاص را ذکر می‌فرماید و آن حق برادر دینی است: «وَ تَتَهَاوَنُونَ بِعَظِيمِ حُقُوقِ إِخْوَانِكُمْ فِي اللَّه؛ شما بسیاری از حقوق برادران دینی خود را رعایت نمی‌کنید.» همان‌طور که در کلام امام رضا(ع) می‌بینیم، اخوّت اسلامی و رعایت حقوق برادران دینی، امری است که مورد تصریح قرار می‌گیرد و در کنار تمام علائم شیعه بودن، این ویژگیِ خاص توسط حضرت برجسته می‌شود. بحث رعایت حقوق برادران دینی بحث بسیار مهمی است، این یک ضرورت اجتماعی است.

خداوند می‌فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون؛ تنها مؤمنين برادر يكديگرند پس بين برادران خود اصلاح كنيد و از خدا پروا كنيد، شايد مورد رحمت قرار گيريد»(حجرات/10) در انتهای آیه می‌فرماید: خداوند را در نظر بگیرید تا خدا به شما رحم کند؛ گویا یک ظرایفی در این باره وجود دارد که واقعاً انسان باید تقوای الهی داشته باشد و خدا را در نظر بگیرد تا بتواند آنها را رعایت کند.

اگر ظهور حضرت را می‌خواهیم، باید اخوت اسلامی را بین خودمان رعایت کنیم/فضای اخوت اسلامی مقدمۀ لازم برای ظهور/ از نظر اجتماعی آمادۀ ظهور نیستیم

ما که تمنّای ظهور آقا امام زمان را داریم، اگر می‌خواهیم خداوند به ما رحم کند و حضرت را به‌سوی ما بازگرداند و فرج ایشان را محقّق فرماید؛ چه کاری باید انجام دهیم؟ «باید اخوت اسلامی را بین خودمان رعایت کنیم.»

ما از نظر فردی کم و بیش آمادۀ ظهور حضرت هستیم ولی از نظر اجتماعی آمادۀ ظهور نیستیم. یعنی در بین ما، انسان‌های خوبِ زیادی وجود دارند و می‌توان ادعا کرد که جامعۀ ما انسان‌های خوب و جوانان خوب زیادی تربیت کرده است. اما چرا امام زمان به این خوب‌ها نگاه نمی‌کند و نمی‌آید؟ طبیعتاً حضرت انتظار ندارد که همۀ مردم خوب شوند تا ایشان تشریف بیاورد؛ همین‌که تعدادی آدم خوب در جامعه‌ای باشد، علامت سلامت آن جامعه است. روی حساب همین سلامت جامعه بود که امام خمینی(ره) قیام فرمودند، روی حساب همین سلامت بود که دفاع مقدّس را به زیبایی پشت سر گذاشتیم، روی حساب همین سلامت است که مقام معظم رهبری روی ایمان این مردم حساب می‌کنند و تا به حال نیز انصافاً این ایمان خوب جواب داده و از این پس هم ان‌شاءالله جواب خواهد داد. علاوه بر این، برخی از شاخص‌ها نشان می‌دهد که وضعیت این آدم‌های خوب در جامعۀ ما به لحاظ کمی و کیفی افزایش هم پیدا کرده است. 

ولی ظاهراً این عامل(وجود انسان‌های خوب) به تنهایی کافی نیست و ما یک نقص دیگر داریم و آن هم این است که ما باید یک جامعۀ متّحد و دارایِ اخوت اسلامی در مدارج بسیار بالا داشته باشیم. مخاطب اصلی این مطلب، سیاستمداران ما، حزب‌اللهی‌ها و مذهبی‌ها هستند. مخاطب اصلی این کلمه انسان‌های باوجدان و باایمان و شیعیان و منتظرین امام زمان(ع) هستند. 

اینکه خودت آدم خوبی هستی، مال حرام نمی‌‌خوری، بی‌بند و باری نداری، به کسی ظلم نمی‌کنی، نماز و عبادتت برقرار است، اینها خیلی خوب است، ولی با همۀ اینها، باز هم برای آمادگی قبل از ظهور یک قدم دیگر هم باید برداریم و آن بالابردن سطح «اخوت اسلامی» در جامعه است. اینکه فقط برای خودت آدم خوبی باشی، کافی نیست. برادری کردن با سایر مؤمنین هم ملاک است. اگر هر کسی فقط گلیم خودش را از آب بکشد و هر کسی فقط مسئولیت کار خودش را به عهده بگیرد و با دیگران کاری نداشته باشد که امام زمان(ع) برای یک چنین آدم‌های خوبی نخواهد آمد.

نیاز امروز جامعۀ ما؛ بالابردن سطح فرهنگ برادری / آیا خوب‌ها حاضر هستند خوبی‌هایشان را به اشتراک بگذارند؟

امروزه نیاز عمدۀ جامعۀ ما بالا بردن سطح فرهنگ برادری است و می‌توان گفت که حتّی خوبهای جامعۀ ما نیز در این زمینه مشکل دارند. یعنی خوبهای ما نیز هر یک به تنهایی خوب هستند و به این سادگی‌ها حاضر نیستند با هم خوب زندگی کنند و خوبی‌هایشان را به اشتراک بگذارند و هم‌افزائی کنند. 

خوب بودن یک چیز است و «با هم خوب بودن» یک چیز دیگر است، اخوت اسلامی حرف‌های فراوانی برای ما دارد. امام زمان(ع) جامعه‌ای می‌خواهد که خوبان آن جامعه بتوانند «با هم» خوب زندگی کنند نه اینکه فقط خودشان به‌تنهایی آدم خوبی باشند. خیلی‌ها خودشان به تنهایی آدم خوبی هستند ولی وقتی در یک جمع یا در یک تشکّل قرار می‌گیرند، تازه دعواهای‌شان شروع می‌شود و این خیلی بد است.

سخن اصلی فرهنگ منحط غرب، فرهنگ «به فکر خود بودن» است/ چرا شعار «مرگ بر آمریکا» سر می‌دهیم؟/ «مرگ بر آمریکا» یعنی مرگ بر فرهنگ «به فکر خود بودن»

چرا ما شعار «مرگ بر آمریکا» سر می‌دهیم؟ آیا به‌خاطر اقتصاد، ثروت‌ها و دارایی‌ها و یا تکنولوژی‌ اوست؟ به خاطر هیچ یک از اینها نیست، بلکه به خاطر فرهنگ منحطی است که آمریکا آن را القاء می‌کند و موجب نابودی بشریّت و البته نابودی خودش هم می‌شود. حرف اصلی این فرهنگ چیست؟ حرف اصلی این فرهنگ منحط این است که هر کسی تنها به فکر خودش باشد؛ (اصالت دادن به فردیّت و انانیّت.) در نظام و فرهنگ لیبرالی هر کسی به دنبال منافع شخصی خودش است و آدم‌ها تنها هستند و فقط به فکر خودشان هستند.

کسانی که به کشورهای غربی رفته‌اند، حتماً این حرف را از مردم آنجا زیاد شنیده‌‌اند که «اینجا هر کسی تنهاست، اینجا محبّت مرده است، اینجا عاطفه کم است، همه احساس تنهایی می‌کنند و...» حالا آیا بد نیست که در جامعۀ اسلامی خودمان هم، در انجام عبادت‌ها و اعمال خوب، هر کسی فقط به فکر خودش باشد؟ آیا بد نیست که ما هم نماز بخوانیم ولی تنها باشیم؟ چرا نباید دست دیگران را بگیریم و برای یکدیگر باشیم و فدای هم بشویم؟ حتی این کافی نیست که از کنار صندوق صدقات رد شویم و صدقه‌ای بیاندازیم و بگوییم: «این هم به‌خاطر ارتباطات اجتماعی ما»! و یا از کنار انسان‌های دیگر رد بشویم و لبخند بزنیم و بگوییم: «من اخلاقم خوب است و دیگر بیشتر از این کاری با کسی ندارم»! اینها اصلاً کافی نیست.

فرهنگ برادری چیزی فراتر از رعایت آداب اجتماعی است

مؤمنین باید با هم و در کنار هم باشند و در جریان این زندگی ایثارگری‌های آنها‌ به نمایش گذاشته شود. به عنوان مثال، در روایت داریم که مؤمن عیب برادر دینی‌اش را به عهده می‌گیرد(خَيْرُ إِخْوَانِكَ مَنْ نَسَبَ ذَنْبَكَ إِلَيْهِ/بحارالانوار/71/188)، و یا اینکه خوبی خودش را به برادر دینی‌اش نسبت می‌دهد و امثال این موارد. نه اینکه هر کسی فقط مواظب خودش باشد و حداکثر کاری که می‌کند این باشد که فقط آداب اجتماعی را رعایت کند. 

فرهنگ برادری چیزی فراتر از رعایت آداب اجتماعی است. اگر بخواهی آداب اجتماعی را رعایت کنی، کافی است که برای کسی دردسر ایجاد نکنی و اگر از کنار کسی عبور کردی یک لبخند بزنی و رد شوی. البته لبخند زدن خوب است ولی اگر لبخند هم نزدی چندان مهم نیست، مهم این است که در کنار برادر دینی‌ات بایستی و به او کمک کنی و حتی پای او بسوزی و ایثار کنی.

آیا خوبان حاضرند آبروی خودشان را به اشتراک بگذارند؟

مگر بسیاری از خوب‌ها به این سادگی حاضر می‌شوند آبروی خودشان را به اشتراک بگذارند؟ مگر به این سادگی پولدارها حاضر می‌شوند پول خودشان را به اشتراک بگذارند؟ مگر به این سادگی یک آدم ثروتمند حاضر می‌شود بگوید: «برویم یک شرکت تعاونی بزنیم. استعدادها و توان‌هایمان را روی همدیگر می‌گذاریم، اگر ضرر هم کردیم عیبی ندارد، بیشتر سرمایه‌اش را هم من می‌آورم و...» مگر کسی به این سادگی پول خود را به اشتراک می‌گذارد؟ مگر کسی به این سادگی استعداد خود را به اشتراک می‌گذارد؟ مگر کسی به این سادگی آبروی خود را وسط می‌گذارد و حاضر می‌شود کوتاهی یا قصور دیگری را به عهده بگیرد؟ آن اخوت اسلامی‌ که از ما انتظار دارند خیلی گران‌بها و قیمتی است، سیاسیون مملکت باید مراقبت باشند، مردم با چشم باز دارند نگاه می‌کنند، مردم شیعۀ «امام رضا(ع)»یی می‌خواهند که بتوانند حقوق عظیم برادران دینی‌ خود را رعایت کنند.

ایثار؛ مهم‌ترین ویژگی امت آخرین پیامبر 

مهمترین ویژگی در بین همۀ ویژگی‌های امّت آخرین پیامبر که ما مسلمانان هستیم چیست؟ آیا صبر است؟ توکّل یا شهادت‌طلبی است؟ نماز و روزۀ قشنگ است؟ این سؤال را حضرت موسی‌بن عمران(ع) از خداوند پرسید و گفت: «خدایا! مقام معنوی بلند امّت آخرالزمان را به من نشان بده!» خداوند فرمود: «ای موسی! این مقام، مقام بسیار بالایی است و تو نمی‌توانی آن را ببینی!» عرضه داشت: «خدایا! به میزانی که طاقت دارم به من نشان بده!» خداوند متعال هم مقام معنوی امّت آخرین پیامبر را به قدر طاقت موسی‌بن عمران(ع) نشان داد و از عظمت این مقام به حضرت موسی‌بن عمران حالت بیهوشی دست داد. وقتی به هوش آمد پرسید: «خدایا! امّت آخرین پیامبر چگونه به این مقام بالا رسیدند؟» خداوند فرمود: «به‌خاطر یک ویژگی به اینجا رسیدند و آن «ایثار» است.»(3) ایثار یعنی چیزی را که خودت شایسته‌اش هستی، نیاز داری و مستحقش هستی به برادرت بدهی.

ایثار از زکات و صدقه خیلی بالاتر است؛ در زکات مازاد درآمدت را می‌دهی، در صدقه کمی از مالت را می‌دهی، ولی در ایثار آنچه را که خودت به آن نیاز داری می‌دهی. ایثار ازخودگذشتگیِ فوق العاده است. شاید ایثار از این معنا هم بالاتر باشد که خداوند فرمود: «لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ؛ شما به درجۀ نیکوکاری نمی‌رسید مگر اینکه از چیزهایی که دوست دارید بگذرید»(آل‌عمران/92) در ایثار، نه فقط از چیزی که دوست دارید، می‌گذرید بلکه از چیزی که به آن نیاز دارید هم می‌گذرید: «وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ؛ و آنان را بر خود ترجيح مى‏دهند، گرچه خودشان نياز شديدى [به آن مال و متاع‏] داشته باشند»(حشر/9)

اگر بخواهیم از اخوت اسلامی در جامعۀ خودمان مثالی بزنیم، باید به سراغ دوران جبهه و جنگ برویم و از رزمنده‌ها و شهداء مثال بزنیم. آنها واقعاً برای همدیگر می‌مردند و ایثار در میان آنها موج می‌زد. جنگ و جهاد ارتباط‌های بین برادران دینی را خیلی افزایش داده بود، خیلی راحت برای همدیگر جان می‌دادند. البته آن دوران یک قله‌ و نقطۀ اوجی بود که پدید آمد تا برای ما راهنما باشد. ما باید سعی کنیم به آن قلۀ دفاع مقدس که خوبان‌ ما به نمایش گذاشتند برسیم.

در روایتی از امام باقر(ع) آمده است که ایشان در ضمن پاسخِ عده‌ای از شیعیان، که ادعا می‌کردند منتظر و آماده برای قیام علیه ظلم هستند، فرمودند: «یاران قائم(ع) به قدری با هم صمیمی و برادرند، که وقتی یکی از آنها احتیاج مالی داشته باشد، بدون اینکه نیاز به اجازه گرفتن باشد، از کیف پول رفیقش به اندازۀ احتیاجش برمی‌دارد.»(2) یعنی تا این حد با هم ندار هستند.

سیاستمداران ما باید با هم مهربان و نسبت به هم ایثارگر باشند/ مؤمن بودن نیاز به کار تیمی و گروهی دارد/ امام زمان(ع)، «جامعۀ خوب» می‌خواهد، نه آدم‌های خوب‌ها

ما هنوز با این سطح فاصله داریم، نمی‌دانم این برادری اول باید در بین مردم به اوج برسد و بعد سیاستمدارها از مردم یاد بگیرند و متأثر شوند یا باید برعکس باشد؟ آیا اول باید این فرهنگ برادری در بین بزرگترهای جامعه اوج بگیرد و بعد جوان‌ترها از آنها یاد بگیرند یا بالعکس؟ اما به هر حال اینها با هم رابطۀ متقابل دارند. یعنی اگر ما در بین خودمان مهربان نباشیم، نباید انتظار داشته باشیم سیاستمدارهایمان با هم مهربان باشند و اگر سیاستمدارهای یک جامعه با هم مهربان نباشند و بالاتر از آن اگر ایثارگر نباشند، جامعه نابود خواهد شد. آنها باید برادری را در حد بالا رعایت کنند و اگر مقداری هم حق آنها خورده شد و به آبرویشان هم لطمه وارد شد، بگذرند.

خداوند در آیۀ دیگری به ارتباط جمعی افراد جامعه صراحتاً اشاره دارد و می‌فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(آل عمران/200) یعنی ای کسانی که ایمان دارید! صبر کنید، (یعنی تک‌تک‌ آدم‌های خوبی باشید و صبر کنید.) در این صورت طبیعتاً یک جامعۀ صابر خواهیم داشت. ولی بعد از «اصْبِرُوا» می‌فرماید: «وَ صابِرُوا» حالا با هم صبر کنید؛ یعنی برای صبر کردن به همدیگر کمک کنید. شاید یک معنای «صابروا» همان «وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» باشد که در سورۀ «والعصر» آمده است؛ یعنی همدیگر را به صبر سفارش کنید، ولی در اینجا فقط سفارش کردن نیست، بلکه یعنی به همدیگر برای صبر کردن کمک کنید، اصلاً باید با هم صبر کنید. 

معنای آیۀ فوق این است که اگر به تنهایی آدم خوبی شدی کافی نیست؛ اگر می‌خواهی برای فرج امام زمان(ع) دعا کنی باید جمع‌ و گروه خودت را جلو بیاوری، هیأت‌ خود را باید بیاوری، تعاونی‌تان را باید بیاوری، صندوق قرض الحسنۀتان را باید بیاوری، تشکّل‌تان را باید بیاوری، کدام تشکّل را راه انداخته‌ای؟ اگر اینها نباشد تو یک آدم خوبِ خودخواه خواهی بود! نمی‌شود که ما مؤمن باشیم و از اسلام و تشیّع و اهل‌بیت حرف بزنیم، بعد مانند غربی‌ها فردیت و منیّت را تقویت کنیم و به صورت فردی زندگی کنیم. 

خداوند متعال در ادامۀ آیه می‌فرماید: «وَرَابِطُواْ» یعنی نه تنها با هم ارتباط داشته باشید بلکه علاوه بر ارتباط، باید هم‌افزائی نیز داشته باشید، یعنی قدرت‌هایتان را روی هم بگذارید و همدیگر را تقویت کنید. باز یعنی اگر هر کدام‌تان به تنهایی آدم‌های مفید و خوبی باشید کافی نیست. 

مؤمن بودن نیاز به کار تیمی و گروهی دارد. شما اهل کدام مسجد هستید؟ آنجا چه تجمعی با همدیگر دارید و چه کاری انجام می‌دهید؟ معنا ندارد که ما تنهایی به مسجد برویم و کاری با بقیه نداشته باشیم. بعد تازه باید مواظب باشی همان تجمع خودش به یک فردیت جدید تبدیل نشود و در رقابت با دیگر جمع ها به خودخواهی بپردازد. 

امام زمان(ع)، یک «جامعۀ خوب» می‌خواهد نه یک سری آدم‌ها که هر یک برای خودشان انسان‌های خوبی هستند. این یک نقص است که هر کسی تنها خودش یا حداکثر به همراه خانواده‌اش خوب باشد و کاری به بقیه مردم نداشته باشد.

البته اوج اخوت و برادری چنانچه در روایات آمده است پس از ظهور خواهد بود. وقتی گروهی به خدمت امام باقر ع و ابراز نگرانی کردند که ما نمیتوانیم آن ایثاری که علامت ایمان است داشته باشیم پس نکند ما مومن نباشیم حضرت فرمودند: «شما مومن هستید ولی ایمان شیعیان ما پس از ظهور کامل میشود»(4) لذا آن زمان است که پس از کامل شدن ایمان به اوج ایثار و برادری خواهیم رسید.

عقد اخوت در روز عید غدیر

یکی از اعمال روز عید غدیر، عقد اخوت است. اگر این عقد اخوت را با کسی بخوانی، حقوقی به گردن تو خواهد آمد. مثلاً: هر جا زیارت رفتی باید دعایش کنی، باید عهد کنی که روز قیامت او را شفاعت کنی، هیچ‌وقت نباید او را در دعاهای خودت فراموش کنی و... آدم دربارۀ برادر خود مسئولیت‌هایی دارد. انشاءالله طرح اخوت اسلامی در جامعۀ ما رونق بگیرد. 

داستان عقد اخوت از این قرار است که رسول گرامی اسلام(ص) دستور دادند: بیایید با هم عقد اخوت بخوانیم؛ به این صورت که بین مهاجرین و انصار یک به یک، هر کسی تناسب با هر کسی داشت، دست آنها را به دست هم داد و عقد اخوت را بین‌شان اجرا کرد. در این میان علی‌بن ابیطالب(ع) (که بغض گلویش را گرفته و اشک در چشمانش جمع شده بود)، صدا زد «یارسول‌الله! برای هر کسی برادری تعیین کردی ولی برای من برادری تعیین نکردی؟» آنجا بود که رسول خدا(ص) فرمود: «علی‌جانم! من تو را برای خودم نگه داشته‌ام.» وقتی بنا شد هر کسی دست به دست برادرش بگذارد، رسول خدا ص دست به دست امیرالمؤمنین علی‌بن ابیطالب ع گذاشت و در واقع فریاد زد: «ای مردم! شما همه شاهد باشید من با علی فقط پسرعمو نیستم، علی فقط داماد من نیست، برادر من هم هست.»

باید از خدا بخواهیم که فرهنگ اخوت و برادری در جامعۀ ما ارتقاء پیدا کند. از خدا می‌خواهیم که سیاستمداران جامعۀ ما را اهل اخوت و برادری قرار دهد. البته مبنای این اخوت و برادری چیزی جز ولایت اهل‌بیت عصمت و طهارت نیست. ولایتمداران و شیعیان، خیلی خوب با همدیگر می‌توانند رفیق شوند. اصلاً علامت شیعه‌گری همین است. خدایا! قدرت و توان ما را در ایثارگری بالا ببر. خدایا! ما را اهل اخوت و برادری قرار بده. پیمان اخوت را هر روز در جامعۀ ما مستحکم‌تر بگردان. توفیق احیائ سنّت ویژۀ عقد اخوت را در جامعۀ ما را عنایت بفرما. هر چه سریع‌تر دست مجروح رهبر عزیز انقلاب‌مان را به دستان بابرکت مهدی فاطمه متّصل فرما. 

--------------------------------

(1) «... لِدَعْوَاكُمْ «أَنَّكُمْ شِيعَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ» وَيْحَكُمْ إِنَّ شِيعَتَهُ، الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ سَلْمَانُ وَ أَبُوذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ وَ عَمَّارٌ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي بَكْرٍ الَّذِينَ لَمْ يُخَالِفُوا شَيْئاً مِنْ أَوَامِرِهِ- وَ أَنْتُمْ فِي أَكْثَرِ أَعْمَالِكُمْ لَهُ مُخَالِفُونَ وَ تُقَصِّرُونَ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْفَرَائِضِ وَ تَتَهَاوَنُونَ بِعَظِيمِ حُقُوقِ إِخْوَانِكُمْ فِي اللَّه‏...» (احتجاج علی اهل اللجاج/2/441)

(2) قِيلَ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع: إِنَّ أَصْحَابَنَا بِالْكُوفَةِ لَجَمَاعَةٌ كَثِيرَةٌ فَلَوْ أَمَرْتَهُمْ لَأَطَاعُوكَ وَ اتَّبَعُوكَ. قَالَ يَجِي‏ءُ أَحَدُكُمْ إِلَى كِيسِ أَخِيهِ فَيَأْخُذُ مِنْهُ حَاجَتَهُ؟ فَقَالَ: لَا. فَقَالَ: هُمْ بِدِمَائِهِمْ أَبْخَلُ. ثُمَّ قَالَ:... إِذَا قَامَ الْقَائِمُ جَاءَتِ الْمُزَامَلَةُ وَ أَتَى الرَّجُلُ إِلَى كِيسِ أَخِيهِ فَيَأْخُذُ حَاجَتَهُ فَلَا يَمْنَعُهُ‏. (اختصاص شیخ مفید، ص24)

(3) قالَ موسى عليه السلام: يا رَبِّ، أرِني دَرَجاتِ مُحَمَّدٍ و اُمَّتِهِ. قالَ: يا موسى، إنَّكَ لَن تُطيقَ ذلِكَ، و لكِن اُريكَ مَنزِلَةً مِن مَنازِلِهِ جَليلَةً عَظيمَةً فَضَّلتُهُ بِها عَلَيكَ و عَلى جَميعِ خَلقي. قالَ: فَكَشَفَ لَهُ عَن مَلَكوتِ السَّماءِ فَنَظَرَ إلى مَنزِلَةٍ كادَت تَتلَفُ نَفسُهُ مِن أنوارِها و قُربِها مِنَ اللّه ِ عز و جل، قالَ: يا رَبِّ، بِما ذا بَلَّغتَهُ إلى هذِهِ الكَرامَةِ؟! قالَ: بِخُلُقٍ اِختَصَصتُهُ بِهِ مِن بَينِهِم و هُوَ الإِيثارُ. يا موسى، لا يَأتيني أحَدٌ مِنهُم قَد عَمِلَ بِهِ وَقتا مِن عُمُرِهِ إلاَّ استَحيَيتُ مِن مُحاسَبَتِهِ، وَ بوَّأتُهُ مِن جَنَّتي حَيثُ يَشاءُ. (مجموعۀ ورام/1/173 و میزان الحکمه/حدیث50)

(4) قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللّه ِ عليه السلام: نَخشى ألاّ نَكونَ مُؤمِنينَ! قالَ: و لِمَ ذاكَ؟ فَقُلتُ: و ذلِكَ أنّا لا نَجِدُ فينا مَن يَكونُ أخوهُ عِندَهُ آثَرَ مِن دِرهَمِهِ و دينارِهِ، و نَجِدُ الدّينارَ وَ الدِّرهَمَ آثَرَ عِندَنا مِن أخٍ قَد جَمَعَ بَينَنا و بَينَهُ مُوالاةُ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام! فَقالَ: كَلاّ، إنَّكُم مُؤمِنونَ، و لكِن لا تُكمِلونَ إيمانَكُم حَتّى يَخرُجَ قائِمُنا، فَعِندَها يَجمَعُ اللّهُ أحلامَكُم فَتَكونونَ مُؤمِنينَ كامِلينَ، و لَو لَم يَكُن فِي الأَرضِ مُؤمِنونَ كامِلونَ إذا لَرَفَعَنَا اللّهُ إلَيهِ و أنكَرتُمُ الأَرضَ و أنكَرتُمُ السَّماءَ؛ زيد زرّاد می‌گوید: به امام صادق(ع) گفتم: بيم آن داريم كه مؤمن نباشيم! فرمود: «چرا؟». گفتم: چون در ميان خود، كسى را نمى يابيم كه برادرش را بر درهم و دينارش ترجيح دهد، بلكه دينار و درهم در نزد ما مقدّم بر برادرى است كه «ولايت امير مؤمنان» ما و او را گِرد هم آورده است! فرمود: «نه! شما مؤمن هستيد؛ ليكن ايمانتان كامل نمى گردد، مگر آن‌گاه كه قائم ما ظهور كند. در آن هنگام است كه خداوند، خِرَدهاى شما را به كمال مى‌رساند و مؤمنِ كامل مى شويد. (مستدرک الوسائل، ج7، ص213)



ارسال توسط حاجی
تعداد بازدید :
 

نویسنده: حسین سیدی
دولت كريمه و رفتار كريمهاسلام دین عدل و مساوات است. همه در برابر قانون یکسانند. نژاد، قبیله و خویشاوندى برترى آفرین نیست.
کسى که مسلمان شود، از حقوق کامل یک شهروندِ مسلمان برخوردار است و غیر مسلمانِ معاهد و در پناه اسلام نیز از حقوق ویژه خود برخوردار، شخصیت او محترم و برابر ضوابط با او عمل مى‏شود و نژاد او تأثیرى در شخصیتاش ندارد. بلال حبشىِ آفریقایى مؤذن پیامبر(ص) مى‏شود. سلمان فارسىِ با تجربه، مشاور ایشان و عمار یاسر غلام‏زاده مورد توجه حضرتش قرار مى‏گیرند. مصعب بن عمیر، جوان اشراف زاده قرشى نماینده وى در مدینه و پرچمدار سپاه اسلام مى‏گردد. ابن ام مکتوم نابینا پیشنماز و جانشین پیامبر(ص) در مدینه مى‏شود؛ چرا که ملاكِ تساوى حقوق، اسلام است و ملاک برترى اجتماعىِ افراد، تقوا است.
اما، پس از درگذشت پیامبر اسلام(ص) ارزش ها رنگ مى‏بازد و برترىِ نژاد عرب مطرح مى‏شود. غیر عرب مسلمان تحقیر مى‏شود. مسلمانان حجاز در برابر دیگر مسلمانان حریم مى‏گیرند و تساوى در برابر قانونِ اسلام و سهم بیت المال نادیده گرفته مى‏شود. على بن ابى طالب(ع) با اصرار مردم به خلافت مى‏رسد و تصمیم به احیاى سنت نبوى مى‏گیرد، اما مورد اعتراض مسلمانان با سابقه قرار مى‏گیرد. مرکز خلافت آن در شهرى است که اطراف آن را غیر عربها تشکیل داده‏اند. او به خاطر برخورد نیکاش با ایرانیان، مورد اعتراض واقع مى‏شود. امتیازطلبى مسلمانان و افزون خواهى آنها باعث مى‏شود که آنان تساوى در تقسیم بیت المال را که سنت نبوى است بر نتابند و بر عدم تفاوت بین عرب و عجم در این سهم‏برى اعتراض کنند. اما آنچه براى امیرمؤمنان اهمیت دارد، رفتار براساس اسلام است که همان بنیان عدل مى‏باشد، از این رو است که بررسى رفتار امام على (ع) با ایرانیان براى ما مهم است و این رفتار از سه زاویه قابل توجه و بررسى است:
1.ایرانیان مردمانى غیر عرب بودند که به جمع مسلمانان پیوستند و از آنجا که اسلام از ناحیه مسلمانان عرب رو به گسترش نهاد، لذا حکومت هاى قبل از امام على (ع) با آنان برخورد خوبى نداشتند، حال باید دید رفتار على با آنان چگونه بوده است ؟
2.بسیارى از ایرانیان، مجوس و غیر مسلمان بودند، به گونه‏اى که نوشته‏اند: "در منطقه سواد عراق، غیر نماز خوانان ساکن بودند".1 على (ع) مرکز خلافت اسلامى را از مدینه به کوفه منتقل کرد؛ شهرى که در اطراف آن غیر مسلمانانِ ایرانى ساکن بودند و با مرکز خلافت رفت و آمد داشتند و لذا رفتار امیرالمؤمنین (ع) با ایرانیانِ غیر مسلمان از جهت شیوه رفتار با غیر مسلمان، قابل توجه و بررسى است؛ چه در ارتباطات حضورى، چه در گردآورى خراج و چه در دفاع از آنان که در حوزه حفاظت حکومت اسلامى بودند.
3.ایرانیان، چه آنان که مسلمان شدند و چه آنان که بر مذهب خویش (مجوس، مسیحى و یهود) باقى ماندند، مردمانى مغلوب و شکست خورده به حساب مى‏آمدند - که به طور معمول، ملت هاى غالب برخورد تحقیرآمیزى با ملت هاى مغلوب خود دارند - از این رو، رفتار مسلمانان با ایرانیان نیز از این قاعده مستثنى نبود. حال باید دید که آیا امام على (ع) نیز به دید تحقیر به آنها مى‏نگریسته و یا این که ملاک هاى اسلامى و انسانى را در رفتار با آنها مورد توجه قرار داده و با روش حاکمان گذشته مخالفت کرده است.

ایرانیان
 

محدود ایران دوران ساسانى با آنچه امروز به عنوان ایران شناخته مى‏شود، متفاوت است. در آن زمان ایرانى که تحت سلطه مسلمانان قرار گرفته بود، شامل تمام ایران و عراق،تمام منطق? خلیج فارس، محدوده سیستان و بلوچستان و تمام افغانستان، آذربایجان، ارمنستان، مرو و ... را شامل مى‏شد.واژه‏هایى که درباره مردم ایران به کار مى‏رفت یکسان نبود، چرا که برخى از آنها تحقیرآمیز بود، که در این جا به نمونه هایى از این واژه‏ها اشاره مى‏شود:

الف:عجم
 

از تعبیراتِ رایج آن زمان، کاربرد واژه عجم درباره ایرانیان بود.عرب ها دیگرانى را که به زبان عربى سخن نمى‏گویند، عجم مى‏خوانند. این واژه افزون بر ایرانیان، شامل رومیان و ترک زبانان نیز مى‏شد، ولى در بسیارى از موارد، عجم مرادف با ایرانى و فارسى زبانها به کار مى‏رفت.
در گزارش هاى مربوط به دوران حکومت علوى "علوج" یا"علوج عجم" نیز درباره ایرانیان به کار رفته است.عُلُوج، جمع عِلج است و آن را به مرد کافر عجمى یا مرد قوى تناور2 معنى کرده‏اند. از روایات مربوط به زمینه‏هاى خراجیه استفاده مى‏شود، که علج به ایرانیان غیر مسلمانى گفته مى‏شده که به عنوان کشاورز روى زمین ها کار مى‏کردند و خراج مى‏پرداختند.3 البته کار آنها بر روى زمین، از دورانِ حکومت ساسانیان بوده و گاهى نیز همراه زمین به دیگرى منتقل مى‏شدند.
دکتر عماره در معناى علج گوید:
"علج، مردِ از کفار عجم است، و به کشاورزانِ زمین هاى زراعى عجم در هنگام فتح عرب، گفته مى‏شده، که ارتباط آنها با زمین مانند ارتباط با بردهها بوده است (یعنى برده‏اى که پدر و مادرش برده بودند) پس آنان غیر از صاحبان زمین و مالکان آنها بودند، که آزاد بودند و آنان غیر از بردگانى بودند که در بازارها خرید و فروش مى‏شدند".4
بنابراین، برابر طبقاتى که در جامه ساسانى وجود داشت، آنان کشاورز زادگانى بودند که فقط مى‏باید روى زمین کار مى‏کردند و حقِّ تغییر شغل و طبقه خویش را نداشتند و طبیعتاً با زمین خرید و فروش مى‏شدند؛ مانند کفش دوزى که انوشیروان به وى اجازه نداد فرزندش سواد بیاموزد و وارد طبقه دیگرى شود.

ب:دهقان
 

دهقان - که جمع آن دهاقین است- یکى دیگر از واژه‏هایى است که درباره ایرانیان به کار رفته است. در نهج البلاغه، واژه "دهاقین" درباره ایرانیان به کار رفته است.5 برخى دهقان را معرّب ده بان دانسته‏اند و برخى نیز آنها را معرّب ده خان، یعنى خان ده دانسته‏اند به معناى رئیس روستا و رهبر کشاورزان عجم یا تواناى در تصرف6 البته به معناى تاجر و مرد متموّل نیز ذکر شده است.7
بنابراین، دهقان ها مالک و صاحب اختیار زمین هاى کشاورزى بودند که علوج با نظارت آنها و روى زمین ها کار مى‏کردند و از تشخص اجتماعى برخوردار بودند. امروزه دهقان به کشاورزان جزء و یا کارگران روى زمین هاىِ کشاورزى دیگران گفته مى‏شود، که با معناى گذشته آن تفاوت دارد. کاربرد آن در گذشته تشخص و بزرگى شخصِ صاحب لقب را مى‏رسانده و در آن جنبه تحقیر نبوده است.

ج:موالى
 

موالى، جمع مَولى است، که به معانى گوناگونى به کار رفته است: به معناى بنده آزاد شده، معتِق به معنى آزاد کننده ، پسر عمو، یار و یاور، خویشاوند، هم پیمان و حلیف.8 بسیارى از راویان که با قبیله‏اى عربى هم پیمان مى‏شدند، به نام آن قبیله خوانده مى‏شدند، و در کتاب هاى رجالى بعد از انتساب آنها به قبیله‏اى، تعبیر "مولاهم" آمده9؛ یعنى آنان اصلاً عربى نیستند، بلکه هم پیمان با این قبیله عربى شده‏اند. کاربرد واژه مولى درباره برده آزاد شده، همراه با نوعى احترام نیز بوده است، در برابر عبد یا عبد معتق، که قرآن دستور مى‏دهد "آنها را به نام پدرانشان بخوانید زیرا در نزد خدا به او نزدیک تر است، پس اگر شما پدرانشان را نمى‏شناسید، برادران دینى شما و موالى شما هستند"10.
گفته شده که آیه اى درباره زید بن حارثه، غلام رسول خدا(ص) نازل شد که به وى زید بن محمد گفته مى‏شد، یا پیامبر(ص) این عنوان را به وى داد. آیه اى نازل شد که آنان را به نام پدرانشان بخوانید و یا به عنوان برادر دینى و یا موالى خویش، از این رو به وى زید مولى رسول الله مى‏گفتند11. درباره ابورافع هم مى‏گفتند مولى رسول الله .
کاربرد موالى نسبت به ایرانیان و دیگر اقوام مناطق فتح شده، که مسلمان شدند، یا بر این اساس بوده که با برخى قبایل عربِ مسلمان هم پیمان مى‏شدند و یا براساس این بوده که آنان را نوعى بردگان آزاد شده مى‏دانستند، از این رو موالى را درباره آنها به کار مى‏بردند. به نظر مى‏رسد که احتمال دوم درباره ایرانیان قوى تر است؛ زیرا در معناى موالى گفته‏اند:
"و لقد اطلق لفظ الموالى على العجم باعتباران: اغلب بلادهم قد فتحت عنوة و أعتق اَهلها حقیقة أو حکماً"12.
واژه موالى بر غیر عرب اطلاق شده، بدان جهت که بیشتر شهرهاى آنان با زور گشوده شده و مردم آن مناطق به طور حقیقى آزاد شدند یا در حکم رهاشدگان از ستم مى‏باشند.
یعنى آنان از تحت سلطه ستم آزاد شدند، از این رو، به آنها موالى گفته‏اند. یا چون شهرهاى آنها به زور فتح شده، حکم برده را داشتند، اما مسلمانان آنان را آزاد کردند و به بردگى نگرفتند. پس آنان مولى و موالى هستند. ظاهراً بیان دوم، منظور تعریف ارائه شده است و شواهدى بر آن وجود دارد که در آینده بیشتر بحث خواهیم کرد. موالى یا ایرانیان مسلمان چون در دوران حکومت بنى امیه مورد ستم واقع شدند و از حقوق مدنى برخوردار نبودند و از بسیارى از حقوق اجتماعى محروم گردیدند، از این رو، آنان در حرکت هاى ضدّ حکومت شرکت داشتند.
در روایاتى که از امام باقر و صادق(علیهم السلام) نقل شده، از ایرانیان با تعبیر موالى تجلیل شده است .13

د:الحمراء
 

از واژه‏هاى دیگرى که درباره ایرانیان به کار رفته "الحمراء" است؛ یعنى سرخ روى. به سفیدى که همراه با سرخى باشد حمراء گفته مى‏شود، یعنى گندم گون. عرب به عجمى که رنگِ سفید غالبِ رنگ چهره آنها بوده؛ مانند روم و فارسیان اطلاق مى‏کرده است.14
در کوفه گروهى از ایرانیان بودند که به نام "حمراء دیلم" نامیده مى‏شدند. در آغاز جمعیت آنها 4000 نفر بود، که مسلمان شدند و پس از جنگ قادسیه در کوفه ساکن گردیدند. بعدها جمعیتِ آنها رو به گسترش نهاد، به گونه‏اى که نوشته‏اند بیشتر یاران مختار را این گروه تشکیل مى‏دادند. مختار بیست هزار نفر از حمراء (ایرانیان مقیم کوفه) را براى کمک در اختیار ابراهیم بن مالک اشتر نهاد.15

ه : اهل فارس
 

اهل فارس ، فرزندان فارس و مردان فارس، تعبیر محترمانه‏اى است که رسول خدا(ص) به مردم ایران داده است. در روایاتى که به گونه‏هاى متفاوت نقل شده آن حضرت با دست گذاشتن بر سر سلمان فارسى فرمود:
"لو أنّ الإیمان بالثریا، لنا له رجال من اهل فارس"؛16اگر ایمان در ثریا باشد مردانى از مردم ایران به آن دست خواهند یازید.
در نقلى دیگر، به جاى ایمان، علم ذکر شده است: "لَوْ كَانَ الْعِلْمُ بِالثُّرَيَّا لَتَنَاوَلَهُ نَاسٌ مِنْ أَبْنَاءِ فَارِسَ17"؛ اگر دانش در ستاره ثریا باشد، مردانى از فرزندان فارس به آن دست خواهند یافت .
در منابع اولیه روایى شیعه18 فقط با تعبیر علم نقل شده که داراى سند معتبر است.
و در روایتى دیگر پیامبر اکرم فرمودند: "أعظمُ النّاسِ نَصیباً فِى الاسلامِ أهْلُ الْفارسِ"19؛ نصیب و بهره ایرانیان در اسلام از همه ملت هاى دیگر بیشتر است.
این ها بهترین تجلیلى است که از "مردم ایران " شده است .
باید توجه داشت که واژه‏هایى؛ مانند "زط" یا " سبابجه" نیز در هنگام جنگ جمل و راجع به گروهى از نگهبانان بیت المال بصره به کار رفته، که مربوط به ایرانیان نیست، بلکه این دو گروه از مردمان سند هندوستان بودند که در بصره سکونت داشتند.20

سیره امیرالمؤمنین در ارتباط با ایرانیان
 

برخورد و رفتار امیرالمؤمنین(ع) با ایرانیان را در سه مقطع مى‏توان مورد توجه قرار داد: دوران پیامبر(ص) دوران خلفاء و زمان خلافت حضرت على(ع).

دوران پیامبر(ص)
 

در زمان حیات رسول گرامى اسلام (ص)، امام على(ع) با برخى از ایرانیان برخورد داشته است. اولین برخورد آن حضرت با مردم ایران را به هنگام سفر على(ع) به یمن دانسته‏اند، که مربوط به گروه ابناء یا "احرار"یمنى است ؛ یعنى ایرانیانى که ساکن یمن بودند و مدتى حکومت آن منطقه در اختیار آنها بوده است.21 گزارش روشنى از این دیدار در دست نیست، اما گفته شده که قبیله هَمْدان که یکى از قبائل مسلمان شده به دست على (ع) بودند، با احرار هم پیمان بودند22 و این مسأله کلیت دیدار را تأیید مى‏کند. البته آن حضرت برخوردى هم با گروه اعزامى خسروپرویز داشت. البته در جمع یاران پیامبر(ص) افرادى؛ مانند سلمان فارسى بودند که جزو اولین مسلمانان ایرانى و از شیعیان على(ع) بودند. برخى ابورافع، مولى رسول الله را نیز ایرانى دانسته و نام وى را هرمز ذکر کرده اند.23 او نیز از یاران و طرفداران امیرالمؤمنین بود و فرزندانش عبیدالله و على از نیروهاى ادارى حکومت علوى بودند.24

دوران خلفاء
 

آنچه مهم است، بررسى سیره امیرالمؤمنین (ع) با ایرانیان در زمان خلفاء و در دوران حکومت حضرت است.اهمیت این برخورد در دوران خلفاء از آن جهت است که ایران در دوره خلیفه دوم فتح شد و از این رو به عنوان ملل مغلوب با ایرانیان برخورد مى‏شد و دیگر این که، مردم از سیره پیامبر در برخورد عادلانه با مسلمانان فاصله گرفته بودند.
در دوران خلیفه اول گزارش خاصى نداریم و این دوره شامل خلافت عمر و عثمان مى‏شود، که شهرهاى ایران فتح شد و عده‏اى از ایرانیان مسلمان و گروهى با پرداخت جزیه و خراج بر آیین خود باقى ماندند. در این دوره میتوان به دو حادثه مهم اشاره کرد، که در آن امام على(ع) نظرى خاص داشته است، به گونه‏اى که دفاع از ایرانیان و اجراى قوانین اسلامى در آن، مورد توجه قرار گرفته است.
1.وضع خراج و جلوگیرى از فاجعه انسانى
ایران در زمان خلافت عمر فتح شد و بخش هاى عمده آن در اختیار مسلمانان قرار گرفت. خراج بر سرزمین هاى فتح شده وضع گردید و دیوان پرداخت حقوق از بیت المال ایجاد شد. آن چه مسلم است، پیشنهاد وضع خراج از سوى على بن ابى طالب ارائه و مورد تأیید خلیفه قرار گرفت. اما این پیشنهاد فوائد فراوانى در پى داشت، که یکى از آنها جلوگیرى از یک فاجعه انسانى گسترده به نام برده دارى در دنیاى اسلام بود، که کمتر مورد توجه مورخان و محققان قرار گرفته است. روشن شدن این مطلب و بیان فوائد این پیشنهاد نیاز به توضیح دارد، که به بیان آن مى‏پردازیم.
به طور معمول، سرزمین هایى که با زور و غلبه گشوده مى‏شد، بخش هایى از آن سر زمین که در هنگام فتح آباد بود، در اختیار مجاهدان قرار مى‏گرفت و به عنوان غنیمت از آن بهره مى‏بردند. دیدگاه تعدادى از فقهاى اهل سنت همین است که مى‏توان زمین هاى فتح شده را بین مجاهدان تقسیم کرد.25 کفار هم اگر قبل از اسارت در پناه مسلمانى قرار مى‏گرفتند و بنابر نقلى قبل از تقسیم اسراء مسلمان مى‏شدند، آزاد شمرده مى‏شدند.26 کاربرد موالى در مورد چنین افرادى بوده است. اما در عراق و روم، کسانى بودند که روى زمین کار مى‏کردند و کارشان فقط کشاورزى بود، لذا آنان کارگر زمین بودند و به آنان علوج مى‏گفتند که در قبل معناى آن ذکر شد. اینان نیز جزو اسرا شمرده شدند، که باید بین مجاهدان تقسیم شوند.
پس از جنگ قادسیه در سال 20 هجرى، خلیفه دوم درصدد برآمد تا سرزمین هاى فتح شده را بین مجاهدان تقسیم کند و از آنجا که کشاورزانِ زمین نیز جزو اسراء شمرده مى‏شدند و هر کشاورزى برابر تقسیمات دوره ساسانى، مقدار معینى از زمین ها را در اختیار داشتند، لذا تصمیم گرفتند تا زمین ها را براساس تعداد کشاورزان تقسیم نمایند. آمار کشاورزانى را که روى زمین کار مى‏کردند گرفته، به این نتیجه رسیدند که به هریک از مجاهدان بین دو تا سه کشاورز، که همان علوج بودند مى‏رسد. نظر عمر خلیفه دوم این بود که زمین ها27 و کشاورزان بین مجاهدان تقسیم شود و این خواست مجاهدان بود.
از طرف دیگر، خلیفه دید که اگر زمین هاى حاصل خیز عراق در اختیار آنها قرار گیرد، مشکلاتى براى مسلمانان و دستگاه خلافت ایجاد مى‏کند، زیرا:
1. مسلمانانِ عرب آشنایى لازم با مسائل کشاورزى در منطقه حاصل خیز عراق نداشتند؛
2. اشتغال آنها به کار کشاورزى آنان را از جهاد باز مى‏دارد؛
3. پادشاه ایران به عنوان یک قدرت تهدیدکننده پس از شکست در قادسیه به سمت اصفهان و قم رفته و خود را براى حمله به مناطق تحت اشغال مسلمانان آماده مى‏کند.
در نتیجه، پرداختن مجاهدان به کار کشاورزى و لو به صورت نظارت بر کشاورزان زمین، مسلمانان را با خطر جدّى مواجه خواهد کرد. از این روى، براى تصمیم‏گیرى نهایى گروهى را براى مشورت دعوت کرد، که افزون بر مهاجران ده تن از انصار نیز در آن حضور داشتند. پنج تن از قبیله اویس و پنج تن از قبیله خزرج.28 در جمع مشاوران، على بن ابى طالب نیز حضور داشت (شاید براى اولین بار بود که دستگاه خلافت از على (ع) رسماً براى مشورت در امور سیاسى دعوت کرده بود). البته در گذشته در مسائل قضائى و مشکلات علمى از على (ع) استمداد مى‏طلبیدند، اما در مسائل سیاسى، گزارشِ روشنى از مشورت خواهى از آن حضرت به نظر نرسیده است.
دستگاه خلافت پس از ده سال به خوبى دریافت که على(ع) براى حفظ مصالح مسلمین و حفظ وحدت جامعه اسلامى از هیچ گونه تلاشى در جهت مطرح کردن خویش به عنوان جانشین پیامبر(ص) به عمل نیاورده است. افرادى مانند سلمان هم که به خاطر آشنایى با زبان ایرانیان در برخى فتوحات شرکت داشتند، هیچ گونه تلاشى در جهت بیان دیدگاه سیاسى خود در باب امامت و خلافت على (ع) انجام ندادند و اکنون تهدید ایرانیان جدى است. از این رو، از على (ع) نیز به عنوان یکى از مهاجرانِ با تجربه و آگاه دعوت به عمل آمد و او نظر و پیشنهاد خویش را مطرح، و مورد پذیرش قرار گرفت. این روایت را حارثة بن مضرّب -که مورد اعتماد رجالیون اهل سنت است و از ثقات امیرالمؤمنین على(ع) شمرده شده29- به نقل از عمر این گونه نقل کرده است:
عن عمر، أنّه أراد أن یقسّم السواد بین المسلمین، فأمر بهم أنْ يُحْصَوْا فوجد الرجل يُصیبه ثلاثة من الفلاحین (یعنى العلوج)30 فشاور فى ذلک، فقال علىّ بن أبى طالب (ع): "دعهم یکونوا مادَّةً للمسلمین" فترکهم و بعث علیهم عثمان بن حنیف فوضع علیهم ثمانیة و اربعین و اربعة و عشرین و اثنى عشر"؛31 از عمر نقل شده که تصمیم گرفت، سرزمین عراق را بین مسلمانان تقسیم کند، لذا دستور داد آنها را بشمارند پس دید که به هر مرد (مجاهد) سه نفر از کشاورزان (که همه علوج بودند) مى‏رسد. در این باره مشورت کرد، على بن ابى طالب فرمود: "آنها را رها کن تا ذخیره و ماده براى تمام مسلمانان باشند" پس آنها را ترک کرد و عثمان بن حنیف را به سوى آنان فرستاد، وى 12، 48،24 درهم بر آنان خراج وضع کرد".
این روایت در منابع گوناگونى آمده است. افزون بر ابوعبید و یحیى بن آدم قرشى،ابویوسف32، بلاذرى33 و یعقوبى34 با توضیح، دیدگاه حضرت را نقل کرده‏اند. باید توجه داشت که ضمیر جمع "هم" در جمله "دعهم" اشاره به ذوى العقول است. چون مسؤولان خلافت تصمیم داشتند زمین ها را براساس کشاورزان تقسیم کنند، اما حضرت آنان را از این کار نهى کرد و از بَرْده شدن علوج، که همان کشاورزان بودند جلوگیرى کرد. این پیشنهاد على (ع) نه تنها در عراق، بلکه در تمام مناطق آزاد شده به اجرا درآمد و لذا جلو بردگى انسان هاى فراوانى را گرفت و باعث موفقیت بیشتر مسلمانان در فتوحات بعدى شد.
بنابراین، آنچه در کتاب "خلاف" شیخ طوسى آمده و در کتاب هاى دیگر فقهى از ایشان نقل کرده‏اند، که حضرت فرمود:"دعها عُدّة للمسلمین"35 دقیق به نظر نمى‏رسد. از گزارش دیگرى که ابویوسف نقل کرده، گرچه در مواردى دقیق نیست، اما از آن هم به خوبى استفاده مى‏شود که قرار بوده زمین ها با کشاورزان تقسیم شوند. در سخنى که از عمر خلیفه دوم نقل کرده، این مطلب استفاده مى‏شود، که عمر گفت:
"فکیف بمن یأتى من المسلمین، فیجدون الأرض بعلوجها قد اقتسمت و ورثت عن الآباء و حیزت؟ ما هذا برأى... فاذا قسمت أرض العراق بعلوجها و أرض الشام بعلوجها فمایسدّ به الثغور و ما یکون للذرّیة و الأرامل بهذا البلد و بغیره من أرض الشام و العراق؟ فاکثروا على عمر...قال (عمر): و قد رأیت اَنْ أحْبس الأرضین بعلوجها و أضع علیهم فیها الخراج و فى رقابهم الجزیه یؤدّونها فتکون فیئاً للمسلمین: المقاتلة و الذریة و لمن یأتى من بعدهم. أرأیتم هذه الثغور لابدّ لها من رجال یلزمونها، أرأیتم هذه المدن العظام- کالشام و الجزیرة و الکوفة و البصرة و مصر -لابد لها من أن تشحن بالجیوش و ادار العطاء علیهم فمن أین یعطى هؤلاء إذا قسمت الأرضون و العلوج؟ فقالوا جمیعاً: الرأى رأیک"؛ پس چگونه خواهد بود، حال مسلمانانى که مى‏آیند و مشاهده مى‏کنند، زمین ها و کشاورزان تقسیم شده و از طرف پدران به ارث رسیده و حیازت شده؟ این نظر، نظر خوبى نیست...؛ زیرا زمانى که زمین عراق با کشاورزان و زمین شام با علوج و کشاورزان آن تقسیم شود، با چه چیز مرزها حفظ گردد و چه چیزى براى فرزندان و بیوگان در این شهر و دیگر شهرهاى شام و عراق باشد؟ پس مردم به شدت با عمر مخالفت کردند...(عمر پس از مشورت) گفت: من چنین دیدم که زمین ها را همراه با کشاورزان نگه دارم. بر زمین ها خراج و برگردن مردم آن جزیه قرار دهم، که مالیات براى مسلمانان باشد؛ چه جنگجویان و چه بچه‏ها و چه کسانى که بعد مى‏آیند. آیا مى‏بینید که براى مرزها چاره‏اى جز داشتن مردانى نیست که از آنها محافظت کنند؟ مى‏بینید که در این شهرهاى بزرگ؛ مانند شام، جزیره، کوفه، بصره و مصر چاره‏اى نیست که از سپاه پر شود و مرتب به آنها عطا و حقوق داده شود. پس در این صورت از کجا به آنها داده شود، در صورتى که زمین ها و کشاورزان تقسیم شوند. همه گفتند: نظر، نظر توست؟"36.
این گزارش نشان مى‏دهد که عمر با مخالفت هاى جدی اى روبه رو بوده از این رو، با تشکیل جلسه مشورتى و نظرخواهى این مشکل مهم را حل کرده است.
البته چنین به نظر مى‏رسد، که قبل از پیشنهاد على (ع) خلیفه نظر خود را که تقسیم اراضى بود، درباره بخشى از زمین ها به اجرا گذاشته بود، اما از آنجا که قبیله بجیله سهم زیادى در فتوحات ایران داشتند، خلیفه یک چهارم سواد عراق را به آن قبیله واگذار کرد. سرپرستى قبیله بجیله به عهده جریر بن عبدالله بجلى و قیس بن ابى حازم بود. پس از پیشنهاد على (ع) و اعزام عمار یاسر به عنوان حاکم کوفه، چنین به نظر مى‏رسد که قبیله بجیله با آن موافق نبودند، از این رو، عمار یاسر و جریر بن عبدالله شخصاً نزد عمر رفتند و خلیفه از جریر خواست که قبیله بجیله رسماً زمین ها را پس دهد تا برابر تصمیم جدید با آن عمل گردد و هشتاد دینار نیز به جریر بن عبدالله داد.37

مطالب مرتبط:

پاسخ علم بهتر است یا ثروت از زبان امام علی صلوات الله علیه

اسراری در مورد علی علیه السلام

تمام درجات رشد عوالم، تابع پذيرش ولايت امیرالمؤمنین است

غدير از ديدگاه حضرت امام خميني رضوان الله علیه 

غدير از ديدگاه حضرت امام خامنه ای

عيد غدير در سيره ائمه معصوم (ع) 

غدير، روز يأس كفّار و اكمال دين‏

چرا «حبّ پیغمبر» نشانه ایمان نیست ولی «حبّ علی» هست؟

نظر دانشمندان غیر مسلمان درباره امیرالمومنین 

کعبه گریبان چاک علی (ع)

پي‌نوشت‌ها:
 

1.نهج السعاده، محمد باقر محمودى، ج1 ،ص 637، وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامى.
2 . تاج العروس، محمد مرتضى زبیدى، تحقیق على شیرى، ج3، ص436، دارالفکر، بیروت.
3 . وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج13، ص213، دار احیاء التراث العربى، بیروت.
4 . قاموس المصطلحات الاقتصادیه فى الحضارة الاسلامیه، دکتر محمد عماره، ص 388، دارالشروق، مصر.
5 . نهج البلاغه، نامه 19.
6 . معجم المعربات الفارسیه، سباعى، محمد، ص 81، مکتبة لبنان، ناشرون.
7 . همان ؛ تاج العروس ، ج13 ، ص 152، تحقیق على شیرى.
8 . تاج العروس، ج 20، ص 311؛ الجامع لأحکام القرآن، محمد بن احمد قرطبى، ج 5، ص 166، دار احیاء التراث العربى، بیروت.
9 . ر.ک، رجال الطوسى، محمد بن حسن طوسى، ص 71،72،74،75،105،106،119، منشورات الرضى، قم.
10 . سوره احزاب، آیه 5.
11 . المیزان، محمد حسین طباطبایى، ج 16، ص 281، مؤسسه اعلمى، بیروت.
12 . قاموس المصطلحات الاقتصادیه، ص 575.
13 . نور الثقلین، عبد على حویزى، ج 5، ص 46، اسماعیلیان، قم.
14 . تاج العروس، ج 6، ص 302؛ لسان العرب، ابن منظور، ج 4، ص 210، نشر أدب الحوزه، قم.
15 . اخبار الطوال، دینورى، ترجمه، محمود مهدوى، ص 338، نشر نى، تهران.
16 . المیزان، ج 19، ص 269؛ نهج الفصاحه، ابوالقاسم پاینده، ص 494، شماره 2333، انتشارات جاویدان، تهران.
17 . ابن حبان ، صحیح ، ج 16،ص 299؛ أخبار أصبهان ، ج 1 ، ص 299 ؛جامع الأحادیث ، ج 11 ، ص 105.
18 . "لَوْ كَانَ الْعِلْمُ مَنُوطاً بِالثُّرَيَّا لَتَنَاوَلَهُ رِجَالٌ مِنْ فَارِسَ" ،حمیرى، قرب الإسناد ، ص 109؛ بحارالأنوار، ج 1 ،ص 195 و ج 64 ، ص174.
19 . کنز العمال، متقى هندى، ج 12، ص 90، شماره 34126، مؤسسه الرساله، بیروت.
20 . تاج العروس، ج 10، ص 270؛ معجم المعربات الفارسیه، ص 102، "سبابجة و هم قوم من السِنْد يُرافقون رئیس السفینة البحریة أو کانوا حُرّاس السجن فى البصره".
21 . ر.ک، خدمات متقابل اسلام و ایران، ج 1، ص 82، استاد مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا.
22 . نقش قبایل یمنى در حمایت از اهل بیت، اصغر منتظر القائم، ص 78، بوستان کتاب، قم.
23 . لغت نامه دهخدا، ج 1، ص 328، چاپ سوم، انتشارات دانشگاه تهران.
24 . رجال النجاشى، ابوالعباس احمد نجاشى، تحقیق محمد جواد نائینى، ج 1، ص 62، شماره 1، دارالأضواء، بیروت.
25 . کتاب الخلاف، شیخ طوسى، ج 49، ص 195، مؤسسه نشر اسلامى، قم؛ الاحکام السلطانیه، ماوردى، ص 146، مکتب العلوم الاسلامى، قم.
26 . الخراج، یحیى بن آدم قرشى، ص 48، دارالمعرفه، بیروت؛ الاحکام السلطانیه، ص 141.
27 . کتاب الخلاف، ج 4، ص 195.
28 . الخراج، ابو یوسف، ص 25، دارالمعرفه، بیروت.
29 . بحار الانوار، علامه مجلسى، ج 30، ص 7، دارالرضا؛ حکومت و سیاست، على اکبر ذاکرى، ص 59، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، قم.
30 . کتاب الخراج، یحیى بن آدم، ص 42، تعبیر یعنى العلوج در این کتاب آمد.
31 . همان؛ الاموال، ابو عبید، ص 74، در حاشیه این کتاب آمده است "این فتواى موفقى است از على(ع) که مانع اشتغال مسلمانان به امور دنیوى و مانع عداوت صاحبان زمین گردید."
32 . کتاب الخراج، ابویوسف، ص 36؛ کنز العمال، ج 4، ص 496، شماره 11472؛ معجم البلدان، یاقوت حموى، ج 3، ص 275، دار احیاء التراث العربى.
33 . فتوح البلدان، بلاذرى، ص 266، انتشارات ارومیه، قم؛ تاریخ دمشق، ابن عساکر، تحقیق، على شیرى، ج 2، ص 193؛ فتح البارى، ابن حجر، ج 6، ص 224، ذیل حدیث 3125، دار احیاء التراث العربى، 35 . کتاب الخلاف، ج 4، ص 196؛ جواهر العلما، محمد حسن نجفى، ج 21، ص 161، دار احیاء التراث العربى، بیروت. در نقل شیخ طوسى ضمیر "دعها" مؤنث آمده، که اشاره به زمین هاست و بقیه روایت تلخیص شده. محققین چاپ جدید خلاف نیز نوشته‏اند: با داشتن منابع فراوان این حدیث را در منابع نیافتیم. با توجه به آن چه ذکر شد، متن خلاف باید تصحیح شود و یا حداقل این نکته در پاورقى آمده و ذکر گردد.
36 . الخراج، ابویوسف، ص 24 و 25.
37 . الخراج، یحیى بن آدم، ص 45.



ارسال توسط حاجی

-فارس- هر وقت به مشهد می‌آمدیم پدرم مرا به دیدن او می‌برد. کوچه باریکی بود در یکی از محله‌های قدیمی. نمی‌دانم چرا وقتی وارد کوچه می‌شدیم بوی سیب همه مشامم را پر می‌کرد. آنقدر از این رایحه خوشم می‌آمد که دلم می‌خواست این کوچه انتهایی نداشت.

پدرم، کنار در خانه‌ای می‌ایستاد و آرام در می‌زد. بعد از لحظاتی چهره نورانی او در آستانه در ظاهر می‌شد. هم پدرم و هم من دستش را با زحمت می‌بوسیدیم. این دست و این خانه هم بوی سیب می‌داد. شوق پدرم از بوسیدن دستان «آیت‌الله میرزا جواد آقاتهرانی» حدی نداشت. هنوز هم وقتی آن لحظه ها را به یاد می‌آورم دوباره بوی سیب را احساس می‌کنم.

بعدها که کمی بزرگتر شدم دوباره آمدم به همان کوچه. اما او دیگر نبود. کوچه هم بوی سیب نمی‌داد. آمدم به دنبال نوشته‌هایی که ردپایی از این مرد ملکوتی در صفحه‌های آن پیدا بود. این نوشته‌ها چقدر کم بودند ولی فهمیدم این بسیجی عارف، تحصیلات خود را تا سوم دبیرستان در تهران خوانده و بعد از آن راهی قم شده است. بعد از سال‌هایی به نجف رفته و محضر عالمان بزرگ آن روز را درک کرده است.
بعد از ازدواج در سال 1312 به مشهد مقدس هجرت می‌کند و پله‌های تقوا و علم را بالا و بالاتر می‌رود. او بعد از انقلاب و شروع جنگ لباس طلبگی و بسیجی را در هم می‌آمیزد تا حق هر دو لباس را ادا کرده باشد.

از ایشان نقل می‌کنند که در یکی از مناطق جنگی فرموده بود:
 
«در قضیه انداختن حضرت ابراهیم (ع) به آتش توسط نمرودیان، پرستویی را دیدند که منقارش را از آب پر می‌کند و بر آتش می‌ریزد. ملکی از او سؤال می کند این مقدار آبی که در منقار تو جای می‌گیرد بر این آتش انبوه چه اثر دارد؟
پرستو می‌گوید: می‌دانم اثری ندارد ولی دوست دارم من هم ابراهیمی باشم. »

بعد ادامه می‌دهند:

«می‌دانم آمدن من به جبهه اثری ندارد ولی می‌خواهم در صحنه باشم، در صف ابراهیمیان زمان.»(1)

پدرم می‌گفت: «روزی یکی از روحانیان با زحمت دست ایشان را بوسید. آقا بعد از این حرکت از اتاق خارج شد و بعد از مراجعت به آن روحانی گفت: «‌تو دست مرا بوسیدی، من هم رفتم کفش‌های تو را بوسیدم.»

آیت‌الله حاج میرزاجواد آقا تهرانی در یکی از عملیات ها، به نیت چهارده معصوم، چهارده گلوله خمپاره شلیک کردند. از دیده بان سؤال شد آیا به هدف می‌خورد؟ دیده بان که نمی‌دانست چه کسی شلیک می‌کند با هیجان می‌گفت کاملا به هدف می‌خورد.

از ایشان نقل شده:«آقای صیاد شیرازی چند بار آمدند نزد من. به ایشان گفتم چون در جبهه موجب اذیت و آزار دیگران هستم. کمتر می‌آیم. بعد با تبسم ادامه دادند؛ روزی قرار شد خمپاره بزنم مجبور شدند به علت خمیدگی پشتم چهارپایه آوردند و من روی آن قرار گرفتم. یک نفر هم دست روی گوش‌هایم گذاشت و من گلوله‌ها را توی لوله خمپاره انداختم.(2)

آیت الله میرزاجواد آقاتهرانی، دوم آبان ماه 1368 آرام و قرار گرفت و در قطعه شهدای مشهد همسایه خدا شد.

یک روز که به بهشت رضا رفته بودم کنار مزاری رسیدم که نام و نشانی نداشت اما بوی سیب می‌داد فهمیدم این رایحه دل آویز از کوچه‌ای در یک محله قدیمی به این مزار کوچک کوچ کرده است.


*چشم فرمانده عزیز

مرحوم آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی(ره) به منطقه والفجر مقدماتی آمده بودند، (به دلیل تواضع زیادشان) امام جماعت نمی شدند مگر به زور .
ایشان به ما می‌فرمود: «شما از من جلوتر هستید.» خیلی اعتقاد و احترام عجیبی به رزمنده ها داشت.

یک شب به تیپ امام جواد(علیه السلام) آمده و سخنرانی نمودند. بعد که سخنرانی تمام شد، موقع نماز بود اما قبول نمی‌کردند بروند جلو و امام بایستند. آقای برونسی گفت: «آقا! بروید و امام باشید». میرزا جواد آقا گفت:«شما دستور می دهی؟»

شهید برونسی گفت: «من کوچک تر از آنم که دستور بدهم، ولی خواهش می کنم».

علامه گفت: «نه پس خواهش را نمی پذیرم.»

بچه ها گفتند: «خوب آقای برونسی! مصلحتا بگوئید دستور می دهم تا بپذیرند. ما آرزو داریم پشت این عارف بزرگ نماز بخوانیم».

شهید برونسی هم، همین کار را کرد و علامه در جواب فرمود: «چشم فرمانده عزیز».

بعد از نماز علامه حال عجیبی داشت. شهید برونسی را کنار کشیده بود و اشک می ریخت، می گفت: دوست عزیزم جواد(علامه میرزاجوادتهرانی) را فراموش نکنی و حتما ما را شفاعت کن».



ارسال توسط حاجی
پيام غدير، ولايت و حکومت
 غدير از ديدگاه امام خميني (ره)من درباره شخصيت حضرت امير علیه السلام چه مي توانم بگويم و کي چه مي تواند بگويد. ابعاد مختلفه اي که اين شخصيت بزرگ دارد، به گفت و گوي ماها و به سنجش بشري در نمي آيد. کسي که انسان کامل است و مظهر جميع اسماء و صفات حق تعالي است، ابعادش به حسب اسماء حق تعالي بايد هزار باشد و ما از عهده بيان حتّي يکي اش نمي توانيم برآييم. اين شخصيت که جامع تضاد است، امور متضاده در او جمع است، کسي نمي تواند در حول و حوش او سخن بگويد؛ از اين جهت، من در اين موضوع بهتر مي دانم، که ساکت باشم. لکن مسئله اي را که بهتراست ما بگوييم، انحرافاتي است که براي ملت ها و خصوصاً براي شيعيان اين حضرت پيش آمده است در طول تاريخ و دست هايي که اين انحرافات را از اول به وجود آورده اندو توطئه هايي که بوده است در طول تاريخ و اخيراً در اين سال هاي اخير، سده هاي اخيرپيش آمده است، آن ها را عرض کنم. مسئله غدير،مسئله اي نيست که بنفسه براي حضرت امير(ع) يک مسئله اي پيش بياورد، حضرت امير مسئله غدير را ايجاد کرده است. آن وجد شريف که منبع همه جهات بوده است، موجب اين شده است که غدير پيش بيايد. غدير براي حضرت امير(ع) ارزش ندارد؛ آن که ارزش دارد خود حضرت است که دنبال آن ارزش، غديرآمده است. خداي تبارک و تعالي که ملاحظه فرموده است که در بشر بعد از رسول الله کسي نيست که بتواند عدالت را به آن طوري که بايد انجام بدهد، آن طوري که دلخواه است انجام بدهد. مأمور مي کند رسول الله را که اين شخص را که قدرت اين معنا را دارد که عدالت را به تمام معنا در جامعه ايجاد کند و يک حکومت الهي داشته باشد، اين را نصب کن. نصب حضرت امير به خلافت اين طور نيست که از مقامات معنوي حضرت باشد؛ مقامات معنوي حضرت و مقامات جامع او اين است که غدير پيدا بشود.
و اين که در روايات ما از آن زمان تا حالا اين غدير آن قدرازش تجليل کرده اند، نه از باب اين که حکومت يک مسئله اي است، حکومت آن است که حضرت امير به ابن عباس مي گويد که به «قدراين کفش بي قيمت هم پيش من نيست» آن که هست اقامه عدل است. آن چيزي که حضرت امير(ع) و اولاد او مي توانستند درصورتي که فرصت بهشان بدهند، اقامه عدل را به طوري که خداي تبارک و تعالي رضا داد، انجام بدهند، اين ها هستند، لکن فرصت نيافتند. زنده نگه داشتن اين عيد، نه براي اين است که چراغاني بشود و قصيده خواني بشود و مداحي بشود، اين ها خوب است، اما مسئله اين نيست. مسئله اين است که ياد بدهند که غدير منحصر به آن زمان نيست. غدير در همه اعصار بايد باشد و روشي که حضرت امير(ع) در اين حکومت پيش گرفته است بايد روش ملت ها و دست اندرکاران باشد. قضيه غدير، قضيه جعل حکومت است، اين است که قابل نصب است و الا مقامات معنوي قابل نصب نيست. يک چيزي نيست که با نصب آن مقام پيدا بشود؛ لکن آن مقامات معنوي که بوده است و آن جمعيتي که براي آن بزرگوار بوده است، اسباب اين شده است که او را به حکومت نصب کنند و لهذا، مي بينيم که در عرص صوم و صلوة و امثال اين ها مي آورد و ولايت مجري اين هاست. ولايتي که در حديث غدير است به معناي حکومت است، نه به معناي مقام معنوي. و حضرت امير (ع) را همان طوري که من راجع به قرآن عرض کردم که قرآن -در روايات است اين- نازل شده است به منازل مختلف، کلياتش سبع و الي سبعين و الي زيادتر، تا حالا رسيده است به دست ماها به صورت يک مکتوب، حضرت امير هم اين طوراست. رسول خدا هم اين طور است. مراحل طي شده است، تنزل پيدا کرده است. از وجود مطلق تنزل پيدا کرده است، از وجود جامع تنزل پيدا کرده است و آمده است پايين تا رسيده است به عالم طبيعت، در عالم طبيعت اين وجودمقدس و آن وجود مقدس و اولياي بزرگ خدا. بنابراين، اين که حديث غدير را ما حساب کنيم که مي خواهد يک معنويتي را براي حضرت امير يا يک شأني براي حضرت امير(ع) درست کند، نيست. حضرت امير است که غدير را به وجود آورده است، مقام شامخ اوست که اسباب اين شده است که خداي تبارک و تعالي او را حاکم قرار بدهد.(1)

مطالب مرتبط:

پاسخ علم بهتر است یا ثروت از زبان امام علی صلوات الله علیه

اسراری در مورد علی علیه السلام

تمام درجات رشد عوالم، تابع پذيرش ولايت امیرالمؤمنین است

غدير از ديدگاه حضرت امام خامنه ای

عيد غدير در سيره ائمه معصوم (ع) 

غدير، روز يأس كفّار و اكمال دين‏

چرا «حبّ پیغمبر» نشانه ایمان نیست ولی «حبّ علی» هست؟

دولت كريمه و رفتار كريمه 

نظر دانشمندان غیر مسلمان درباره امیرالمومنین 

کعبه گریبان چاک علی (ع)

چرايي عدم تصريح امامت علي(ع) در قرآن

امامت علي(ع) در قرآن

پي نوشت ها:

1.صحيفه امام، ج20، صص 111-113.

منبع:نشريه موعود،شماره 106



ارسال توسط حاجی
ابعاد واقعه غدير

1.اثبات فضايل و ولايت اميرالمؤمنين

غدير از ديدگاه مقام معظم رهبريدر روز غدير، اين حرکت عظيمي که طبق روايات متواتره، به وسيله نبي اکرم(ص) انجام شد، داراي ابعاد بود. البته يک بعد، فضيلت اميرالمؤمنينعلیه السلام بود. مردم هم مي دانستند و از نزديک اين فضايل را در آن بزرگوار مشاهده مي کردند. پيامبر اکرم، و در واقع اراده الهي هم همان فضايل و ارزش ها را معتبر دانست و بر اساس آن ارزش ها، ولايت و حاکميت بعد از پيامبر را تعيين کرد. معلوم شد آن کسي مي تواند در مرتبه حکومت بر مسلمين قرار بگيرد، که داراي ان ارزش ها باشد. لازم نبود که پيامبر اکرم(ص) فضايل اميرالمؤمنينعلیه السلام را در آن روز بيان کند؛ مردم مي دانستند. «ابن ابي الحديد» مي گويد: فضايل علي بن ابي طالب به طوري که در آن روز براي مردم واضح بود که از رحلت پيامبر، احدي از مهاجران و اغلب انصار شک نداشتند که مسئله خلافت بر علي قرار خواهد گرفت؛ يعني در نظرآنان جزء مسلمات بود. در موارد ديگر، خود رسول اکرم هم راجع به اميرالمؤمنين چيزهاي زيادي فرموده است. آن چه از طريق ما شيعيان و نيز از طريق اهل سنت روايت شده، متواتر است. خيلي از فضايل را به شکل متواتر، هم شيعه و هم سني روايت کرده اند؛ مخصوص شيعه نيست. حتي يکي از ما مورخان قديمي مشهور «ابن اسحاق» صاحب سيره معروف مي گويد: پيامبر به اميرمؤمنين فرمود: اگر بيم اين را نداشتم که مردم در باب تو حرف هايي بزنند که پيروان عيسي درباره او زدند، چيزي را درباره تو مي گفتم که هر جا عبور مي کني، مردم خاک زير پاي تو را به عنوان تبرک بردارند. اين روايت شايد از طريق شيعه هم نقل شده باشد؛ من نديده ام. «ابن ابي الحديد» از «ابن اسحاق» نقل مي کند؛ يعني کساني که معتقد به نصب اميرالمؤمنين هم نيستند؛ اما اين حرف ها را در فضايل آن حضرت دارند. اين، يک بعد واقعه غدير است؛ يعني امضاء و اثبات اين فضايل و اين که اين فضايل و ارزش ها، به حکومت و به من اين ارزش قرار دادي در جامعه اسلامي منتهي مي شود. اين بعد ، بعد بسيارمهمي است و معلوم مي شود. که اين در اسلام،طبق ديد پيامبر و وحي الهي، حکومت تابع ارزش هاست؛ تابع چيزهاي ديگر نيست. اين، خود يک اصل اسلامي است.(1)

2.مسئله ولايت اميرالمؤمنين علیه السلام

يک بعد ديگر در قضيه و حديث غدير، همين مسئله ولايت است؛ يعني تعبير ازحکومت به ولايت؛ «من کنت مولاه فهذا علي مولاه». آن وقتي که پيامبر(ص) در مقام تعيين حق حاکميت براي يک شخص است، تعبير مولا را براي او به کار مي برد و ولايت او را به يک ولايت خود مقترن مي کند. خود اين مفهومي که در ولايت هست، بسيار حائز اهميت است. يعني اسلام، منهاي همين مفهوم ولايت-که يک مفهوم مردمي و متوجه به جهت حقوق مردم و رعايت آن ها و حفظ جانب انسان هاست- هيچ حاکميتي را بر مردم نمي پذيرد و هيچ عنوان ديگري را در باب حکومت قائل نيست. آن کسي که ولي و حاکم مردم است،يک سلطان نيست؛ يعني عنوان حکومت، از بعد اقتدار و قدرت او بر تصرف ملاحظه نمي شود؛ از بعد اين که او هر کاري که مي خواهد، مي تواند بکند، مورد توجه و رعايت نيست! بلکه از باب ولايت و سرپرستي او، و اين که ولي مؤمنين يا ولي امور مسلمين است، اين حق يا اين شغل يا اين سمت مورد توجه قرار مي گيرد. قضيه حکومت در اسلام، از اين جهت مورد توجه است.(1)

مطالب مرتبط:

پاسخ علم بهتر است یا ثروت از زبان امام علی صلوات الله علیه

اسراری در مورد علی علیه السلام

تمام درجات رشد عوالم، تابع پذيرش ولايت امیرالمؤمنین است

غدير از ديدگاه حضرت امام خميني رضوان الله علیه

عيد غدير در سيره ائمه معصوم (ع) 

غدير، روز يأس كفّار و اكمال دين‏

چرا «حبّ پیغمبر» نشانه ایمان نیست ولی «حبّ علی» هست؟

دولت كريمه و رفتار كريمه 

نظر دانشمندان غیر مسلمان درباره امیرالمومنین 

کعبه گریبان چاک علی (ع)

چرايي عدم تصريح امامت علي(ع) در قرآن

امامت علي(ع) در قرآن

پي نوشت ها:

1.حديث ولايت، ج7، ص180.

منبع:نشريه موعود،شماره 106



ارسال توسط حاجی

نگاهي به عيد غدير در دل و ديده معصومين
عيد غدير در سيره ائمه معصوم (ع)واقعه غدير حادثه اي تاريخي نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود، غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزي است كه از تداوم خط نبوت حكايت مي كند. غدير نقطه تلاقي كاروان رسالت با طلايه داراي امامت است و اهميت دادن به غدير، اهميت دادن به رسالت پيامبر(ص)است. آيه اي از قرآن كه به صراحت، اين روز را روز اكمال دين و خشنودي پروردگار دانسته، رمزي از عيد بودن غدير خم است.سابقه غدير و عيد گرفتن اين روز مقدس، به زمان پيامبر(ص) مي رسد و در دوران ائمه ديگر نيز اين سنت ادامه داشته. در اين مجال كوتاه مروري خواهد شد بر سير و سيره بعضي از معصومين در قبال اين عيد بزرگ اسلامي.

پيامبر اعظم صل الله علیه و اله و غدير
 

روزي پيامبر (ص)به امير مؤمنان(ع) فرمود: «اي علي، خداوند آيه "يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك..."را درباره ولايت تو بر من نازل كرد. اگر آنچه به من امر شده تبليغ نكنم، عملم باطل است و كسي كه خدا را بدون ولايت تو ملاقات كند، كردارش باطل است».
در روز غدير هم بعد از خطبه يك ساعته اي كه ايراد فرمود، جمله معروف «هر كه من مولاي او هستم، علي مولاي اوست» را سه بار تكرار كرد تا در گوش مسلمانان و تاريخ بماند. پس از آن كه علي(ع)را به جانشيني خود تعيين كرد، در همان روز، اين عيد را اعلام نمود و مراسمش را به پا داشت، در خيمه اش نشست و با خوشحالي از تبريك گويندگان استقبال كرد و به آنها فرمود:«به من تبريك بگوييد... به من تبريك بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است.»
در كلام ديگري هم فرمودند:«روز غدير خم، برترين اعياد امت من است، روزي كه خداي متعال به من فرمان داد تا برادرم علي پسر ابوطالب را به عنوان پرچمي هدايت گر براي امتم تعيين كنم كه پس از من به وسيله او راه نمايي و هدايت شوند. غدير خم روزي است كه خداوند در آن دين را كامل ساخت و نعمت را بر امتم تمام كرد و اسلام را به عنوان دين براي مردم پسنديد.»

امام علي علیه السلام و غدير
 

در دوره خلافت و حاكميت امام علي(ع)، يك بار عيد غدير با جمعه مصادف شد. امام در آن روز طي خطبه اي مفصل به مردم فرمود:«خداوند متعال امروز دو عيد بسيار بزرگ (جمعه و غدير)را در يك زمان براي شما قرار داده است؛ دو عيدي كه هر يك فلسفه وجودي ديگري را تكامل مي بخشد... توحيد و ايمان به يگانگي خداوند پذيرفته نمي شود مگر به نبوت پيامبر محمد(ص)و شريعت محمد(ص) پذيرفته نمي شود مگر با قبول ولايت امر كسي كه خدا فرمان ولايتش را داده است... امروز روز روشنگري و اظهار عقيده از جايگاه بلند است، امروز روز تكامل دين و روز وفاي به عهد است، روز ذلت و خواري شيطان، روز استدلال و برهان، روز هدايت و امتحان بندگان، روز آشكار شدن كينه هاي نهفته در دل ها ... نيكي در اين روز ثروت را مي افزايد و عمر را طولاني مي كند. ابراز عاطفه و محبت به هم در اين روز، موجب رحمت و لطف خدا مي شود. تا مي توانيد در برخوردها و ملاقات ها ابراز شادماني و سرور كنيد...)

حضرت زهرا سلام الله علیها و غدير
 

از حضرت زهرا پرسيدند:«آيا پيامبر(ص) پيش از رحلتش درباره امامت اميرمؤمنان چيزي فرمود؟»آن حضرت جواب داد: «شگفتا! آيا روز غدير خم را فراموش كرديد؟!» در جاي ديگري نيز مي فرمايد: «خداوند پس از غدير خم براي كسي حجت و عذري باقي نگذاشت.»

امام حسن و امام حسين علیهما السلام و غدير
 

امام حسن(ع) و امام حسين(ع)در روز عيد غدير در كوفه مهماني مي دادند و اين مجالس كه در زمان حيات امام علي(ع) هم برقرار بود باعث شد مردم كوفه به عيد غدير عادت كنند. هم چنين امام حسن(ع) در ماجراي مصالحه با معاويه براي اين كه به او ياد آوري كند كه حق با اوست، ماجراي غدير خم را شاهد گرفت. امام حسين(ع)نيز در مراسم حج، بني هاشم و ديگران را جمع مي كرد و ماجراي غدير را يادآوري مي كرد.

امام صادق علیه السلام و غدير
 

يكي از ياران امام صادق(ع)از او پرسيد:«غير از عيد فطر و قربان، مسلمانان عيد ديگري هم دارند؟» فرمود:«بلي و اين عيد از آن دو عيد ديگر بافضيلت تر است... و آن روز هيجدهم ماه ذي الحجه، عيد غدير خم است...
در اين روز روزه بگيريد بر محمد و آلش به خاطر اين نعمت الهي صلوات بفرستيد... يقين بدانيد انبيا وقتي وصي خود را نصب مي كردند، امر مي كردند كه آن روز را جشن بگيرند.»
در جاي ديگري نيز فرمودند:«با فضيلت ترين، بزرگ ترين و شريف ترين روز عيد نزد خداوند، روزي است و بر پيامبرش محمد(ص)اين آيه را نازل فرمود: اليوم اكملت لكم دينكم...» ايشان هم چنين روزه عيد غدير خم را برابر با صد حج و عمره مقبول نزد خداوند مي دانست و آن را «عيد بزرگ خدا»مي شمرد.

امام رضا علیه السلام و غدير
 

امام رضا(ع) شنيد كه بعضي از مردم روز غدير را انكار مي كنند، فرمود:«پدرم از پدرش روايت كرد كه روز غدير در ميان اهل آسمان مشهورتر است تا ميان اهل زمين... به درستي كه دراين روز خداوند گناه شصت سال از مردان و زنان مؤمن را مي آمرزد و دو برابر آنچه در ماه رمضان از آتش دوزخ مي رهاند؛ در اين روز آزاد مي كند...اگر مردم ارزش اين روز را مي دانستند، بي ترديد فرشتگان در هر روز ده بار با آنان مصافحه مي كردند.»

امام حسن عسگري علیه السلام و غدير
 

يكي از شيعيان از امام عسگري(ع) پرسيد:«اين سخن پيامبر كه فرمود:"من كنت مولاه فهذا علي مولاه" يعني چه؟» حضرت جواب داد:«خداوند اراده فرمود كه اين جمله، نشان و پرچمي باشد تا حزب خدا هنگام اختلاف ها با آن شناخته شود.»

امام زمان عجل الله فرجه و غدير
 

در دعاي ندبه كه منسوب به آن حضرت است چنين آمده: «...فلما انقضت ايامه اقام وليه علي بن ابي طالب صلواتك عليهما و آلهما هاديا اذ كان هم المنذر و لكل قوم هاد فقال و الملاء امامه من كنت مولاه فهذا علي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه...»
هنگامي كه دوران عمر پيامبر سپري شد، جانشين خود را علي پسر ابوطالب كه صلوات خدا بر آن ها و خاندان شان باد، را به هدايت امت برگزيد، چون او منذر و هدايت گر همه بود. پس پيامبر به مردمي كه در مقابلش بودند گفت: هر كه من مولاي اويم، پس علي مولاي اوست، خدايا هر كه علي را دوست دارد دوستش بدار و هر كه با او دشمن است دشمنش بدار...


مطالب مرتبط:

پاسخ علم بهتر است یا ثروت از زبان امام علی صلوات الله علیه

اسراری در مورد علی علیه السلام

تمام درجات رشد عوالم، تابع پذيرش ولايت امیرالمؤمنین است

غدير از ديدگاه حضرت امام خميني رضوان الله علیه

غدير از ديدگاه حضرت امام خامنه ای

غدير، روز يأس كفّار و اكمال دين‏

چرا «حبّ پیغمبر» نشانه ایمان نیست ولی «حبّ علی» هست؟

دولت كريمه و رفتار كريمه 

نظر دانشمندان غیر مسلمان درباره امیرالمومنین 

کعبه گریبان چاک علی (ع)

چرايي عدم تصريح امامت علي(ع) در قرآن

امامت علي(ع) در قرآن

منبع:نشريه روشنان، شماره12



ارسال توسط حاجی
غدير، روز يأس كفّار و اكمال دين‏نويسنده: آیت الله جوادى آملى
غدير يكى از روزهاى بسيار مهم در تاريخ زندگى پيامبر اسلام(ص)، بلكه مهمترين حادثه در تاريخ اسلام است. زيرا روزى است كه پيامبر اسلام(ص) اميرالمؤمنين على را رسماً براى جانشينى خود تعيين كرد. روزى كه كفّار در ميان امواج يأس فرو رفتند، زيرا آن‏ها انتظار داشتند كه آئين اسلام قائم به شخص باشد و با از ميان رفتن پيامبر اوضاع به حال سابق برگردد و اسلام به تدريج برچيده شود، چنان كه در جنگ احد وقتى كه پيامبر(ص) مجروح شد و عدّه‏اى شايع كردند كه آن حضرت كشته شد. شيوع اين خبر باعث ايجاد اميد و اثر مثبت در كفار و مشركان و تزلزل در ميان مسلمانان گرديد به گونه‏اى كه عدّه‏اى به سرعت از ميدان جنگ خارج شدند، آيه‏اى نازل شد كه آن آيه حكايت از اين حقيقت دارد كه دين اسلام قائم به شخص نيست بلكه آئينى است كه تا ابد جاودان خواهد ماند. از اين رو فرمود: «و ما محمّد الّا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ينقلب على عقبيه فلن يضرّاللّه شيئاً و سيجزى اللّه الشاكرين؛(1) محمّد(ص) تنها فرستاده خداست.
پيش از او هم فرستادگانى بودند كه از دنيا رفتند اگر او بميرد يا كشته شود بايد شما سير قهقرايى كنيد و به آئين بت پرستى برگرديد به آن‏ها كه به عقب برگردند و به دوران كفر و بت‏پرستى باز گردند تنها به خود زيان مى‏رسانند نه به خدا زيرا با اين عمل تنها سعادت خود را از بين برده و گرفتار شقاوت مى‏شوند و خدا كوشش شاكران را پاداش مى‏دهد.»
در واقع خدا با نزول اين آيه به همه جهانيان از جمله به مسلمانان توجه مى‏دهد كه اسلام قائم به فرد و شخص نيست از اين رو همگان بايد بدانند اسلام ماندنى است، در مكّه نيز وقتى عبداللّه پسر پيامبر از دنيا رفت. مشركان به دليل اين كه فرزند پسر را تداوم بخش برنامه‏هاى پدر مى‏ديدند. تصور مى‏كردند با رحلت پيامبر اكرم(ص) برنامه‏هاى او به خاطر نداشتن فرزند ذكور تعطيل خواهد شد، خداوند سوره كوثر را بر آن حضرت نازل كرد تا اين سوره پاسخى باشد به مشركان و كفار و اين كه دشمن پيامبر ابتر است و برنامه اسلام و قرآن هرگز قطع نخواهد شد بلكه به بقاء خودش ادامه خواهد داد.
يكى از مراحلى كه قرآن يأس كفار را اعلام مى‏كند روز غدير است. زيرا هنگامى كه مشركان مشاهده كردند مردى كه از نظر علم و تقوا و قدرت و عدالت بعد از پيامبر در ميان مسلمانان بى‏نظير بود به عنوان جانشينى آن حضرت انتخاب شد و از مردم براى او بيعت گرفت، يأس ونااميدى نسبت به آينده اسلام آن‏ها را فرا گرفت و دريافتند كه اين دين و آئين ريشه‏دار و پايدار است. از اين رو قرآن فرمود: «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلاتخشوهم و اخشون... .(2)»
امروز كفار از دين شما نااميد شدند، اول بايد ديد طمع كافر چه بود و حد و مرز آن چه اندازه بوده است تا معلوم شود كه امروز چه حادثه‏اى اتفاق افتاد كه توانست مخالفان اسلام را با تمام گستردگى آن و دشمنى آنان با كمال شدتش مأيوس و نا اميد كند وقتى اسلام ظهور كرد، كافران اعم از مشركان و يهوديان و مسيحيان به مبارزه با آن برخاستند زيرا آيين و دين خود را بر حق مى‏دانستند و روى تعصب و رسوبات جاهلى شرك را صحيح مى‏دانستند و سرانشا